• 8AM.MEDIA
  • پښتو ویب‌پاڼه
  • English Website
  • اۉزبېکچه ویب‌سایت
۲ عقرب ۱۴۰۵ - ۲۴ اکتوبر ۲۰۲۶
۸صبح
Donate
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
۸صبح
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج

مساله‌ نامساله‌ زن در افغانستان

محمد رها محمد رها
۱۸ سنبله/شهریور ۱۴۰۳ - ۸ سپتمبر ۲۰۲۴ [t_time:1725759881]
Mohsen KARIMI / AFP

Mohsen KARIMI / AFP

تاریخ سیاسی و فرهنگی افغانستان پر است از زن‌ستیزی‌. نوعیت و شمار محدودیت‌ها علیه زنان در این کشور شاید یکی از نادرترین‌ها در دنیا باشد. این وضعیت تنها مال دوره طالبان نیست. پوشش زن، تحصیل زن، مصروفیت زن، نشست و برخاست زن، موی و اندام زن، به‌شکل مسخره‌ای از دغدغه‌های اساسی سیاست و حتا یکی از عوامل محوری قیام‌های مردمی علیه حکومت‌ها بوده است. منتها شاید به دلیل همخوان بودن با روحیه جمعی، غیرعادی نمی‌نمودند. ولی اکنون به لطف رسانه‌های اجتماعی و خبری و تماس با تجارب مثبت جهانی در مورد زنان از طریق مهاجرت‌ها و نیز تکنولوژی، این وضعیت به چشم می‌آید. اما با همه‌ این‌ها، با وجودی که هنوز این مساله حاد است و در ذیل حاکمیت کنونی افغانستان، حقوق زنان مطلقا نقض می‌شود، موضوع زن و حقوق زن هیچ‌گاه به مساله تبدیل نشده است؛ چیزی که پرداختن به آن، تلاش این یادداشت است. دلیل این بی‌توجهی هم این است که حتا محرومیتی در آن حد هم برای مردم آن جغرافیا غیرعادی و سوال‌برانگیز نیست. برای همین، به زن و حقوق زن فکر نشده است. حضور زنان و هستی زنانه در افغانستان به اشکال ادبی و هنری درنیامده است. مساله زن دغدغه‌ اندیشه و تفکر نبوده است. کسی برای حقوق آن‌ها زبان استدلال نگشوده و قلم نزده است. دردناک‌تر این‌که بنا بر دلایلی، خود زنان از همه خاموش‌تر و بی‌موضع‌تر بوده‌اند. در حالی ‌که مساله تامین حقوق زنان در جهان جدید، راهی دراز و پر‌‌پیچ‌و‌خمی بوده، در افغانستان ولی این موضوع همچنان در دوره دینی خود متوقف شده و از تجارب غنیمت جهان جدید و نیز اساطیر ملی پیشااسلامی طلب کمکی نشده است.

طالبان به‌تازه‌گی یعنی در ۲۲ آگست ۲۰۲۴ قانون جدیدی توشیح کرده‌اند مبنی بر این‌که «صدای زنان عورت است»[i] و عورت هم که حرام است؛ یعنی صدای زن حرام است! این قانون البته نه اولین فتوای طالبان علیه زنان است و نه آخرین خواهد بود. فتواها و قوانین دیگری نیز علیه زنان خواهند آمد، فقط نمی‌دانیم دیگر چه برای زنان باقی مانده است که طالبان آن را منع نکرده باشند. بی‌بی‌سی ذیل عنوان «۲۰ فرمان طالبان که به‌طور سیستماتیک زنان را محدود کرده است» به بیست مورد از محدودیت‌هایی اشاره کرده که از بدو آمدن طالبان در آگست ۲۰۲۱ تا حالا علیه زنان وضع شده است. اولین تصفیه، با کابینه ۱۰۰ درصد مردانه طالبان شروع شد. برخی از زنان اعتراض کردند، اعتراض زنان ممنوع شد. بعد از آن کارکنان دولتی زن از کار در ادارات دولتی منع شدند. موسیقی که البته ممنوع است، نه‌تنها برای زنان، که برای مردان هم. پس از موسیقی ورزش از فهرست کارهای مجاز برای زنان حذف شد. این افتراق‌های زن و مرد و محرومیت زنان همچنان ادامه پیدا کرد: صنف‌های درسی جدا شد‌، از صنف شش به بالا برای دختران بسته شد، بازیگری و سینما که البته ممنوع شد. سفر، راننده‌گی، دوره‌های آموزش زبان، رشته‌های دانشگاهی، پارک‌ها، حمام‌های زنانه و باشگاه‌های ورزشی، تحصیل دانشگاهی و این‌که این محدودیت‌ها از سازمان‌های دولتی به سازمان‌های بین‌المللی داخل افغانستان هم سرایت کرد و کار زنان در آن‌ها رسما ممنوع شد. این‌گونه شد که زنان به‌طور کل از فضای عمومی حذف شدند.[ii]  هر یک از این ممنوعیت‌ها و تک‌تک ماده‌های این قوانین البته که نقض آشکار حقوق بشری زنان است. برای همین، کاربرد ترکیب «زن‌ستیزی» در این نوشته مورد پیدا می‌کند.

لیست محدودیت‌ها، به تعداد فعالیت‌های یک زن به‌عنوان یک زن و به‌عنوان یک بشر می‌تواند دراز باشد. از نظر حقوق بشری و نیز حقوق مدنی البته که تاثیر هر یک از موارد بر تک‌تک زنان در افغانستان در جایش قابل بررسی و پرسان است. اگر تعداد این موارد به ۱۰۰ هم برسد و طالبان مثل آب خوردن علیه زنان به صدور حکم ادامه دهند، باز هم مساله نقض حقوق بشری و مدنی چند میلیون زن و دختر در افغانستان عادی نمی‌شود و نباید شود. هر چند زن‌ستیزی بخشی از ذات یا طبیعت طالبان است، به‌گونه‌ای که هر حکمی که از طرف آنان علیه زنان وضع شود، از طرف مردم و نیز از طرف مجامع و جوامع بین‌المللی حتا با سکوت همراه است، انگار در ذهن جهان هم این پندار به باور نشسته است که از طالبان توقع زن‌نستیزی نمی‌رود، بنابراین هر چه بادا باد. طالبان در مورد زنان هر چه می‌گویند، بگویند. این شرم‌آور است؛ چون تکرار زشتی، زشتی را توجیه نمی‌کند. همان‌طور که در حقوق، تکرار جنایت، جانی را از جرم برائت نمی‌دهد. مثلا قتل انسان محکوم است، ولو اگر کسی آن‌قدر زیاد آدم بکشد که برایش کاملا عادی شده باشد. به همین منوال، حساب تک‌تک این ممنوعیت‌ها و صدور مفت فتواها و توشیح قوانین رنگارنگ از طرف طالبان علیه زنان باید گرفته شود. تک‌تک این‌ها قابل پرسش و مواخذه است. به هیچ وجه نباید نقض حقوق بشری زنان به امری عادی تبدیل شود. فارغ از این‌که این نقض‌های مکرر و بی‌حساب‌و‌کتاب حقوق زن در کدام جغرافیا و فرهنگ اتفاق می‌افتد.

