تاکنون خبر و جزییات کشته شدن و آتش زدن فرخنده تقریبا به همه رسیده است. حادثهای که در کشوری مثل افغانستان با حادثات خونبار هرروزهاش، همه را مبهوت ساخت. مردهای خشمگین در نزدیکی مسجد شاه دو شمشیره زنی را لتوکوب کردند و جسد او را آتش زدند. او متهم به سوختاندن قرآن شده بود اما شواهدی که از محل حادثه جمعآوری شده، این اتهام را غلط ثابت میکند. گفته میشود که او قصد داشته تعویذی را که ملای مسجد به وی داده است، آتش بزند. خانواده فرخنده گفته که او از صحت روانی درستی برخوردار نبود اما در اظهارات تازه، گفته شده که پولیس پدر او را مورد فشار قرار داده است تا چنین حرفی بزند. 
چنین واقعهای در سالهای اخیر سابقه نداشته. چه انگیزههایی میتواند یک گروه بزرگ را به چنین جنایت هولناکی وادار بسازد؟ آیا این جنایت توجیه دینی دارد یا خیر؟
معمولا پس از رویدادهای اینچنینی به نرمش و مدارا در دین اسلام پافشاری میشود. مسلمانها با استناد به سرگذشت پیامبر اسلام، موارد توهین در حیات او را یادآوری میکنند و به همین گونه به آیات بیشماری که در آنها به بردباری و نرمخویی توصیه شده، اشاره میکنند.
شیخ محمد قرضاوی، متفکر پرنفوذ اهل تسنن بارها در پی نشر کاریکاتورهای پیامبر اسلام، جوامع مسلمان را به اجتناب از خشونت فراخوانده و به آنها پیروی از اخلاق پیامبر را یادآوری کرده است.
برخی کارشناسان دیگر، توهین به موضوعاتی را که به خداوند مربوط میشود، جزیی از گناهانی محسوب میکنند که خداوند خود برایشان جزا تعیین خواهد کرد و جزا برای آنها از توانایی انسان بیرون است. از همین بابت خدواند به کرات به پیامبر فرمان داده است تا در برابر اینگونه خطاها با حوصلهمندی رفتار کند.
اما، سوزاندن قرآن موضوعی است که علما آن را توهین به مقدسات تلقی میکنند. سوال اینجاست که اگر فرخنده واقعا نسخهای از قرآن را هم سوختانده بود، آنگونه که قاتلین او ادعا میکنند، کشتنش جایز بود؟
توهین عمدی به قرآن که هدفش زیر سوال بردن حقانیت آن باشد، در نزد علمای دین اهانت به مقدسات و اغلب حکمش ارتداد است. در صورت اثبات ارتداد، جزای فرد قتل است. غلامرضا نیشابوری، مرجع مهم شیعه در این باره در کتاب «استفتائات قرآنی» میگوید: «اگر توهین و فحاشی [به قرآن] از روی عصبانیت باشد و عصبانیت به حدی بوده که از خود بیخود شده، باید توبه کند. ولی اگر از روی قصد و اراده بوده و ناشی از عداوت با پیامبر یا امامان باشد، محکوم به نحس بودن است و اگر به انکار رسالت برگشت کند، علاوه بر نحس بودن محکوم به ارتداد است و در هر صورت وظیفه کسانی که متوجه میشوند، این است که نهی از منکر نمایند و از او اجتناب کنند تا حاکم شرع تکلیف او را روشن کند.»
به همینگونه شیح محمدحسن نجفی در کتاب «جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام» نوشته: «هرفعلی که صراحتا بر مسخره کردن دین واهانت به آن و دست کشیدن از آن دلالت کند، موجب ارتداد است مانند انداختن قرآن در نجاست و پاره کردن و لگدمال نمودن.»
حتا اگر بپذیریم که فرخنده مرتد شده بود، در آن صورت اجرای مجازات برای او در شریعت چگونه است. علمای اهل تسنن اغلب به این باورند که اگر شخص مرتد از قاضی برای بازبینی عقایدش مهلت بخواهد، مستحب است تا سه روز در حبس بماند و اگر شده توبه کند. در صورت توبه نکردن کشته شود. شافعیان دادن این مهلت را در هر صورت، حتا در نبود درخواست از طرف متهم واجب میدانند.
