موسی شفیق، نخستوزیر وقت افغانستان، یک سیاستمدار عملگرا (پراگماتیک) و صادق به وطن بود. او کارنامه درخشانی در تاریخ کشور دارد. شفیق هم میدانست که چه باید شود و هم میدانست که چه باید انجام دهد.
موسی شفیق در ارتباط با قضیه پشتونستان میگفت: «ما نمیخواهیم افغانستان را قربانی پشتونستان کنیم». برای همین در پی حل معضل پشتونستان با رویکرد متفاوتی بود. اسناد و منابع معتبری در وزارت امور خارجه و وزارت اقوام و قبایل وجود دارد که علاقهمندان تحقیق در این عرصه میتوانند از آن بهره ببرند.
افغانستان و پاکستان هر دو دستساخت امپراطوری بریتانیای کبیر اند. افغانستان با پیشنهاد دیپلماتهای بریتانیایی و توافق با امپراطوری روسیه به منظور لزوم کشیدن یک دهلیز حایل میان سرزمینهای تحت تصرف روسیه و تصرفات بریتانیا، به میان آمد تا از برخورد مستقیم این دو امپراطوری جلوگیری شود.
کشیدن خط دیورند، پشتونهای این منطقه را دو پارچه ساخت. البته این دو پارچهگی در سمت دیگر افغانستان خصوصاً در دهلیز واخان نیز تحمیل شد.
دولتمردان افغانستان هرازگاهی در مورد خطوط مرزی افغانستان به خصوص ۲۶۴۰ کیلومتر مرز مشترک با پاکستان و ادعای ارضی بر ۳/۴ حصه خاک پاکستان، مواضع و اظهاراتی دارند که قابل درنگ است. در آخرین مورد امرالله صالح، معاون نخست رییس جمهور غنی، اظهار داشت که پیشاور در گذشته پایتخت زمستانی افغانستان بود.
اکثر نهادهای بینالمللی و بعضی کشورهای جهان در مورد خط مرزی مورد منازعه افغانستان با پاکستان، آن را به مثابه یک مرز رسمی بین دو کشور پذیرفتهاند؛ در حالی که هند به دلیل منازعه مرزیاش با پاکستان، آن را نمیپذیرد و بعضی از کشورها هم موقف مشخصی ندارند.
بدون شک، نمیتوان از این منازعه مرزی انکار کرد، اما اصل بحث مکانیزم حل آن است. لازم میدانم که منحیث یک شاگرد حقوق در این مورد به دو نکته زیر اشاره کنم:
۱- در مناسبات بینالمللی، منافع و سیاست خارجی کشورها تعیینکننده است، نه حقوق بینالملل؛
۲- سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است. بدون اجماع داخلی، نمیتوان در سیاست خارجی موفق بود.
بنا بر دو نکته فوق، در حال حاضر ما نه در عرصه سیاست بینالمللی نقش تعیینکننده داریم و نه قدرت دیپلماتیک داریم و نه هم عناصر قدرت ملی ما منسجم است. با توجه به این وضعیت، تصمیم عقلانی این خواهد بود که منازعه دیورند را بگذاریم تا زمان حل آن فرا برسد. فعلاً به جای ادعای ارضی سه – چهارم خاک تحت حاکمیت پاکستان (خاک از دست رفته ما)، برای آبادانی همین خاک باقیمانده بکوشیم. حالا زمان این است که به صلح اولویت دهیم. همچنان زمان این است تا دولتمردان افغانستان که ادعای وطندوستی دارند، تعهد و صداقتشان را در عمل ثابت کنند.
