دونالد ترمپ، نامزد حزب جمهوریخواه، چهلوهفتمین رییس جمهور امریکا شد؛ چیزی که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسراییل، آرزو میکرد. برای همین، او اولین کسی بود که برای ترمپ پیام پیروزی نوشت؛ پیامی که سرشار از شوروشعف بود و در حالی نوشته شد که نامزد جمهوریخواه هنوز ۲۷۰ رأی الکترال (حداقل نصاب پیروزی) را به دست نیاورده بود. مهمتر از آن، طرفین گفتوگوی تلفنی هم داشتند که ۲۰ دقیقه طول کشید. مزید بر آن، نتانیاهو از بیش از یک سال به این سو، مترصد برگشت ترمپ بود و به این دلیل به درخواست جو بایدن، رییس جمهور برحال امریکا، مبنی بر برقراری آتشبس در غزه و لبنان تن نداد. حالا که ترمپ برنده بازی شده است، نتانیاهو گمان میکند که کاخ سفید به او «آزادی عمل» بیشتر در جنگ علیه حماس، حزبالله و شاید هم ایران میدهد. البته اگر به گذشته ترمپ نگاه شود، گمان نتانیاهو منطقی مینماید. برای نمونه، ترمپ بود که بیتالمقدس را بهعنوان پایتخت اسراییل بهرسمیت شناخت و از فلسطینیها سلب حق کرد. همچنان بلندیهای جولان را که «سرزمین اشغالی» است، جزء خاک اسراییل اعلام کرد. برای کسب خرسندی تلآویو، سیاست «فشار حداکثری» را علیه ایران به کار بست. مهمتر از آن، برخی کشورهای عرب را مجاب به بهرسمیتشناسی اسراییل کرد که تلاشهایش در زمینه، «معامله قرن» یا همان پیمان ابراهیم نام گرفت.
اکنون که ترمپ بار دیگر راهی کاخ سفید میشود، سوالی که مطرح میگردد، این است: به نتانیاهو آزادی عمل میدهد یا او را بهقصد پایاندادن به جنگ، مهار میکند؟
برخلاف فهم غالب از رویکرد ترمپ نسبت به اسراییل، نوشته حاضر سعی میکند نشان دهد که چهلوهفتمین رییس جمهور امریکا بنای کار را بر توقف جنگ در خاور میانه خواهد گذاشت، نه اعطای آزادی عمل بیشتر به نتانیاهو که نتیجهای نخواهد داشت جز دامنهدارکردن درگیری. برای دفاع از این مدعا، به نکات ذیل اشاره میشود:
۱- درست است که ترمپ به حمایت جدی و شاید هم بیقیدوشرط از اسراییل میاندیشد، ولی ترجیحش برای این کار، بهکارگیری ابزارهای کمهزینه است که پیامدش پرهیز از ورود به جنگ باشد. در نظر ترمپ، تامین امنیت اسراییل در گرو گسترش پیمان ابراهیم است. او که خالق این پیمان بود، حالا سعی میکند آن را تعمیم و گسترش دهد. روشن است که توسعه این توافق، در گرو پایان جنگ غزه است. البته این کفایت نمیکند و بایستی برای فلسطینیها نیز حقوق و امتیازاتی در نظر گرفته شود.
وقتی هم از تعمیم پیمان ابراهیم سخن میرود، ذهنها معطوف به عربستان میشود. بایدن بهغایت سعی کرد که ریاض را وادار به کنارآمدن با اسراییل کند، ولی موفق نشد، آن هم به دو دلیل: یک، محمد بن سلمان با او میانه خوب نداشت؛ چونکه ملاحظات حقوق بشری را هرازگاهی مطرح میکرد. ازاینرو، رضایت نداد امتیاز بزرگی به او اعطا کند، آن هم در شرایطی که نامزد انتخابات بود. دوم، سعودی خواهان اعطای حقوق به فلسطینیهاست که برای بایدن مجال تصمیمگیری در زمینه یافت نشد. البته ریاض ظاهراً در پی ایجاد کشور مستقل فلسطینی نیز است که اگر جدی باشد، کار را دشوارتر میکند.
