موافقتنامه سهجانبه دالان ترانزیتی که در ماه جولای ۲۰۲۶ در شهر مشهد ایران میان نمایندهگان طالبان، ایران و تاجیکستان بهمنظور فعالسازی یک دالان مشترک ترانزیت جادهای به امضا رسیده است، میتواند گامی بالقوه مثبت در راستای تقویت اتصال منطقهای و تسهیل تجارت به شمار رود. این ابتکار که هدف آن ایجاد پیوند جادهای میان ایران، افغانستان و تاجیکستان است و نخستین محموله آزمایشی آن نیز قرار است بهزودی انتقال یابد، نشاندهنده اهمیت فزایندهای است که هر سه طرف برای توسعه تجارت و ترانزیت، کاهش هزینههای حملونقل و تقویت جایگاه خود در شبکههای ترانزیتی منطقه قائلاند. همچنین، ایجاد یک گروه کاری مشترک برای رسیدهگی به چالشهای اداری، گمرکی و لُجستیکی و برگزاری مذاکرات سهجانبه در کابل و دوشنبه در آینده، از تلاش طرفها برای ایجاد چارچوبی پایدارتر برای همکاریهای بلندمدت حکایت دارد.
با این حال، پرسش اساسی این است که آیا اجرای چنین توافقی در شرایطی که رژیم طالبان از سوی جامعه بینالمللی بهطور گسترده به رسمیت شناخته نشده است، از نظر حقوقی، سیاسی و عملی امکانپذیر و پایدار خواهد بود؟ افزون بر آن، این پرسش مطرح است که آیا این کریدور میتواند به نفع سایر کشورهای منطقه، بهویژه هند، نیز تمام شود؛ بهخصوص در شرایطی که تنشها میان هند و پاکستان همچنان ادامه دارد و پاکستان مسیرهای مرزی و تجاری خود با افغانستان تحت حاکمیت طالبان را برای دورهای طولانی مسدود یا محدود کرده است. بستهشدن یا محدودشدن مسیرهای پاکستان با افغانستان تأثیر قابلتوجهی بر مسیرهای سنتی تجارت میان آسیای جنوبی و آسیای مرکزی گذاشته و موجب کاهش مبادلات تجاری و افزایش هزینههای ترانزیتی شده است. این وضعیت در عین حال میتواند فرصت مناسبی برای هند ایجاد کند تا بازار بزرگ خود را بهعنوان یک شریک تجاری جایگزین و همچنین یکی از مسیرهای بالقوه ترانزیتی به آسیای مرکزی مطرح سازد.
مشارکت هند در این کریدور میتواند پیوندهای تجاری این کشور با افغانستان و آسیای مرکزی را احیا و گسترش دهد و در عین حال، موانع لُجستیکی و سیاسی ناشی از محدودیتهای مسیر پاکستان را کاهش دهد. دسترسی راهبردی هند به آسیای مرکزی از طریق بندر چابهار ایران، امکان انتقال کالا از مسیر ایران و افغانستان به تاجیکستان و سایر کشورهای منطقه را فراهم میکند. از این منظر، کریدور پیشنهادی میتواند با اهداف گستردهتر هند برای توسعه اتصال منطقهای و افزایش حضور اقتصادی و تجاری این کشور در آسیای مرکزی همراستا باشد.
بر اساس گزارشهای بانک جهانی، پس از اختلال در مسیر تجاری پاکستان، مقصد و مسیر تجارت افغانستان دستخوش تغییرات قابلتوجهی شده و بیش از گذشته به هند، آسیای مرکزی و ایران متمایل شده است. کریدورهای آسیای مرکزی اکنون حدود ۴۸ درصد از واردات افغانستان را به خود اختصاص میدهند، در حالی که ایران حدود ۴۶ درصد از واردات این کشور را پوشش میدهد. در مقابل، سهم پاکستان از واردات افغانستان به نزدیک صفر کاهش یافته است. از سوی دیگر، بستهشدن مرز افغانستان و پاکستان موجب تغییر قابلتوجهی در بازارهای صادراتی افغانستان نیز شده است. هند با حدود ۳۳.۶ درصد از صادرات افغانستان به یکی از مهمترین مقاصد صادراتی این کشور تبدیل شده، در حالی که ایران با تأمین حدود ۳۱.۴ درصد از واردات افغانستان، به یکی از مهمترین منابع وارداتی این کشور تبدیل شده است. این تغییرات نشان میدهد که وابستهگی سنتی افغانستان به مسیر پاکستان در حال کاهش بوده و مسیرهای جایگزین منطقهای اهمیت بیشتری پیدا کردهاند.
