نویسنده: اس. فریدریک استار رییس انستیتوت آسیای مرکزی و قفقاز ([email protected])
مترجم: دفتر خدمات ترجمه افغان لیکوال
ویرایش و توضیحات از: دکتور سیدمحمدعالم لبیب
جناب علیشیر، شاعری که امروز خاطرهاش را گرامی میداریم، با تخلص «فانی» [یا فنایی][1]، به زبان فارسی و با تخلص «نوایی» به زبان ترکی چغتایی شعر و دیگر آثار متعددش را نگاشته است. امروزه تعداد اندکی با نام فانی آشنایی دارند، اما تخلص نوایی به معنای «آهنگساز» با نامگذاری شهرها، دانشگاهها، موزیمها، بازارها و حتا یک ایستگاه مترو همچنان زنده است. نوایی در زادگاهش افغانستان از احترام خاصی برخوردار بوده – بیشتر اوقات عمرش را در هرات سپری کرد[2] – همینطور در اوزبیکستان و سینکیانگ مورد اعزار و تقدیر شایانی قرار دارد، زیرا زبانهای ترکی اوزبیکی و اویغوری وارث مستقیم و بلاواسطه زبان ترکی چغتایی به شمار میروند. در حقیقت تمام مردم ترکزبان با قدرشناسی، خود را به او وابسته میدانند. به قول دانشمند بزرگ انگلیسی امریکایی «برنارد لویس»، نوایی «چاوسر مردم ترکزبان» به شمار میرود. او بود که زبانهای ترکی را بر نقشه جهان نمایان ساخت و درهایی را میان این زبانها و گویندهگان آنها گشود.
کتاب بحثبرانگیز او که در آن ترکی چغتایی را بهعنوان زبان ادبی بر زبان فارسی ترجیح میدهد، کار نادری است. در این کتاب وی اشاره میکند که زبان ترکی چغتایی نه (۹) کلمه برای مرغابی (اردک) دارد، اما زبان فارسی تنها یک کلمه دارد و یا اینکه کلمات در زبان چغتایی میتوانند سه یا بیش از سه معنای داشته باشند. هردو ادعای مذکور قناعتبخش نبود، علاوه بر این، ادعای وی مبنی بر اینکه زبان چغتایی برای توصیف چهره بانوان اصطلاحی دارد، اما زبان فارسی ندارد، چیزی را به اثبات نمیرساند.[3] جای تعجب اینکه، وی در دفاع از زبان ترکی (چغتایی) کلمات متعددی را از زبانهای فارسی و عربی به کار میبرد.
کتاب محاکمهاللغتین آخرین اثر نوایی است، اما واضح است که بهترین اثرش نیست. در عوض، در اشعار ترکی خود، غنامندی سخن ترکی (چغتایی)، توصیفهای پایانناپذیر و انعطافپذیری عالی آن را به صورت باشکوهی تبارز داده است. اکنون اجازه دهید اعتراف کنم که من زبان ترکی چغتایی نمیدانم و آثار نوایی را به صورت ترجمه، مطالعه کردهام؛ چنانچه به چندین زبان معاصر ترجمه شده است (در این میان نسخههای انگلیسی و روسی آن بهتریناند.) بنابراین، بیان فنون شاعرانه نوایی را به دیگران واگذار میکنم و به جای آن ابتدا، بر زندهگی قابل توجه نوایی به عنوان یک کلیت و دوران شگفتیانگیزی که در آن زندهگی کرد و دوم، بر چند موضوع معدود در اشعارش تمرکز خواهم کرد.