وقتی جنگ جاری باشد، دامنه پیمان ابراهیم همچنان محدود خواهد ماند. چیزی که کار را سختتر میکند، بیباوری ترمپ به «طرح دو دولتی» است. اطرافیان ترمپ در دور اول ریاست جمهوریاش، حتا از ضرورت الحاق کرانه باختری به خاک اسراییل دم میزدند. برعکس، دموکراتها به ظاهر هم که شده، از ایجاد کشور مستقل فلسطینی حمایت میکنند. با آن هم، ترمپ اگر اراده کند، میتواند بن سلمان را مجاب کند؛ چونکه رابطه شخصیشان دوستانه است و برای اولی فرقی نمیکند که عربستان ناقض حقوق بشر است یا نه. ازاینرو، ممکن است ترمپ با محدودکردن دامنه آزادی عمل نتانیاهو، میدان را برای دامنهدارکردن پیمان ابراهیم فراخ سازد. البته نتانیاهو هم خیلی مشتاق دوستی با ریاض است. در این صورت، درست است که جنگ پایان مییابد، ولی معضل پابرجاست و صلح برقرار نخواهد شد.
۲- از گفتار و رفتار ترمپ پیداست که امریکا را نهتنها وارد جنگ نمیسازد، بلکه از جنگهایی هم حمایت نمیکند که دموکراتها سعی میکنند به منافع واشنگتن ربط دهند. او، در مناظرهها و کارزارهای انتخاباتیاش بارها خود را صلحطلب و رقیبانش را جنگطلب معرفی کرد و تا جایی که مدعی میشد کامالا هریس، نامزد دموکراتها، اگر برنده شود، جنگ جهانی سوم را شروع خواهد کرد. او رقیبش را پیهم متهم میکرد که منابع سرشار امریکا را برای تامین منافع دیگران در جاهای دیگر هدر میهد. پس از آنکه اعلام پیروزی کرد، اظهار داشت که «هیچ جنگی را آغاز نمیکنم، بلکه جنگها را به پایان میرسانم.» قبلاً نیز بارها گفته بود «تنها رییس جمهور امریکاست که آغازگر هیچ جنگی نبوده است.» درست است که آغازگر جنگ نبوده، ولی تا کنون پایانبخش آن هم نبوده است؛ مگر اینکه در میدان غزه، لبنان و اوکراین خود را ثابت کند. البته نتیجه انتخابات روشن ساخت که ادعاهای او عاری از تاثیر نبوده است. ازاینرو، دشوار است که با حمایت جدی از نتانیاهو به دوام جنگ رضایت دهد؛ ورنه آنچه را که علیه رقیبانش مطرح میکند، بر خودش اطلاق خواهد شد.
۳– «تایمز اسراییل» اخیراً خبری را منتشر کرد که حکایت از جدیت ترمپ برای پایاندادن به جنگ غزه میکند. این رسانه اسراییلی مدعی شده است که ترمپ به نتانیاهو هشدار داده که دوست ندارد در ۲۰ جنوری ۲۰۲۵ (روز ورودش به کاخ سفید) حتا صدای ترقه در خاور میانه را بشنود. بهقول این روزنامه، نتانیاهو در سفرش به امریکا و دیدار با ترمپ، این پیام را دریافت کرده است. درست بهنظر میرسد که نتانیاهو این پیام عتابآلود را دریافت کرده باشد؛ چونکه قبلاً هم ترمپ به او گفته بود: «کار را سریع تمام کن.» وقتی ترمپ میگوید که کار را زودتر تمام کنید، هدفش این است که نتانیاهو تا ۲۰ جنوری به آنچه میخواهد نایل شود، نه اینکه تاخیر کند و بعدتر کاری کند که شعارهای او مبنی بر پایاندادن به جنگ را باد هوا سازد. به همین خاطر، دو ماه بعدی را میتوان حساس و پرخطر خواند؛ چرا که نتانیاهو فقط در این بازه زمانی از سوی ترمپ آزادی عمل دارد، نه بیشتر از آن. در این محدوده زمانی، خطر «تبادل آتش» میان تهران و تلآویو را نیز نمیتوان کاملاً از نظر دور داشت. معلوم است که اسراییل در این مدت کوتاه به اهدافش دست نخواهد یافت، وقتی که در بیش از یک سال دست نیافته است. ترمپ میخواهد که اگر قرار بر پایان جنگ باشد، پس از ادای سوگندش بایستی انجام شود.
