در نشست اخیر عالمان و خطیبان در قندهار، هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، بار دیگر با زبان آمیخته با تهدید، هشدار و ادعا، از ناآشنایی مردم افغانستان با شریعت سخن گفته و حکومتهای پیشین را به ترویج «امور غیرشرعی»، «فساد» و «بیدینی» متهم کرده است. در حالی که اکثریت قریب به اتفاق مردم افغانستان مسلمان هستند و شریعت اسلامی بخش تفکیکناپذیر زندهگی اجتماعی و فردی آنها را شکل داده، اصرار پیوسته و جنونآمیز رهبران طالبان بر «تطبیق شریعت» این پرسش بنیادی را پیش میکشد که چرا در کشوری با اکثریت مطلق مسلمان، همچنان فریاد «بازگرداندن مردم به دین» بلند است؟ و چرا شریعت، آنگونه که طالبان میخواهند، هیچگاه «بهقدر کافی» تطبیق نمیشود؟ پاسخ این سوال نه در واقعیتهای عینی جامعه، بلکه در ذهنیت و استراتژی بقا و قدرتطلبی ملاها نهفته است. برای رهبران بنیادگرای اسلامی، بهویژه طالبان، شریعت صرفاً یک نظام فقهی یا چارچوب حقوقی نیست، بلکه ابزار سیاسی است، زنجیری برای به اسارت کشیدن جامعه و بستری برای مشروعسازی حضور مادامالعمر خود در قدرت.
در این چارچوب، ملا نه یک معلم دینی، بلکه یک ناظر مطلقالعنان است؛ ناظری که بدون وجود گناه، نافرمانی، انحراف و «ناآشنایی با شریعت» دیگر نیازی به او نیست. هرچه جامعه آگاهتر و مستقلتر شود، نقش ملا بهمثابه ناصح، ناظر، مجازاتگر و حافظ دین، به حاشیه رانده میشود. این یعنی مرگ تدریجی ملاسالاری؛ چیزی که طالبان و دیگر گروههای بنیادگرا از آن هراس دارند. از این منظر، تاکید هبتالله آخوندزاده بر ناآشنایی مردم با شریعت و فساد نظامهای پیشین، نه دغدغه دینی، که پاسخی است به ترس وجودی او از فراموشی، حذف و پایان قدرت. ملا نمیتواند در جامعه مدرن و آگاه، که شریعت را میفهمد و از آن عبور میکند، حیات سیاسی داشته باشد. به این دلیل است که با وجود سالها حاکمیت سیاسی گروههای اسلامی، آموزش گسترده دینی و نهادهای مذهبی متعدد در افغانستان، هنوز مردم از نظر ملاهای حاکم «با دین بیگانه» تلقی میشوند. در واقع، هیچ جامعهای در منطق طالبانی نمیتواند بهقدر کافی مسلمان باشد، مگر اینکه تا مغز استخوان در انقیاد، سکوت و فرمانبرداری فرو رود. برای ملا، اسلام مساوی است با اطاعت بیچونوچرا از مفسران رسمی دین – که همان ملاهای بر سر قدرتند. هرگونه اندیشه مستقل، پرسشگری و حتا برداشت فردی از دین، مساوی است با انحراف. بنابراین، حتا اگر مردم روزانه نماز بخوانند، روزه بگیرند و از ارزشهای اسلامی پیروی کنند، باز هم کافی نیست، چون اطاعت از ملا در صدر شریعت طالبان قرار دارد. طالبان و دیگر جریانهای افراطی مذهبی هیچگاه نمیتوانند از «تطبیق شریعت» دست بکشند، چون این تنها دلیلی است که حضور آنان در سیاست را توجیه میکند. اگر روزی جامعه به این نتیجه برسد که شریعت، آنطور که باید، تطبیق شده و دیگر نیازی به نظارت ملاها نیست، آن روز، پایان مشروعیت طالبان نیز خواهد بود.
در این میان، آنچه از چشم طالبان پنهان میماند یا به عمد نادیده گرفته میشود، واقعیتهای دردناک زندهگی مردم افغانستان است: فقر، بیکاری، محرومیت از آموزش، و سلب حقوق اولیه شهروندان. طالبان، بهجای پاسخگویی به این بحرانها، با فرار به جلو، جامعه را به «مشکل دینی» متهم میکنند؛ گویی اگر مردم فقط کمی بیشتر با شریعت آشنا شوند، گرسنهگی، تعصب قومی، تحقیر، بیکاری و خشونت نیز پایان مییابد. شریعت در منطق طالبان، نه راه حلی برای زندهگی بهتر، بلکه پردهای است برای پنهان کردن ناکارآمدی، فساد، تعصب و دیکتاتوری.