در صورت عملیاتیشدن این کریدور، هند میتواند بخشی از کالاهای مورد نیاز افغانستان و حتا بازارهای آسیای مرکزی را تأمین کند. دارو، ماشینآلات صنعتی، قطعات موتر، منسوجات، محصولات الکترونیکی و کالاهای مصرفی، در کنار محصولات زراعتی مانند حبوبات و ادویهجات، از جمله اقلامی هستند که ظرفیت بالایی برای صادرات از هند به این بازارها دارند. بخش داروسازی هند، به دلیل برخورداری از ظرفیت تولید گسترده و قیمتهای رقابتی، میتواند نقش مهمی در تأمین داروهای مورد نیاز افغانستان ایفا کند. همچنین ماشینآلات و تجهیزات صنعتی هند میتواند در روند بازسازی و توسعه زیرساختهای افغانستان مورد استفاده قرار گیرد. در همین حال، کالاهای مصرفی و محصولات زراعتی هند میتوانند جایگزینی برای بخشی از واردات سنتی افغانستان از پاکستان باشند و به تنوعبخشی بیشتر بازارهای منطقه کمک کنند.
با وجود فرصتهای قابلتوجه، عوامل متعددی میتواند موفقیت و پایداری این کریدور را با چالش مواجه سازد. مهمترین عامل، وضعیت سیاسی و امنیتی افغانستان است. پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، افغانستان با انزوای بینالمللی، محدودیت در روابط دیپلماتیک و مشکلات امنیتی مواجه بوده است. طالبان توانایی و تضمین امنیت و ثبات یک مسیر ترانزیتی بینالمللی را ندارند و همین مساله میتواند بر قابلیت اطمینان و پایداری این کریدور تأثیر بگذارد. تحریمهای غربی، محدودیتهای مالی و عدم شناخت افغانستان از سوی جامعه جهانی نیز دسترسی افغانستان به منابع مالی و حمایتهای بینالمللی مورد نیاز برای توسعه زیرساختها را محدود کرده است. در نتیجه، هرگونه گسترش پایدار این کریدور نیازمند سازوکارهایی است که بتواند مسائل حقوقی، مالی و سیاسی ناشی از وضعیت کنونی کشور را مدیریت کند.
ضعف زیرساختهای حملونقل افغانستان نیز یکی دیگر از موانع مهم در برابر موفقیت این طرح است. شبکههای جادهای و تأسیسات مرزی افغانستان طی چند دهه جنگ و بیثباتی آسیب دیدهاند و در بسیاری از مناطق هنوز از کیفیت لازم برای حملونقل گسترده بینالمللی برخوردار نیستند. در حالی که ایران و تاجیکستان از زیرساختهای نسبتاً مناسبتری برخوردارند، بخش افغانستانی این مسیر میتواند به نقطه آسیبپذیر کریدور تبدیل شود. جادههای نامناسب، ظرفیت محدود تأسیسات گمرکی، تأخیر در مرزها و کمبود خدمات لُجستیکی میتواند زمان انتقال کالا را افزایش داده و مزیت اقتصادی این مسیر را کاهش دهد. بدون سرمایهگذاری قابلتوجه در زیرساختها و ارائه حمایتهای فنی و مالی بینالمللی، بهبود ظرفیت این مسیر دشوار خواهد بود؛ بهویژه آنکه وضعیت سیاسی و حقوقی کنونی افغانستان جذب سرمایهگذاری خارجی و تأمین مالی بینالمللی را با محدودیت مواجه ساخته است.
هماهنگی اداری میان سه کشور نیز از اهمیت اساسی برخوردار است. یک کریدور ترانزیتی مؤثر نیازمند هماهنگسازی روندهای گمرکی، سادهسازی صدور ویزه برای رانندهگان، کاهش زمان توقف در مرزها، ایجاد سازوکارهای مشترک بیمه و استانداردسازی اسناد حملونقل است. ایجاد گروه کاری مشترک میتواند در حل بخشی از این مشکلات مؤثر باشد؛ با این حال، هماهنگسازی مقررات و رویههای سه کشور با ساختارهای سیاسی و اداری متفاوت، نیازمند اراده سیاسی، اعتماد متقابل و همکاری مستمر خواهد بود. در غیر این صورت، تفاوت در مقررات و رویههای گمرکی میتواند مزایای اقتصادی کریدور را کاهش دهد.
از منظر ژئوپلیتیکی، ایجاد این کریدور بازتابدهنده تغییرات مهم در ساختارهای ارتباطی منطقه است. ایران تلاش دارد جایگاه خود را بهعنوان یک مرکز مهم ترانزیتی میان آسیای مرکزی، خاور میانه و آبهای آزاد تقویت کند و وابستهگی مسیرهای تجاری منطقه به برخی مسیرهای تحت نفوذ قدرتهای بزرگ را کاهش دهد. برای تاجیکستان که کشوری محصور در خشکه است، این کریدور میتواند یک مسیر جایگزین برای دسترسی به خلیج فارس و بازارهای جنوبی فراهم کند. تنوعبخشی به مسیرهای تجاری میتواند هزینههای حملونقل را کاهش داده و آسیبپذیری تاجیکستان در برابر اختلال در سایر مسیرهای ترانزیتی را نیز کاهش دهد. افغانستان نیز میتواند از این طرح برای احیای ظرفیت تاریخی خود بهعنوان یک پل ارتباطی میان آسیای مرکزی و جنوبی استفاده کند؛ اما تحقق این هدف تا حد زیادی به ثبات سیاسی، امنیتی و اقتصادی افغانستان وابسته خواهد بود.