 در هر حال، ما در قرن بیست‌و‌یک زنده‌گی می کنیم و صرف همین واقعیت، ما را ملزم به تعهد به اساسات اخلاقی زمانه‌ ما می‌کند. این عمل از نظر وجدان عمومی زمانه ما نقض آشکار حقوق بشری زنان است و با هیچ چیزی قابل توجیه یا معامله نیست. نقض حقوق بشری یک انسان مثل هر عمل دیگر است: وقتی اتفاق می‌افتد، اتفاق می‌افتد و اگر انکار هم شود، تغییری در این‌که آن عمل اتفاق افتاده، رخ نمی‌دهد. به همان اندازه انضمامی و به همان اندازه واقعی.

تصور این مساله در کلیت آن اما باید این پرسش را فراروی ما قرار دهد که این اندازه ستیز با کلیت وجود زنانه از کجا می‌آید. پیش از پرداختن به آن پرسش اما سوالی دیگر پیش می‌آید و آن این‌که آیا مطرح کردن این پرسش به جای است‌؟ آیا واقعا وضعیت به‌گونه‌ای است که باید مورد پرسش قرار بگیرد؟ آیا وضعیت عادی نیست؟ ستیزه با حضور و فعالیت زنان در افغانستان مگر امر تازه‌ای است؟ ممنوعیت زنان مگر چیزی ناآشنا‌ست که سوال‌برانگیز باشد؟

اگر به تاریخ سه‌صد‌ساله کشوری به نام افغانستان نگاه کنیم و بعد ببینیم که آیا زنان وضعیت بهتری از امروز داشته یا نه، جواب منفی است. البته هنگامه‌های زودگذری مانند دوره کمونیست‌ها یا پیش‌تر از آن در دوره امان‌الله خان و نیز این دو دهه جمهوریت پسین را داشته‌ایم که زنان آزادی‌هایی داشته و حضور زنان حداقل ممنوع نبوده است. همین آزادی‌ها هم البته که بیش‌تر داده شده است تا گرفته شده باشد و همچنان بیش‌تر به زنان شهری خلاصه می‌شود. در غیر آن، قاعده عمومی تاریخ افغانستان بر غیبت زنان استوار بوده است. زن نه‌تنها حضور نداشته، که مذمت و قباحت نمود و حضور گاه ناگاه زن، یکی از عوامل محرک شورش‌های مردمی علیه حکومت‌های وقت بوده است. انگیزه شورش‌های مردمی در افغانستان خلاف انقلاب‌ها و تحولات کشورهای دیگر فقر مردم، فساد اراکین دولتی، ناکارایی حکومت‌ها در امر خدمت‌رسانی به مردم، طغیان بروکراسی یا ناکارآمدی تیوکراسی و این مسایل نبوده، به جای آن اما چادر پوشیدن زن، درس نخواندن زن و کار نکردن زن همیشه یا محور شورش‌ها بوده و یا حداقل یکی از انگیزه‌های قوی قیام‌های مردمی علیه حکومت‌ها بوده است. به‌طور مثال، از خواست‌های اساسی مردم ننگرهار در قیام‌شان علیه حکومت امانی چند موردش به مساله زن اختصاص دارد: بسته شدن مکاتب دخترانه، مروج ساختن حجاب و چادری مثل سابق، برگرداندن محصلان دختر از ترکیه.[iii] در جهاد مردم علیه حکومت تحت حمایت شوروی هم همین‌طور. بنابراین از آن نظر که تاریخ افغانستان در گذشته هم زن‌ستیز بوده، وضعیت امروز نباید سوال‌برانگیز باشد. اما به جای آن، دقت به این نکته که چرا قیام‌های مردمی در افغانستان که نام آن را عمدتا جهاد می‌گذاشته‌اند، زن و مسایل مربوط به زن بوده، سوال‌برانگیز است. از همین ‌رو، نه‌تنها حاکمیت طالبان که کل تاریخ افغانستان با این سوال مواجه است که چرا به‌طور خاص زن به‌شکل منفی در محوریت سیاست و حکومت‌داری آن قرار داشته است.

اگر گذشته‌ اسلامی جغرافیای افغانستان را به شمول دوره‌هایی که افغانستان نامیده نمی‌شد در نظر بگیریم، باز هم شاید وضعیت امروز آن‌قدر غیرعادی نباشد. از کتاب اول مسلمانان که قرآن است، از فقه آن، از تاریخ آن و در کل از روایت مسلط اسلامی در مورد زن می‌توان دید که نمی‌شود تاریخی هم تحت تاثیر اسلام باشد و هم به زن حقوق برابر مرد قایل باشد. البته به این نکته باید توجه داشت که در اسلام شاید بتوان مواردی پیدا کرد که در چارچوب فکری اسلام در مورد زنان امتیاز حساب شود، اما از آن‌جایی که ترمینالوژی حقوقی متحول شده است، همان امتیازها هم امروزه بار حقارت و تبعیض دارند. این نگاه درجه‌دومی یا درجه‌چندمی نسبت به زن در فرهنگ اسلامی امری غریب نیست. نمونه‌های آشکار این تبعیض را در دیگر کشورهای اسلامی نیز می‌توان دید: در ایران حجاب اجباری است و زنان حق ندارند به استادیوم ورزشی بروند! در عربستان تا همین چند سال پیش، راننده‌گی زنان ممنوع بود. در اسلام یک پیامبر است، چهار خلیفه راشد، دوازده امام و بی‌شمار امیر و خلیفه که در هر زمانی و در هر جغرافیایی تحت استیلای دین اسلام آمده‌ و رفته‌اند، اما نمی‌توان حتا به یک امیر یا خلیفه یا امام زن اشاره کرد. عصاره نگاه اسلامی به زن همین است. در خوش‌بینانه‌ترین نگاه اسلامی، زن نقش «کشت‌زار»[iv] بودن برای مرد را می‌گیرد؛ یعنی اگر خوب باشد، هم برای این خوب است که فایده‌ای برای مردان است. به خودی خود و در استقلال از مرد، موجود قابل تاییدی  نیست. جالب این است که حتا دین هم در افغانستان بیش‌تر آمده است تا به موی و روی زن بپردازد. اولویت دین در افغانستان رستگاری نوع انسان نیست. وظیفه دین در طول قرن‌های قرن در افغانستان این بوده که مراقب و مواظب لحظه‌لحظه حرکات و سکنات زنان باشد. اساسی‌ترین رسالت دین در افغانستان در تاریخ این بوده که زن را زولانه کند و دختران را نگذارد مکتب، بورسیه‌ تحصیلی یا سر کار بروند. زنان را نگذارند از سایه شوهران‌شان دو قدم دورتر بروند. بنابراین تا وقتی که مرجع قضاوت در مورد زنان و معیار سنجش زنان و مقیاس تحلیل زنان منابع اسلامی باشد، در مورد حقوق زن ناامید خواهیم شد، مگر این‌که خوانش مراجعان به آن متون، تغییر کند. ظرفیت خوانش متفاوت از متون دینی اما چنان‌چه در غرب اتفاق افتاده، در افغانستان وجود ندارد. هر زمانی که مردم افغانستان توان خوانش به‌روز و متفاوت از متون دینی‌شان را پیدا کردند، دیگر دین و متون دینی نقش تعیین‌کننده در سیاست و حقوق و قوانین آن‌ها نخواهند داشت.

