نظم سیاسی-اجتماعی مردسالار و پدرسالار (Patriarchy) نهتنها بر زنان، بلکه بر مردان نیز تأثیرات منفی قابل توجهی دارد. این سیستم که به مردان قدرت و تسلط بیشتری میبخشد، انتظارات و فشارهای زیادی را بر آنان تحمیل میکند. پژوهشهای بسیاری در کشورهای مختلف نشان داده که سیستم عادلانه توزیع قدرت، نظم سیاسی-اجتماعی عادلانه و مبتنی بر برابری جنسیتی بر بهبود شرایط زندهگی مردان در جامعه کمک میکند. بنابراین دفاع از حقوق برابر برای زنان، تنها وظیفه زنان نیست، بهویژه در شرایطی که محرومسازی سیستماتیک زنان از تمام حقوق انسانیشان در جامعهای اتفاق میافتد. اما آنچه امروز در افغانستان زیر حاکمیت طالبان اتفاق افتاده، تنها برپایی نظم مردسالار نیست، بلکه جداسازی جنسیتی است. زنان به دلیل جنسیتشان از زندهگی سالم و عادی انسانی محروم شده و از حضور و فعالیت سیاسی و اجتماعی منع شدهاند. اکنون که سه سال از سقوط حکومت سابق افغانستان میگذرد، هرازگاهی صداها و اعتراضاتی در قبال موضع مردان افغانستان نسبت به وضعیت حاکم بر زندهگی زنان، بلند میشود. پرسشهایی چون مردان افغانستان کجایند و برای دادخواهی برای حقوق زنان چه کار میکنند، گهگاهی از سوی برخی فعان زن پرسیده میشود. مدتی قبل تصویر زنی تنها، ایستاده مقابل دانشگاه کابل، با پلاکاردی به دست که روی آن نوشته شده: «أقرأ»، در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشد. ایستادهگی تکنفره آن زن در عکسی که از عقب گرفته شده و صورتش پیدا نیست، تصویر نمادینی از تنهایی، هویتزدایی و بیپناهی زنان افغانستان است. مبارزات و دادخواهی زنان برای پسگیری حقوق ازدسترفتهشان در سه سال گذشته کماکان ادامه داشته، اما آنچه در این دادخواهی پرسشبرانگیز است، عدم حضور منسجم و منظم مردان در صف دادخواهی است.
چرا وضعیت زنان بدل به مساله همهگانی نمیشود؟
محرومسازی زنان افغانستان از حقوق انسانیشان در جامعهای اتفاق افتاده که به سبب ساختار سنتیاش همواره سر نامهربانی و ستیز با زنان داشته است. اینکه مساله زنان و وضعیت اسفبار آنان چرا بدل به مساله همهگانی نمیشود، عوامل گوناگونی دارد. در جامعه و عرصه سیاست در افغانستان مسایل مورد مناقشهای که کل جامعه بر سر آن توافق نظر ندارند، کم نیست. مساله زنان و دستیابیشان به حقوق اساسی و انسانی هم یکی از مسایلی است که چندپارچهگی جامعه را بهخوبی نمایان میکند. آنچه مسلم است، این است که جامعه افغانستان و گروههای سیاسی مختلف مثل بسیاری از مسایل حلناشده دیگر، موضع یکدست و منسجمی در قبال وضعیت زنان ندارند. جامعه چندپارچه و فروپاشیده در مواجهه با بحرانهای اجتماعی و سیاسی کارآمدی و توان رویارویی چندانی ندارد. در چنین جامعهای در موقع بحران، اغلب گروههای آسیبپذیر تنها و به حال خود رها میشوند. حرکت به سوی تغییر و بهبود کند و پراکنده است. این موارد از نتیجهبخشی و موثریت هر نوع حرکت دادخواهانه میکاهد.