مولوى حافظ محمد عبدالحى در کتاب «شرح الوقایه» در این باره مىنویسد: اگر مسلمانى مرتد شد باید از او خواست تا به اسلام باز گردد، و در صورتى که شبههاى داشته باشد باید شبهه او برطرف گردد، چه این که ممکن است ارتداد او ناشى از مشکل عقیدتى باشد که در این حال باید در حل مشکل او کوشید و این روش به مراتب مفسده و دشواریهایش کمتر از کشتن فرد است. مگر اینکه گفته شود برطرف ساختن شبهه چنین شخصى واجب نیست، زیرا دعوت و پیام اسلام به او رسیده است. بنابراین باید سه روز او را در زندان نگاهداشت اگر توبه کرد رها مىشود و اگر توبه نکرد پس از سه روز به قتل میرسد.
اما در قضیه فرخنده شرایط بالا صدق نمیکند چون از آنجا که جزییات قضیه تا بعدها به درستی روشن نشد، مرتد بودن او هم قطعی بهنظر نمیرسید. از جانبی، قرآن اصل توبه را مهم دانسته و بالای آن پس از ارتکاب گناه در عالم نادانی، تاکید ورزیده است. از آنجا که به باور مفسرین هر گونه گناهی از روی نادانی و جهل صورت میگیرد، اگر چه به عمد باشد، راه توبه و درخواست عفو برای هیچگونه گناهی بسته نیست. به همین گونه در یک گفتار پیامبر که ترمذی از بیبی عایشه روایت میکند، او گفته است: تا حد توان تلاش کن تا یک مسلمان از مجازات نجات پیدا کند. اگر چارهای موجود باشد که بتواند از مجازات او پیشگیری کند، به همان چاره برای حل موضوع توجه شود. چون برای امام [قاضی] بهتر است که اشتباها حکم به بخشایش بدهد تا اشتباها به مجازات حکم کند.
از طرفی، سوختاندن محکوم به ارتداد حتا در صورت اثبات جرمش، جایز دانسته نشده و برخی چهرههای سرشناس جهان اسلام، از جمله مفتی اعظم سعودی سوختاندن انسان را حرام اعلام کرده اند. اگر او قبل از آتش زدن مرده بود، میت را در اسلام آتش نمیزنند و زیر خاک دفن میکنند. در ضمن، اگر اثبات شود که فرخنده از بیماری روانی رنج میبرده، شرایط فقهی برای حکم ارتداد در قسمت او صدق نمیکند چون داشتن عقل یکی از شرایط ارتداد است. مهمتر از همه اینکه در مذاهب حنفی و تشیع که مسلمانهای افغانستان پیرو این دو مذهباند، زن مرتد هیچگاهی کشته نمیشود و مجازاتش حبس است.
دیده میشود که این قتل دلایل محکم دینی ندارد، پس پاسخ در کجاست و انگیزه اصلی در کجا نهفته است؟
این قتل در جرایم فردی نمیگنجد و شاید آنهایی که در آن سهم گرفتند، قادر نباشند به تنهایی به آن دست بزنند. بیشتر این گروههای بزرگ است که به جنایات آنی و بیاختیار دست میزنند.
در روانشناسی گروهی باور به این است که فرد عادی وقتی در یک گروه قرار میگیرد، قدرت فردیاش برای تصمیمگیری را از دست میدهد؛ با هر ویژگی و از هر پیشهای که باشد، هر گونه نژاد، سطح علمی و گروه سنی، تقریبا همهی تفاوتهایش در گروه از میان میرود. تاثیر روانی گروه و عملکرد جمعی از خود ویژگیهایی را نشان میدهد که فراتر از مجموعه خصوصیات افرادی است که در آن جمع شدهاند. در شکل یک گروه، افراد رفتاری دارند که در تنهایی با آن بیگانه هستند. این از آن جهت است که فرد در میان جمعی از انسانهای دیگر و محض بهخاطر بزرگی یک گروه، قدرتی به مراتب بزرگتر به خود قایل میشود و خویشتنداری و تواضع را کنار میگذارد. او میبیند که در وسط گروه، مسوولیتی متوجه او نخواهد شد. این حس مسوولیت همان عامل بازدارندهای است که در تنهایی از ارتکاب جرم پیشگیری میکند.