[ا]میر علیشیر در سال ۱۴۴۱ میلادی در یک خانواده متمول و اشرافزاده جماعت تیموریان دیده به جهان گشود، عصری که پایتخت حکومت از سمرقند به هرات منتقل شد. یکی از دوستان نزدیک دوران کودکیاش در هرات «سلطان حسین بایقرا» که پادشاه آینده سلسله تیموریان به شمار میرفت (۱۴۳۸-۱۵۰۶)، پس از عهدهدار شدن سلطنت، رنسانس فرهنگی را آغاز کرد که در هرا ت قرون پانزدهم و شانزدهم به شکوفایی رسید. حسین از استعدادهای متعدد دوستش علیشیر به صورت کامل قدرشناسی کرد و او را به عنوان مشاور ارشدش برگزید. وقتی مشکلاتی در ولایت گرگان به میان آمد، ولایتی که اکنون در شمالشرق ایران و در جوار مرز با ترکمنستان قرار دارد، سلطان برای حل مساله، علیشیر را به عنوان سفیر خویش به گرگان (استرآباد) فرستاد. حسین بایقرا همچنین منصب مهرداری دولت را به علیشیر واگذار کرد که مستلزم تایید تمام اقدامات حکومتی بود و سپس او را به سمت وزیر یا صدراعظم برگزید. علاوه بر این موارد، علیشیر لقب «مقرب حضرت سلطانی» را نیز دریافت کرد؛ یعنی نزدیکترین فرد به سلطان که وی را قادر میساخت در هر زمانی به نیابت از سلطان و به نام او هر کاری را انجام دهد.[4] گذشته از منصب صدراعظمی و وزیری، میر علیشیر به مقام غیررسمی نایبالسلطنه نیز نایل گشته بود.علیشیر به این ترتیب، مناصب بلند اداری را در بخشهای متعددی اداره کرد و منابع عظیمی را برای اجرای طرحهای سلطان تحت مدیریت قرار داد. نویسندهگان زندهگینامه نوایی به روشنی بر این بخش از زندهگی او اشاره کردهاند، اما خودش در این مورد چیزی نگفته است و نباید هم میگفت.
نوایی به عنوان وزیر، مسوولیت پروژههای عامالمنفعه را زمانی برعهده داشت که حکومت هرات طرح کلانی را برای بازسازی زیربناهای قلمرو امپراتوری آغاز کرده بود. میر علیشیر وزیر، وظیفه پلانگذاری و تطبیق این برنامه عظیم را برعهده داشت.
بدون هیچگونه نشانی از فروتنی کاذب، علیشیر دستآوردهایش را تنها در یک بخش به صورت فهرستوار بیان کرده است. او نگاشته است که هفت مسجد، ده خانَقاه (مرکز تجمع اهل تصوف و عرفا)، چهل کاروانسرا، نه پل، نه حمام [عمومی] و بیست حوض یا آبانبار ساختم. تمام این فعالیتها در خود هرات بوده است. برخی را نیز با افتخار اقرار میدارد که از پول شخصی خود ساخته است. علاوه بر این امور، صدها بنا و پروژههای عامالمنفعه دیگر، در سراسر قلمرو تیموریان اعمار شد. حسن بایقرا سلطان بود، اما واضح است که «نزدیکترین شخص به شاه» «[ا]میر علیشیر، از همان مسوولیت و نفوذی برخوردار بود که [خانواده] میدسی، اسفورزا و بارجیا در دوران رنسانس ایتالیا برخوردار بود.
خلاصه، میر علیشیر، در هرات دومین چهره قدرتمند پایتخت تیموریان در دوران رنسانس این شهر بود. در عرصه فعالیتهای اجتماعی افتخارات زیادی را کسب کرد، اما در زمینه فرهنگ و هنر بود که ماندگارترین مساعدتها را به عمل آورد. در زمان اقتدارش تذکره (زندهگینامه) بزرگی را با عنوان «مجالس النفایس» به رشته تحریر درآورد که در آن زندهگینامه ۴۵۰ چهره برجسته زمان گذشته[5] را بیان کرده است. واضح بود که علیشیر در مقابل آنچه که در رنسانس ایتالیا آن را «فاما» میخواندند، یعنی اعتبار و شهرت نیک، زانو زده بود و خود نیز به آن اشتیاق داشت.
به رغم موجودیت عبارات و معانی ظریف در رابطه با زنان و مردان، میر علیشیر هرگز ازدواج نکرد، کنیز (همخوابه) نداشت و تا دم آخر، زندهگی توأم با ریاضت پیشه کرد. این کار، به او فرصت داد تا بسیاری از علایق، شور و شوق فرهنگی و هنری خود را از طریق نقاشی، خطاطی، موسیقی و معماری درجه یک، تبارز دهد. بسیاری از آثار به جا مانده از آن دوره، استعدادهای او را به عنوان یک نقاش و مخصوصاً یک خطاط تایید میکند. کارشناسان بر سر این موضوع که کدام اثر به صورت مشخص حاصل دسترنج خود او است، اختلاف نظر دارند، اما همهگی در این مورد اتفاق نظر دارند که دلیل رسیدن این هنرها به اوج قله ترقی در دنیای اسلام به صورت گسترده از حمایتهای او ناشی میشود. در دنیای فرهنگ و هنر، وی یک شهروند مشهور و نمونه بود.
