طبق دستور ملا هبتالله در هر ولایت از سیوچهار ولایت افغانستان باید یک مدرسه جهادی بزرگ ساخته شود و آن مدرسه از امکانات کافی برخوردار باشد و «استادان برجسته علوم دینی (شیخالحدیثها)» در آن مشغول تدریس شوند و بخش بزرگی از بودجه دولت به این مدارس اختصاص داده شود. تقریباً در همه ولایتهای کشور این مدارس ایجاد شده است. ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی رییسالوزرای طالبان، اخیراً در دیدار با علمای دین هندوستانی و بنگلهدیشی گفته است که طالبان برای ترویج دین اسلام در میان مردم، اقدام به ایجاد مدارس جهادی کردهاند. این اظهارات اگر از یک سو نمایانگر عزم و علاقه جدی طالبان به شستوشوی مغزی شهروندان افغانستان دارد، اما از جهت دیگر بدبینی مفرط طالبان نسبت به مردم این کشور را آشکار میکند.
برخی رسانهها سعی میکنند ملا عبدالغنی برادر را فردی اعتدالگرا در میان رهبران طالبان به نمایش بگذارند و القا کنند که به او و امثال او اگر فرصت داده شود قطعاً آغوش خود را به روی همه شهروندان باز میکنند و میکوشند تمامی شهروندان را، قطع نظر از جنسیت و مذهب و نژاد و عقیده، در ساختار دولت سهم دهند. با این حال، این اظهارات وی واضح میکند که ملا برادر همانند دیگر رهبران طالبان، اکثریت شهروندان کشور را که «طالب» نیستند به نوعی خارج از دایره اسلام و بیگانه با آموزههای آن تلقی میکنند که نیاز دارند از نو تعلیمات دین را بیاموزند و با بازگشت امارت طالبان، فرصتی فراهم شده تا ناآگاهیشان نسبت به دین را جبران کنند و به آغوش اسلام بازگردند. ملا هبتالله، رهبر طالبان، نیز چندین دفعه به این نکته اشاره کرده که تلویزیونها و رسانههایی که به قول او «در دوران اشغال» فعالیت میکردند مردم را از دین دور ساختهاند و نیاز است «آثار اشغال» از بین برود و ساکنان افغانستان با حقایق اسلام آشنایی پیدا کنند.
یکی از کارمندان یک انجوی فعال در زمینه حمایت از کودکان و بیوهزنان تعریف کرد که در یکی از روزها افراد استخبارات طالبان به دفتر ما آمدند و در مورد سوابق کارمندان این انجو تحقیق و تفحص میکردند. یکی از آنها وقتی دید که یکی از کارمندان سرگرم ادای نماز است، اظهار تعجب کرد و پرسید که شما هم نماز میخوانید؟ اینگونه رویدادها آشکارکننده این مسأله است که طالبان نسبت به تودههای غیر طالب که اکثریت را تشکیل میدهند بدبینانه نگاه میکنند و پیشفرضهای غلطی در مورد آنان در ذهن دارند. البته این احتمال هم جداً وجود دارد که بزرگان طالبان برای بهانهجویی به منظور سرکوب مردم این نمایشها را به راه میاندازند و نسبت به عقاید و دیانت مردم تشکیک روا میدارند. با تشکیک در دینداری مردم، گذشته از آنکه خود را متدینتر جلوه میدهند، برای قلع و قمع و تضعیف اراده مردم به دنبال دستاویزی میگردند.
متن سخنرانیهای خطیبان در سراسر کشور در روزهای جمعه از طرف وزارت حج و اوقاف طالبان تهیه میشود و هیچ خطیبی حق ندارد از آن متن تخطی کند. دو نکته در این متنهای تهیهشده بیشتر جلب توجه میکند: یکی آنکه این متنها پیوسته با روایت سیاسی و فرهنگی طالبان هماهنگ است و ایدیولوژی طالبان را تبلیغ و تقویت میکند که طبیعی هم است. دوم آنکه در بسا موارد بدیهیات دینی به خورد مخاطبان داده میشود و مسایل بسیار پیشپاافتاده به مردم دیکته میشود. گویا فرض طالبان این است که باشندهگان افغانستان در بیست سال گذشته از آموزشهای دینی بهکلی محروم شدهاند و بنابراین باید آنان با این آموزهها از نو آشنا ساخته شوند.
