در ماه جون ۲۰۱۳ دفتر سیاسی طالبان بهصورت رسمی در قطر افتتاح شد. این دفتر ضمن آنکه فرصتهای اقتصادی را برای طالبان همراه داشت، مسیر این گروه به سمت قدرت را هموار کرد و دستاندازهای بسیاری بر سر راه توسعه افغانستان آفرید. افتتاح این دفتر برای یک گروه تروریستی، از همان آغاز نادرست بود؛ اما چراغهای سبز بسیاری برای آن روشن شده بود. رهبران طالبان که در مناطق مختلف پاکستان زندهگی و فعالیت میکردند، به دوحه راه یافتند و فرصت فعالیتهای دیپلماتیک را به دست آوردند و از آن طریق توانستند روابط خود را با برخی کشورها گسترش دهند. میزبانی قطر از طالبان، در تقویت این گروه موثر افتاد و بقای دولت افغانستان را با خطر مواجه کرد. وقتی دولت بیشتر آسیب دید و رو به زوال گذاشت، گفتوگوی ایالات متحده امریکا و طالبان در شهر دوحه قطر آغاز یافت که در نهایت منجر به امضای توافقنامه دوحه میان دو طرف در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ شد؛ توافقنامهای که تفنگ طالبان را از نیروهای خارجی به سمت مردم افغانستان و نیروهای امنیتی کشور چرخاند و دولت را مجبور کرد هزاران زندانی طالب را آزاد کند. بعد از آن، از مذاکرات صلح بینالافغانی (میان طالبان و دولت افغانستان) میزبانی کرد که پس از جنجالهای بسیاری در سپتامبر ۲۰۲۰ افتتاح شد. آن مذاکرات با کارشکنیهای طالبان و بیبرنامهگیهای دولت، برای حل مساله قدرت در افغانستان کاری نتوانست و عملا بینتیجه پایان یافت. هر چند تا پایان کار جمهوریت ادامه یافت، اما طرف افغانستان ابتکار عمل را در دست نداشت و این ابتکار به دست طالبان و خارجیها افتاده بود. با سرآمدن عمر جمهوریت و فرار رییس جمهور غنی از کشور، دور اول بازیهای قطر به پایان رسید.
دور دوم این بازی اما بسیار سریع آغاز یافت؛ هماندم که دولت افغانستان سقوط کرد و پروسه خروج نیروهای خارجی و همکاران داخلی آنها از میدان هوایی کابل کلید زده شد. دوحه در پروسه خروج، به نیروهای امریکایی و همکاران داخلی آنها کمک کرد و عملا در میدان سیاست افغانستان فعال ماند. پس از آن، میزبانی از مقامهای طالبان را ادامه داده است. هنوز دوحه یکی از مهمترین مراکز دیپلماتیک گروه طالبان است. قطر که تلاش دارد خود را یک میانجی مهم در نزاعهای بینالمللی جا بزند، ضمن آنکه از متحدان مهم امریکا در منطقه است، با طالبان نیز روابط نزدیک خود را حفظ کرده است. اساسا استراتژی دوحه برای میانجیگری، برقراری ارتباط با دو طرف منازعه است، حتا اگر یکی از آن طرفها یک گروه تروریستی باشد. این کشور روابط نزدیکی با گروههای اسلامگرا دارد و شبکه قدرتمند الجزیره نیز فرصتهایی را برای ترویج افکار این گروهها فراهم میکند. در یک سال گذشته قطر از مذاکرات تهران و واشنگتن بر سر آزادسازی پول بلوکهشده ایران و گروگانهای امریکایی از زندانهای ایران، مذاکرات بر سر آزادسازی گروگانهای اسراییلی از نزد گروه حماس و نشستهای سازمان ملل برای حل مساله افغانستان میزبانی کرده است. حالا قرار است نشست سوم دوحه به ابتکار سازمان ملل به تاریخ ۱۰ و ۱۱ ماه سرطان (ماه آینده) برگزار شود و سازمان ملل هیاتی بلندرتبه را به کابل فرستاده است تا مقامهای طالبان را برای شرکت در این نشست ترغیب کند.