میر علیشیر بود که دوست دوران کودکی خود، میرک نقاش را به یک قهرمان تبدیل کرد و او نیز در عوض نابغه بزرگی چون استاد کمالالدین بهزاد (۱۴۵۵-۱۵۳۶ میلادی) را تربیت کرد که دنیا او را تنها با نام بهزاد میشناسد. نقاشیها و مینیاتوریهای بسیار لطیفی را خلق کرد که امروزه گنجینههای ارزشمند موزیمهای بزرگ جهان را تشکیل میدهد. بهزاد با پشتیبانی میر علیشیر، رهبری اکادمی (مکتب) هرات را برعهده گرفت و فارغان آن، هنر نقاشی را در سراسر جهان اسلام گسترش دادند.
در عصر طلایی تیموریان، شعر و موسیقی [دو جزو] تفکیکناپذیر بودند. علیشیر با موسیقی و آلههای موسیقی در سطح حرفهای آشنایی داشت و اشعاری را میسرود تا توسط نوازندهگان خوانده شود و قطعههای ارزشمندی را برای دوتار، رباب و سایر آلههای موسیقی تاردار، تصنیف کرده است. حتا اصول نظری موسیقی را با آرزوی نیل به بصیرت باطنی برای اشعارش کشف کرده بود. متاسفانه، در مورد میر علیشیر به عنوان آهنگساز، اطلاعات قطعی در دست نیست، زیرا برای اولین بار در قرن هژدهم سیستمی برای علامتگذاری (نوتبرداری) آلات موسیقی آسیای میانه ابداع شد. هرچند فرهنگ موسیقی وابسته به آلات موسیقی که در آن سالها ایجاد شد، تاکنون نیز در هرات جریان دارد و نمایانگر شکوه آن جهان گمشده موسیقی است.
علاوه بر حمایت گسترده از معماری در این عصر، آیا میر علیشیر خود نیز معمار بوده است؟ با تاسف تعدادی از بناهای وی مورد بررسی قرار گرفته است، اما حتا در این بناها نیز باید تحقیق صورت گیرد که آیا کار یک معمار واحد بوده است و یا معماران بیشتری قابل تشخیص خواهند بود. با این وجود، ارتباط نزدیک میان برخی از پروژههای یادداشت شده علیشیر و علاقه شدیدش به تصوف و شاعران متصوف، مخصوصاً عطار، نشان میدهد که احتمالاً در طراحیهای مشخصی به صورت مستقیم دخیل بوده است.
تا به اینجا، ما به نظریات میر علیشیر در مورد فلسفه و دین نپرداختهایم. در این مسایل پراهمیت دو امر قابل توجه است. نخست، وی به ساینس (علوم تجربی) و یا به سوالات متداول ریاضیات، ستارهشناسی، جیودیزی (زمینسنجی)، طب و تاریخ علاقهای نداشته و یا هم این علاقه بسیار اندک بوده است، علومی که به نظر میآید طی سالهای طلایی خود یعنی قرن نهم تا دوازدهم، افتخار درخشان آسیای میانه را تشکیل میدادند. همچنین به این دلیل، دیگران نیز در دوره پایانی تیموریان، در این زمینهها پیشرفت قابل توجهی نداشتهاند. سنت مذکور تا زمان سلطان دانشمند الغ بیک اندکی دستوپا میزد، اما زمانی که الغ بیک در سال ۱۴۴۱، همزمان با سال تولد میر علیشیر، توسط پسرش به قتل رسید[6]، این سنت نیز نابود شد. این حادثه المناک بر تحقیقات علمی در سراسر شرق اسلامی و همچنین میر علیشیر سایه افگند.[7]
دوم، میر علیشیر از پیروان تصوف بود، نوعی اسلام عرفانی که آموزههای دنیایی را به خاطر ارتباط درونی با خداوند، نفی میکند. در امور عملی پیرو شیوه ابومنصور ماتریدی سمرقندی (۸۵۳-۹۴۴ میلادی) بود که با آموزههای متعارف بسیار مقید اشاعره مخالفت کرد و سنت اعتدالی اسلام حنفی را تقویت کرد که در سراسر آسیای میانه مروج بود. اما همین ایمان تصوفی بود که باعث شد او ده خانقاه بنا کند و مقبره شاعر بزرگ اهل تصوف «فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم» معروف به عطار (داروگر) نیشاپوری (۱۲۲۱-۱۱۴۵) را نیز اعمار کند.
