این طالب از کجای افغانستان است؟ همین طالبی را میگویم که دستور بستن مکاتب و دانشگاهها به روی زنان را داده است. افغانستان را به هشت زون تقسیم کنیم و بسنجیم که این طالب از کدام زون است. اگر اهل شمالشرق افغانستان باشد، در کدام نقطه، کدام قریه، کدام ولسوالی، کدام ولایت تولد و بزرگ شده که چنین آدمی بار آمده است؟ شمالشرق شامل ولایتهای بدخشان، تخار، کندز و بغلان است که بیشترین رقم زنان باسواد را به خود اختصاص دادهاند. به این امر کسی شک ندارد که این چهار ولایت بیشترین اهل فرهنگ افغانستان را دارند. اگر مردی در یکی از این چهار ولایت زیسته باشد و فکر کند که زنان باید در خانه محبوس باشند و هرگز در عمر خود خواندن و نوشتن را نیاموزند، دقیقاً از کدام نقطه و از کدام مردم میتواند باشد؟ اگر اوزبیک است، محال است یک اوزبیک تا این سرحد دگماندیش باشد. اگر تاجیک باشد، بهشدت محال است و اگر پشتون باشد، باز هم محال است؛ زیرا در یک قریه کوچک که در یکی از همین چهار ولایت واقع شده بود، من بهحیث معلم کار میکردم و بیشترین شاگردان دخترانی از قوم پشتون بودند. اکثر اولنمرههای مکتب هم از همین طبقه بود. بیشتر از دیگر اقوام کوشا و علاقهمند درس و تعلیم بودند. پس ناممکن است پدران آن دختران به چنین آروزیی بوده باشند که اگر روزی به قدرت رسیدند، تمام دختران و زنان افغانستان را در بند بکشند.
زون شمال شامل ولایتهای بلخ، سمنگان، فاریاب، جوزجان و سرپل است. ولایت بلخ از نامش پیدا است. بلخ بخدی از کهنترین شهرهای آسیا به شمار میرود. زادگاه مولانا است. نام این ولایت کافی است تا فردی به این اندیشه نباشد که آموزش زنان کار بیهودهای است و باید متوقف شود. ولایت سمنگان با ولسوالی خرموسارباغش (بیشترین اهل علم و ادب که من میشناسم، خرمی تخلص میکنند) از حامیان آموزش است. فکر نمیکنم مردی در این ولایت بزرگ شده باشد که فکر کند آموزش زنان کار بیهوده است و باید در اسرع وقت متوقف شود. ولایتهای فاریاب، جوزجان و سرپل که زنان این سه ولایت رقص قاشق انجام میدهند. آن ویدیو یاد همه است که دختران این سه ولایت در اصل همین پنج ولایت از اقوام مختلف با لباسهای محلی رقص قاشق انجام میدهند؛ رقصی که تارهای دل آدمی را میلرزاند. اگر مردی در این سه ولایت یا این پنج ولایت بزرگ شده باشد و در طول عمر خود رقص قاشق زنان را دیده باشد، چگونه میتواند فکر کند که زنان موجودات ناچیزیاند که باید در خانه محبوس باشند و آموزش نبینند؟ اصلاً ممکن نیست.
زون پایتخت شامل ولایتهای کابل، پنجشیر، پروان، میدانوردک و کاپیسا است. این پنچ ولایت به نوبه خود به سرکردهگی کابل بیشترین باسواد و اهل علم را دارند. مثلاً کابل بیشترین مکاتب و مهمترین دانشگاههای افغانستان را دارد. جدا از کابل، ولایت میدانوردک را اگر بحث کنیم، یادم هست که دوره لیسانس بیشترین همصنفیان دختر از همین ولایت زیبا بودند. از ۳۲ دختر، ۱۱ تن از همین یک ولایت بودند. اگر در سال ۲۰۰۹ ولایت میدانوردک تنها در یکی از صنفهای دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل میتوانست ۱۱ دختر داشته باشد، پس چطور ممکن است در این میان مردی متولد و بزرگ شده باشد که فکر کند آموزش زنان کار بیهوده و خلاف شریعت است؟ این هم محال است. کاپیسا که در دل خود البیرونی را دارد. پروان بهعنوان نزدیکترین ولایت به کابل، مردی که در آن بزرگ شده است، شش دخترش مدرک لیسانس دارند. نام پنجشیر هم که همیشه با مقاومت و مبارزه رقم خورده است. پس چگونه ممکن است مردی از این تبار، فکر کند آموزش زنان باید متوقف شود؟
زون مرکز ولایتهای دایکندی، غور و بامیان است. بامیان که بودا و بند امیر را دارد. آرزوی هر شخص اهل افغانستان این است که روزی ولایت بامیان را ببیند. پس چگونه مردی در کنار بودا و آنهمه عظمت به این بیندیشد که زنان باید از جامعه محو شوند و آموزش نبینند؟ مگر بازی اسکی اولین بار در بامیان برگزار نشد؟ مردی روی بامی نشسته بود و مفتخر بود که خانمش در میان زنانی است که اسکی میکنند. یادم است در دوره لیسانس دختری به اسم زلیخا از ولسوالی لعلوسرجنگل ولایت غور مدتی کوتاه هماتاقیام شد. روزی پدرش از لعلوسرجنگل به دیدنش آمده بود. برای هر کدام که حتا یک هفته نشده بود که با دخترش هماتاقی بودیم، یک قلم، یک کتابچه، یک پنسل و یک پنسلپاک آورده بود؛ یعنی ممکن است این طالب از ولایت غور بوده باشد؟ ولایت دایکندی که چندین سال اولنمره کانکور شد. بیشترین خانمهای انجنیر که میشناسم، اهل دایکندیاند. اصلاً ناممکن و محال است که یک مرد از دایکندی به این بیندیشد که آموزش زنان باید متوقف شود.