درک مساله ممنوعیت تحصیل برای دختران و زنان مهم است. وضع هر یک از این ممنوعیت‌ها، شاید به‌شکل ناآگاهانه یا هم آگاهانه، بسیار سنجیده و سیستماتیک است. به‌طور مثال، ممنوعیت آموزش زنان را اگر در نظر بگیریم، در واقع راز رویکرد زن‌ستیزانه را برملا می‌کند. نوعیت تحصیل البته که جای بحث خودش را دارد، اما تحصیل در کل خاصیت رشد و رهایی‌بخشی دارد: رهایی در دنیای درون و برون. انسانی که تحصیل می‌کند، قدرت نقد پیدا می‌کند، خودآگاهی پیدا می‌کند، از موقعیت و موقف تاریخی-اجتماعی خود باخبر می‌شود. خودش را در پهنای تاریخ قرار می‌دهد و می‌بیند نسبتش با آن چیست. جدای از آن، تحصیل است که یک انسان را می‌تواند پابه‌پای زمانه پیش ببرد. از زمانه آگاه کند و ببیند که در کجای قصه قرار دارد. اضافه بر آن، تحصیل فقط به درد تعالی و رشد فردی نمی‌خورد، بل اهمیت جمعی نیز دارد؛ برای این‌که جمع و فرد از هم جدا نیستند. باسواد یا بی‌سوادی مردم، یک قشر، گروه یا طبقه اجتماعی در یک کشور، به چگونه‌گی سیاست در آن کشور ربط دارد. بی‌خود نیست که متفکران زیادی به تحصیل شهروندان و رابطه آن با نهاد قدرت و سیاست پرداخته‌اند. نمی‌شود به سیاست و دولت فکر کرد، اما بی‌خیال مساله تحصیل شد. بنابراین مساله تحصیل برای هر گروه اجتماعی‌ای که باشد، یک مساله‌ حیاتی سیاسی نیز است. به‌جاست اگر بخشی از کتاب هفتم و کل کتاب هشتم سیاست ارسطو به نقش، هدف، نوع و نحوه تحصیل شهروندان اختصاص پیدا می‌کند. از نظر او رابطه مستقیم میان کیفیت تعلیم شهروند، آداب شهروندی و دولت‌داری وجود دارد. او همان طور که باور داشت انسان‌ها در خلوت نمی‌توانند به سعادت برسند، مگر از راه اجتماع و سیاست، به همان اندازه ثبات و خیر دولت‌ را بسته به تحصیل درست شهروندان آن‌ می‌دانست.[v] رویکرد او نسبت به تحصیل زنان البته با توجه به جامعه مردسالار یونان آن روزگار متفاوت است، اما توجه وی به مساله تحصیل در کتاب سیاست، گویای اهمیت سیاسی موضوع است. این حکم شاید یک اندازه کلی باشد، اما فکر می‌کنم دنیای مدرن دنیای متفاوتی است و محصولات متفاوتی دارد. محصولات دنیای قدیم اما فرق نمی‌کند که دین باشد یا فلسفه، برای زن چندان حقی قایل نیست. تفاوت فقط در نحوه‌ رسیدن به نتیجه است. ادیان بی‌آن‌که استدلال کنند، مستقیم حکم می‌دهند و تغییر هم نمی‌کنند. مزیت فلسفه اما این است که چون براساس یافته‌های فکری زمان خود استدلال می‌کند، با یافته‌های جدید و شواهد تازه خود را آپدیت می‌کند. برای همین اگر نه محتوای فلسفه، روش فلسفه اما برای همیشه معتبر است.

به همین ترتیب، افلاتون نیز به رغم ذکر تفاوت فزیکی زن و مرد، اما به لحاظ توانایی ذهنی باور دارد که زنان هم ظرفیت کسب فضایل را دارند و داشتن شهری با شهروندان فاضل، بدون سهم‌گیری زنان فضیلت‌مند -که بخشی از آن‌ فضایل می‌تواند از راه تحصیل فراگرفته شود-، ممکن نیست. او به‌طور مشخص ثبات دولت را به فراگیری مهارت‌ها یا فضایلی مانند موسیقی، جیمناستیک و فلسفه توسطه زنان مرتبط می‌داند.[vi] استراتژی محروم کردن از تحصیل هم از تاثیر و اهمیت زیاد تحصیل منشا می‌گیرد. جدا از دنیای قدیم، در سیاست مدرن هم موضوع تحصیل با مساله عدالت اجتماعی پیوند می‌خورد؛ چون تحصیل با فرصت‌های شغلی گره می‌خورد، فرصت‌های شغلی با درآمد و درآمد با استندردهای زنده‌گی، استندردهای زنده‌گی به نوبه خود با کیفیت زنده‌گی در همه ابعاد و همین‌طور این چرخه تکرار می‌شود و به‌صورت کل با عدالت توزیعی ربط پیدا می‌کند.