طول عمر پربار عطار به دست مهاجمان مغول پایان یافت و به قتل رسید. اشعار موزون و چندین اثر طولانی از خود برجای گذاشته است که در آنها تمرکز درونی بر روح را میستاید و [از آن به عنوان عاملی یاد میکند] که میتواند به تنهایی باعث برقراری ارتباط با خداوند شود. رومی شاعر
[مولانا جلالالدین محمد بلخی] مانند علیشیر نوایی وارث مستقیم عطار در فلسفه و ادب بود. این «عقیده و باور» در واقع با مراجعه به کتاب لسانالطیر نوایی که [به نحوی] در مسیر کتاب منطقالطیر عطار حرکت کرده است، به خوبی مشهود است.شاهکار تصوفی عطار، گروهی از پرندهگان را معرفی میکند که در واقع همان روح انسان است و به دنبال پرنده افسانهای سیمرغ یا [همان جلوه] خدا استند. مرغان در این مسیر هفت وادی در پیش رو دارند که اشاره به هفت وادی سلوک دارد [این وادیها عبارتاند از: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا][8] و در نهایت کشف میکنند که از آغاز با خداوند یکی بودهاند، اما به دلیل نارساییهای خودشان، از رسیدن به این جایگاه بازماندهاند. نوایی همین روایت نمادین را به نثر شاعرانه بیان میکند،[9] در حالی که به صورت مشخص، بر تاثیرات مثبت پرنده خردمندی تأکید دارد که او را هدهد مینامند و پرندهگان را در سفر روحانی همراهی [یا رهنمایی] میکند. این هدهد است که برای رهایی از چنگال باورهای جزماندیشانه و عادتهای ناپسند ذهنی، عاداتی که از رسیدن دوباره آنها به خداوند جلوگیری میکند، پرندهگان را یاری میرساند. در طول راه، نوایی از زبان جویندهگان نیز حکایاتی را در مورد ترسها و مشکلاتی بیان میکند که قبل از واصل شدن به خدا در درون خود، باید بر آنها چیره شد. پیام او بیدارگرانه است، اما در پایان خوشبینانه، کتاب [«لسانالطیر»] او خودآموزی در قرن پانزدهم برای کسانی است که سردرگماند و یا راه خود را گم کردهاند.
لسانالطیر به سوی اعتدال و فروتنی (تواضع) دعوت میکرد، اثر شاعری که در آستانه شصتمین سال تولدش به حد بلوغ رسید (تکمیل شد). میر علیشیر با اعمار ده خانقاه برای اهل تصوف و ساخت مقبره عطار، ارادتش را نسبت به تصوف و عطار نشان داده است. این تعمیر زیبای سفالین (کاشی کاری شده) توسط محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران بازسازی شد و تا کنون نیز پابرجا است. آیا علیشیر/نوایی خود، این بارگاه را طراحی کرد؟
شخصیت میر علیشیر به عنوان نوایی (آهنگساز) خیلی زود شکل گرفته بود. حتا زمانی که او هنوز بیست سال داشت، دوستانش به گردآوری و استنساخ آثارش آغاز کرده بودند و در آن زمان، بسیاری از اشعار ۶۰,۰۰۰ بیت خود را قبلاً تصنیف کرده بود که امروزه نیز در کلیات بیست جلدی آثار کامل او چاپ شده، قابل دسترسی میباشد.[10] به سایر گنجینههای شعری نوایی باز میگردیم که یکی وسعت نظر متعالی و تنوع موضوعات در شعر وی است. «خمسه» نوایی به تنهایی از پنج داستان کامل تشکیل شده است که در میان آنها داستانهای منظوم طولانی از افسانههای کلاسیک شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون نیز وجود دارد.
در داستان قدیمی، فرهاد نقاش (رنگمال) متواضعی است که عاشق بانوی ثروتمندی میشود که برای تزیین عمارت او گماشته شده است. خواهر بانوی مذکور که قرار است به حکمروایی نیز برسد، برای جلوگیری از رسیدن آنها به یکدیگر، خبر دروغینی را مبنی بر مرگ شیرین به فرهاد میرساند. فرهاد با شنیدن این خبر، مات و مبهوت گردیده، ناگهان به زندهگیاش پایان میبخشد. در داستان متأخر، مرد جوان و فروتنی ناامیدانه به شدت عاشق دختر اشرافزادهای به نام لیلی میشود، مردم محل به اولقب مجنون (دیوانه) میدهند. وقتی پدر لیلی او را به عقد مرد دیگری درمیآورد، مجنون دیوانهوار در بیابانها آواره میشود تا اینکه سالها بعد از کنار آرامگاه لیلی میگذرد و بر فراز آن، در حال مرگ [ابیات] عاشقانه خود را حکاکی میکند. بایرن یکی از نسخههای چندگانه این داستان را خوانده بود که به درستی آن را «رومیو و ژولیت شرق» نامیده است.