از منظر هند، این کریدور میتواند فرصت مهمی برای تقویت ارتباط این کشور با آسیای مرکزی فراهم کند. هند بهدلیل موقعیت جغرافیایی و روابط پرتنش با پاکستان، برای دسترسی مستقیم زمینی به آسیای مرکزی با محدودیتهای جدی مواجه است. سرمایهگذاری هند در بندر چابهار نیز دقیقاً در چارچوب تلاشهای این کشور برای ایجاد مسیرهای جایگزین برای اتصال به افغانستان و آسیای مرکزی قابل ارزیابی است. در صورت عملیاتیشدن کریدور، کالاهای هندی میتوانند از طریق بندر چابهار وارد ایران شده، از مسیر ایران و افغانستان به تاجیکستان و سایر کشورهای آسیای مرکزی انتقال یابند. چنین مسیری میتواند هزینه و زمان انتقال کالا را کاهش داده و صادرات هند در حوزههای داروسازی، ماشینآلات صنعتی، کالاهای مصرفی و سایر محصولات را افزایش دهد. از منظر راهبردی نیز تقویت روابط تجاری هند با ایران و کشورهای آسیای مرکزی میتواند حضور اقتصادی و دیپلماتیک دهلینو را در منطقه گسترش دهد و به هند امکان دهد در برابر افزایش نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیکی چین و پاکستان، روابط متوازنتری را با کشورهای آسیای مرکزی ایجاد کند.
با وجود این فرصتها، مشارکت هند در چنین کریدوری بدون ریسک نیست. وضعیت سیاسی طالبان و عدم شناسایی رژیم این گروه از طرف جامعه جهانی، تعامل مستقیم هند با رژیم طالبان را پیچیده میسازد. هند در گذشته روابط نزدیکی با دولت جمهوری افغانستان داشت و اکنون باید میان ضرورتهای اقتصادی و ملاحظات سیاسی و امنیتی خود توازن برقرار کند. مسائل امنیتی، از جمله تهدیدهای تروریستی و بیثباتی احتمالی در این مسیر، میتواند امنیت محمولهها را با خطر مواجه سازد. ضعف زیرساختها، فساد اداری، مشکلات گمرکی و احتمال افزایش هزینههای غیررسمی نیز میتواند مزایای اقتصادی این مسیر را کاهش دهد. افزون بر این، هند باید در تعامل با ایران، ملاحظات مربوط به تحریمهای بینالمللی و روابط پیچیده منطقهای را نیز در نظر بگیرد. از این رو، موفقیت هند در استفاده از این کریدور به رویکردی محتاطانه، انعطافپذیر و مبتنی بر دیپلماسی فعال نیاز خواهد داشت.
در مجموع، موافقتنامه سهجانبه ترانزیتی میان طالبان، ایران و تاجیکستان میتواند در صورت عملیاتیشدن، به یکی از ابتکارات مهم برای تقویت اتصال منطقهای و تسهیل تجارت میان آسیای مرکزی، افغانستان و ایران تبدیل شود. با این حال، موفقیت آن به عوامل متعددی از جمله ثبات سیاسی و امنیتی افغانستان، توسعه زیرساختها، هماهنگیهای گمرکی و اداری، تأمین منابع مالی و ایجاد اعتماد میان طرفهای ذیربط وابسته است. مساله عدم شناسایی رژیم طالبان نیز یک چالش اساسی باقی میماند. با وجود آن، تجارت منطقهای در بسیاری موارد بر اساس منافع اقتصادی و نیازهای عملی شکل میگیرد و کشورهای همسایه افغانستان ممکن است برای حفظ مسیرهای تجاری خود به تعاملات عملی با رژیم طالبان ادامه دهند، بدون آنکه این تعامل الزاماً به معنای شناسایی رسمی سیاسی باشد.
برای هند، این کریدور میتواند یک مسیر جایگزین و راهبردی برای دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی فراهم کند؛ بهویژه در شرایطی که محدودیتهای موجود در مسیر پاکستان، هزینه و پیچیدهگی تجارت منطقهای را افزایش داده است. اتصال بندر چابهار به شبکههای جادهای ایران، افغانستان و تاجیکستان میتواند در بلندمدت جایگاه هند را در شبکه تجارت و ترانزیت منطقه تقویت کند. در نهایت، این کریدور را نمیتوان صرفاً یک پروژه حملونقل دانست؛ بلکه این طرح بخشی از رقابت گستردهتر برای شکلدهی به مسیرهای جدید تجارت، ترانزیت و نفوذ ژئوپلیتیکی در آسیای جنوبی و مرکزی است. موفقیت یا شکست آن میتواند بر نقش ایران، افغانستان، تاجیکستان و هند در ساختار در حال تغییر ارتباطات منطقهای تأثیر بگذارد. از این منظر، نقش هند در کنار ایران و کشورهای آسیای مرکزی میتواند در تعیین آینده این کریدور و شکلگیری نظم جدید ترانزیتی در منطقه اهمیت تعیینکننده داشته باشد.