برای همین محرومیت یا برخورداری از تحصیل در قدم اول و کیفیت بالا یا پایین تحصیل در قدم دوم، با مشارکت در قدرت از طریق حضور در سیاست یا سرمایه از مسایل اساسی در گفتمان جدید سیاست است. یک سیاست عادلانه و استقرار دولت دموکراتیک به معنای واقعی کلمه راهش فقط از ایجاد فرصت‌های عادلانه و برابر تحصیلی برای شهروندان آن کشور می‌گذرد.[vii] از این زاویه است که عمق فاجعه‌ سیاست زن‌ستیزانه و محرومیت تحصیلی نیم پیکر جامعه در افغانستان را بسیار بهتر می‌توان دردناکانه متوجه شد. از روی این خصایل تحصیل است که دیکتاتورها وقتی بخواهند ملتی یا مردمی یا قشری را پایین‌دست و مطیع و برده نگه دارند، فرصت تحصیل را از آن‌ها سلب می‌کنند. یعنی تحصیل رابطه معکوس با مساله اطاعت و تسلیمی هم دارد. انسان تحصیل‌کرده بی‌دلیل فرمان نمی‌برد، مگر منفعت فرد و جمع در اطاعت از آن نهفته باشد. در آن سو، زمینه‌ تمرین سوء‌قدرت بر گروهی که مجهز به سواد نیست، به مراتب فراهم‌تر است تا آن‌حد که در برخی موارد فقط بی‌سواد باقی گذاشتن مردم یا یک گروه اجتماعی خاص می‌تواند بقای قدرت‌های نامشروع، حکومت‌های تحمیلی یا هم سیاست‌های ایدیولوژیک را تضمین کند.

خاصیت دیگر تحصیل، استقلال‌بخشی آن است. تحصیل، تولید از نوع مادی و معنوی را به دنبال دارد و تولید خودکفایی می‌آورد. با اشاره به تولید مادی، در دنیایی که پول در آن نقش غیرقابل انکار دارد، داشتن یا نداشتن پول می‌تواند در زنده‌گی نقش تعیین‌کننده داشته باشد. این‌که چرا پول در دنیای ما این‌همه مهم و مرکزی شده است را می‌توان در‌باره‌اش پرسید، اما هر چه هست، واقعیت همین است. درآمد داشتن استقلال می‌آورد و نداشتن آن، وابسته‌گی. بحث وابسته‌گی در مورد زنان اهمیت دارد. داشتن نقشی در چرخه تولید و اقتصاد یک کشور، جایگاه اجتماعی را تغییر می‌دهد. بر‌اساس منطق زن‌ستیزانه، به همان اندازه که کار کردن و سهیم بودن در بازار اقتصاد اهمیت دارد و می‌تواند معادله را تغییر دهد، به همان میزان زنان باید از کار و فعالیت‌های اقتصادی منع شوند. در غیر آن، زنان می‌توانند با مردان برابری کنند و این خلاف تفکر آن‌هاست. از هر حیث که بنگریم، استقلال مالی تاثیر غیرقابل انکار بر تک‌تک اعضای جامعه دارد، اعم از مرد و زن. این اهمیت تا آن‌جاست که برخی‌ تولید مادی را مقدم بر تولید معنوی قرار می‌دهند. این دسته‌بندی از آن جهت اهمیت دارد که در آن صورت وقتی پیش‌شرط تولید معنوی که امنیت مالی است برای زنان وجود نداشته باشد، نمی‌توان از آنان توقع تولید معنوی را داشت. شاید برای همین است که ویرجینیا وُلف می‌گوید «یک زن باید پول و اتاقی از آن خود داشته باشد تا بتواند داستان بنویسد.»[viii]

اکنون بعد از این‌که چندین مورد از اهمیت تحصیل را ذکر کردیم، آیا این تاکید تاریخی بر ممنوعیت آموزش دختران، فعالیت‌های اقتصادی زنان و دختران در افغانستان، بسیار معنادار نیست؟ راهی که زن‌ستیزان برای هدف زن‌ستیزانه‌‌شان در پیش گرفته‌اند، بدون شک اساسی‌ترین راه است. اگر زنان مطیع و فرمان‌بردار می‌خواهند، راهش این است که آنان را منفعل، غیرفعال، کور و تعلیم‌نادیده نگه دارند. اما آیا وقتش نرسیده که بپرسیم چرا یک عده فکر می‌کنند که اگر زنان مستقل باشند و دوشادوش مردها در تولید و اقتصاد و در کل نظم و نسق کشور نقش داشته باشند، بد است؟ این فکر از کجا می‌آید که دوست دارد زنان همچنان باید مطیع و وابسته مردان باشند؟ این فکر از کجا در ذهن مردها جا خوش کرده که زنان اختصاصا باید بی‌سواد و ناآگاه باقی بمانند؟ این سوال مهم است، اما پردازش به این مساله فراتر از حوصله این نوشته است. ولی اگر فقط اشاره کنیم:

یک، ممکن کسی آن را به یکی از امیال غریزی در وجود مردها ربط بدهد. اما اگر فقط اشاره کنیم، اول این‌که هر میل غریزی انسان درستی آن میل را توجیه نمی‌کند. دوم، تمدن برای همین آمده است که امیال طبیعی انسان را سوهان بزند. شاید طبیعت انسان حکم کند که بر انسان دیگر غلبه داشته باشد، اما تمدن به ما یاد می‌دهد که این درست نیست. یا باید خودداری کرد یا باید جای‌گزین کرد و یا باید فرم آن را تغییر داد. ریشه حق فکر می‌کنم به این استدلال برمی‌گردد و برای همین مساله حق یک پدیده تمدنی است. این‌که هر انسانی حق وجود دارد، شاید طبیعی باشد، اما اشعار و اعتراف به این حق یک پدیده تمدنی است. دو، یا این‌که بخواهیم منشا -به اصطلاح- تمدنی برای آن پیدا کنیم که از انطباق این دیدگاه با رویکرد اسلام به زن نمی‌توان منکر شد. بنابر‌این در نظر دوم، این میل به غلبه مطلق بر همه‌ جوانب حیات زن در حدی که در افغانستان اعمال می‌شود، به‌طور عمیق متاثر از آموزه‌های اسلامی است. از نظر اسلام البته که اراده و اختیاری به زن تعلق نمی‌گیرد و به هر نحو ممکن تلاش می‌شود استیلای کامل مرد بر زن، در ابعاد شخصی و عمومی حفظ شود.