در قرن دوازدهم، شاعر بزرگ نظامی گنجهای، مکانی که امروزه در داخل مرزهای آذربایجان قرار دارد، نسخههای کلاسیک هر دو داستان را نگاشته است؛ اما حکایات مشهور او به زبان فارسی است. همانطور که نوایی منطقالطیر عطار را [به زبان ترکی جغتایی] بازگو کرده است، نه تنها این دو داستان را نیز به زبان مادریاش، ترکی چغتایی، بازگو کرده است، بلکه با علاوه کردن افکار خود، به غنامندی آنها نیز افزوده است که با نسخههای اصلی تفاوت دارد.[11] وی با این کار نه تنها ظرفیت ادبی گروه زبانهای ترکی چغتایی را به نمایش گذاشت، بلکه نشان داد که چگونه میتوان از این زبانها در مرکز دنیای اسلام آن وقت، برای بیان افکار پرلطافت استفاده کرد.
آثار زیاد دیگری نیز از قلم نوایی تراویدهاند که برشمردن همه آنها در این جا مقدور نیست. به جای آن بگذار به آن میراث بازمانده از او باز گردیم که در مورد آن به زبانهای زیادی کتابها نوشته شده است. هر گونه قدردانی باید از بابر جوان، حاکم آینده هند آغاز شود، که پنج سال پس از درگذشت نوایی خود را برای مدت کوتاهی در هرات یافت. بابر در آنجا افزون بر کشف کیفیت لذت بردن از شراب، ارزش و مقام شاعر (نوایی) را نیز عمیقاً درک کرد. او در عین زمان که برای نقد کردن برخی از آثار نوایی جرأت نشان داد، اما سرانجام بدین نتیجه رسید که در مجموع «علیشیر بیک شخصیت بینظیری بود. از زمانی که با زبان ترکی شعر گفتهاند، هیچکس به اندازه او زیاد و خوب نگفته است».[12] با اتکا بر آثار نوایی، بابر تصمیم گرفت که اتوبیوگرافی (خودزندهگینامه) مفصلش «بابرنامه» را به زبان ترکی چغتایی بنویسد.
از آنجا که آثار نوایی به زبان ترکی چغتایی برای خوانندهگان و شنوندهگان در سراسر سرزمین آسیای میانه و تمام دنیای ترکیزبان به آسانی قابل دسترس بود، اشعار او فوراً به صورت گسترده انتشار یافت و پیروانی پیدا کرد. در جریان سدههای طولانی گسستهای سیاسی و فرهنگی نیز اشعار نوایی مردمان ترکیزبان سرزمینهای گوناگون را با هم پیوند داده، برای آنان در درک ارزش و ظرفیتهایشان کمک کرده است. البته تأثیر نوایی بر مردمانی قویتر بوده است که زبان ترکیشان با ترکی چغتایی نزدیکی بیشتر داشت؛ آنها پیش از همه اوزبیکهای اوزبیکستان و افغانستان و اویغورها هستند که امروزه در ایالت خودمختار سینکیانگ-اویغور چین سکونت دارند. اما اشعار و ترکیب واژهگانی زبانی که او به کار برده است، به مردمان مختلف ترک در سراسر اورآسیا انسجام فرهنگی بخشید و پیوندهای میان آنها را تقویت کرد.
در عصر جدید [نهضتی] که خود را جدیدیهای (Jadids) آسیای میانه مینامیدند، ظرفیت زبان ترکی چغتایی نوایی را به عنوان اساس زبان مشترک منطقه درک کرده بودند. این گروه، از اصلاحطلبان مسلمانی تشکیل میشد که تقویت و دگرگونی فرهنگ اسلامی را از طریق معرفی ارزشها و فراگیری آموزههای اروپایی در سر میپروراندند. پس از انقلاب روسیه (و قبل از آنکه توسط حکومت شوروی از بین برده شوند) جدیدیها تا پیشنهاد زبان چغتایی به عنوان زبان رسمی جمهوری تازهتشکیل اوزبیکستان پیش رفته بودند. تنها وقتی که تشخیص دادند ترکی چغتایی سدههای میانه برای خدمت به عنوان یک زبان جدید بیش از حد قدیمی (غیرمصطلح) است، به جای آن زبان ادبی دیگری را بر مبنای گویشهای موجود انتخاب کردند؛ اما آثار نوایی نه تنها به فراموشی سپرده نشد، بلکه در جمهوری اوزبیکستان شوروی، دوباره جان گرفت. خود نوایی به عنوان نشان ملت تازه تشکیلیافته اوزبیک شناخته شد و تا کنون نیز در همان جایگاه قرار دارد.
