بعد از حمله هوایی نیروهای مسلح پاکستان به افغانستان بهشمول شهر کابل و درگیریهای مرزی میان نیروهای دولت پاکستان و گروه طالبان، آتشبس موقتی اعلام شد و به دنبال آن جلسات دوجانبه با حضور دو میانجی (ترکیه و قطر) برگزار گردید. ابتدا نشست با حضور افراد بلندپایه دو طرف در دوحه قطر برگزار شد و سپس در تاریخهای ۲۵ تا ۲۸ اکتوبر ۲۰۲۵ در شهر استانبول ترکیه با حضور تیمهای تخنیکی دو جانب و میانجیها ادامه یافت.
نشست نخست به دلیل نشر اعلامیه مشترک و درج کلمه «مرز» که برخی از شهروندان افغانستان باور دارند باید «خط فرضی دیورند» گفته شود، برای طالبان حاشیه فربهتر از متن ایجاد کرد. تمامی دیپلماسی طالبان با همین کلمه تحت شعاع قرار گرفت و در ذهنیت عمومی بخشی از مردم افغانستان، بهویژه حامیان فکریشان، به یک ناکامی مطلق به دلیل عدم فهم طالبان از سیاست و دیپلماسی تبدیل شد. با آنکه دستگاه تبلیغاتی طالبان تلاش زیادی کرد تا موضوع را عادی جلوه داده و آن را یک خطای تخنیکی در نوشتن اعلامیه از جانب کشور میزبان «قطر» معرفی کند، اما نتوانست آبروی رفته طالبان را بازگرداند.
نشست دوم، از جانب طالبان، با حضور تعدادی از اعضای رسمی و غیررسمی رژیم این گروه به سرپرستی معاون وزارت داخله در استانبول برگزار شد. از همان ابتدا برخی آگاهان بر این باور بودند که هیات طالبان صلاحیت تصمیمگیری نداشته و بر اساس شکافهای داخلی این گروه، از میان اعضای شاخههای قندهار، خوست و کابل مهرهچینی صورت گرفته است. این مهرهچینی، پیش از آنکه تلاشی برای رسیدن به یک تصمیم نهایی و نمایش اتحاد ولو ظاهری طالبان باشد، تصویر واضحی از شکاف داخلی و تصمیم برای ناکامی نشست بود.
در جریان نشست، چندینبار رسانهها از احتمال به بنبست رسیدن این دور گفتمان سخن گفته و هر دو طرف یکدیگر را به بهانهجویی متهم میکردند. خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، در مصاحبه تلویزیونی با «جیو نیوز» پاکستان در تاریخ ۲۸ اکتوبر مدعی شد که هیات طالبان در جریان مذاکرات به توافق نزدیک میشد، اما یکباره تقاضای وقفه میکرد و وقتی با کابل در تماس میشد، دوباره تصمیم و موضع خود را تغییر میداد.
این مقام پاکستان حتا با لحن جدیتر گفت: «آنهایی که در استانبول بودند، نقش عروسک را داشتند و نخهایشان از کابل با کمک هند کشیده میشد.» مقامات پاکستانی از همان ابتدا نقش هند را در ماجرا برجسته دانسته و مدعی شدند که هند میخواهد شکست خود در جنگ با پاکستان را از طریق طالبان افغانستان جبران کند.
با اعلام بنبست مذاکرات استانبول، دستگاه تبلیغاتی طالبان فعال شد و تهدیدات جدی علیه پاکستان مطرح گردید. قاری متین قانع، سخنگوی وزارت داخله طالبان، در برنامه زنده تلویزیون آریانا که از کابل پخش میشود، به پاکستان هشدار جدی داد. این هشدار از آدرس شاخه حقانیهای رژیم طالبان که قبلاً از متحدان پاکستان تلقی میشد، بیسابقه است و فعالان طالبان در شبکههای اجتماعی نیز تصاویر متفاوت با کمک هوش مصنوعی منتشر کردند که اسلامآباد را در حال سوختن در آتش نشان میدهد.
در مقابل، وزیر دفاع پاکستان یک روز پیشتر، در پاسخ به سوال یک خبرنگار درباره شکست احتمالی مذاکرات و تداوم حمایت طالبان از تیتیپی گفت: «وارد جنگ مستقیم خواهیم شد.» وی همچنین در مصاحبه اخیر خود اعلام کرده است که هر حملهای در خاک پاکستان را با پنجاهبرابر شدت پاسخ خواهند داد.
تا اینجا آنچه هویداست، شکست دیپلماسی و اتهامهای سنگین پاکستان بر طالبان است که ارادهای برای حل مساله نداشتهاند. بر اساس برخی اطلاعات موجود، کشور میزبان (ترکیه) که مدعی داشتن جایگاه بزرگ در جهان اسلام است، نیز از این رویکرد طالبان ناخشنود است و شکست مذاکرات را در واقع شکست تلاشهای خود میداند. ترکیه تلاش کرد تا با موفق ساختن این روند، جایگاه خود را در صلحسازی و دست بالا در حل مسایل جهان اسلام تقویت نماید، اما ظاهراً با وجود تلاشهای زیاد، در این مرحله ناکام شده است. این موضوع ممکن است تاثیرات جدی بر روابط ترکیه و طالبان که تا کنون نزدیک بوده است، بگذارد.
