۲ اسد ۱۳۹۵ یک روز خونین برای مردم افغانستان بود. در آن روز، جنبش روشنایی تظاهرات بزرگی را در اعتراض به تغییر مسیر برق وارداتی توتاپ برگزار کرد که هدف حملات انفجاری قرار گرفت. در آن انفجارها، دستکم ۸۶ تن کشته و حدود ۴۰۰ تن دیگر زخمی شدند. نزدیک به یک سال پس از آن، یک موتربمب به تاریخ ۱۰ جوزای ۱۳۹۶ در چهارراهی زنبق منفجر شد که حداقل ۱۵۰ کشته و صدها زخمی برجا گذاشت. آن حمله به شبکه حقانی زیر رهبری وزیر داخله کنونی رژیم طالبان نسبت داده شد. در اعتراض به آن حمله، جنبش رستاخیز تغییر شکل گرفت که خواستار اصلاحات در نهادهای امنیتی به دلیل ضعف در جلوگیری از چنین حملات بود. تظاهرات این جنبش نیز مورد حمله قرار گرفت که دولت به آن متهم شد. در آن تیراندازیها، شش تن از اعضای جنبش تغییر جان باختند و سپس دو انفجار در مراسم دفن قربانیان آن حمله جان دستکم ۱۱ تن دیگر را گرفت. علاوه بر آن، حملات بسیار خونین دیگر در شفاخانه، مکتب، جاده، موترهای لینی، استدیوم ورزشی، باشگاه پهلوانی، باشگاه بوکس، مراسم عروسی، مراسم عزاداری، مسجد، نماز جماعت و هر جای دیگر که به ذهن ما برسد، شاهد صحنههای تلخ و خونین بوده که اکثرا با حملات انتحاری انجام شدهاند. این قربانیان ربطی به هیچ کدام از طرفهای جنگ در افغانستان نداشتند. قربانیان جنگهایی که در چند دهه اخیر اتفاق افتاده را کسی نشمرده، ولی بدون شک صدها هزار تن بودهاند. این چرخه کشتار متوقف نشده و حالا مردم به دست طالبان به بهانههای مختلف کشته میشوند. باید از خود بپرسیم که چرا به اینجا رسیدهایم و چهگونه میتوانیم از وضعیت حاضر عبور کنیم.
چرخه کشتار و خونریزی در افغانستان، از کودتای محمدداوود خان و تاسیس جمهوری خودخوانده او منشا میگیرد. جمهوریای که داوود خان بنا نهاد، دموکراسی را که تازه داشت در افغانستان جان میگرفت، سرکوب کرد و به سمت استبداد به حرکت افتاد. این حکومت که با کودتا بنیاد نهاده شده بود، با کودتای خونینی به پایان رسید. این بار نوعی دیگر از حاکمیت استبدادی روی کار آمد. تا کنون این چرخه خونین متوقف نشده است و طی این مدت این دومین بار است که مردم افغانستان حاکمیت گروه طالبان را تحمل میکنند؛ گروهی که در استبداد نظیر ندارد.
حاکمیت استبدادی، خودرای و خودسر است. چنین حاکمیتی، پروای خواست و منافع مردم را ندارد. وقتی مردم منافع خود را در خطر میبینند و متوجه بیمبالاتی حاکمان نسبت به خود میشوند، به مبارزه برمیخیزند. این مبارزه، با توجه به وضعیت سیاسی حاکم بر کشور شکل خاص خود را دارد. مثلا زمانی که دولت جمهوری اسلامی افغانستان سر کار بود و مردم از حق اعتراض برخوردار بودند، در قالب جنبشهای اجتماعی و با راهاندازی تظاهراتها در جادهها تبلور مییافت، اما حالا که مردم از این حق نیز محروم شدهاند، مبارزه در جنگ مسلحانه در برابر طالبان تا اعتراضها در زیر سقفها، مبارزات فرهنگی نظیر راهاندازی کلاسهای زیرزمینی و حتا نپوشیدن لباس مورد طالبان نمود یافته است. وقتی حاکمی نظم استبدادی را برقرار سازد، مردم برای ابد نمیتوانند منتظر بمانند. بنابراین، دستبهکار میشوند و به میدان میآیند تا علیه دولت مستبد مبارزه کنند.
دولتها قوام و ثبات خود را از نیروی اجتماعی میگیرند. در صورتی که مردم از دولتها رضایت داشته باشند و آنها را حمایت کنند، دولتها پایدار و باثبات خواهند بود. در غیر آن، شکننده خواهند بود و تندبادهای حوادث آنها را از بن برخواهد کند.
مشخصا اینکه اگر افغانستان وارد این چرخه خونین کشتارهای مکرر شده، به دلیل حاکمیت استبدادی بوده است. ریشه این خونریزیها، استبداد است. حاکمی که مستبد نباشد، به ندای مردمش لبیک میگوید و خواست آنها را میپذیرد. لجاجت در برابر خواستهای اجتماعی، شکاف بین مردم و حاکمیت ایجاد میکند که در نهایت به تضعیف دولت منجر میشود. یک دولت ضعیف، توان جلوگیری از خونریزیها و حملات تروریستان را ندارد.
تنها راه توقف این خونریزیها، عبور از حاکمیت استبدادی به یک دولت مردمی به معنای واقعی آن است؛ دولتی که خواست مردم خود را بپذیرد و منافع ملی را فدای منافع زودگذر شخصی، گروهی و قومی نکند. پس از کودتای محمدداوود خان در افغانستان هیچ وقت حاکمیت مردمی که منافع ملی را بر منافع حزبی، گروهی و قومی ترجیح دهد، روی کار نیامده است. اساسا تاریخ معاصر افغانستان از تجربه حاکمیت مردمی بسیار فقیر است. دولت پسابن که حمایت جامعه جهانی و مردم افغانستان را نیز با خود داشت، کمکم از مسیر اصلی منحرف شد و به جای عرضه خدمات متوازن به همه ساکنان و شهروندان کشور، منافع قومی و جناحی را ترجیح داد. این امر، اعتماد مردم به دولت را شکست و شکافی عظیم به میان آمد که دیگر ترمیم نشد.
حملهای که بر جنبش روشنایی در ۲ اسد ۱۳۹۵ انجام شد، حتا اگر عامل آن گروه داعش بوده باشد، دولتی که استبداد رای داشت، زمینههای آن حمله را فراهم کرد. آن دولت، با بیتوجهی به خواستهای مردم، آنها را وادار به برآمدن به جاده کرد. سپس راه آنها را سد کرد تا تجمعی عظیم در یک نقطه شهر خلق شود و خود در تامین امنیت آن تجمع کوتاهی کرد. اگر دولت استبداد رای نمیداشت و رییس جمهور دست از لجاجت با مردم میکشید، نه تظاهراتی راه میافتاد و نه حملهای که جان نزدیک به ۱۰۰ تن را بگیرد، حدود ۴۰۰ تن را زخمی کند، خانوادههای بسیاری را عزادار سازد و فاصله بین مردم و دولت را بیشتر کند.
بنابراین، خونریزیهای افغانستان با استبداد شروع شده است و با پایان حاکمیت استبدادی ـ زیر هر نامی که باشد ـ متوقف خواهد شد. حالا که گروه طالبان بهعنوان یک گروه تروریستی و توتالیتر بر کشور حاکم است، به دست خود این چرخه خونین را میچرخاند. بهصورت نمونه، سه روز پیش یک ملای هزاره را در ولسوالی ارزگان خاص ولایت ارزگان با چاقو کشت و سپس یک عضو نیروهای امنیتی پیشین را تیرباران کرد.