پرسشی که در این مرحله مطرح می‌شود، این است که آیا زنان از این واقعیت آگاهند؟ به رغم تاریخ تیره‌ای که در مورد زنان در افغانستان وجود داشته، آیا این وضعیت برای خود زنان گاهی سوال‌برانگیز شده است؟ آیا زنان از خود پرسیده‌اند که منشا این وضعیت به کجا برمی‌گردد؟ آن اندازه که آن‌ها برای مردان سوژه اندیشه و نگرانی و کنش‌های سیاسی، غالبا در شکل منفی، بوده‌اند، خود آن‌ها برای خودشان هم سوژه تفکر بوده‌اند؟ آیا آن‌ها از جایگاه زن به محرومیت از آزادی‌های فردی، تحصیل، سیاست و به مکانیسم اقتصادی مردانه تاریخ و جامعه‌شان اندیشیده‌اند؟ آیا آن‌ها به سازوکار فرهنگی-دینی سیستم اجتماعی زن‌ستیز افغانستان فکر کرده‌اند؟ یا این‌که فارغ از زمینه فرهنگی خاص، از جایگاه یک موجود متفکر به طبیعت‌شان فکر کرده‌اند؟

یک، یکی از کلیشه‌ها نزد مخالفان حقوق برابر زنان این است که این زیردستی بودن زنان را به طبیعت آن‌ها ربط می‌دهند و بعد با ژست معصومانه شانه بالا می‌اندازند که چه می‌شود کرد! طبیعت آن‌ها را زن آفریده است! ملاحظات خودشان در این مورد چیست؟ آیا آن‌ها هم می‌گویند که مشکل آنان مشکل طبیعی است؟ آیا منظور از مطالبه «حقوق برابر زن»، مگر مطالبه جسم برابر یا بیولوژی همسان با مرد است، یا نه معنای دیگری دارد؟ این نوشته عامدانه در پی پاسخ به این سوالات نیست، اما می‌داند که داعیه‌ حقوق زن از همین پرسش‌ها و بی‌شمار پرسش‌های دیگر شروع می‌شود.

دو، یا این‌که این موضوع نه ریشه‌های طبیعی که دلایل محیطی-اجتماعی دارد؟ خلاف منطق است که صرف تفاوت را مستقیما و یک‌راست، برتری یا پایین‌تری درک کنیم. به عبارت دیگر از «تفاوتِ» صرف، فقط تفاوت فهمیده می‌شود؛ همان‌طور که خیلی چیزها هستند که باهم تفاوت دارند، اما برابرند، حتا اگر این تفاوت در جنسیت و در مورد انسان باشد. مثلا به چشم سر می‌بینیم که نه یکی دو تا که ده‌ها زن از جایگاه رییس جمهور یا صدراعظم، موفق‌ترین کشورها را مدیریت می‌کنند. خود همین واقعیت عینی که محصول جهان جدید است، تمام افسانه تفوق طبیعی مردانه را از بن به هم می‌زند. تفاوت، «فروتری» یا «فراتری» را الزام نمی‌کند. این تفسیر زاید بر آن است که تفاوت را فروتر یا فراتر درست کنند. بنابراین زن بودن با تمام بار معنایی خاص آن بیش‌تر یک برساخته پیرامونی است که به اثر آموزه‌های دینی و عوامل فرهنگی، اجتماعی و تاریخی حول این مفهوم شکل می‌گیرد. با این حساب، با توجه به معنای ویژه‌ای که مفهوم زن در دانش اسلامی و فرهنگ افغانستان دارد، از دیگر سوالات اساسی زنان آن‌جا به نظرم، این است که آیا می‌توان از اسلام و افغانیت حق زنانه ادعا کرد؟ دیگر این‌که، مساله حق یک امر دو‌جانبه است؛ طرفی که از آن حق مطالبه می‌شود و طرفی که حق را مطالبه می‌کند. تفاهم این دو طرف، در واقع شرط تامین حقوق نقض‌شده نیز است. بنابراین، حصول اطمینان از طرفی که حق را مطالبه می‌کند، یعنی زنان افغانستان، نیز حیاتی است. آیا زن افغانستانی جداً طالب حق خود است؟ جواب این سوال زمانی دشوارتر می‌شود که بدانیم حقوق بشر در کل و حقوق زنان به‌خصوص، طبیعت سکولار و مدرن دارد. آیا زنان افغانستان واقعا آماده‌گی این را دارند که به‌صورت اساسی حق‌شان را مطالبه کنند و بدان حد از بلوغ رسیده‌اند که موضوع حق برای‌شان چونان «حق» درک شود؟ می‌دانیم که در عمل، کار با گروهی مثل طالبان دشوار است. این را نیز می‌دانیم که در دوره جمهوریت زنان حقوقی داشتند، اما نظراً آن حقوق بیش از آن‌که خودبنیاد و گرفته‌شده باشد، داده‌شده بود. برای همین، عمر آن حقوق اعطایی کوتاه بود. به غیر از حقوق و آزادی‌های زنان، تقریبا همه‌چیز اعطایی بود. تفاوت چیست؟ ممکن کسی بگوید: همین که زنان آزاد باشند و حقوق‌شان را تمرین کنند، درست است؛ حقوق داده‌شده و گرفته‌شده مگر چه فرقی می‌کند؟ فرقش این است که حقوق داده‌شده هر وقتی می‌تواند پس گرفته شود. فرقش سکوت است، یا این‌که ‌خود زنان به سرک‌ها ‌برمی‌آیند و شعار می‌دهند که «ما دموکراسی و آزادی نمی‌خواهیم»! به هر حال، واقعیت‌های دیگری نیز هست که دال بر دشواری آن پرسش می‌کند. به رغم وضعیت به‌شدت دشواری که زنان در تاریخ افغانستان داشته‌اند، متن زنانه تولید نشده است. چرایی این مساله البته از یک نظر واضح است. پیش‌تر گفتیم که از گروهی که از تحصیل به هر دلیلی باز می‌ماند، نمی‌توان توقع تولید متن داشت. نمی‌توان از یک طرف دروازه‌های مکاتب و دانشگاه‌ها را به روی زنان بسته دید و از طرف دیگر توقع داشت که آن‌ها فکر تولید کنند. با وجود این‌همه محرومیت برای زنان، منطقی نیست که توقع ظهور یک فیلسوف زن در افغانستان را داشته باشیم که در‌باره امور زنانه بیندیشد یا یک ناولیست که داستان بنویسد یا نقاش که این وضعیت را از طریق نقاشی انعکاس دهد. منطقی این است که با درنظرداشت چنان یک بستر فرهنگی-تاریخی ظهور چنین مواردی از زنان در افغانستان خلاف واقع است.