۴– ترمپ خود را مدیون رأی امریکاییهای عربتبار و مسلمان میداند و بعید است که به وعدههای دادهشده به آنها پشت پا بزند. اعراب و مسلمانها که عمدتاً در ایالتهای «سرنوشتساز» زندهگی میکنند، در پیروزی ترمپ نقش اثرگذاری ایفا کردهاند. آنان به این دلیل از ترمپ حمایت کردهاند که گمان میکنند میتواند به نبرد غزه پایان دهد. نکته مهم اینکه ترمپ در سخنرانی پیروزیاش از اعتماد آنها سپاسگزاری کرد و وعده عمل به وعدههای دادهشده به آنان را داد. این در حالی است که از یهودیهای امریکایی سپاسگزاری نکرد. همچنان از گروگانهای اسراییلی و ضرورت رهایی آنها چیزی نگفت. در حالی که بایدن و هریس هر دم از ضرورت آزادی آنها سخن میزنند. مهمتر از آن، نزدیک به ۸۰ درصد یهودیها به هریس رأی دادند؛ چیزی که میتواند بر نحوه مواجهه ترمپ با راستهای افراطی در اسراییل اثرگذار باشد. علایق شخصی ترمپ بر تصمیمگیریاش بیتاثیر نیست. از رفتارش پیداست کسی که برایش مهر نورزد، نمیتواند طرف اعتمادش واقع شود. لذا، ممکن است این بار چون گذشته با کابینه دست راستی اسراییل مواجهه گرم نداشته باشد.
۵- بایدن اکنون میتواند برای برقراری آتشبس [فارغ از بندوبستهای انتخاباتی] جدیتر از پیش وارد عمل شود. اگر اراده کند، میتواند موفق هم شود. پایان جنگ که بدون شک مستلزم اعمال فشار بیشتر بر نتانیاهو است، بایدن دیگر هراسی از آن نخواهد داشت؛ چرا که دیگر نگران از دستدادن جایگاهش در امریکا نیست. اکنون، مساله برای بایدن وجه شخصی پیدا کرده است و هدفی ندارد جز اینکه سکه پایان جنگ را به نام خود ضرب زند؛ به این منظور که وقتی دیگر به قدرت برنمیگردد، میراثی از خود به جا بگذارد که زبانزد دیگران باشد؛ البته نه میراثی که در افغانستان به یادگار گذاشت. اگر موفق شود، این آخرین ضربهای است که به ترمپ وارد میکند. ترمپ هم به این دلیل میخواهد نتانیاهو تا ۲۰ جنوری آزادی عمل داشته باشد که بایدن قادر به مصادره امتیاز پایان جنگ به سود خود نباشد. در هر صورت، نتیجه [ناخواسته] قصد هر دو، محدودشدن دامنه آزادی عمل نتانیاهو خواهد بود.
۶– همین که ترمپ خود را ضدجنگ معرفی میکند، برای نتانیاهوی جنگطلب گوشنواز نیست. ترمپ چون بایدن نیست که به آنچه میگوید، وفادار نماند یا هم توان عملیکردنش را نداشته باشد؛ چیزی که نتانیاهو خوب میداند. وقتی ترمپ از نتانیاهو قبلاً خواسته باشد به جنگ پایان دهد، یا هم حالا بخواهد، اینگونه نیست که راستهای افراطی اسراییل بتوانند قول او را به سخره گیرند و از کنارش بیپروا رد شوند. لذا، نفس جدیت و قاطعیت ترمپ هم میتواند از شدت مهارناپذیری نتانیاهو قدری بکاهد.
حاصل سخن
ترمپ میان حمایت از اسراییل و پایان جنگ در نوسان است؛ یعنی از یک طرف باید از تلآویو حمایت کند و از دیگر سو جنگطلبنبودنش را به دیگران ثابت کند. ترمپ چارهای ندارد جز گزینش گزینه دوم. البته بهطریق دیگر، منافع اسراییل را خوبتر تامین خواهد کرد: گسترش پیمان ابراهیم با تاکید بر ایجاد «ترتیبات امنیتی جدید» در خاور میانه؛ ترتیباتی که بهزعم او، انزوای ایران و متحدانش را تضمین و تمدید خواهد کرد.






