بدخشان در چند سال پایانی نظام جمهوریت، یکی از مراکز اصلی فعالیت ملیشههای طالبان در شمال افغانستان بود. در آن سالها وردوج اولین ولسوالی یا یکی از اولین ولسوالیها در سطح کشور بود که به دست طالبان افتاد و این موضوع ثابت میکرد که حضور طالبان در ولایت بدخشان، جدی و خطرساز است. حضور چندینساله طالبان در ولسوالیهای مختلف بدخشان، زمینه را برای نفوذ هرچه بیشتر این گروه در شمال کشور فراهم ساخت. ملیشههای بدخشانی طالبان، در سقوط پنجشیر به دست طالبان نیز نقش جدی داشتند و به گفته منابع آگاه، در برخورد زشت و خشن با مردم محل، بدتر از طالبان قندهاری و هلمندی و زابلی عمل میکردند. به دلیل خدماتی که طالبان بدخشانی به رهبری طالبان در جریان سقوط افغانستان انجام داد، رهبری طالبان تصمیم گرفت فصیحالدین فطرت را رییس ستاد ارتش طالبان بگمارد و نیز بسیاری از افراد وابسته به وی را در مقامهای بلند حکومتی در بدخشان توظیف کند. با وجود این، مدت درازی سپری نشده بود که طالبان بهتدریج افراد وابسته به رییس ستاد ارتش طالبان را از بدخشان و دیگر مناطق، برکنار کردند یا تنزیل رتبه دادند، تا جایی که حتا برای تخریب مزارع خشخاش در بدخشان، از هلمند و قندهار جنگجو فرستادند و به ملیشههای بدخشانی اجازه فعالیت ندادند. بدخشانیها در مظاهرههایی که اخیراً در برخی از ولسوالیهای بدخشان صورت گرفت، بهصراحت از این میگفتند که جنگجویان غیربومی طالبان، دست به تعرض به حریم خصوصی مردم میزنند و مردم را مورد آزار و اذیت قرار میدهند و حتا زنان را آزار میدهند. این حوادث چه چیزی را ثابت میکند؟ این نکته را نشان میدهد که ما با یک گروه قومی و ایدیولوژیکِ انحصارگر مواجه هستیم که کمترین تنوع و تکثر را برنمیتابد و در پی یکدستسازی جامعه افغانستان است. این در حالی است که افغانستان از دیرباز میزبان تنوعهای گوناگون فرهنگی، قومی، زبان و مذهبی بوده است.
در روزگار معاصر، نظامهای توتالیتر مهمترین دشمن تنوع و تکثر فرهنگی، زبانی و قومی هستند. حکومت طالبان یکی از نمونههای حکومتهای توتالیتر در حال حاضر است. نظامهای توتالیتر به علت آنکه ایدیولوژی خاصی را ترویج میکنند، همه حقیقت را در انحصار آن ایدیولوژی میدانند. نظامهای ایدیولوژیک در پی آنند که شهروندان را یکدست بسازند و تنوع و تکثر را از بین ببرند. نظامهای ایدیولوژیک برای یکپارچه کردن مردم مطابق میل خود، دست به هر کاری میزنند. رژیم طالبان، هم در دهه نود و هم اکنون، برای یکدستسازی جامعه و از بین بردن تنوعها و تکثرهایی که از دیرباز وجود داشته، جد و جهد به کار میبندند. قرائت دینی طالبان، استوار بر عنعنات قبیلهای و فرهنگهای بدوی است. بربنیاد این قرائت، باید حتا لباس مردان و زنان به یک رنگ درآید و از تنوع و گوناگونی در آن خبری نباشد. طالبان به جز آن فرهنگی را که در میان قبایل دو سوی سرحد پاکستان و افغانستان رایج است، نمیپذیرند و دیگر سنتها و فرهنگها را به نام مخالفت با اصول دینی و ارزشهای افغانی قلعوقمع میکنند.
