زمانی که برگهای تاریخ کشور را برای پیدا کردن رد پای نسلهای پیش از خودمان زیر و رو میکنیم، به چیزهای خوشآیند و ناخوشآیندی در این مورد دست پیدا میکنیم. یکی از این موارد هم میتواند داشتن یک داعیه مشترک در هر نسلی از نسلهای کشورمان باشد. در نگاهی گذرا به این که نسلهای پیش از ما چی داعیههایی در سر داشتند و به چی نتایجی دست یافتهاند و داعیه نسل نو کشور ما در قرن بیستویکم چی است یا چی خواهد بود، مجبوریم تا تاریخچه کوتاه آن را مرور کنیم که به این امر مهم دست پیدا کنیم تا پاسخی باشد به پرسشهای اذهان جستوجوگر نسل نو این کشور.
اگر ما نقش جوانان کشور را در دوران تاریخ معاصر افغانستان به بررسی بگیریم به این نتیجه میرسیم که جوانان تا زمان حکومت امیر حبیبالله خان سراجالمله، در رویدادها و تغییرات اساسی در نظام و قدرت سیاسی افغانستان نقش چندانی نداشتهاند. زیرا نفس نظامهای سیاسی مطلقه شاهی از نوع استبدادی آن، هیچ گاهی به ملت و شهروندان نقشی در سرنوشت جامعه قایل نیستند، به جز اطاعت و فرمانبرداری از حکومت و پادشاه که سایه خدا خوانده میشود.
بعد از روی کار آمدن امیر حبیبالله خان، راه برای مطبوعات و رسانههای چاپی در افغانستان باز شد و جوانان افغانستان که از همنسلان امانالله خان بودند، از جنبشهای مشروطهخواهی و تغییر نظام سیاسی جوانان کشورهای هند، ترکیه و ایران متاثر شده بودند. اینجا بود که برای بار نخست در تاریخ سیاسی کشور یک نسل یکصدا و یکدست از طبقات پایین جامعه، متوسط و بالایی همه به یک داعیه مشترک ( مشروطهخواهی ) دست یافتند و برای این داعیه برحق و مشترکشان مبارزه نمودند اما هممانند امروز در همان زمان، بودند کسانی که از این داعیه مشترک نسل جوان بر موقعیت و موقف سیاسیشان در جامعه و بر منفعتهایشان احساس خطر میکردند. با روی کار آمدن امانالله خان جوان، که خود متاثر از این نهضت بود، امید تازهای برای راهیان این داعیه برحق پیدا شد اما فکر این که مباد از قدرت شاهانه او کاسته شود، در جهت تحقق این داعیه از دل کار نکرد و ناتمام ماند.
بعد از این که نادر خان به قدرت رسید، جوانان تحت سختترین شرایط اجتماعی و سیاسی برای داعیه مشترکشان که همانا مشروطهخواهی از نوع دموکراتیکش بود، رزمیدند. در این داعیهی جدید، نسل جوان کشور خواهان برقراری نظام مشروطه، آزادیهای مدنی (حق اعتراض و اعتصاب، آزادی مطبوعات، آزادی بیان)، حق تشکیل جریانهای مدنی و سیاسی بودند. پس از مبارزات نفسگیر جوانان، داعیه برحقشان کمکم زمینهی عملیشدن به خود گرفت و در سال ۱۳۴۳ خورشیدی، حکومت دههی دموکراسی را آغاز کرد و این گونه جوانان این نسل، تا جایی به خواستههایشان دست یافتند.
البته با برقراری دههی دموکراسی در کشور و جو حاکم بر فضای سیاسی جهان (تقابل لیبرال دموکراسی و کمونیسم) جوانان داعیه جدیدی را در پیش گرفتند و آن چیزی نبود جز برقراری عدالت اجتماعی با الگوبرداری از نظام سیاسی جدید در جهان که هواداران این داعیه به چند گروه تقسیم شدند.
