طالبان ادعا میکنند که با دینیسازی آموزش، افغانستان را به سنت اسلامی و مدرسهای بازمیگردانند؛ اما این ادعا از نظر تاریخی نادرست است. سنت تعلیمی این سرزمین، از مسجد و مکتبخانه تا مدرسه و خانقاه، تنها به آموزش احکام و حفظ متون محدود نبود؛ بلکه در کنار قرآن، فقه و حدیث، زبان، ادب، منطق، حساب، طب، نجوم، اخلاق و علوم عقلی نیز جایگاه مهمی داشت. منظور از «خیانت» در این مقاله، یک تعبیر احساسی نیست؛ بلکه به معنای تحریف و تقلیل یک میراث گسترده آموزشی به نصابی محدود، ایدیولوژیک و اطاعتمحور است. طالبان به نام دین، ساختار تاریخی آموزش دینی افغانستان را مسخ کردهاند.
تعلیم در افغانستان پیشینهای بسیار طولانی دارد. پیش از اسلام نیز این سرزمین با سنتهای آموزشی دینی، اخلاقی و علمی آشنا بود. پس از ورود اسلام، مسجد، مکتبخانه، مدرسه و خانقاه به مراکز اصلی آموزش تبدیل شدند. در این مراکز، کودکان قرآن و سواد ابتدایی میآموختند و شاگردان پیشرفتهتر به فقه، حدیث، تفسیر، ادبیات، منطق و علوم زمان میپرداختند (اصغری، ۱۳۹۰).
در تاریخ افغانستان، بلخ، غزنه و هرات تنها شهرهای سیاسی نبودند؛ بلکه مراکز مهم علم و فرهنگ نیز به شمار میرفتند. از دل همین سنت، شخصیتهایی مانند ابوریحان بیرونی، ابنسینا، خواجه عبدالله انصاری، سنایی، مولانا، جامی و دهها عالم، شاعر، فقیه و حکیم دیگر برخاستند. این تاریخ نشان میدهد که آموزش دینی در این سرزمین با عقل، زبان، ادب و دانش بیگانه نبود (اصغری، ۱۳۹۰).
مدرسه دینی کلاسیک در افغانستان نهادی تکبعدی نبود. در آن، علوم منقول، مانند قرآن، حدیث، فقه و تفسیر، در کنار علوم معقول، مانند منطق، کلام، فلسفه، حساب، طب و نجوم، و نیز زبان و ادب فارسی، جایگاه ویژهای داشت. همین ترکیب بود که مدرسه را به مرکز تربیت انسان دانا، متفکر و مسوول تبدیل میکرد (اصغری، ۱۳۹۰).
در دوره غزنویان و غوریان، مدارس و مکتبخانهها گسترش یافتند. در دوره تیموریان، بهویژه در هرات، مدارس بزرگی چون نظامیه، فصیحیه، اخلاصیه، غیاثیه و سلطانیه فعال بودند. مدرسه اخلاصیه در محدوده مصلای قدیم هرات قرار داشت؛ مصلایی که تنها محل ادای نماز نبود، بلکه بخشی از مجموعه بزرگ علمی، آموزشی و فرهنگی هرات به شمار میرفت. در این مراکز، فقط عبادات و احکام تدریس نمیشد؛ بلکه علوم عقلی و نقلی، زبان، ادب، اخلاق و مهارتهای علمی نیز جایگاه داشت. بعدها در دوره عبدالرحمان خان، در پیوند با ملاحظات نظامی و زیر فشار و مشورت نظامی انگلیس، بخش بزرگی از مجموعه مصلای هرات ویران و با خاک یکسان شد؛ رخدادی که یکی از بزرگترین ضربهها به حافظه آموزشی، معماری و تمدنی این سرزمین بود (اصغری، ۱۳۹۰؛ منابع تاریخی درباره مصلای هرات).
در سطح ابتدایی نیز مسجد و مکتبخانه نقش مهمی داشتند. کودکان نخست با الفبای فارسی و عربی، قاعده و قرآن آشنا میشدند و سپس متونی مانند گلستان سعدی، بوستان سعدی، پنجکتاب و دیوان حافظ را برای یادگیری زبان، اخلاق و سواد فارسی میخواندند. خط، خوشنویسی و حساب نیز در بسیاری از مکتبخانهها تدریس میشد. این نظام، البته کامل نبود و کاستیهای جدی داشت؛ اما با همه ضعفهایش، پیوندی میان دین، زبان، اخلاق و سواد عمومی برقرار میکرد (اصغری، ۱۳۹۰).
پژوهش میدانی دانا برده، جوئل میدلتون و ریچل وال درباره مکتبهای مسجدی در روستاهای دورافتاده افغانستان، نکته مهمی را روشن میکند: مکتب مسجدی سنتی را نباید با مدرسه سیاسی و ایدیولوژیک یکی گرفت. این تحقیق که در ولایت غور انجام شده، نشان میدهد مکتبهای مسجدی برای بسیاری از کودکان روستایی، نخستین تجربه آموزشی بودهاند (Burde, Middleton & Wahl, ۲۰۱۵).
