گاهی آنچه پس از یک رویداد رخ میدهد، از خود رویداد مهمتر است. حمله هوایی پاکستان بر خاک افغانستان، صرف نظر از ابعاد و گستردهگی آن، یک بار دیگر این واقعیت را آشکار کرد که جایگاه رژیم طالبان در نظر دنیا تا چه اندازه نازل و بیمقدار است. در پی این حمله، دهها غیرنظامی کشته و زخمی شدهاند، پاکستان مسوولیت حمله را بهصراحت پذیرفته است و سازمان ملل متحد نیز قربانیشدن غیرنظامیان را تایید کرده است، اما تا کنون صدایی از جانب دنیا مبنی بر محکومیت حمله به گوش نرسیده است. البته که فقط هند محکوم کرده است؛ محکومیتی که در چهارچوب دشمنی آن با پاکستان قابل فهم است نه اینکه لزوماً منافع افغانستان برایش حایز اهمیت باشد.
سکوت جامعه بینالمللی در برابر حملههای پاکستان نه تصادفی که ناشی از یک واقعیت روشن است: افزایش روزافزون وزن سیاسی پاکستان و کاهش روزافزون وزن سیاسی طالبان در محیط بینالمللی. ورود پاکستان در منازعه جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا و میانجیگری آن بین این دو بازیگر منطقهای و جهانی، بر اعتبار سیاسی اسلامآباد در سطح منطقه و دنیا افزوده است. چه بسا که همین امر، اسلامآباد را در حمله بر خاک افغانستان تشحیذ کند؛ بهویژه وقتی به تمجید مستمر مقامات رده اول امریکا از مقامات رده اول پاکستان تمرکز کنیم، درستی این نکته بیشتر تقویت میشود.
دولتها در محیط بینالملل و به اقتضای این محیط، سعی میکنند با بازیگران پرزور رابطه قایم کنند و مناسباتشان با چنین بازیگرانی را فدای همدردی با بازیگران منزوی نکنند. به بیان دیگر، غالب کشورها معمولاً میان دو طرف منازعه، جناحی را انتخاب نمیکنند که گویا حق با اوست، بلکه طرفی را برمیگزینند که هزینه نادیدهگرفتنش بیشتر است. پاکستان هنوز چنین جایگاهی دارد، اما طالبان نه. ازاینرو، سکوت اکثریت کشورها بیش از آنکه ناشی از بیتفاوتی نسبت به وضعیت افغانستان باشد، بازتاب جایگاه متفاوت پاکستان و طالبان در سلسلهمراتب قدرت در دو سطح منطقه و دنیاست.
در مقابل، طالبان بهرغم ادعاهای گزافشان درباب گسترش رابطه با دنیا، از جایگاه مشابه با پاکستان برخوردار نیستند که هیچ، بلکه در مرتبه نازلی قرار دارند. طالبان فراموش کردهاند که داشتن روابط دیپلماتیک محدود با چند کشور، معادل برخورداری از وزن سیاسی در محیط بینالملل نیست. فاصله میان این دو، در بزنگاههای حساس آشکار میشود؛ به این معناکه پاکستان با پذیرش رسمی مسوولیت حمله، هزینه دیپلماتیک نمیپردازد، اما افغانستان تحت اداره طالبان حتا از صدور چند بیانیه حمایتی هم محروم میماند.
حضور تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) در خاک افغانستان نیز در سکوت جهان موثر است. تا این جای کار غالب کشورها به حضور و فعالیت تیتیپی در خاک افغانستان نه شک که یقین پیدا کردهاند. اینکه در این باب موضع علنی اتخاذ نمیکنند، بحث جداست. براین اساس، هرچند کشتهشدن غیرنظامیان و نقض حاکمیت افغانستان قابل دفاع نیست، اما این واقعیت نیز از سوی اکثریت کشورها نادیده گرفته نمیشود: حضور تیتیپی در خاک افغانستان و لاینحل ماندن این چالش بین طالبان و اسلامآباد. ازاینرو، ممکن است بسیاری از دولتها حملات پاکستان را دستکم از منظر امنیتی قابل فهم بدانند، اگر هم با شیوه اجرای آن موافق نباشند. مهمتر از آن، احتمالاً کشورهایی هم با سکوتشان بخواهند به طالبان القا کنند که رژیمی که به تروریستان پناه میدهد یا هم ناتون از مهار آنهاست، در زمان بحران نیز نمیتواند انتظار حمایت گسترده بینالمللی داشته باشد. اگر این احتمال درست باشد، خاموشی دنیا نه بهمعنای بیتفاوتی که نوعی اعمال فشار بر طالبان است.
از سکوت جامعه بینالمللی که بگذریم، موضع طالبان درباب ماجرا از دو حیث غیرقابل دفاع است: نخست اینکه حضور تیتیپی در افغانستان و استفاده از خاک این کشور علیه پاکستان انکارناپذیر است. اینکه حمله تازه پاکستان بر پناهگاههای تیتیپی اصابت کرده یا نه، و اینکه غیرنظامیان قربانی شدهاند یا نه، موضوع دیگر است. اما این موارد، اصل مساله را تغییر نمیدهد: حضور تیتیپی در افغانستان. تا زمانیکه این معضل حل نشود، پاکستان همواره بهانه برای توجیه حملههای نظامیاش در اختیار خواهد داشت. دوم اینکه طالبان با آنکه یک کشور را اداره میکنند، هنوز قادر به خلق توان بازدارندهگی در برابر پاکستان نشدهاند. یورش مسلحانه مرزی، درگیریهای محدود، تصرف موقت یک یا چند پاسگاه امنیتی و کشتن چند سرباز مرزی، هرچند ممکن است در فضای تبلیغاتی پراهمیت باشد، اما بهمعنای ایجاد بازدارندهگی در برابر پاکستان نیست. برای همین، افغانستان زیر اداره طالبان برای اسلامآباد همچنان یک هدف کمهزینه برای اعمال فشار نظامی است. رژیمی که از یکسو متهم به میزبانی تروریستان باشد و از سوی دیگر نتواند از «حاکمیت سرزمینی» در برابر حملات خارجی دفاع کند، نهتنها در میدان نظامی، بلکه در عرصه دیپلماسی نیز تنها میماند. در چنین شرایطی، تشدید تنش با همسایهگان، بدون برخورداری از ابزارهای لازم برای بازدارندهگی، بیش از آنکه راهگشا باشد، هزینه سنگین بر کشور تحمیل میکند.
در همین چهارچوب، عجز طالبان از نوعیت واکنششان پیداست: اینکه به حمله پاکستان در «زمان مناسب» پاسخ داده خواهد شد. تکرار این اصطلاح از سوی سخنگویان طالبان، حکایت از ضعف این گروه در راهاندازی حمله تلافیجویانه دارد. اگر امکان واردکردن ضربه کاری بر پاکستان میسر میبود، واکنش سریع نظامی کارکرد مهمی در اقناع افکار عامه و نمایش اقتدار رژیم داشت. اما وقتی پاسخ برای چندمین بار به زمان نامعلوم موکول میشود، میتوان گفت که فاصله میان حرافیها و لفاظیهای مقامهای طالبان با ظرفیتهای واقعی و عملی این گروه در هردو عرصه (نظامی و دیپلماسی) بهقوت خود پابرجاست.