گذشتهگان ما درسهای مهمی برای آموختن به یادگار گذاشتهاند. یکی از آنها موسی شفیق است. او هم در دوره خدمتش منحیث استاد دانشگاه کابل، بعد معین وزارت عدلیه، معین سیاسی وزارت امور خارجه و هم در زمان نخستوزیریاش، در راستای روشنگری، تدوین قوانین، حکومتداری خوب، نهادسازی و تنشزدایی منطقهای، کارهای مهم و هدفمندی را انجام داد. شفیق با درک و شناخت عمیق از منطقه، در راستای بهبود روابط افغانستان گامهای بلندی برداشت. تلاشهای او برای اعتمادسازی و تنشزدایی در سطح منطقه به ویژه با دو کشور همسایه ایران و پاکستان، نشانه تدبیر، دوراندیشی و خبرهگی در عرصه سیاست بود.
موسی شفیق در راستای اعتمادسازی میان افغانستان و پاکستان تلاشهای فراوانی کرد. او به این باور بود که افغانستان باید با عبور از نقطه تقابل در جایگاه تعامل قرار گیرد. وی با دیپلماسی فعال در راستای اعتمادسازی منطقهای و با تعریف منافع مشترک اقتصادی کشورهای منطقه، گامهای مهمی برداشت تا افغانستان را در جایگاه تعامل و تلاقی منافع مشترک منطقهای قرار دهد.
اتحاد جماهیر شوروی در پی رسیدن به آبهای گرم بود که درست در نقطه تقابل امپراطوری بریتانیای کبیر قرار داشت. همین مساله باعث شد که افغانستان نیز از مداخله ابرقدرتها بیرون نماند. موسی شفیق میدانست که سیاست شوروی سابق، قضیه پشتونستان را نه تنها حل نمیسازد، بلکه افغانستان را در معرض خطر قرار میدهد، برای همین، در پی حل مساله از طریق تغییرات مؤثر و فعال در سیاستهای مربوط به معضل پشتونستان بود. وی در نظر داشت که قدمهای باتدبیر و ثمربخشی در این زمینه بردارد.
شوروی سابق میدانست که با حل قضیه پشتونستان با بریتانیا، دیگر جای پایی برایش در افغانستان باقی نمیماند. همچنان، اتحاد جماهیر شوروی سابق میدانست که موسی شفیق یک سیاستمدار عملگرا است و سیاست گریز از سیاستهای دولت شوروی را اتخاذ کرده است.
دولت اتحاد جماهیر شوروی سابق متوجه شده بود که بعد از آمدن موسی شفیق، افغانستان از زیر نفوذش بعد از ۳۰ سال تقلا، خارج خواهد شد و تصمیم گرفت که نظام شاهی و شفیق را از بین ببرد. یگانه شخص مورد اعتماد شوروی که از وجاهت داخلی و تا یک اندازه بینالمللی برخوردار بود و قهرمان داعیه پشتونستان و تداوم آن شمرده میشد، سردار محمدداوود خان بود که زمینه کودتا را برایش مهیا ساخت و در پی آن موسی شفیق زندانی شد.
دولت شوروی سابق از سردار داوود خان که در عین حال دارای تفکر ناسیونالیستی بود، به حیث ابزار و رفیق نیمهراه استفاده کرد. وقتی سردار داوود خان از خواب غفلت بیدار شد و خواست به راهی پناه ببرد که حکومت محمدموسی شفیق اساس آن را گذاشته بود، عزرائیل بالای سرش رسیده بود.
محمدموسی شفیق، فرزند مولوی ابراهیم کاموی، از خانواده سطح متوسط جامعه از ولسوالی کامه ولایت ننگرهار بود. او در عرصه حقوق اسلامی و حقوق بینالملل تا درجه ماستری تحصیل کرده بود.
موسی شفیق دو بار زندانی شد. بار اول توسط سردار داوودخان که بعداً آزاد شد و بار دوم توسط حکومت کمونیستی، بعد از کودتای هفت ثور. موسی شفیق در زندان بود، ولی از ترس اینکه او با مجاهدین همدست شود، در سال ۱۹۷۹ میلادی به دستور حکومت کمونیستی وقت در پولیگون پلچرخی کابل تیرباران شد. به این ترتیب، سیاست او برای پایان دادن معضل پشتونستان، پیش از رسیدن به نتیجه، متوقف شد.