زون غرب شامل ولایتهای فراه، بادغیس و هرات است. به نمایندهگی این سه زون در مورد هرات میگویم. وقتی هرات میگویم، خواجه عبدالله انصاری یادم میآید. ولایتی که حمیرا قادری، سمیه رامش، نادیا انجمن، لاله عثمانی و… را دارد، مگر ممکن است مردی داشته باشد که فکر کند آموزش زنان جرم است و باید متوقف شود؟
زون شرق شامل ولایتهای ننگرهار، لغمان، نورستان و کنر است. ننگرهار اولین ولایتی بود که در آن پسران به اینکه دختران اجازه ورود به دانشگاه را ندارند، اعتراض کردند. به قول شخصی، لغمان کمترین تعداد بیسواد را دارد. در لغمان بیشترین مکاتب فعالاند. احمدظاهر از لغمان است. یکی از دوستهای خودم، مریم، هشت خواهرند و همه باسواد و دارای مدارک دانشگاهیاند. دوست خودم مریم مدرک ماستری دارد و استاد دانشگاه است. همیشه هم میگوید لغمان زیبا است. در این ولایت زیبا پس چنان مردی از کجا رشد کند که بگوید آموزش زنان حرام است و باید متوقف شود؟
زون جنوبشرق شامل ولایتهای خوست، پکتیا، پکتیکا، لوگر و غزنی است. غزنی شهری است که تاریخ بسیار درخشان دارد. «جهان داند که سلطان جهانم/ چراغ دودهی عباسیانم» این شعر را بعد از سوزاندن غزنی سروده است. یک همکارم از ولایت پکتیا بود که همیشه مهربان و متواضع بود. چینل یوتیوب داشت و ویدیوهای آموزشی در آن میساخت و پخش میکرد. همیشه کتابی به زبان انگلیسی در دست داشت. روزی که قرار بود سمیناری ارایه کنم، برایم گفت: «نروس_nerves نیستی؟» همین سوال او باعث شد بگویم نه نیستم و هر نوع اضطراب هم از ذهنم دور شد. پس چگونه ممکن است در ولایت پکتیا مردی باشد که فکر کند آموزش زنان باید متوقف شود؟
ولایت پکتیکا که با میاخان شناخته میشود؛ همان میاخانی که دخترانش را با موترسایکل به مکتب میبرد. پس چگونه مردی از تبار میاخان فکر میکند که دختران به جای آموزش، باید زندانی خانه و آشپزخانه باشند؟
زون جنوب شامل ولایتهای قندهار، هلمند، ارزگان، زابل و نیمروز است. دوستی از ارزگان دارم، اما در هرات بزرگ شده است و در قندهار کار میکند. به شوخی برایش میگفتیم: «تو سهتابعیته هستی.» این دختر پدری داشت که جز درس فرزندانش، هیچ چیز دیگر برایش مهم نبود. هیچگاهی هم جنسیت فرزندانش برایش مساله نبود. گاهی برایش میگفتم: «مانند میاخان که مشهور شد، پدر تو هم باید مشهور شود؛ یک مرد پشتون که اهل ارزگان است و اینقدر عاشق تعلیم و تربیه است. آفرینش!» میخندید و با لهجهای که فارسی را صحبت میکرد، میگفت: «وقتی د قندهار برم کار پیدا شد، پدرم خودش مره همراه خودش برد. بیشتر از مه او هیجانی بود.» یک دوست خیلی خوب دیگر از ولایت هلمند که اهل علم و ادب است، در مورد خانوادهاش میگفت: «ما هشت برادر همه خانمهای باسواد گرفتهایم. دو ینگهام داکترند.»
پس این طالب از کجای افغانستان است که اندکی تامل نمیکند؟ وقتی قرآن میگوید زنان از خانه بیرون نشوند، تذکر میدهد که مانند دوران جاهلیت برهنه و با زیورآلات بیرون نشوند. این دختران که در این یکونیم سال با هرچه حجاب بود خودشان را پوشاندند تا ادامه تحصیل بدهند، پس حالا چرا؟ اینهمه دانشجوی طب که هر کدام هفت سال را شب و روز جان کندهاند، چه خواهند شد؟ مگر این انصاف است؟ مگر گوش شنوایی است؟






