ایران در مراسم تشییع رهبر پیشین جمهوری اسلامی فقط از مهمانان افغانستان پذیرایی نکرد، بلکه پیامی نیز بهسوی این کشور مخابره کرد؛ پیامی که در ترکیب مهمانان (طالبان و مخالفان طالبان)، دیدار با آنها و نحوه حضور آنان در تالارها قابل خواندن است. البته که نحوه حضور لشکر فاطمیون هم در جای خود قابل دقت است. با تماشای تصویرهای سران دو جبهه مخالف (عبدالغنی برادر و امیرخان متقی؛ احمد مسعود و محمد محقق)، این سوال مطرح میشود: چه شد که جمهوری اسلامی طالب و ضدطالب را در یک قاب قرار داد؟ آیا این صرفاً یک تصمیم تشریفاتی است یا نشانهای از بازتنظیم سیاست خارجی ایران در قبال افغانستان فعلی و مشخصاً رژیم طالبان؟
درباب آنچه بیان شد، چند نکته قابل ذکر است:
۱- طالبان ازآنجاییکه انحصاراً خود را نماینده واقعی افغانستان در خارج از کشور میدانند، از لحظه برگشت به قدرت تا این دم، مطلقاً از اشتراک در مناسبتها و نشستهای همسایهگی، منطقهای و بینالمللی که مخالفانشان حضور داشته باشند، پرهیز کردهاند و اعتراضشان را هم بهسمع دولتهای میزبان رساندهاند. فراتر از آن، از حضور در نشستهایی هم احتراز کردهاند که تشریفات همسنگ با یک دولت رسمی و مشروع برای آنها در نظر گرفته نشده است یا هم آجندای نشست معطوف به رسیدهگی به وضعیت افغانستان بوده است؛ حتا اگر از مخالفانشان دعوت هم صورت نگرفته باشد. ازاین منظر، حضور هیات طالبان در تهران در کنار هیات مخالفان نه رویداد سطحی که شایسته تامل است.
اگر میزان حساسیت طالبان را مبنای ارزیابی قرار دهیم، احتمال هماهنگی قبلی بین این گروه و تهران وجود دارد؛ به این معنا که جمهوری اسلامی قبلاً مساله دعوت از مخالفان طالبان را بهسمع طالبان رسانده و رضایت این گروه را هم حاصل کرده است؛ ورنه خیلی بعید مینماید که طالبان بدون اطلاع قبلی در مراسمی حاضر شوند که ادعای انحصار نمایندهگی آنها از افغانستان مخدوش شود، آن هم توسط مخالفان نظامی ـ سیاسیشان. اگر طالبان در این باب رضایت داده باشند، میتوان گفت که حفظ رابطه با جمهوری اسلامی را پراهمیتتر از اصرار بر برخی نمادها و نشانههای تشریفاتی در یک مراسم ارزیابی کردهاند.
در تایید هماهنگی قبلی بین طالبان و ایران چند نشانه میتوان ارایه کرد: اول اینکه ایران و طالبان با هم رابطه گرمی دارند و همّوغمشان هم معطوف به حفظ و گسترش این رابطه است. ازاینرو، بعید است که تهران بدون اطلاع قبلی و در مراسمی با این سطح از اهمیت بخواهد طالبان را غافلگیر یا تحقیر کند. دوم، طالبان دستکم تا لحظه تکمیل این یادداشت واکنش آشکار نشان ندادهاند که این جالب توجه است. اگر حضور مسعود و محقق برای طالبان کاملاً غیرمنتظره و غیرقابل قبول میبود، دستکم انتظار میرفت مقامها و سخنگویان یا هم رسانههای وابسته به این گروه در این باب اعتراض کنند. البته نبود واکنش بهخودی خود اثباتکننده هماهنگی قبلی نیست، اما قرینهای برای تقویت احتمال هماهنگی است. سوم، طالبان نیز واقعیت سیاست خارجی ایران را میشناسند: حفظ رابطه با غالب نیروهای سیاسی افغانستان، نه فقط یک جناح خاص. بنابراین، صرف حضور مخالفان در یک مراسم تشییع فینفسه برای طالبان هم چندان غیرمنتظره نیست.
برعکس، اگر واقعاً جمهوری اسلامی بدون هماهنگی با طالبان، مخالفان این گروه را دعوت کرده باشد، ممکن است این مساله در کوتاهمدت نوعی نارضایتی در کابل ایجاد کند، نه اینکه لزوماً رابطه طرفین پرتنش شود. دلیلش هم روشن است: هر دو طرف بیش از آنکه براساس احساسات عمل کنند، برپایه ضرورتها رفتار میکنند. جمهوری اسلامی بهدلایل امنیتی، مرزی، آبی، اقتصادی و ترانزیتی به حفظ کانال ارتباط با طالبان نیاز دارد و طالبان نیز به دلایل مشابه. رابطهای از این جنس دشوار است با دعوت نمایشی از کسانی در یک مراسم دچار بحران جدی شود.