هبتالله در سخنانش از دو صفِ «علما» و «حاکمان» سخن میزند و میگوید که مردم از این دو صف پیروی میکنند. این نوع نگاه، بازتولید همان منطق قبیلهای و اقتدارگراست که جامعه را همیشه محتاج رهبرانی از جنس ملا میبیند. در این تصویر، مردم هرگز بالغ، مستقل و آگاه نمیشوند؛ آنها همیشه نیاز به هدایت دارند – هدایت از جانب کسانی که خود را نماینده انحصاری دین میدانند. این نگاه، اساساً با دموکراسی، حقوق بشر، آزادی اندیشه و کرامت انسانی در تضاد است. اگر مردم قرار است همیشه دنبالهرو باشند، پس هیچگاه به جایگاهی نمیرسند که خود تصمیم بگیرند، نقد کنند و زندهگی را برپایه انتخاب شخصی بسازند. طالبان نهفقط در سطح سیاسی، بلکه در لایههای مختلف فرهنگی، دینی و آموزشی نیز کنترل کامل خود را اعمال کردهاند. تسخیر نهادهای دینی، یکی از راهبردهای مهم طالبان برای تثبیت ایدیولوژیشان است. این حضور پررنگ، در حالی که زنان و دختران از ابتداییترین حقوق مانند تحصیل، کار و مشارکت اجتماعی محرومند، نشان میدهد که شریعت مورد نظر طالبان، ابزاری برای مهندسی اجتماعی است – مهندسیای که در آن زن حذف میشود، فردیت نابود شده و جامعه به مجموعهای از فرمانبرداران همیشه رام و بیادعا تبدیل میشود.
در رژیم طالبانی، اجرای شریعت همواره بهگونهای طراحی میشود که تنها مردم را محدود کند، نه ملاها را. در حالی که دختران از آموزش، زنان از کار، و جامعه از آزادی اندیشه محرومند، رهبران طالبان با دسترسی نامحدود به منابع و امتیازات اجتماعی و اقتصادی، نهتنها از اجرای شریعت متضرر نمیشوند، بلکه از آن بهرهمند میگردند. تطبیق شریعت تنها برای توده مردم است؛ ملاها در بیرون از این ساختار ایستادهاند، در جایگاه ناظر و فرمانروا. طالبان برای اینکه بتوانند این جایگاه ممتاز را حفظ کنند، باید همواره جامعه را در وضعیت «نیاز به اصلاح» نگه دارند. جامعهای که اصلاح شده باشد، دیگر نیازی به اصلاحگر ندارد؛ جامعهای که «دین» را درک کرده باشد، دیگر نیازی به مفسر ندارد؛ و جامعهای که به «بلوغ دینی» رسیده باشد، دیگر نیازی به ملا ندارد.
ازهمینروست که طالبان، بهرغم آنکه در تمام شئون جامعه نفوذ دارند – از آموزش و رسانه گرفته تا امور مذهبی و امنیتی – باز هم از «ناآشنایی با شریعت» شکایت دارند. این شکایت، نه یک نگرانی واقعی، بلکه بازتاب بحران مشروعیت است؛ بحرانی که تنها با استمرار شعار «تطبیق شریعت» میتوان آن را به تعویق انداخت. در واقعیت، آنچه طالبان از آن هراس دارند، نه انحراف مردم، بلکه آگاهی مردم است؛ آگاهی از اینکه میتوان مسلمان بود، بدون اینکه مطیع طالبان بود؛ میتوان به شریعت باور داشت، بدون آنکه مفسر رسمی شریعت را پذیرفت؛ و میتوان دیندار بود، بدون آنکه ملاسالاری را بهعنوان قیم ابدی پذیرفت.
شعار «تطبیق شریعت» در چنین بستری به یک ابزار سیاسی تمامعیار تبدیل میشود؛ ابزاری که طالبان با استفاده از آن، همزمان رقیبان را حذف میکنند، جامعه را در ترس نگه میدارند و قدرت خود را بازتولید میکنند. هرچه این شعار بیشتر تکرار شود، یعنی شریعت هنوز «ناقص» است، و تا وقتی ناقص است، ملا باید باشد، چون بدون ملا، شریعت کامل نخواهد شد. این منطق وجودی طالبان است. پس، جنون تطبیق شریعت، آنگونه که طالبان تبلیغ میکنند، نه نشانه دینداری، بلکه نشانه هراس است؛ هراس از حذف شدن، فراموش شدن و پایان یافتن. ملاهایی چون هبتالله آخوندزاده خوب میدانند که اگر روزی مردم به این باور برسند که دیگر نیازی به «پیشوایان دینی» ندارند، آن روز پایان دوران اقتدار آنان خواهد بود. جنون «تطبیق شریعت» چهرهای از سیاست بقاست؛ چهرهای که خود را در لباس دین پنهان کرده، اما در اصل، چیزی جز تمنای قدرت، سلطه و لذت نیست. تا زمانی که شریعت ابزار قدرت باقی بماند، ملا نیز باقی خواهد ماند. و تا زمانی که ملا باقی بماند، شریعت همواره «ناتمام» خواهد ماند – تا همیشه، تا قاف قیامت.