در نتیجه انتشار آثار متعدد نوایی و مطالعات علمی انجام شده درباره آنها، نویسندهگان قرن بیستم در اروپا و سایر نقاط جهان شاعر بزرگ زبان ترکی چغتایی را کشف کردند و با نام او آشنا شدند. با گسترش ترجمه، نویسندهگان متعددی نیز آنچه را که روح آثار نوایی تلقی میکردند، به زبانهای انگلیسی، فرانسهای و روسی برگردان کردهاند. تنها چند هفته قبل، یک نویسنده انگلیسی، اندریو استانیلند، مجموعهای از دوبیتیهای طولانی-منظوم را منتشر کرد که خود آن را «دیوان جدید H/T علیشیر نوایی» مینامد. اصطلاح «H/T» در زبان انگلیسی به معنای «لبه یا نوک کلاه» یا «برداشتن کلاه از سر به احترام کسی» است.
از آنجا که یادواره میر علیشیر نوایی را گرامی میداریم، اجازه دهید از خدمات او در عرصه هنر و موسیقی نیز قدردانی کنیم. اجازه دهید از تأسیس مجتمع اخلاصیه در هرات توسط وی نیز قدردانی کنیم که در آن هنرمندان، شاعران، دانشمندان و شاگردان مورد حمایت او قرار میگرفتند. همچنان اجازه دهید به نقش محوری او در تغییر شکل فزیکی هرات دوران تیموریان به آنچه که دانشمند فرانسهای، رنه گروسه، آن را به درستی «فلورانس دوره رنسانس تیموریان» معرفی کرده است، ادای احترام کنیم.[13] علاوه بر این موضوعات، اجازه دهید از اثر شعری (منظوم) عظیم و غنی وی که در حال حاضر نیز در کشورهای زیادی و به زبانهای گوناگون زنده است، قدردانی کنیم.
با تمام غنامندی و موفقیت دنیایی میر علیشیر، سایه تاریکی، وارد زندهگی وی نیز شده بود.
به جا خواهد بود اگر بحث را با بیتی چند در این باره، از اشعار متعدد نوایی خاتمه دهیم:
«او نوشت: «بخت بد، مرا طعنه زد» چهقدر عاشق زیبایی توام!
بارها و بارها تو را تبعید کردهام
برای همیشه، اما سپس دوباره زیبایی تو آنجا است.»
“Bad luck taunts me” he wrote,.” How I love your beauty!
Times over and over I have banished you
Forever, but then there was your beauty.”
«بیچارهگی من، با اشتیاق، آرامآرام به درون میوزد.»
“My misery, lyrical, flows gently inward.”
«شراب! بیشتر شرابم دهید تا با این شگفتیهای خطیر مواجه شوم تا این ضربتهای در حال پریدن را در این دنیای پر از مشکل غرق کنم.»
“Wine! Give me more wine to face these solemn wonders
And duck the diving bats in this world of trouble.” … سپس با رنگهای روشنتری مینویسد:
«خورشید پرتوهای اندوهش را میافکند اما ما، همچون سیارهگان، به دور آرزو چرخزنانیم.»
“The sun issues out its rays of sadness
But we, like the planets, revolve around hope.
و در نهایت این مناجات:
«الهی که صاحب مسافرخانه عمر، به ما اتاقی دهد،
[و] ما را به قلمرو شکوفای لذت ابدی دعوت کند.»“May the innkeeper of our lives offer us room, Invite us to the budding realm of latent joy.”
در سن شصت سالهگی، میر علیشیر به مرض (ناراحتی) جسمی مبتلا شد. در پایان شعری که وی آن [واقعه] را بیان کرده است:
من ضربتی خوردم فراتر از علم و بینش طبیبان[14]
I was felled by a stroke beyond the doctors’ ken and mine;
[15][What, in such misfortune, can doctors avail? [Ü میتوان مشاهده کرد که نوایی تا دم آخر «نوایی» (آهنگساز) باقی ماند.