۲- ایران نه فقط از طالب و ضدطالب که از غیرطالب هم دعوت کرده است: صدور ۲۵۰۰ ویزه رایگان به شهروندان عادی افغانستان برای حضور در مراسم تشییع در مشهد. این نشان میدهد که تهران بهظاهر هم که شده نخواسته است مراسم تشییع به یک برنامه صرفاً حکومتی ـ سیاسی تقلیل یابد، بلکه تلاش کرده آن را به یک مناسبت فراگیر غیرسیاسی با بار عاطفی ـ مذهبی برای همسایهگان ایران و هواداران جمهوری اسلامی به بیرون از مرزها تبدیل کند. وقتی چنین باشد، دعوت از مخالفان طالبان لزوماً بهمعنای تغییر سیاست خارجی جمهوری اسلامی در قبال افغانستان نیست و میتواند در چهارچوب سنتهای سیاسی ـ مذهبی جمهوری اسلامی برای برگزاری مراسمهای ملی ـ دینی قابل تفسیر باشد.
۳- اگر به یاد داشته باشیم محقق و مسعود در جنگ چهلروزه موضع روشن داشتند: حمایت از جمهوری اسلامی. موضع این دو و نهادهای تحت ادارهشان در حمایت از ایران از موضع طالبان هم کرده صریحتر و روشنتر بود. حمایت طالبان، مخالفان طالبان و غیرطالبان (مردم) از ایران در بحبوحه جنگ، سبب شد که مقامهای جمهوری اسلامی با نشر پیامهایی از مردم افغانستان سپاسگزاری کنند. باز هم از این منظر، دعوت از مخالفان طالبان، بیش از آنکه نشانه چرخش در سیاست خارجی ایران علیه طالبان باشد، تلاشی برای قدردانی از موضعگیری مخالفان این گروه در جنگ چهلروزه و همزمان ارسال این پیام است که تهران قرار نیست از عینک بازیگر خاص به وضعیت افغانستان نگاه کند. اگر در چنین شرایطی تنها از طالبان دعوت میشد و حامیان سیاسی ایران در افغانستان نادیده گرفته میشدند، این پیام به دیگران مخابره میشد که همراهی با تهران حتا در دشوارترین روزها نیز ارج نهاده نمیشود.
۴- ایران هم ظاهراً مراقب بود که چگونهگی حضور مسعود و محقق تعبیر به فاصلهگیری این کشور از طالبان نشود. برای همین، میان «تشریفات عمومی» و «تشریفات خصوصی ـ رسمی» تفاوت قایل شد. حضور در «تالار وداع» و ادای احترام به پیکر برای همه مهمانان خارجی، از جمله مخالفان طالبان، میسر بود، اما دیدار خصوصی ـ رسمی با رییس جمهور ایران و بقیه مقامهای این کشور به هیات طالبان اختصاص یافت. قطعاً که همراهی از میدان هوایی تا محل مراسم هم متفاوت بوده و این با توجه به حاکمبودن طالبان بر افغانستان قابلدرک است. هرچه باشد، حضور در مراسمی به این بزرگی صرف نظر از سطح تشریفات، برای مخالفان طالبان ارزش نمادین دارد. آنان در کنار هیات حاکم بر افغانستان دیده شدند، نه بیرون از صحنه یا هم در حاشیه. همین حداقل هم برای جریانهایی که سالهاست از قدرت دور ماندهاند، سرمایه سیاسی اندکی نیست.
رویهمرفته ابعاد رابطه ایران با افغانستان فعلی خوبتر آشکار شد: رابطه دولتی ـ رسمی با طالبان، ارتباط سیاسی با مخالفان طالبان و رابطه فرهنگی ـ مذهبی با مردم افغانستان (اشاره به دعوت از شهروندان). همین تفکیک نشان میدهد که سیاست جمهوری اسلامی نه بر حذف طالبان استوار است و نه هم بر نادیدهگرفتن کامل بازیگران ضدطالب. بلی، جمهوری اسلامی میداند که دستکم در روزگار حاضر قدرت در انحصار طالبان است، ولی بقای این گروه را آنقدر قطعی نمیداند که همه کانالهای ارتباطیاش را به یک بازیگر محدود کند.






