پنجشنبه گذشته نمایندهگانی از وزارت عدلیه طالبان به تلویزیون تمدن در کابل رفتند و خواستار توقف نشرات این تلویزیون شدند، هر چند تصمیم توقف فعالیت این تلویزیون به روز شنبه موکول شد. بعداً روز جمعه سخنگوی وزارت عدلیه طالبان در بیانیهای گفت که ساختمانهای تلویزیون تمدن، مدرسه خاتمالنبیین و دانشگاه خاتمالنبیین در زمین غصبی دولتی قرار دارد. این سخنگو گفت از آنجا که فعالیت احزاب سیاسی در افغانستان ممنوع است و این نهادها متعلق به حزب حرکت اسلامی است، از نظر طالبان، فعالیت آنها غیرقانونی است. سخنگوی وزارت عدلیه طالبان اعلام کرد که دفاتر این نهادها بسته و فعالیت آنها متوقف میشود. با این حال، جواد محسنی، رییس تلویزیون تمدن و دانشگاه خاتمالنبیین ادعاهای سخنگوی وزارت عدلیه طالبان را رد کرد و در فیسبوکش نوشت که اسناد ملکیت زمینهایی که این سه نهاد در آن ساخته شدهاند، رسمی و قانونی است و ممنوع ساختن فعالیت این نهادها وجه قانونی ندارد و باید طالبان در این زمینه تصمیم درست بگیرند. همچنین وی مدعی شد که تلویزیون تمدن تلویزیون حزبی نیست، چون آیتالله محسنی سالها پیش از رهبری حزب حرکت اسلامی استعفا کرده بود.
تلویزیون تمدن در اوایل نظام جمهوریتِ برآمده از معاهده بُن توسط آیتالله محسنی و با همکاری همهجانبه مشاوران ایرانی تأسیس شد. محسنی از رهبران جهادی بود و همواره از ضرورت مبارزه با «تهاجم فرهنگی غرب» سخن میگفت و به همین خاطر تلویزیون تمدن نیز در راستای احیای «ارزشهای ملی و اسلامی» و مقابله با غربگرایی فعالیت میکرد. دشمنی محسنی و تلویزیون تمدن با غرب سبب شده بود که آهستهآهسته فعالیت این تلویزیون به سوی طالبان گرایش بیابد و به نحوی از انحا افکار طالبانی را تبلیغ و علیه آنچه «اشغال» نامیده میشد مبارزه کند. در اواخر جمهوریت، تلویزیون تمدن به حدی در مخالفت با نظم جمهوری افراط میکرد که اگر قوانین رسانهها بهدرستی تطبیق میشد، بعید نبود که فعالیتش محدود ساخته شود یا بهکلی متوقف شود.
با بازگشت طالبان، تلویزیون تمدن که از گذشته نیز به طالبان گرایش داشت، فعالتر شد و با جریان طالبان هماهنگی بیشتر یافت. این تلویزیون به همان اندازه که در انتقاد از مسوولان امور در دوران جمهوریت بیپروا بود، در سایه حاکمیت طالبان به بلندگوی طالبان تبدیل شد و در راستای سفیدنمایی این گروه تلاش کرد. تمدن در خبرهایش همیشه سعی میکرد جانب طالبان را بگیرد و هیچ وقت کاری صورت ندهد که مایه ناراحتی این گروه را فراهم آورد. با وجود این، اگرچه این تلویزیون از سابق بهحیث بلندگوی دولت ایران در افغانستان عمل میکرد و مشاوران ایرانی در جزییات امور دخالت داشتند، اما با آمدن طالبان، تلاشهایش برای بازتاب دادن دیدگاههای دولت ایران بیشتر شد و در این زمینه با جرئت بیسابقه عمل کرد. شاید محاسبه مسوولان تلویزیون تمدن این بود که ایران از طالبان برای پیروز شدن حمایت کرده و این گروه را مورد حمایت نظامی و لوجستیک قرار داده و به همین جهت بعید است که طالبان فعالیتهای تلویزیونی را که مورد حمایت ایران است محدود کنند یا آن را بهکلی متوقف سازند.
مسوولان تلویزیون تمدن به این نکته توجه نکرده بودند که قسمت بزرگی از لشکر طالبان را افرادی تشکیل میدهند که در مراکز مذهبی افراطی آموزش و پرورش یافتهاند و دشمنی با ایران و مذهب شیعه در سرلوحه کارشان قرار دارد و تعصب مذهبی و فرقهای در رگ و خونشان جای گرفته است. رهبری طالبان پیوسته سعی کرده رضایت این قسمت از لشکریانش را جلب کند و نگذارد آنها از این گروه جدا شوند و یا به گروههای تروریستی دیگر مثل داعش خراسان بپیوندند. تحلیل ما این است که اقدام طالبان علیه تلویزیون تمدن، اقدامی در جهت ارضای خواستههای بخشی از هواداران حرکت طالبان است. رهبری طالبان همیشه از انشعاب و چندپارچهگی در میان صفوف این گروه نگران است و همه تلاشهایش را متمرکز بر جلوگیری از این اتفاق میکند.