پیوستها:
[1]. کلمه «فنایی» در مقطع غزلهای فارسی نوایی قطعاً دیده نمیشود و او همه اشعار فارسی خود را با تخلص «فانی» سروده است. با وجود آن معلوم نیست که برخی از تذکرهنویسان، از جمله مؤلفان «مرآه الخیال»، «آتشکده» و به پیروی از آنان «آقای خلیلی افغان» که بعدها معروف به استاد خلیلی شد، در کتاب «آثار هرات» (۱۳۰۹ ش) پنداشتهاند که نوایی در شعرهای فارسی خود، در کنار «فانی» تخلص «فنایی» را هم به کار برده است. – ویراستار
[2] علیشیر نوایی نه فقط بیشتر اوقات عمر خود را در هرات افغانستان کنونی سپری کرده، بل او در هرات زاده شده، آرامگاه ابدی او نیز در شهر هرات موقعیت دارد. – ویراستار
- منظور نویسنده مقاله شاید این سخن نوایی باشد که او در «محاکمهاللغتین» ضمن ارایه واژهها و مفاهیم ترکی که معادلشان در زبان فارسی یافت نمیشود، خاطرنشان میسازد که قسمت میان چشم و ابروی انسان را در ترکی «قباغ/قباق» میگویند، در حالی که در زبان فارسی برای نامیدن این قسمت از چهره واژهای وجود ندارد. نوایی برای نشان دادن اهمیت این کلمه در توصیف زیبایی معشوقه یک بیت ترکی میآورد که در کلمه «قباغ» (میان چشم و ابروی) معشوقه به ستایش گرفته شده است. او مینویسد: «در ترکی میان چشم و ابروی خوبرویان را قباغ میگویند که در فارسی این عضو هیچ نام ندارد. در مثنوی در تعریف جماعتی از خوبان چنین گفته شده است:
مېنگیزلری گل گل مژه لری خار/قباغلری کېنگ کېنیگ، آغیزلری تار (محاکمه اللغتین، کابل ،۱۳۶۳، ص ۲۱) ترجمه: رخسارهایش مانند گل و مژههایش همچون خار است//میان چشم و ابرویش فراخ و دهانش تنگ افتاده است.(داوری درباره اینکه این اظهارات نوایی چیزی را به اثبات میرساند یا خیر، به خوانندگان حواله میگردد.- ویراستار
[4] و. و. بارتولد، سبرانیه سچینینی (مجموعه آثار)، جلد ۹، مسکو ،۱۹۶۳-۱۹۷۷، 2II..
[5] در مجالس النفایس، نوایی از ۴۵۹ شاعر و برخی شاهان و شهزاده ها که به نوعی علاقه به شعر و ادب داشتند، و بیشتر این شخصیتها همروزگار نوایی بوده، برخی نیز اندکی پیش از وی زیسته و اثر آفریده اند، سخن می گوید. – ویراستار
[6] در اینجا مؤلف مقاله دچار اشتباه شده است، زیرا قتل میرزا الغ بیک مصادف با سال تولد علیشیر نوایی (1441م) نبود، در این تاریخ حتا پدر میرزا الغ بیک – سلطان شاهرخ هم زنده بود و در سال ۱۴۴۷ درگذشت. الغ بیک دو سال پس از وفات پدرش، در ماه نوامبر 1449م به امر پسر خود عبداللطیف به دست عباسنامی به قتل رسید. علیشیر در این زمان کودکی هشتساله بود و نسبت ناامنی در هرات تا عادی شدن اوضاع، با خانوادهاش در یزد و شیراز به سر میبرد.– ویراستار
[7] در این مورد باید خاطرنشان ساخت که علیشیر نوایی نسبت به سنتهای ستایشبرانگیز پژوهشهای علمی دوره یاد شده هرگز بیتفاوت و بیعلاقه نبوده، بلکه از آن کاملاً آگاه بوده، دلبستهگی شدید بدان نیز داشته است. ابیات سروده شده در مثنوی «سد اسکندری» شاعر گواه بر این مدعا است:
تیمورخان نسلیدین سلطان الوغ بیک، که عالم کورمدی سلطان انینگ دیک.
انینگ ابنای جنسی بولدی برباد، که دور اهلی بیریدین ایله مس یاد.
ولیک اول علم ساری تاپدی چون دست، کوزی آلدینده بولدی آسمان پست.
رصد کیم باغله میش زیب جهاندور، جهان ایچره ینه بیر آسماندور.
بیلیب بو نوع علم آسمانی، که اندین یازدی زیج کوره گانی.
قیامتغه دیگینچه اهل ایام یازرلر آنینگ احکامیدین احکام.
ترجمه: سلطان الغ بیک که از نسل تیمورخان است، جهان سلطانی نظیر او ندید، ابنای جنس او همه برباد شدند و اهل زمان از هیچ یک آنان یادی نمیکند. اما او (میرزا الغ بیک) چون به دانش دست یافت، آسمان در پیش چشمانش پست شد. رصدخانهای برپا داشت که زیب جهان است و در جهان گویا آسمانی دیگر است. او با فراگرفتن این علم آسمانی زیج کورهگانی را نوشت. مردمان در زمانههای مختلف تا روز قیامت از احکام او احکام خواهند نوشت.