سوالات زیادی در قبال موضع جامعه افغانستان در قبال محرومسازی زنان از تمامی حقوق انسانی، وجود دارد. پرسش اولی و کلی این است که مردان افغانستان کجای این بحران ایستادهاند و موضع بخش بزرگی از جامعه که این فاجعه پیش چشمشان اتفاق افتاده، چیست؟ پیش از همه باید این سوال پرسیده شود که آیا در جامعه افغانستان کتله واحد و منسجمی به نام «مردان افغانستان» وجود دارد یا گروههای نامنسجمی از مردان که نسبتشان با وضعیت را مسایلی چون منافع، باورهای سنتی، عدم احترام و باورمندی به حقوق زنان و محافظهکاری تعیین میکند، جامعه مردان افغانستان را میسازد؟
تعداد اندکی از مردان، اغلب در شبکههای اجتماعی و اعتراضاتی که در بیرون از افغانستان برگزار میشود، حمایت و همراهیشان را نشان میدهند. اما این همراهیها بسیار گسترده و دوامدار نیست. جامعه افغانستان از افتراق و پراکندهگی بسیاری در سطح سیاسی و اجتماعی رنج میبرد و این یکی از دلایل اساسی در نبود انسجام در قبال وضعیت زنان و دادخواهی انسجامیافته برای رفع ممنوعیتهای طالبان بر زندهگی زنان است. آیا اینکه در افغانستان گروهی اجتماعی به نام مردان افغانستان که تفکر و رویکرد یکدست درباره وضعیت زنان داشته باشد، وجود دارد یا نه، مساله پرسشانگیز و قابل بحثی است که میتوان بهصورت مشخص و جداگانه به آن پرداخت. با درنظرداشت فکتورهایی چون سنتزدهگی، سطح آموزش، دسترسی به منابع و وضعیت اقتصادی و امثال آن، میتوان نتیجه گرفت که مردان هم مانند زنان گروه منسجم و یکدست اجتماعی نیستند. بنابراین انتظار اینکه همه مردان در کنار زنان برای برابریخواهی و حقوق زنان بایستند بسیار عملی به نظر نمیرسد. اما پرسش اصلی متوجه آن عده از مردان افغانستان است که امکان دادخواهی و ایستادهگی کنار زنان را دارند. این گروه از مردان افغانستان کجا ایستادهاند و جایگاهشان را در مبارزات دادخواهانه کجا تعریف و تثبیت میکنند؟
در بحران حقوق بشری که در افغانستان رخ داده، نیاز است این صداها بهگونه شفاف و صریح شنیده شود و زنانی که بهگونه مداوم دادخواهی میکنند، بدانند که تا چه اندازه و در چه سطحی حمایت و همراهی مردان را دارند.
در حال حاضر جامعه افغانستان عملا به جامعه دوقطبی و تقسیمشده میان زنان و مردان بدل شده است. حوزه عمومی بدل به قلمروی مردانه و غیرقابل دسترس برای زنان است. برابری جنسیتی بهعنوان هدف اساسی برای ایجاد یک جامعه عادلانه و پایدار نیاز به حمایت و همراهی اکثریت جامعه دارد. دستیابی به این هدف، نیازمند تلاشهای مشترک و مستمر از سوی تمامی افراد جامعه است. با همکاری و تعهد به اصول برابری جنسیتی، میتوان به یک جامعه برابر و عادلانه دست یافت که در آن همه افراد، بدون توجه به جنسیت، فرصتهای برابر دارند. نقش مردان افغانستان در حمایت از حقوق زنان از اهمیت ویژهای برخوردار است. بهویژه با توجه به چالشهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی که زنان در این کشور با آن مواجه هستند، مردان میتوانند با تلاشهای خود به بهبود وضعیت و پیشبرد دادخواهی برای دستیابی به حقوق زنان، کمک کنند. حمایت مردان از حقوق زنان گامی مهم و اساسی به سمت در به ثمر رسیدن این مبارزه است. این حمایت نهتنها به بهبود وضعیت زنان کمک میکند، بلکه به ساختن جامعهای عادلانه و برابر برای همه افراد، بدون توجه به جنسیتشان، کمک میکند. مشارکت فعال و متعهدانه مردان در این مسیر، میتواند تغییرات مثبتی را در روند دشوار مبارزه زنان در افغانستان ایجاد کند. همکناری مردان در مبارزات سیاسی و مدنی زنان در مقطع کنونی، نیاز است تا به امری اجتنابناپذیر و مسوولانه بدل شود.
آنچه در افغانستان اتفاق افتاده، عقبگرد تاریخی برای زنان و در نهایت برای کل جامعه است که اثرات زیانبار آن بهآسانی و زودی جبران نخواهد شد. اما آنچه میتواند در رسیدن به اهداف مبارزات دادخوهانه زنان مفید و اثرگذار باشد، همراهی بیقیدوشرط مردان و ایستادهگی هدفمند آنان در کنار زنان است تا باشد که اندکی از بار سنگین این مبارزه از شانه زنان برداشته شود.
جامعه افغانستان با آزمون تاریخی دشواری درباره مساله زنان مواجه است که کنشها و واکنشهای کنونی بازیگران عرصههای سیاسی و اجتماعی، نقش تعیینکنندهای در چگونهگی آینده کشوری چندپارچه، بحرانزده و گذرکرده از آپارتاید جنسیتی خواهد داشت.
*عنوان این یادداشت از رمان سنگ صبور، اثر عتیق رحیمی گرفته شده است: «موقعی که زن بودن سخته، مرد بودن هم سخت میشه!»
عتیق رحیمی، سنگ صبور، ترجمه سیامند زندی، نشر زریاب، چاپ دوم: ص ۱۲۴.