در مرحله دوم بازیهای قطر در افغانستان، روابط قندهار و دوحه همچنان نزدیک حفظ شده است. ملا هبتالله که خود را از مقامهای کشورها، مردم افغانستان و حتا جنگجویان گروه خودش پنهان نگه میدارد و به دلیل پردهپوشیاش کسی را به ملاقات نمیپذیرد، سال گذشته در همین ماه جوزا با محمد بن عبدالرحمان آلثانی، نخستوزیر قطر، دیدار کرد. او دیدار مشابهی با مولانا فضلالرحمان، رهبر حزب جمعیت علمای اسلام (پاکستان) که به پدرخوانده طالبان شهرت دارد، نیز داشت. دیگر کسی را به حضور نمیپذیرد. حتا وقتی نمایندهگان جامعه تشیع افغانستان برای حل مشکلات این جامعه به قندهار رفتند و منتظر ماندند، بار نیافتند و دست خالی برگشتند. نفس سفر نخستوزیر قطر به کابل و سپس قندهار، روابط نزدیک طالبان با حاکمان قطر را نشان میدهد و اینکه ملا هبتالله نمیتواند درخواست ملاقات او را رد کند، به معنای این است که قطر تاثیر جدی بر طالبان دارد.
حالا محمد بن عبدالعزیز الخلیفی، معاون وزارت خارجه قطر، به افغانستان سفر و با مقامهای طالبان بهصورت جداگانه دیدار کرده است. ظاهرا ماموریت او، ترغیب طالبان به اشتراک در نشست سوم دوحه است. برای اینکه در ماموریت خود موفق شود، یک بار دیگر به گروه طالبان باج میدهد و استدلال میکند که مواضع طالبان درست و منطقی است. براساس اعلامیهای که وزارت خارجه طالبان منتشر کرده، الخلیفی در دیدار با امیرخان متقی، سرپرست وزارت خارجه گروه طالبان، شرطهای این گروه برای اشتراک در نشست سوم دوحه را بهجا خوانده است.
در نشستهای دوحه که به ابتکار سازمان ملل متحد برگزار میشود، به نظر میرسد قطر تاثیرگذاری جدی دارد. بعید نیست که قطر حتا روی انتخاب اشتراککنندهگان نیز تاثیر داشته باشد. طالبان که با حاکمان قطر روابط نزدیک دارند، به نشست دوم دوحه دعوت شدند، هر چند با تعیین پیششرطها از سوی این گروه و امتناع سازمان ملل از پذیرش آن، در آن نشست شرکت نکردند. این بار اما تلاشهای جدی از سوی سازمان ملل با فرستادن معاون دبیر کل این سازمان به ملاقات طالبان نیز به راه افتاده است تا پای مقامهای این گروه را به نشست سوم دوحه بکشاند. در عوض اما به رغم آنکه جریانهای سیاسی ضد طالبان از سازمان ملل خواستهاند تا به آنها فرصت حضور بدهند، این فرصت داده نشده است. این جریانها، بدون شک روابط محکمی که طالبان با قطر دارند را دارا نیستند. احتمال اینکه همین مساله روی انتخاب اشتراککنندهگان تاثیر گذاشته باشد، وجود دارد.
با توجه به اینکه طالبان یک طرف مساله قدرت در افغانستان هستند، عدم دعوت از مخالفان این گروه به نشست دوحه بهعنوان طرفهای دیگر قضیه، فقط میتواند زمینه کسب مشروعیت بینالمللی را برای گروه طالبان فراهم کند و دیگر هیچگونه تاثیری بر نزاع قدرت در افغانستان نداشته باشد. بدون شک وقتی یک طرف منازعه دعوت میشود و طرفهای دیگر دعوت نمیشوند، به این معناست که نیتی برای حل نزاع وجود ندارد. بنابراین، سایه سنگین قطر بر سر کشور همچنان پایدار میماند و منازعه ادامه مییابد. عجیب اما این است که هرچه طالبان بیشتر مرتکب نقض حقوق بشر میشوند و بر زنان و مردان در کشور محدودیت وضع میکنند، سازمان ملل متحد بهعنوان حافظ حقوق بشر، در پیشبرد مسوولیتهایش بیشتر کوتاهی میکند و حتا برعکس به طالبان باج میدهد. دعوت از طالبان به نشست دوحه و عدم دعوت از مخالفان این گروه که به آزادی و دموکراسی و حقوق بشر (حداقل در شعار) باور دارند، به معنای باجدهی به گروه طالبان است.