حالا که طالبان قدرت را پس از خونریزی و ویرانگری چندینساله به دست گرفتهاند، از سوی گروههای تندرو دیگر مورد تهدید واقع میشوند. یکی از این گروهها که از نظر فکری شباهت زیادی با طالبان دارد گروه «داعش خراسان» است. طالبان قسمتی از تبلیغات ایدیولوژیک خود را متمرکز بر داعش خراسان ساختهاند. مبلغان این گروه کتابهایی را در مورد داعش انتشار داده و خواندن این کتابها را در آموزشگاهها و مدارس خود اجباری کردهاند. آنچه در این میان برای ما اهمیت دارد این است که طالبان در این جزوهها و کتابها از داعش خراسان به نام «گروه تکفیری» یاد میکنند، حال آنکه خود این گروه در تکفیر بیحساب و کتاب دیگران به خاطر عقاید متفاوتشان دستکمی از داعش خراسان ندارد. طالبان سالها برای تهییج احساسات عوام و تحریک جنگجویان خود، با اغراق از آزادیهای جنسی در قلمرو جمهوریت دم میزدند و نیز به بهانه همکاری با «اشغالگران» دست به تکفیر افرادی میزدند که حتا کارمند ساده دولت قبلی بودند و با این بهانه ریختن خونشان را مباح میشمردند. طالبان همین حالا نیز هرازگاهی بعضی کارکنان ملکی و نظامی حکومت پیشین را به رگبار میبندند و از پا درمیآورند. پس اگر طالبان گروه تکفیری نباشند، هیچ گروه تکفیری در دنیا وجود نخواهد داشت.
همین مدارس جهادیای که ملا عبدالغنی برادر در دیدار با ملاهای هندی و بنگلهدیشی از آنها یاد کرده نیز مروِّج تمامعیار ادبیات تکفیری است. در این مدارس چه مطالبی آموزانده میشود؟ در این مدارس از دارالکفر و دارالاسلام سخن زده میشود و فرقههای دیگر اسلامی مورد تکفیر قرار میگیرند و به یهود و نصارا وصل ساخته میشوند و سعی میشود درگیریهای فرقهای کهن دوباره احیا شود. برآیند قرائتی از فقه و تفسیر و حدیث که در این مدارس تدریس میشود، چیزی جز همان وحشت و خشونت و دیگرستیزی و حذف مخالفان نیست. طالبان همین اکنون مشغول این کارها هستند و قصد دارند نسلهای بعدی نیز با این اعمال آغشته باشند. همین اکنون هزاران مدرسه دینی در هر کوچه و پسکوچه افغانستان، صدها هزار دختر و پسر را در معرض خوانشهای دیگرستیز و غیریتساز از اسلام قرار میدهند.
بقا و دوام گروههای بنیادگرا وابسته به عقاید افراطی و خشونتگستر است و اگر زمانی این گروهها دست از این عقاید بشویند به سرعت ماهیت خود را از دست میدهند و دچار فروپاشی میشوند. رهبری سازمان طالبان به درستی به این نکته واقف است و به همین دلیل میکوشد همچنان شعله این باورها را زنده نگه دارد. ایجاد مدارس دینی جهادی یکی از ابزارهای اصلی طالبان برای تحقق این مقصود است. اگر وضع به همین منوال پیش برود، بدون شک افراطگرایی به افغانستان خلاصه نمیشود و به دیگر کشورها نیز سرایت خواهد کرد. همین حالا اثرات تسخیر افغانستان به دست طالبان را در پاکستان میبینیم. این کشور با گروههای جنگجوی افراطی دستوپنجه نرم میکند و از این بابت در وضع دشواری قرار گرفته است؛ گروههایی که گفته میشود پایگاههای اصلیشان در خاک افغانستان قرار دارد. دولت پاکستان به این گمان بود که قادر است از افراطیگری برای ابد به نفع اهداف توسعهطلبانه ژیوپولیتیک خود بهره ببرد، اما چالشی که این گروهها در حال حاضر برای دولت پاکستان خلق کردهاند، بیانگر آن است که افراطیت دینی همانند عقرب است که مقتضای طبیعتش نیش زدن است و برای عمل به مقتضای طبیعتش میان خویش و بیگانه تفکیکی قایل نیست.