با این‌همه، این نیز جالب نیست که توقع هیچ کاری را از زنان نداشته باشیم و تمام کم‌کاری‌ها را به حساب زمینه نامساعد بیندازیم. حداقل اگر نه در مقام توضیح، که در مقام توصیه، در فضایی که زن به چنین وضعیتی گرفتار است، می‌طلبد که خود زنان در آن اندیشه کنند. برای آن فکر کنند و بنویسند. حکایت زن نه‌تنها در افغانستان، که در کل جهان حکایتی جالب است. حتا غرب هم که امروزه به پخته‌گی حقوق برابر برای مرد و زن رسیده است، در زمانه‌های نه‌چندان دور محدودیت‌های عجیبی بر زنان داشته است. به‌طور مثال معروف است که دانشگاه آکسفورد تا سال ۱۹۲۰ و دانشگاه کمبریج تا سال ۱۹۴۸ به زنان درجه تحصیلی اعطا نمی‌کردند! رسمیات مساله حتا در انگلستان در مورد زنان از این قرار بود. با این‌همه، حدود سه‌صد سال پیش یعنی نیمه دوم قرن هژده ما ماری ولستون کرفت را در انگلستان داریم که اختصاصا در مورد حقوق زنان کتاب می‌نویسد. این هنگامه‌هایی است که انقلاب فرانسه اتفاق افتاده و نظریه‌پردازانی مثل تکاوِل و بِرک و توماس پین و متفکران دیگر در مورد حقوق بشر که به نوعی داعیه‌ای بیرون آمده از آن انقلاب بود، بحث و تبادل نظر می‌کردند. در میان این مباحث اما اگر از هر چیزی سخن گفته می‌شد، صدای زن غایب بود و به حق زن به‌گونه شایسته‌ آن اعتراف نمی‌شد. آن‌جا بود که والستون کرفت کتابی مستقل در این باب نوشت و از حق زن به‌گونه مفصل در آن سخن گفت. حتا در غرب هم که امروزه داعیه‌دار حقوق بشر و حقوق زنان است و به دستاوردهای به حق ارزنده‌ای هم دست یافته است، تا قرن هژده متنی که به‌طور خاص حق زن را به مساله تبدیل کند و آن را به‌طور جدی موضوع اندیشه قرار بدهد، نداریم. این‌که این داعیه‌ها چه وقت تبدیل به واقعیت می‌شود، بسیار زمان گرفت.

برابری حق زن زمینه می‌خواهد. باید ادبیات زنانه خلق شود. باید فرهنگ پذیرای زن به‌عنوان یک اجنت مستقل و برابر حاکم شود. همان‌طور که قبلا ذکرش رفت، حق دادنی هم نیست، گرفتنی است. تنها این نیست که باید منتظر مردها در افغانستان ماند تا شاید روزی حق زنان را بدهند. تغییر ذهنیت مردها البته که مهم است، اما خود زنان باید حق‌شان را بخواهند. باید خود زنان به این آگاهی برسند که آنان حق برابر با مردان دارند. تجربه‌های جهانی می‌تواند چیزهای زیادی یاد بدهد. خود زنان باید به این باور برسند که آنان به اندازه مردان قادرند فکر کنند، کار کنند و مفید باشند. خود زنان باید حرف بزنند که غیبت زنان از اجتماع و سیاست و اقتصاد، چه عواقب ناگواری را می‌تواند به دنبال داشته باشد. خود زنان باید به این بیندیشند که بی‌سواد ماندن آن‌ها چه خساراتی را متوجه کلیت جامعه می‌کند. خود زنان باید سخن بگویند که اهمیت حضور آن‌ها در جامعه چیست. خود زنان بیش از هر کسی دیگر باید وضعیت کنونی و روایت مسلط را به چالش بکشند. در خودشان بیندیشند و از خود‌شان بنویسند. غرب تا به‌صورت واقعی به برابری حق مرد و زن می‌رسد، رکسانا را اول تولید می‌کند که یک‌سره از آزادی و استقلال و خودکفایی زن دم می‌زند.[ix] غرب پیش از آن‌که یک زن، ملکه بزرگ‌ترین امپراتوری‌اش باشد، این اختیار و درایت و استقلال و شجاعت را در قالب رکسانا -قهرمان رمانی با این نام- باید تمثیل کند تا هم زن‌ها به خودشان باور کنند و هم مردها این واقعیت را هضم کنند که زن‌ها هم می‌توانند تاجر و مدیر و سیاست‌گر باشند. این‌که زن‌ها قادرند مستقل زنده‌گی کنند، اما بهتر است که از موضع مستقل خود در کنار مردان در سامان‌دهی اجتماع سهم بگیرند، به‌گونه‌ای که جامعه موفق بدون زن امکان ندارد. غرب تا برسد به جایی که اکنون است، اول باید والستون کرفت داشته باشد که از موضع یک زن آموزه‌های مسیحی را که می‌گوید «زن از دنده‌ مرد خلق شده است» (نقل به مضمون)[x] به چالش بکشد. اول والستون کرفت می‌خواهد از کسی مثل روسو و دیگر متفکران مرد انتقاد کند که چرا منظور آن‌ها از تحصیل زنان فقط همین است که آن‌ها را برای جلب رضایت و خشنودی مردان آماده کنند.[xi] یک زن متفکر می‌خواهد استدلال کند که سیستم و محتوای آموزشی که در جامعه انگلستان وقت برای زنان بوده، بیش‌تر زنان را یک «زن مطیع و طناز» در خدمت شوهر بار می‌آورده تا این‌که به او تفکر انتقادی را آموزش بدهد. یک زن پرکار و عمیق می‌خواهد استدلال کند که به فلان دلایل زنان باید در سیاست حضور داشته باشند. بالاخره والستون کرفت می‌خواهد این افسانه را که ناتوانی و زیردستی زن با فزیک او نسبت دارد، به نقد بکشد.

