سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان و رهبر شبکه حقانی، بهتازهگی دستور داده است تا برای یک انتحاری منار یادبود ساخته شود. خالد زدران، سخنگوی قوماندانی امنیه طالبان برای کابل، با نشر مطلبی در صفحه ایکس (توییتر سابق) خود، از این تصمیم خبر داده است. برپایه آنچه او نشر کرده، قرار است این منار یادبود در ولسوالی «گرده سری» ولایت پکتیا ساخته شود. انتحاریای که بهنامش منار یادبود ساخته میشود، حیاتالله نام دارد. منار دقیقاً در محلی ساخته میشود که حیاتالله کاروانی از نظامیان امریکایی را هدف حمله انتحاری قرار داده بود. سنگ تهداب این منار از سوی طالبان گذاشته شده و کار آن قرار است بهزودی به پایه اکمال برسد. آقای زدران مدعی شده که این کار به دستور وزیر داخله طالبان و بهمنظور قدردانی از به اصطلاح جاننثاری انتحاریها در برابر نظامیان امریکایی انجام میشود. حقانی در حالی برای یک انتحاری بنای یادبود میسازد که به همین تازهگی از سوی روزنامه نیویارکتایمز، چهره عملگرا و تنها «صدای مخالف» در درون طالبان لقب گرفته است.
برخلاف افغانستان زیر اداره طالبان، در سایر نقاط دنیا بنای یاد بود برای کسانی ساخته میشود که دستی در سیاست، فرهنگ، ادب، ورزش و… داشته باشند یا هم در دفاع از حقوق بشر و ارزشهای انسانمدارانه خطرپذیری کرده و علیه بیداد و ستم صدا بلند کنند. البته اینگونه آدمها در جغرافیای خاصی محصور نمیمانند، بلکه مرزها را میشکنند و جهانی نیز میشوند، طوری که پس از مرگشان هم به نیکویی یاد میشوند. حالا، طالبان برای یک انتحاری بنای یادبود میسازند که دغدغهای نداشته است جز کشتن انسانها و ویرانی زندهگی. این روشن است که شنیدن هیچ سخنی بهپیمانه واژه انتحاری برای شهروندان افغانستان هولآور نیست؛ چرا که دهها هزار انسان در بیست سال گذشته در پی راهاندازی این گونه حملههای تروریستی کشته شدهاند. وقتی توجه شود که دیگر کشورها برای موسیقیدانها و شاعران معروفشان بنای یادبود میسازند و طالبان برای یک انتحاری، میشود بهسادهگی به عمق فاجعه جاری در افغانستان پی برد. طالبان در حالی چنین میکنند که تندیسها و بناهای مربوط به رهبران اقوام افغانستان را همه روزه تخریب یا هم هتک حرمت میکنند. پیامد فوری رفتارهای اینچنینی چیزی نیست جز عمیقترشدن شکافهای قومی. اینکه باز هم نهادهایی و رسانههایی سعی میکنند حامی سرسخت انتحاریها را عملگرا معرفی کرده و جهان غرب را به تعامل با او تشویق کنند، قطعاً جای شگفتی دارد و این از دو حالت خارج نیست: عملگراخوانها از ماهیت حقانی بهدرستی آگاهی ندارند، یا هم اگر خبر دارند، سعی میکنند واقعیتهای روی زمین را فدای ملاحظات سیاسی کنند.
هدف حقانی از ساختن منار یادبود، زنده نگه داشتن فرهنگ انتحارگری در افغانستان است. طالبان بهویژه حقانیها رضایت نمیدهند که پرچم انتحارگری بر زمین بماند. طالبان حتا اگر به رسمیت هم شناخته شوند، باز هم پرچم انتحارگری را به اهتزاز نگه خواهند داشت، به این دلیل که سادهترین راه ارعاب دشمن یا هم غلبه بر آن را توسلجستن به انتحار میدانند. این شیوه جنگی در بیست سال گذشته برای طالبان نتیجهبخش بوده است. ساختن منار یادبود میتواند دهها و صدها جوان و نوجوان مدرسهای دیگر را نیز تشویق به انجام عمل انتحاری کند؛ چرا که گمان میکنند ضمن آنکه بهزعم خودشان به آرامش ابدی نایل میشوند، در دنیای حاضر نیز از تلاششان قدردانی میشود و با ساختهشدن منار یادبود بهنامشان، تبدیل به الگوی دیگران میشوند. البته حقانی بار اول نیست که چنین میکند. او در چند نوبت، خانوادهها و بازماندهگان انتحاریها را در هوتلهای مجلل گرد آورده و در حضور رسانههای زیر اداره طالبان به آنها پول هنگفت توزیع کرده است. همچنان برخی مقامهای دیگر طالبان ولایت به ولایت سفر کرده و با پرداخت پول گزاف از بازماندهگان انتحاریها دلجویی کردهاند. نوازشگری مقامات طالبان سبب میشود که بازماندهگان انتحاریها برای ادامه راه رفتهگانشان مصممتر شوند و برای حفظ و ماندگاری این «سنت سیئه» بیشتر تلاش به خرج دهند؛ چیزی که آرزوی طالبان است.
تاکید بر ساختن مدارس جهادی بیسبب نیست و نوعی تلاش فکری برای تقویت فرهنگ انتحارگری در میان مردم افغانستان بهویژه جوانان و نوجوانان است. طالبان طی این همه مدت فقط در یک عرصه درخشش داشتهاند: مدرسهسازی. مخالفان و موافقان طالبان تایید میکنند که این گروه صدها و شاید هم هزاران مدرسه جهادی با هزینه میلیونها دالر در مناطق مختلف کشور ساخته است. مدارس جهادی طالبان نتیجهای ندارد جز رادیکالیزهسازی جوانان و نوجوانان که حاصل آن چیزی نخواهد بود جز انتحارگری، شیعهستیزی، زنستیزی و مدنیتستیزی. آمادهشدن برای انجام عمل انتحاری کار یکشبه نیست، بلکه در پی سالها آموزش و شستوشوی مغزی حاصل میشود که مدارس جهادی طالبان از عهده این کار برمیآیند.
مأنوسبودن حقانی با انتحاریها بار دیگر ثابت ساخت که تقسیم طالبان به «تندرو» و «میانهرو» تلاشی برای گمراه کردن افکار عامه است و بس. وقتی حقانی میانهرو و مخالف هبتالله باشد، لازمهاش این است که با انتحارگری وداع بگوید؛ اما نهتنها چنین نکرده است، بلکه بیشتر از گذشته برای تقویت و گسترش آن تقلا به خرج میدهد. البته حمایت از حقوق بشر، حقوق زن و سایر آزادیهای انسانی در ردیف بعدی قرار میگیرد که حقانی هنوز دیدگاه مخالف با رهبرش در این زمینهها را نیز ابراز نکرده است. طبق شنیدهها، اگر هم استفاده برخی کشورها از حقانی بهحیث نیروی موازنهساز علیه هبتالله کارساز باشد، باز هم لازمهاش تندادن او به اصلاحاتی است که مردم افغانستان و جامعه بینالمللی میخواهند، نه حمایت از انتحاری و انتحارگری.