اما در میان این همه لفاظی دو طرف، گام بعدی چیست؟ آیا واقعاً آنچه خواجه آصف بیان کرده، جنگ مستقیم با طالبان است؟ یا آنچه طالبان و حامیانشان مطرح میسازند، اسلامآباد در آتش خواهد سوخت؟ پاسخ دقیق به این سوال بستهگی به دسترسی به اطلاعات دست اول از منابع اطلاعاتی و مراکز تصمیمگیری و همچنین عوامل متعدد دیگر، از جمله توانایی واقعی دو طرف و در نهایت گذشت زمان دارد.
آنطور که در منابع باز مطرح شده، گروه طالبان در مقابل تنها خواست عمده پاکستان – توقف فعالیت تیتیپی در داخل خاک افغانستان و عدم حمایت از آن – شانه خالی کرده و حتا تا کنون، با وجود شواهد زیاد مطرحشده از جانب نهادهای معتبر بینالمللی و کشته شدن چندین رهبر تیتیپی در داخل افغانستان، منکر حضور این گروه است. آنها مساله تیتیپی را یک مساله داخلی پاکستان دانسته و گفتهاند که پاکستان نباید برف بام خود را روی بام دیگران بیندازد.
اما واقعیت این است که حضور عملیاتی و حمایتی تیتیپی در ساختار طالبان معنادار و عمیق است. طالبان افغانستان خود را مدیون حمایتهای چندینساله تیتیپی از خود میدانند و روابط این گروه فعلاً از روابط عادی میان دو گروه جداگانه فراتر رفته است؛ آنها مثل شکر در آب حل شده، رابطه خونی ایجاد کرده، دسترخوان شریک و از یک جوی آب میخورند. تیتیپی بهصورت آشکارا به رهبر طالبان بیعت کرده و این موضوع در حفاظت از یکدیگر در ساختار و روایت طالبانی از اهمیت بالایی برخوردار است. طالبان افغانستان حتا اگر بخواهند، نمیتوانند خود را از تیتیپی جدا سازند و برعکس. انتظار جدایی این دو همانند درخواست قطع یکی از اعضای مهم بدن توسط خود فرد است.
از سوی دیگر، طالبان میدانند که در میان یک انتخاب بسیار دشوار قرار دارند. اگرچه این موضوع اکنون از جانب پاکستان مطرح شده است، اما اکثریت کشورهای همسایه – بهجز ترکمنستان – انتظار مشابهی از طالبان دارند تا روابط خود را با گروههایی که تهدید برای امنیت ملی آنها هستند، قطع کنند. اگر طالبان در مقابل خواست پاکستان مقاومت کنند، به سایر کشورها نیز پیام واضحی میدهند که چنین انتظاری از ما نداشته باشید. اما اگر تیتیپی را مهار یا به پاکستان تحویل دهند، حامیان درونی خود، یعنی گروههای تروریستی منطقهای و بینالمللی مستقر در افغانستان، را نسبت به خود بیاعتماد نموده و احتمال فروپاشی از درون وجود دارد.
با توجه به ماهیت طالبان و اتکای آن به وحشت و ترور بهعنوان روش بقا، بهاحتمال قوی، پاسخ منفی به پاکستان گزینه طالبان خواهد بود و این شاید باعث انسجام داخلی کوتاهمدت آنان گردد.
اما در این حالت، گزینههای بعدی پاکستان چیست؟ آیا پاکستان واقعاً وارد جنگ جدی با طالبان خواهد شد؟ این موضوع حیاتی است. حملات اخیر پاکستان حداقل به کابل از لحاظ استخباراتی و سیاسی ناکام و حملات انجامشده با کمترین دقت اطلاعاتی همراه بود؛ بهگونهای که در منابع باز مشاهده میشود، حملات بر منازل مسکونی فاقد هدف نظامی مشخص و در نهایت کور به شهر کابل بود. این را نشان میدهد که با وجود تصورات جدی نفوذ استخباراتی پاکستان در افغانستان، بهویژه کابل، عملیات ناکام بود.
از لحاظ سیاسی نیز حمله به کابل، قبل از آنکه کمک به روایت پاکستان در زمینه مبارزه با تروریسم کند، به سود سیاسی طالبان عمل کرد. حملات اخیر پاکستان به کابل از نظر استخباراتی و سیاسی ناکام بود. حملات کور، فاقد هدف مشخص نظامی و برخلاف انتظار، به طالبان فضای مانور سیاسی داد تا خود را «مدافع تمامیت ارضی افغانستان» معرفی کنند. اشتباه محاسباتی پاکستان باعث شد طالبان در بخش از افکار عمومی افغانستان امتیاز بگیرند.