طالبان در راستای دشمنی با تنوع و تکثر در افغانستان، زنان را از آموزش و تحصیل و کار محروم کردهاند و فضا را آنچنان بر آنها تنگ ساختهاند که مجال نفس کشیدن برایشان باقی نمانده است. در ایدیولوژی طالبان، زنان فقط اجازه دارند در چاردیواری خانه زندهگی کنند و سرگرم زادوولد باشند. از برکت ایدیولوژی طالبان، دختران و زنان از ابتداییترین حقوق و امتیازات بهرهای ندارند و در ظلمت قرون وسطایی به سر میبرند. زنستیزی یکی از ویژهگیهای اصلی ایدیولوژی طالبان است. در سایه حاکمیت طالبان، فضای کشور کاملاً مردانه است و حتا زنان از رفتن به پارکها و تفریحگاهها نیز محرومند.
از آنجایی که گرایشهای غلیظ قومی در میان طالبان به قوت وجود دارد، ایدیولوژی دینی این گروه نیز رنگ و لعاب قومی به خود گرفته است. آنها در صدد ترویج عمومی زبان پشتو هستند و زبان فارسی را که روزگاری حیثیت زبان میانجی را داشت و همه ساکنان کشور با یکدیگر به این زبان سخن میگفتند و تفهیم و تفاهم میکردند، زبانی بیگانه و درجهدوم به حساب میآورند، کوشش میکنند آن را از ادارات دولتی بزدایند، لوحههایی را که به زبان فارسی وجود دارد پایین بکشند، مکاتیب رسمی را به زبان پشتو بسازند و مردم را مجبور به سخن زدن به زبان پشتو بسازند. از طرف دیگر، حضور اقوام دیگر در نیروهای امنیتی طالبان، بسیار کمرنگ است و اگر حضور هم دارند، حضوری ناموثر است. در حال حاضر، در وزارتهای دفاع، داخله و دستگاه عدلی و قضایی کشور، به جز افرادی که به نوعی وفاداری خود را به طالبان به اثبات رساندهاند، دیگران حضور ندارند. آنها تا هنوز هم بهصورت منظم نظامیان پیشین را بازداشت و شکنجه میکنند و در بسا موارد به قتل میرسانند.
دانشگاهها و مراکز اکادمیک افغانستان نیز خالی از افراد غیرطالبانی شده است و بهشدت فضای ایدیولوژیک به خود گرفته است. طالبان با تنگ کردن فضا بر افرادی که ایدیولوژی آنان را نمیپذیرند، شرایط را برای تصفیه آنان فراهم میسازند. در عوض، سعی میکنند از اعضای طالبان، اشخاصی را در دانشگاهها بگمارند که هیچ آشنایی به الزامات فضای اکادمیک ندارند و تنها مزیتشان این است که در تخریب زیرساختها و کشتن آدمها در زمان جنگ طالبان علیه نظام پیشین، رشادت بیشتری نشان دادهاند. بهتازهگی طالبان اعلام کردهاند که نصاب آموزشی مکاتب و دانشگاههای کشور را بازنویسی میکنند و کریکلم درسی را بر طبق ایدیولوژی خود عیار میسازند.
یکی از اقدامات اخیر طالبان در راستای تنوعزدایی از کشور این بوده که دست به جمعاوری هزاران جلد کتاب از کتابفروشیها و انتشاراتیهای شهر کابل و دیگر مناطق افغانستان زدهاند. ریاست استخبارات و وزارت فرهنگ طالبان، سانسور بیش از حد را بر نشر و پخش کتابها اِعمال میکنند و دست به مصادره هر کتابی میزنند که کمترین شائبهای در محتوای آن وجود داشته باشد. آنها تلاش دارند فکر و اندیشه شهروندان را مطابق ایدیولوژی خود شکل دهند و اجازه ندهند کمترین روزنی به بیرون برای مردم باقی نماند. روشن است در فضایی که آگاهی واقعی در دسترس همهگان قرار نداشته باشد، آگاهی کاذب گسترش مییابد و اذهان را تسخیر میکند.