یک شخص در میان انبوهی از مردم با خاطر راحتتر به جنایت دست میزند، چون فکر میکند که میتواند خود را در بین دیگران گُم کند و هویتش را پنهان نگه بدارد. او از این طریق از مصونیت ذهنی بیشتری برای ارتکاب جرم برخوردار میشود، حتا اگر نداند هدف جرم چیست و چرا به طرف آن کشانده شده است.
بیشتر دیده شده که در هنگام هیجان، گروه خود فردیت مییابد و عقلانیتش معمولا نازلتر از فرد است، چون عملکردش بیشتر از احساسات و هیجان منشا میگیرد تا اندیشه و تفکر. گروه خیلی زود و آسان تلقینپذیر است. مفهوم رفتارهای یک گروه را هرچند اعضای آن به خوبی ندانند، به سرعت به آن عمل میکنند و برای یکدیگر انتقال میدهند. از تظاهرات عمومی در جادههای یک شهر گرفته تا کف زدن در یک مجلس و به همینگونه خشونتهای جمعی مثل جنایات داعش و اینک قتل فرخنده، گروههای انسانی چنین خصوصیاتی را از خود نشان میدهند. چنین رفتاری در میان انسانها عادی است. مهم آن است که چاشنی و جرقه اول این رفتار را چه انگیزهای شعلهور میسازد. افراد وقتی در یک گروه قرار میگیرند، عقلانیت آنها را تقریبا مثل حیوانهای دیگر، در برابر این انگیزهها واکنش آنی و نسنجیده نشان میدهد.
اکثرا عقاید و چارچوب فکری جامعه انگیزههای بنیادی برای آغاز یک عمل خوب یا جنایتکارانه را در اختیار میگذارند. اندیشهها، باورها، سنن، عرف و عقاید اجتماعی که در نسلهای متمادی در جامعه جا افتادهاند، ذهنیت افراد را میتوانند همزمان به طرف زشتترین و خوبترین اعمال هدایت کنند. مثلا، در مورد فرخنده، مردهایی که در این حادثه دخیل بودند فقط توانستهاند رابطهای شتابزده میان قرآن، اهانت، سوختاندن، زن، مسجد، ملا و نمادهای دیگری از این دست در ذهنشان ردیف کنند و این نمادها در جامعهای مثل افغانستان به حدی کافی تاثیرگذار هستند که دستههای بزرگی را به واکنش وادار بسازند. بارها در گذشته دیده شده که در واکنش به سوزاندن نسخههای قرآن در کشورهای غربی، چه عمدی یا اشتباهی، در کشورهای اسلامی مثل افغانستان تظاهرات خونینی برپا شده است.
تحمیل سنجشهای منطقی بالای تصامیم گروهی نیز کار آسانی بهنظر نمیرسد و این اغلب برداشتهای کلی از ارزشهای دینی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی هستند که عملکرد یک گروه را جهت میبخشند. منطق گروهی، قادر نیست به جزییات بپردازد، چون اکثریت جامعه قادر به تفکر عالی نیست و یک اندیشه هر چند متعالی و والا هم که باشد، باید برای فهم افراد عادی از جزییات و باریکیهایش پاک شود و در الفاظ کلیگویانه و مبالغهآمیز به جامعه ارایه شود.