البته این را هم میدانیم که طالبان با آزادی بیان و عقیده و فعالیت آزادانه رسانهها میانهای ندارند و آن را پدیدهای کفری و مردود میشمارند. آنها تا جایی به رسانهها اجازه فعالیت میدهند که دیدگاههای آنها را انعکاس دهند و مقررات و ضوابط قرون وسطایی این گروه را رعایت کنند. با برگشت طالبان به قدرت، رسانهها در بدترین شرایط خود قرار دارند و مجبورند قوانین و مقررات دستوپاگیر طالبان را مد نظر قرار دهند، وگرنه از فعالیت بازمیمانند. از طرف دیگر، طالبان با هر نوع فعالیت حزبی مخالفند و آن را مایه تشتت و اختلاف در جامعه میپندارند. پیش از این، طالبان اقدام به جلوگیری از فعالیت تلویزیون نور که متعلق به جمعیت اسلامی است و تلویزیون بریا که از سوی حزب اسلامی مدیریت میشود، کردند. طالبان میگویند که هر نوع فعالیت حزبی در کشور ممنوع است و هر رسانهای که به نام حزب و گروه سرگرم فعالیت باشد، باید دروازهاش بسته شود.
آزادی رسانه یکی از مفاهیم کلیدی در زندهگی مدرن است و بدون وجود آن، کرامت و حقوق انسانها پایمال میشود و از بین میرود. رژیمهای استبدادی هیچ وقت با رسانهها میانه خوبی ندارند و فعالیت آزاد آنها را خطری برای حاکمیت خود میپندارند. رژیمهای استبدادی به همان پیمانه که از فعالیت آزاد رسانهها میترسند، کوشش میکنند رسانهها را در خدمت ایدیولوژی و افکار خود قرار دهند و رسانههای مخصوص به خود داشته باشند. اقدام طالبان برای محدود کردن فضا علیه رسانههای دیداری و شنیداری و چاپی، اقدامی در جهت تحکیم پایههای حاکمیت استبدادی و در تاریکی نگه داشتن مردمی است که از بد قضا در قلمرو طالبان گیر ماندهاند و راهی برای گریز از معرکه فراراهشان وجود ندارد. از نظر ما بستن یا محدود کردن فعالیت رسانه، حتا رسانهای که با روایتش از جهان و زندهگی موافق نباشیم، امری قابل پذیرش نیست و به هیچ وجه آینده خوش را نوید نمیدهد.
در مورد برخورد طالبان با تلویزیون تمدن دو نکته اضافی را در اخیر باید گفت. نکته اول آن مربوط به منابع تمویل تلویزیون تمدن است. آیتالله محسنی در زمان تأسیس این تلویزیون و همچنین دانشگاه و حوزه علمیه خاتمالنبیین گفته بود که پول ساخت این نهادها را از سرمایه جهاد فراهم آورده است. این در حالی است که مدیریت این نهادها در انحصار خانواده محسنی است و در مدیریت عواید این نهادها هیچ شخص دیگری حق دخل و تصرف ندارد. تقریباً همه رهبران جهادی پولهایی را که به نام جهاد به دست آوردند، در انحصار خانواده خود قرار دادند و بهعنوان پول شخصی خود با آن برخورد کردند. این را هم باید گفت که هر کس سیاست نشراتی تلویزیون تمدن را رصد کند، درک میکند که این تلویزیون بهشدت در مدار سیاستهای ایران میچرخد و گویا زیرمجموعه سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. از این جهت ادعای محسنی در مورد جهادی بودن سرمایه تأسیس تلویزیون تمدن و دیگر نهادهای مرتبط به آیتالله محسنی مبنای درستی ندارد.
نکته دیگر این است که اقدام طالبان علیه تلویزیون تمدن برای بار هزارم این حقیقت را آشکار کرد که هر وقت طالبان فرصت بیابند، حتا به نهادها و سازمانهایی که به نفعشان فعالیت میکنند نیز رحم نمیکنند. طالبان از رسانهها و اشخاص، تبعیت مطلق از امارتشان را خواستارند و به چیزی کمتر از آن قانع نیستند. برخورد طالبان با جمعیت اصلاح و حزبالتحریر از یاد مردم نرفته است. این سازمانها سالهای متمادی بهحیث بازوی تبلیغاتی طالبان عمل کردند و اذهان عامه را برای پذیرش ایدیولوژی طالبان آماده ساختند. وجوه مشترک فراوانی میان این سازمانها و گروه طالبان وجود دارد که باعث شده بود ناظران، سرکوب این سازمانها از سوی طالبان را امری بعید بشمارند. با این حال، با برگشت طالبان به قدرت، جمعیت اصلاح و حزبالتحریر در مدتی اندک مجبور ساخته شدند فعالیتهای خود را متوقف کنند و حتا برخی از اعضای آنها به زندان انداخته شدند. یک تن از اعضای حزبالتحریر در صحبت با یکی از رسانهها گفته است، طالبان اعضای زندانی حزبالتحریر را به حدی شکنجه میکنند که شکنجههای زندانهای ابوغریب و گوانتانامو را به یاد میآورد. به دلیل آنکه طالبان سالهای دراز علیه نظام جنگیدهاند، نسبت به مردم بدبین هستند و کمترین شک و شبهه باعث میشود شهروندان را به زندان بیندازند و شکنجه کنند. طالبان شکنجهگران بیرحم و خشن هستند و چیزی را به نام کرامت انسانی و حقوق طبیعی بشر به رسمیت نمیشناسند.






