وقتی بخت طالبان برای دومین بار باز شد، حامیان و لابیگران این گروه تلاش کردند مردم و جامعه جهانی را متقاعد کنند که طالبان دیگر آن گروه متعصب و بدوی گذشته نیست و در فکر و منش خود دگرگون شده است. اما این تصور باطلی بیش نبود. رفتار طالبان پس از رسیدن به قدرت نشان داد که نهتنها تغییری نکردهاند، بلکه بر جزماندیشی و تاریکنگریشان افزودهاند.
باور به اینکه گذر زمان و تحولات جهانی ممکن است چشم و گوش طالبان را باز کرده و آنان را متحول ساخته باشد، خطای فاحش بود. طالبان با تحمیل محدودیتهای اجتماعی و سلب حقوق اساسی شهروندان، بهویژه زنان، ثابت کردند که همچنان با حقایق دنیای امروز بیگانهاند و از گذشته متعصبتر و کوتهفکرتر شدهاند.
شگفتانگیز است که با وجود عیان شدن چهره واقعی طالبان در نزدیک به چهار سال گذشته و کارنامه تاریک آنان، برخی حامیان بهظاهر «پیشرو» همچنان از حمایت و لابیگری دست نکشیدهاند. آنان با دامن زدن به مباحث حاشیهای و چالشهای ساختهگی، میکوشند افکار عمومی را از بحران چندلایه ناشی از سلطه طالبان منحرف کنند. بیتردید دشمن اصلی ثبات و ترقی افغانستان، طالبان و حامیان آنها هستند که آگاهانه و متعصبانه آینده یک ملت را به ورطه نابودی میکشانند.
در شرایطی که باید بذر امید در دل مردم کاشت تا در برابر فقر، محرومیت و تبعید روزافزون تاب بیاورند، حامیان طالبان بر طبل یاس میکوبند و روحیه آزادهگی را نشانه میگیرند. آنان بهخوبی میدانند که آگاهی و بیداری مردم با سلطه طالبان ناسازگار است، و صعود روحی ملت، آغازی بر پایان جهل و استبداد خواهد بود. ازاینرو، گاه با ترساندن مردم از جنگ، مبارزان راه عدالت را یاغی و اخلالگر معرفی میکنند و گاه صدای مخالفان استبداد را با برچسب «جاسوس بیگانه» خاموش میسازند تا حقیقت مبارزه برای آزادی را پنهان کنند.
این صلحطلبان بهظاهر خیرخواه، رنج عمیق مردم زیر حاکمیت خشن طالبان را نادیده میگیرند، درد زنان را کوچک میشمارند و با تعریف سطحی از امنیت، بحرانهای فاجعهبار اجتماعی و اقتصادی را ناچیز جلوه میدهند. برای آنان، حذف وقار و جایگاه یک ملت در سطح جهانی بیاهمیت است. اما چه کسی میتواند رنج میلیونها زن، کودک و جوان مهاجر را نادیده بگیرد؟ آیا گروه طالبان مسوول اصلی این سه دهه آوارهگی نیست؟ آیا مهاجرتهای گسترده، نتیجه مستقیم جنگهای بیحاصلی نیست که این گروه آغاز کرده است؟ این پرسشها را حامیان طالبان باید با وجدان خود در میان بگذارند.
وجدانهای بیدار و روانهای سالم میدانند که طالبان و تفکر طالبانی، دشمن اصلی توسعه، مردمسالاری و کرامت انسانی در افغانستانند. تا زمانی که سلطه این گروه با همان اندیشه منحوس ادامه یابد، نهتنها امیدی به بهبود نیست، بلکه آینده تاریکتری در راه است. مردم ما باید با شناخت درست از وضعیت کشور و تحولات جهانی، مبارزه آگاهانه و روشنگرانه خود را ادامه دهند و روحیه آزادهگی و مقاومت را در نسلهای آینده زنده نگه دارند.
خطاب ما به حامیان طالبان است؛ آنانکه بهنام قوم، مذهب یا منافع شخصی خود را به تجاهل زدهاند. حقیقت زشتی طالبان و اندیشه طالبانی، چون آفتاب روشن است و نیازی به اثبات ندارد. اگر کسانی گمان میکنند که از حاکمیت طالبان خیری نصیب خود یا قومشان خواهد شد، سخت در اشتباهند و روزی طعم تلخ این حمایت نابهجا را خواهند چشید.
ما همه در کشتیای بهنام افغانستان سواریم؛ یا با هم به ساحل میرسیم یا با هم غرق میشویم. پس، نباید برای دشمن مشترک مردم، سپر حفاظتی ساخت. بگذارید هر کسی سخنی علیه پدیده شوم طالبان بر زبان میآورد یا اقدامی میکند، مستقیم به قلب استبداد بزند. مبادا با قرار گرفتن در صف طالبان، روزی نزد مردم و خدای خود، سرافکنده و شرمسار شوید.