کابل با زنان خود همیشه چنین بی‌مهر که اکنون است، نبوده است. اگر به دوره‌های پیش از اسلام توجه کنیم، به موارد جالبی در این جغرافیا بر‌می‌خوریم. اساطیر تبلور روان جمعی یک مردم است. اگر چنین باشد، بر‌اساس اساطیر فارسی، پیش از اسلام زن در این‌جا از جایگاه تاثیرگذاری برخوردار بوده است. همین کابل را در نظر می‌گیریم؛ کابلی که اکنون یک زن در آن حتا اجازه ندارد تا سرک برود. همین کابلی که امروزه در آن «صدای زن و صورت زن عورت است» اما نقشی که فردوسی در قصه مهراب‌شاه کابلی به یک زن می‌دهد، از هر حیث قابل تامل است. این‌که معضلی میان شاه کابل و شاه زابل به خاطر دل‌داده‌گی رودابه دختر مهراب و زال پسر سام در گرفته است. شاه زابل که سام است، به کابل رسیده و آن‌جا را به محاصره درآورده است. راه‌حل مهراب این است که رودابه و زال هر دو را از بین ببرد تا این جنجال تمام شود. در همین گیرودار، نزدیک است جنگ در بگیرد که زن مهراب یعنی سیندخت طرحی را پیش می‌کشد و آن این است که خودش نزد سام برود و با او صحبت کند. همان است که پیش سام می‌رود و او را متقاعد می‌کند که دست از جنگ بردارد و مشکلی وجود ندارد. سام هم وقتی کیاست و هشیاری این زن را می‌بیند، متقاعد می‌شود که نیاز به جنگ نیست. نظر سام تغییر می‌کند، غایله ختم به‌خیر می‌شود و رودابه و زال وصلت می‌کنند.[xii] در این قصه به‌صورت برجسته می‌بینیم که میان دو پادشاه مرد قرار است خشونتی واقع شود، اما زنی از وقوع احتمالی این جنگ و خشونت که معلوم نبود به کجاها کشیده می‌شد، جلوگیری می‌کند. سیندخت در این‌جا رسما کار یک دیپلمات کارکشته را انجام می‌دهد که از طریق مذاکره موفق به رسیدن به تفاهم می‌شود. علاوه بر آن، از نظر سمبولیسم، این وصلت، التقاط دو فرهنگ و نژاد است: زال که از نسل کیان است و مهراب که از نسل ضحاک. حاصل این وصلت رستم یعنی قهرمان قصه است. این خود نشان از اختیار و استقلال و تاثیرگذاری زنان در سیاست دارد. البته این میسر نمی‌شود مگر با پادرمیانی یک سیندخت تجربه سیاسی، و تجربه سیاسی در آن حد هم میسر نیست، مگر با سال‌ها دم‌خور بودن با سیاست و کار سیاسی کردن. اگر سیندخت را فقط یک استثنا نگیریم، می‌توان قیاس گرفت که زنان به چه پیمانه حضور موثر داشته بوده‌اند. این است نقش زن در اساطیر ما. فردوسی به ما خبر می‌دهد که کابل همیشه این کابلی که فعلا است، نبوده است. زمانی کابلی بوده که یک زن می‌توانست در آن نقش محوری ایفا کند و بنابراین مانع منطقی وجود ندارد که نتواند دوباره همان کابل باشد.

در نتیجه، با دریغ می‌توان گفت که به رغم آن‌که تاریخ افغانستان شاید یکی از زن‌ستیزترین تاریخ‌های جهان باشد، این واقعیت اما هنوز برای اهالی این‌جا به مساله تبدیل نشده است. حتا همین حجم محرومیت هم شاید برای خیلی‌ها عادی است. اما اگر هر کسی خود را در قرن حاضر درک کند و به این وضعیت نگاه کند، متوجه غیرعادی بودن حالت کنونی خواهد شد‌. هر چند در قیاس به گذشته‌های این خاک اسلامی شاید وضعیت امروز زنان ناآشنا نیاید، اما با آن ‌هم حداقل در اساطیر قبل از اسلام این سرزمین مواردی را می‌توان پیدا کرد که به‌طور روشن دال بر نقش و اثرگذاری جنس زن در مناسبات سیاسی-اجتماعی است. آگاهی به این موضوع مسوولیت هر اندیش‌مندی را و به‌خصوص خود زنان را در قبال این وضعیت سنگین‌تر می‌کند. ولی به هر حال، تمام مساله روی حقوق زن است و تامین حقوق زن هم یکی از دشوارترین کارها نه‌تنها در افغانستان، که در تمام جهان بوده است. ادیان در کل روی خوش و سر مهر با این موضوع ندارند. حقوق زن در کل یک پدیده مدرن و یک داعیه مدرن است. برای همین دست‌یابی به حقوق زن، فقط مساله مردان افغانستان یا طالبان نیست، پیش از هر کسی و بیش از همه، مساله خود زنان است. زنان باید از خود بپرسند که چگونه می‌توانند میان مسلمان بودن و داعیه این ارزش مدرن جمع کرد. چه‌طور می‌شود جامعه و تاریخ افغانستان را بدان نقطه هدایت کرد که فارغ از دین، بتوان به‌عنوان یک انسان که معادل انسان‌های دیگر حق و حقوق دارد، زنده‌گی کرد. تجربه جهانی نشان می‌دهد که این فاصله پرشدنی است، اما در عین حال هشدار می‌دهد که کار آسانی نیست و برای فراهم آوردن زمینه برای آن، ادبیات و فکر باید تولید شود. برای آغاز این امر، دشوارترین کار به نظر می‌رسد این باشد که چه‌طور این موضوع را به مساله تبدیل کرد.

[i]  روزنامه اطلاعات روز، توشیح قانون امر به معروف و نهی از منکر طالبان؛ «صدای زنان جزو عورت است»، https://www.etilaatroz.com/208896/. ۲۲ آگست ۲۰۲۴.

[ii] بی‌بی‌سی فارسی، ۲۰ فرمان طالبان که به‌طور سیستماتیک زنان را محدود کرده است، https://www.bbc.com/persian/articles/cy0kld42xexo. ۲۹ جنوری ۲۰۲۳

[iii]  عوامل شکست دولت اصلاح‌طلب امانی، http://afghanpaper.com/nbody.php?id=101043، تاریخ انتشار:   ۰۹:۱۷    ۱۳۹۴/۵/۲۸، کد خبر: ۱۰۱۰۴۳.

[iv]  قرآن، سوره بقره، آیه ۲۲۳.

[v] Aristotle. “The politics of Aristotle.” Translated by T. A. Sinclair. Revised and represented by Travor J. Saunders. Victoria: Penguin Books, ps. 430-476.

[vi] Plato. The Republic. Translated by Desmond Lee and introduction by Melissa Lane. Victoria: Penguin Books, ps. 67-111.

[vii] Satz, Debra. “Equality, adequacy, and education for citizenship.” Ethics 117, no. 4 (2007): 623-648.

[viii] Virginia Woolf, A Room of One’s Own (New York: Harcourt, Brace and Company, 1929), 4.

[ix] Defoe, Daniel. Roxana: Or, The Fortunate Mistress. Broadview Press, 2009.

[x] The Bible, King James Version. Cambridge Edition: 1769; King James Bible Online, 2024. Genesis 2:21-22.

[xi] Wollstonecraft, Mary.1995. A Vindication of the Rights of Woman. Cambridge: Cambridge University Press. 96.

[xii] فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه، جلد اول. چاپ مسکو، پادشاهی منوچهر، تهران: انتشارات هرمس، ۴۰۱.