پس مهم نیست جزییات دین اسلام در باره قتل او چه کمی میکند، مهم این است که برداشت عموم از عقایدشان چگونه است. در قتل فرخنده، جزییات و احکام دینی نمیتوانست مدنظر باشد. آنچه پیرامون مجازات برای اهانت به قرآن در بالا تذکر رفت و از تطبیق مجازات ارتداد یادآوری شد، برای قاتلین این زن در لحظه اجرای جرم مهم نبود، جدا از اینکه بیشتر آنها شاید اصلا از آن خبر نداشتند. کسی هم اگر در آن وسط از روشهای اسلامی برای برخورد با فرخنده آگاهی میداشت، یا باید در لتوکوب سهم میگرفت و در گروه منحل میشد یا از رفتار جنونآمیز جمعی بینصیب میماند. اغلب در این حالت فرد نمیتواند وسوسههای عقلانی را در کردارش دخالت بدهد و در گروه منحل میشود.
از آنجا که برداشتهای کلی از باورهای جاافتاده در چنین حالتی قالبندی رفتار گروهی را تشکیل میدهد، نیاز است تا چنین برداشتهایی اصلاح شود. دیده میشود که جامعه باز هم در یک اقدام گروهی، اگر چه در مکانهای مختلف، دست به واکنش در برابر این قتل زدهاند. در رسانههای مختلف این عمل را جنایت خطاب کردهاند و در نکوهش آن مقالاتی نوشته شده است. یک جریان مخالف خشونت در جامعه شکل گرفته که خود بالای ارزشهای دیگری بنیان یافته است. مثل باور به شیوههای مسالتآمیز و مدنی، دوری از خشونت، احترام به عقاید دیگران، کثرتگرایی، کنشگری فرهنگی به جای ستیزهجویی، قایل شدن حقوق ابتدایی به زن و امثال این. این ارزشها نیز محصول جامعه است و توانسته همان چاشنی و انگیزه نخستین را برای گروههای اجتماعی بهوجود بیاورد.
برای پیشگیری از وقایعی مثل قتل فرخنده، قوانین جرمی میتواند راهحل فوری را نشان بدهد و قاتلین او را به جزا برساند. اما برای پیشگیری درازمدت از چنین وقایعی، لازم است تا ارزشهای دسته دوم محکمتر در جامعه گسترش بیابد و ماهیت روان جمعی را تشکیل بدهد.
در ویدیوهایی هم که از این حادثه به نشر رسیده دیده میشود در میان آنانی که با خشونت فرخنده را لتوکوب میکنند، بیشتر جوانانی بین بیست تا سی سال دیده میشود و از ظاهر اهالی شهر کابل بهنظر میرسند، نه از اطراف و ولایات که معمولا به خشونتهای مذهبی متهم میشوند. در چنین سن و سالی، افراد استعداد بیشتری برای تبهکاری از خود نشان میدهند.
ترویج عادتهای تبهکارانه از راه تولیدات رسانهای و ارج گذاشتن به شخصیت تبهکار در هر فرهنگی، الگوهای جنایتپیشه را به قهرمانان اجتماعی مبدل میسازد. ما در چند سال اخیر دیدهایم که سریالهای تلویزیونی مبتذلترین برنامههای خارجی را برای بینندگان کابل به نمایش گذاشتهاند. جامعه خواهی نخواهی از شخصیتهای این سریالها و الگوهای دیگری که در اختیارشان گذاشته میشود، تاثیر میپذیرد، تربیه میشود و رشد مییابد. یک فرد عادی قادر نیست به تنهایی دست به جنایت بزند، اگر چه برخی روانشناسان اجتماعی خصوصیات مادرزادی را در استعداد جرمی در افراد مهم دانستهاند که بیشتر این نظریات رد شده است. اکثرا شرایط اجتماعی از افراد عادی، تبهکار بار میآورد. کسی که به خود حق میدهد دست به جنایت بزند، قبلا اسباب تسلای خود را ذهنا فراهم کرده است در غیر آن زیر فشار ضمیرش متلاشی خواهد شد. این اسباب را فرهنگش برایش فراهم میکند. مثلا خود را در نقش یکی از شخصیتهای این سریالها و بازدههای فرهنگی جا زدن و اجرای جرم را تقلید کردن، شیوهای رضایتبخش برای گریز از سنگینی جرم است. آوردن اصلاح در این بخش نیز مهم است.