نظام سیاسی حاکم آن زمان، در ظاهر سلطنت مشروطه، در شکل و محتوا یک نظام سیاسی از نوع لیبرالیسم اسلامی بود که گروههای همفکر با این نظام، طرفداران نظام لیبرالیستی بودند. داوود خان با تغییر رژیم به نوع جمهوری آن را تبارز داد. گروههای دومی که طرفداران کمونیسم بودند به چندین شاخه تقسیم میشدند از جمله طرفداران خط مسکو (احزاب خلق و پرچم) طرفداران کمونیسم خط مائو ( شعلهایها ) طرفداران خط کمونیسم انور خواجه. و گروه سومی که در اعتراض به شکلگیری هر دو گروه بالایی شکل گرفت، جوانان مسلمان بودند که هر دو نوع نظام سیاسی را از نظر اسلام مردود میدانستند.
آنچه در بالا گفته آمدیم مروری بود بر عملکرد جوانان کشور در قرن بیستم و داعیههای مشترکشان که برای تحقق آن تا پای جان تلاش کردند. این که چقدر این داعیهها برحق بوده و چقدر نسلهای پیش از ما در تحقق داعیههایشان پیروز شدند و یا نشدند، میگذاریم که تاریخ در حقشان منصفانه قضاوت کند. اما هدف اصلی این نبشته بر آن است تا بدانیم که داعیه مشترک جوانان نسل قرن بیست و یکم کشور چی خواهد بود؟ ما چی داعیه داریم یا داشته باشیم؟
۲۰ سال از قرن بیستویکم را سپری کردیم و در این مدت جوانان برومندی از نسل جدید کشور همچون نهالان قدبرافراشتهی جنگلی که پس از سوختن در یک آتش بزرگ جوانه میزند، قامت راست کردهاند. اما هنوز درختان نیمسوخته و زخمی این جنگلِ آتش گرفته، قامتهایشان در این میان برافراشتهتر از آن است که نونهالان تازه رشد کرده را در پهنای خودش پنهان کردهاند و در سایه تاریک خود نگهداشتهاند و فرصت حضور پرشکوه این درختان کوچک اما بزرگ را گرفتهاند.
در قرن بیستویکم هنوز هم مهرههای سوخته قرن بیستم که ناکامیهایشان شهره دوران است، قدرت سیاسی را با حربهی این که (جوانان آینده کشور اند) از نسل نو گرفتهاند و مجال حضور پر قدرت این نسل را در صحنه سیاسی کشور با خدعه و نیرنگ سد کردهاند. ناکامیهای نسل پیش از ما در هر دو برههی زمانی مایوسکننده است و نسل نو کشور را وامیدارد تا به سوی تصاحب قدرت سیاسی از این جمع همیشه ناکام گام بردارند.
اینجا است که هممانند نسلهای پیش از خود، باید داعیه مشترک جدید در بین نسل نو شکل بگیرد و برای آن مبارزه کنند و در این شرایط یگانه داعیهای که نیاز است برای آن رزمید، انتقال قدرت سیاسی به نسل نو است. نسل نو افغانستان به مراتب با دانشتر، آگاهتر، تحصیلکرده و جهاندیدهتر، پاک و با صداقتتر از نسل گذشته است. نظر به تجربه تاریخی کشورهای دیگر در جهان، نسل جوان کشور میتواند بار مسولیت سیاسی کشور را خیلی خوبتر از سیاسیون حاضر در صحنه بدوش بگیرد.
بعد از شکلگیری دولت موقت تا کنون در سرتاسر کشور به هزاران نهاد سیاسی، فرهنگی و مدنی در قالبهای خرد و بزرگ شکل گرفته و همهی این نهادها از سوی جامعهی جهانی حمایت میشوند تا هر چه بیشتر و بهتر رشد کنند. نسل جدید کشور در رهبری این نهادها در پی رسیدن به قدرت سیاسی کشور اند. اما همه با شیوههای گوناگون و به شکل پراکنده که تجربه گذشتهی آن را ناکام ثابت کرده است.
پس نیاز است تا تمامی نیروهای جوان کشور در یک انسجام یگانه با داعیه (انتقال قدرت سیاسی به نسل جوان) کشور، وارد مبارزه مدنی و سیاسی شوند و این داعیه برحق باید به یک داعیهی مشترک برای تمامی جوانان کشور بدل شود. البته قابل یادآوری است که جامعه جهانی و کشورهای کمککننده به افغانستان نیز از این موضوع حمایت میکنند.
تا زمانی که نسل جدید کشور این داعیهی خود را مشترک نسازد و با شعار واحد وارد میدان مبارزه سیاسی نشود، بعید میدانیم که این نسل به این داعیه خود دست یابد.