در بعد منطقهای، هند با شتاب و بهطور بیسابقه روابط خود با طالبان را گسترش میدهد؛ حرکتی که اسلامآباد را در وضعیت اضطراری امنیتی قرار داده است. پاکستان بارها هشدار داده است که دهلی نو در حال استفاده نیابتی از طالبان علیه منافع حیاتی اسلامآباد است و این موضوع میتواند معادلات قدرت در جنوب آسیا را دگرگون کند.
پس از سقوط حکومت شیخ حسینه و فرار وی به دهلی، هند عمق استراتژیک و نفوذ هژمونیک خود در بنگلادش را از دست داد و اکنون دولت جدید این کشور با گرایش آشکار به پاکستان و چین، معادله منطقهای را به نفع اسلامآباد تغییر داده است. این تحولات، هند را در موقعیتی قرار داده که بدون اتکا به افغانستان و طالبان، دستیابی به اهداف امنیتی و نفوذی خود در منطقه را دشوار ببیند.
در واکنش به این چالشها، مقامات پاکستانی دست به اقدامات استراتژیک زدهاند. چندین سفر رسمی در سطح عالی به داکا انجام شده تا روابط و نفوذ پاکستان تثبیت شود؛ آخرین مورد آن، سفر جنرال سحر شمشاد میرزا، رییس ستاد مشترک ارتش پاکستان، به بنگلادش و دیدار با مقامات ارشد دولت موقت بود. این سفر نشان میدهد که اسلامآباد نهتنها نسبت به تحولات منطقه بیتفاوت نیست، بلکه فعالانه برای مدیریت و مهار تاثیر هند بر طالبان و منطقه اقدام میکند.
در همین حال، رسانههای هندی مدعی شدهاند که یکی از افراد نزدیک به حافظ سعید، رهبر لشکر طیبه، بهنام ابتسام الهی ظهیر، در روزهای اخیر به بنگلادش سفر کرده و با مردم و اعضای نهادهای مذهبی در مناطق مرزی ملاقات کرده است. هند این موضوع را تهدیدی برای امنیت ملی خود میداند.
اکنون روشن نیست که تحرکات هند تلاشی برای جایگزینی طالبان بهعنوان عمق استراتژیک در بنگلادش و ابزار فشار بر پاکستان است یا آنگونه که مقامات پاکستانی ادعا میکنند، قصد جنگ نیابتی علیه پاکستان دارد. در هر دو صورت، ورود هند به بحران طالبان و پاکستان میتواند زمینهساز قربانی شدن بیشتر مردم افغانستان باشد.
در نهایت، مساله میان پاکستان و طالبان در مراحل حساس قرار گرفته و طالبان زمینهساز این وضعیت هستند. حضور دستکم ۲۱ گروه تروریستی منطقهای و بینالمللی در افغانستان تحت کنترل طالبان، مانند بمب ساعتی، تهدیدی جدی برای امنیت کشورهای منطقه و جهان از جمله پاکستان ایجاد کرده است. با وجود خوشبینیهای اولیه پاکستان از به قدرت رسیدن طالبان، اکنون دردسر جدی برای امنیت ملی این کشور از جانب همین گروه بهوجود آمده است. پاکستان ممکن است دریافته باشد که گذاشتن تمام تخمها در یک سبد، چنین پیامدی دارد.
وضعیت کنونی همچنین زمینهساز تداوم افغانستان بهعنوان میدان بازی رقابتهای منطقهای – اینبار میان هند و پاکستان – شده است. طالبان عمداً افغانستان را به سمت این وضعیت سوق میدهند که پیامد آن در سطح داخلی و منطقهای بسیار جدی و جبرانناپذیر خواهد بود. چشم دوختن برخی کشورها، از جمله هند، به «میوه طالبانی» همانقدر سادهلوحانه است که تصور کنیم ملا هبتالله به حقوق بشر و برابری انسانها باور پیدا کند. هند ممکن است برای مدت کوتاهی همانند دورههای قبل از طالبان بهره ببرد، اما نباید فراموش کند که گروه طالبان از پاکستان نشد، بنابراین به هیچوجه به هند میوه سالم نخواهد داد.
با شکست تلاشهای موجود برای حل مساله، در روزهای نزدیک احتمال افزایش درگیریهای مرزی وجود دارد. پاکستان با توجه به نکات فوق، احتمالاً دیگر به کابل حمله نخواهد کرد، اما مراکز تیتیپی و طالبان را در ولایات جنوب و شرق هدف قرار خواهد داد. طالبان نیز با فرستادن ذخایر بشکههای زرد انفجاری و اعضای کندکهای انتحاری از وزارت داخله و دفاع این گروه، با همکاری تیتیپی و بیالای، اهدافی را در عمق خاک پاکستان هدف قرار خواهند داد. در نهایت، این روند ممکن است باعث کوتاهی عمر رژیم طالبان شود و با مداخله جامعه جهانی زمینه ایجاد یک دولت فراگیر و مشروع بر اساس ارزشهای مردم افغانستان فراهم گردد.