افزون بر این، نوایی ابیات زیادی دارد که در آن بر اهمیت تفکر و دانش تأکید میورزد و تمام دستآوردهای مدنی بشریت را محصول اندیشه و تفکر او میداند: دیدی هر ایش ک قیلدی آدمیزاد، تفکر بیرله بیلدی آدمیزاد از مثنوی «فرهاد و شیرین»
ترجمه: «هر آن کاری که بنمود، آدمیزاد همه را با تفکر کرد بنیاد» – ویراستار
[8] خطیب زاده، علیرضا .)۱۳۹۵(.هفت وادی عشق و سلوک، جلد اول، ویراستار: سید هادی اشرفی، چاپ اول، تهران: بهجت، تعداد صفحات:
- ۱۷۵۸. – ویراستار
[9] «لسان الطیر» نوایی به نثر نوشته نشده، بلکه مانند «منطقالطیر» اثری منظوم است و در همان وزن عروضی (رمل مسدس مقصور/محذوف: فَاعلاتن فَاعلاتن فَاعلات /فَاعلن) به شکل مثنوی سروده شده اشت. – ویراستار
[10] جمله «در آن زمان، بسیاری از اشعار ۶۰,۰۰۰ بیتی خود را قبلاً تصنیف کرده بود»، دقیق نیست، زیرا نظر به معلومات ذکر شده در برخی از منابع، در سال ۶۶-۱۴۶۵ نوایی ۲۴ یا ۲۵ ساله بود که دوستانش سرودههای او را تا آن زمان جمعآوری کرده، دیوان ترتیب داده بودند.
چون این دیوان نامگذاری نشده بود، در حال حاضر آن را «ایلک دیوان» (دیوان نخستین) مینامند. برخی از پژوهشگران معتقدند که آنچه
«ایلک دیوان» نامیده میشود، مجموعهای است که بعدها از اشعار منتخب از دیوانهای دیگر نوایی ترتیب یافته است.– ویراستار
[11] در مورد سهم برجسته نوایی، به اثر سیده نرزوا الایېوه، تیما «لیلی مجنون» و literatura narodov sovetskogo Vostoka (ادبیات مردمان شرق شوروی)، تاشکنت، ۱۹۸۳ مراجعه شود.
[12] بابر، ظهیرالدین محمد) .۱۹۸۹(. بابرنامه ،به کوشش: پارسا شمسی ییف، محرر: اعظم اوکتم، تاشکینت: یولدوزچه. درخور یادکرد است که نخستین بار این نظر را درباره علی شیر نوایی استاد و دوستش مولانا جامی در «بهارستان» خود ارائه کرده است: «… و همانا که به آن زبان )ت رکی( پیش از وی بیش از وی کس شعر نگفته است و گوهر نظم نسفته…» )بنگرید: جامی، مولانا عبدالرحمان) .۱۳۶۸(. بهارستان، به تصحیح دکتر اسماعیل حاکمی، چاپ هفتم، تهران .– ص ۱۱۹- ویراستار
[13] رنه گروسه (۱۳۶۵)، امپراتوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین میکده، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۷۷۱.
[14] منظور نویسنده این بیت نوایی است که میگوید:
بو درد ایله که اولرمین، مرض چو ظاهر ایمس، طبیبلر بو بلاغه نی چاره قیلغه یلر
(از این درد خواهم مرد، زیرا مرض مشخص نیست؛ پس طبیبان چگونه چاره این بلا را خواهند کرد؟) این بیت در غزل شماره (۱۸۴) شامل در دیوان «بدایعالبدایه» نوایی آمده است. دیوان «بدایع البدایه» نخستین دیوان شاعر بوده، در سالهای ۱۴۷۰-۱۴۷۴ از سوی خود وی ترتیب گردیده است. بنابراین تصور اینکه نوایی این بیت را در شصت سالهگی سروده باشد، بعید از واقعیت است. ظهیرالدین محمد بابر در اثر خود «بابرنامه»، آنجا که درباره نوایی سخن میگوید، بعد از آوردن روایت وفات شاعر، مینویسد که این بیت خودش موافق حال او افتاده است و همین بیت را میآورد.– ویراستار
[15] یافتن اصل ابیات نوایی از روی ترجمه انگلیسی آنها که مؤلف مقاله در اینجا آورده است، ممکن نشد. – ویراستار