ShareتوئیتارسالارسالShare

مطالب مرتبط

منابع: مسوول امنیتی دفتر یوناما در بامیان از حمله مسلحانه جان سالم به در برد
اخبار

منابع: مسوول امنیتی دفتر یوناما در بامیان از حمله مسلحانه جان سالم به در برد

۳۰ میزان/مهر ۱۴۰۵ - ۲۲ اکتوبر ۲۰۲۶ [t_time:1792655454]
نصیراحمد فایق بر نقش یوناما برای ایجاد راه‌حل سیاسی در افغانستان تاکید کرد
اخبار

طالبان: بیش از هزار تن به‌گونه اجباری به افغانستان بازگشتند

۳۰ میزان/مهر ۱۴۰۵ - ۲۲ اکتوبر ۲۰۲۶ [t_time:1792654258]
جبهه آزادی از حمله موشکی به تجمع طالبان در میدان هوایی کندز خبر داد
اخبار

جبهه آزادی: سه طالب در پروان کشته شدند

۲۹ میزان/مهر ۱۴۰۵ - ۲۱ اکتوبر ۲۰۲۶ [t_time:1792566992]

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پربازدیدترین مطالب

  • وقتی شاعر از بدن و میل جنسی زن می‌نویسد، برای ما از چه می‌گوید؟

    وقتی شاعر از بدن و میل جنسی زن می‌نویسد، برای ما از چه می‌گوید؟

    Share
    Share توئیت
  • بهای جهانی نفت با لغو تحریم‌های روسیه توسط ترمپ کاهش یافت

    Share
    Share توئیت
  • بیش از ۱۴ هزار مهاجر روز گذشته از پاکستان اخراج شدند

    Share
    Share توئیت
  • امریکا یک رهبر ارشد نظامی وابسته به القاعده را در سوریه کشت

    Share
    Share توئیت
  • عکس‌های بالاتنه برهنه کیت میدلتون چاپ می‌شود

    Share
    Share توئیت

پادکست

8am Media | پادکست ۸صبح
8am Media | پادکست ۸صبح

پادکست‌‌های ۸صبح که با حضور کارشناسان، تحلیل‌گران و فعالین سیاسی و مدنی برگزار می‌گردد، مسایل عمده و اساسی جامعه افغانستان و نیز مسایل جهانی مرتبط به افغانستان به بحث گرفته می‌شود. ۸صبح، چهار پادکست تولید می‌کند که شامل دو پادکست به زبان فارسی زیر نام پادکست هفتگی، سخن زن، یک پادکست به زبان پشتو زیر عنوان ژوري خبري و یک پادکست دیگر به نام «Insights» به زبان انگلیسی است.

The 8am Media podcasts, featuring experts, analysts, and political and civil activists, discuss major and fundamental issues of Afghan society as well as global issues related to Afghanistan. 8am Media produces four podcasts, including two in Persian: the weekly podcast ”Sokhan e Zan,” one in Pashto titled ”Zhowari Khbaray,” and another in English called ”Insights.”

سخن زن/61: روایتی از پشت میله‌ها؛ در زندان‌های طالبان چه بر زنان می‌گذرد؟
سخن زن/61: روایتی از پشت میله‌ها؛ در زندان‌های طالبان چه بر زنان می‌گذرد؟
سخن زن/61: روایتی از پشت میله‌ها؛ در زندان‌های طالبان چه بر زنان می‌گذرد؟
۲۹ میزان ۱۴۰۵ - ۲۱ اکتوبر ۲۰۲۶
ریزموج‌ها/11: گفت‌وگو با سلسله محبوب
۱۸ میزان ۱۴۰۵ - ۱۰ اکتوبر ۲۰۲۶
سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
۲۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۲۰ سپتمبر ۲۰۲۶
سخن زن/59: وقتی رویاها از مرزها عبور می‌کنند؛ روایتی از ملالی، آسیه و فرنگیز
۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۳۱ آگست ۲۰۲۶
ریزموج‌ها/10: گفت‌وگو با عایشه نوری
۲۸ اسد ۱۴۰۵ - ۱۹ آگست ۲۰۲۶
Search Results placeholder
دیتابیس کشتار اگسا
۸صبح

پرخواننده‌ترین روزنامه‌ افغانستان
صاحب امتیاز: سنجر سهیل
ایمیل: [email protected]
رییس اجرایی: پرویز کاوه
ایمیل: [email protected]
دبیر تحلیل‌ها: ب. آمون‌پور
پذیرش مقالات و اعلان: [email protected]

بیشتر بخوانید

افزایش ناامنی‌ها؛ یک جوان در دایکندی به قتل رسید

منابع: والی طالبان در بدخشان مانع برگزاری محفل روز ملی زبان اوزبیکی شد

مریم رحمتی برنده جایزه برنز انجمن خبرنگاران سازمان ملل متحد شد

فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران بر بالاترین سطح آماده‌گی رزمی تاکید کرد

وزیران خارجه هشت کشور در باره تنگه هرمز و اوضاع خاور میانه گفت‌وگو کردند

تحلیل‌ها

ترافیک دیپلماتیک در تهران؛ نشانه گشایش یا آغاز جنگ جدید؟

بخش نخست – عوامل پایداری صلح با تمرکز بر توافق‌نامه جمعه خوب در ایرلند شمالی

آیا جهان به بحران افغانستان عادت کرده است؟

همسایه‌گان؛ معماران بقای طالبان یا عوامل فروپاشی آن؟

جاده واخان؛ هیاهوی طالبان و سکوت چین

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.

۸صبح
استفاده از کوکی‌ها

برای ارائه بهترین تجربه، ما از فناوری‌هایی مانند کوکی‌ها برای ذخیره و/یا دسترسی به اطلاعات دستگاه استفاده می‌کنیم. رضایت شما برای استفاده از این فناوری‌ها به ما اجازه می‌دهد داده‌هایی مانند رفتار مرور در سایت یا شناسه‌های منحصربه‌فرد را پردازش کنیم. عدم رضایت یا پس گرفتن رضایت ممکن است بر برخی ویژگی‌ها و عملکردها تأثیر منفی بگذارد.

عملکردی Always active
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات، صرفاً برای هدف قانونیِ فعال‌سازی استفاده از یک سرویس مشخص که به‌طور صریح توسط مشترک یا کاربر درخواست شده است، ضروری می‌باشد.
تنظیمات
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات برای هدف قانونیِ ذخیره ترجیحاتی که توسط مشترک یا کاربر درخواست نشده‌اند، ضروری می‌باشد.
آمار
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی که صرفاً برای اهداف آماری استفاده می‌شود. The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
بازاریابی
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی برای ایجاد پروفایل‌های کاربری جهت ارسال تبلیغات یا ردیابی کاربر در یک وب‌سایت یا در چندین وب‌سایت مورد نیاز است.
  • Manage options
  • Manage services
  • Manage {vendor_count} vendors
  • Read more about these purposes
مشاهده تنظیمات
  • {title}
  • {title}
  • {title}
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
برگشت به 8am.media
پښتو ویب‌پاڼه
English Website
اۉزبېکچه ویب‌سایت
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.