همه میدانیم که سرشت حیات بر تفاوت و اختلاف نهاده شده است. همانگونه که در طبیعت و آفریدهگان دیگر تنوع و اختلاف وجود دارد، در میان انسانها نیز اختلافهای متعدد برقرار است. با آنکه عموم مردم به این نکته آگاهی دارند و با وصف آنکه متون دینی روشنی در اختیار داریم که ثابت میکند اختلاف و تنوع در میان انسانها یک اصل انکارناپذیر است، با آنهم در عمل آنچه در کشورهای مسلمان اتفاق میافتد تأسفبار و اندوهآور است. در برخی از این کشورها تعصب و تبعیض براساس دین و اندیشه و نژاد همچنان در حال گسترش است و قربانیهای بیشماری برجا میگذارد. همچنین در این کشورها بسیار اتفاق میافتد که اختلاف در دیدگاههای سیاسی به دشمنیهای خونین یا غیرخونین شخصی تبدیل میشود. اکنون مشخص شده که از شعار تا عمل فاصله بسیار است. از برخی از آموزههای مذهبی آگاهی داریم، ولی در میدان عمل آنها را به فراموشی میسپاریم. از این رو، میتوان گفت تنوع فکری، دینی، نژادی و قومی به خودی خود اشکال ایجاد نمیکند، آنچه اهمیت دارد و باعث میشود این تنوع و اختلاف مایه درد سر و جنجال و کشمکش شود شیوه برخورد ما با این مسایل است. واقعیت آن است که هیچ جامعهای، اعم از جامعه پیشرفته و بدوی، از عوامل به وجود آورنده اختلاف و تضاد خالی نیست، چنانکه دارای مولفههای وحدت و یکپارچهگی نیز هست.
در قرن بیستم، بهتدریج اندیشههایی از قبیل دموکراسی، حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت در میان جوامع مختلف گسترش و رواج یافت و سبب شد انکار تفاوتها و تنوعها در بخشهای گوناگون جامعه دشوار شود. شکلگیری دولتملتها به کمک استعمارگران به سهم خود باعث شد مردمانی از ادیان، نژادها و زبانهای متفاوت در زیر پرچم یک کشور گرد هم آیند. این شد که کشورهایی به وجود آمدند که استعداد افتادن در دام کشمکشهای خونین را داشتند. در عین حال، رهبرانی که زمام امور را در این کشورها در دست داشتند، به غلط تصور میکردند اگر حقوق و امتیازات لایهها و اقشار گوناگون جامعه، فارغ از نژاد و زبان و مذهب، را به رسمیت بشناسند، دولت مرکزی به ضعف و سستی میگراید و ممکن است دچار فروپاشی شود.
کشورهایی که از چندپارچهگی و کشمکش زیانبار براساس عوامل مذهبی و نژادی و زبانی رنج میبرند، لازم است در این زمینه از کشورهای دموکراتیک مدرن بیاموزند. یکی از راهکارهایی که کشورهای دموکراتیک در خصوص شیوه تعامل با کشمکشها و تنوعهای داخلی خود در نظر گرفتهاند، قرار دادن قانون در رأس امور است. مرجع قرار گرفتن قانون، هم نظام حکومتی را از خودسری بازمیدارد و هم حقوق شهروندی را نهادینه میکند و نژاد و قومیت و عقاید دینی را در بهرسمیتشناسی حقوق شهروندان دخالت نمیدهد. در کشوری که روشهای تغییر دموکراتیک در دسترس شهروندان قرار نداشته باشد، تفاوتهای طبیعی صلحآمیز به مسیری سوق داده میشود که خشونت و درگیری در میان شهروندان را افزایش دهد.
آیا تمامیتخواهی طالبان راه به جایی میبرد و آیا این گروه موفق به تنوعزدایی از کشور میشود؟ برمبنای تجارب بشری، رژیمها و گروههایی که در صدد یکپارچهسازی جامعه برآمدهاند، گاهی برای مدتی به شتاب پیش رفته و در ظاهر به موفقیتهایی دست یافتهاند، اما در پایان کار گرفتار شکست شدهاند. پیشبینی آینده کار دشواری است، با آنهم نکته امیدوارکننده این است که طالبان با آن ایدیولوژی بدوی و تاریخسپریشده خود، بعید است همه ارکان جامعه را برای همیشه یا مدتی طولانی در کنترل خود داشته باشند. با وجود این، معلوم است حاکمیت طالبان، هرچند برای مدتی کوتاه، هزینههای کمرشکن انسانی را بر کشور تحمیل میکند که جبران آن، سالهای سال زمان میبرد.