در این مطالعه، از میان ۸۱۹ کودک ۶ تا ۱۱ ساله، حدود ۸۳.۸ درصد سابقه رفتن به مکتب مسجدی داشتند، در حالی که فقط حدود ۰.۵ درصد به مدرسه دینی، به معنای رسمیتر آن، رفته بودند. نتیجه مهم تحقیق این بود که رفتن به مکتب مسجدی با بهبود سواد ابتدایی، بهویژه تشخیص حروف، رابطه مثبت داشت؛ اما با پیشرفت در ریاضیات رابطه معناداری نشان نمیداد. این یافته طبیعی است؛ زیرا مکتب مسجدی بیشتر بر قرآنخوانی، شناخت حروف، حفظ، آداب دینی و گاهی خواندن و نوشتن ابتدایی تمرکز داشت (Burde, Middleton & Wahl, ۲۰۱۵).
اهمیت این پژوهش در آن است که نشان میدهد مکتب مسجدی در افغانستان، بهخصوص در روستاهای محروم، فقط یک نهاد مذهبی نبود؛ بلکه نقشی آموزشی، اجتماعی و سوادآموزی داشت. بنابراین، وقتی طالبان خود را وارث مسجد و مدرسه معرفی میکنند، یک سنت محلی آموزشی را با پروژه سیاسی و تفکر ایدیولوژیک دیوبندی خود خلط میکنند.
مشکل طالبان این نیست که در آموزش از قرآن، فقه، حدیث یا عقاید سخن میگویند. این مضامین بخشی از سنت تعلیمی افغانستان بودهاند. مشکل آن است که طالبان این مضامین را از پیوند تاریخیشان با عقل، ادب، اخلاق، علوم دنیوی و زندهگی اجتماعی جدا کردهاند.
در نظام آموزشی طالبان، وزن آموزش دینی افزایش یافته و مضمونهایی مانند تعلیمات مدنی، حقوق بشر، دموکراسی، موضوعات مربوط به زنان، هنر و فرهنگ، یا حذف شدهاند یا به حاشیه رانده شدهاند. گزارشهای معتبر نشان میدهند که طالبان در سکتور آموزش تلاش کردهاند مضمونهای دینی را گسترش دهند و مضمونهایی را که با قرائت رسمیشان از دین و فرهنگ سازگار نمیدانند، حذف یا محدود کنند (EUAA, ۲۰۲۵).
در کنار آن، بستن دروازههای مکاتب متوسطه و دانشگاهها به روی دختران، ضربهای مستقیم بر سنت تعلیم در افغانستان است. اگر آموزش در تاریخ این سرزمین راهی برای رشد عقل، اخلاق و جامعه بود، سیاست طالبان آن را به ابزار کنترل، حذف و اطاعت تبدیل کرده است (EUAA, ۲۰۲۵).
خیانت طالبان در سه سطح رخ داده است.
نخست، خیانت به تاریخ. طالبان گذشته آموزشی افغانستان را سادهسازی و تحریف میکنند. آنان چنان وانمود میکنند که مدرسه دینی همواره فقط محل حفظ، اطاعت و انزوا بوده است؛ در حالی که تاریخ مدارس افغانستان سرشار از فقه، تفسیر، ادب، منطق، عرفان، حساب، طب و حکمت است.
دوم، خیانت به دین. دین در سنت کلاسیک با علم، اخلاق، عدالت و حکمت پیوند داشت. طالبان دین را از این افق بیرون کشیده و آن را به ابزار سیاست و فرمانبری بدل کردهاند.
سوم، خیانت به کودک و آینده. نصابی که پرسش، تفکر انتقادی، علوم مدنی، هنر، حقوق، تاریخ و آموزش برابر را حذف یا کمرنگ کند، کودک را برای زندهگی آزاد، آگاهانه و مسوولانه آماده نمیسازد؛ بلکه او را برای اطاعت و تکرار تربیت میکند.
نصاب طالبان ادامه سنت تعلیمی افغانستان نیست؛ بلکه تحریف آن است. مدرسه کلاسیک این سرزمین، با همه محدودیتهای تاریخیاش، میان دین، عقل، زبان، ادب و دانش پیوند برقرار میکرد. مکتب مسجدی نیز در بسیاری از روستاها نخستین پل سوادآموزی کودکان بود. اما طالبان این میراث را از معنای تاریخیاش جدا کرده و آن را در خدمت پروژه سیاسی خود قرار دادهاند.
بنابراین، نقد طالبان، نقد دین یا مدرسه دینی نیست؛ بلکه دفاع از سنت اصیل آموزش دینی و علمی افغانستان است. طالبان به نام بازگشت به دین، از میراث واقعی مدارس این سرزمین فاصله گرفتهاند. آنان مدرسه را از جایگاه تاریخیاش، بهعنوان خانه علم، اخلاق و فرهنگ، به دستگاه تولید اطاعت ایدیولوژیک و ترویج تفکر دیوبندی ــ تفکری که ریشه در سنت تاریخی و آموزشی افغانستان ندارد ــ فروکاستهاند. همین است معنای خیانت طالبان به نصاب تعلیمی کلاسیک افغانستان.
منابع
اصغری، محمدجواد. تعلیم و تربیت در افغانستان. ۱۳۹۰.
Burde, Dana; Middleton, Joel A.; Wahl, Rachel. Islamic Studies as Early Childhood Education in Countries Affected by Conflict: The Role of Mosque Schools in Remote Afghan Villages. International Journal of Educational Development, Vol. 41, 2015, pp. 70–79. DOI: 10.1016/j.ijedudev.2014.10.005
European Union Agency for Asylum (EUAA). Afghanistan Country Focus: Impact on the Education Sector / Access to Education. 2025.






