در هفتههای اخیر، بار دیگر مقامات امریکایی از «حمله احتمالی به ایران» و «گزینه نظامی روی میز» سخن میگویند. با این حال، بررسی رفتار واقعی ایالات متحده در چهار دهه گذشته نشان میدهد که میان گفتمان تهدید و کنش عملی امریکا شکافی عمیق وجود دارد. این تناقض، این پرسش اساسی را مطرح میکند که آیا امریکا واقعاً بهدنبال نابودی رژیم حاکم بر ایران است، یا بقای این رژیم ــ در شکل کنونی ــ عملاً با منافع راهبردی واشنگتن همراستاست؟
به نظر من، شواهد سیاسی، امنیتی و اقتصادی بهروشنی نشان میدهد که امریکا نمیخواهد رژیم ایران از بین برود؛ زیرا جمهوری اسلامی به یکی از عوامل کلیدی تأمین منافع امریکا در خاور میانه تبدیل شده است. ایران نهتنها یک دشمن، بلکه یک تهدید کارآمد برای راهبرد امریکا محسوب میشود.
نخست، ایران عامل اصلی امنیتیسازی دائمی خاور میانه است. تهدید ایران ــ چه واقعی و چه بزرگنماییشده ــ کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را در وضعیت ترس و نااطمینانی دائمی نگه داشته است. نتیجه مستقیم این فضا، وابستهگی فزاینده این کشورها به چتر امنیتی امریکا و هجوم آنها به سمت خرید تسلیحات امریکایی بوده است؛ خریدهایی که بدون «تهدید ایران» از نظر سیاسی و از نظر امنیتی قابل توجیه نبود.
برای نمونه:
- عربستان سعودی طی سالهای اخیر به ارزش بیش از ۱۰۰ تا ۱۴۰ میلیارد دالر قرارداد تسلیحاتی با امریکا امضا کرده است.
- امارات متحده عربی دهها میلیارد دالر، از جمله حدود ۲۳ میلیارد دالر برای جنگندههای F-۳۵ و پهپادها، هزینه کرده است.
- قطر قراردادهایی در حدود ۲۰ میلیارد دالر برای جنگندهها و سامانههای پیشرفته نظامی منعقد کرده است.
- کویت و بحرین میلیاردها دالر صرف سامانههای پدافندی، بهویژه پاتریوت و THAAD، کردهاند.
- اسرائیل نیز تنها در سالهای اخیر بیش از ۳۰ میلیارد دالر کمک تسلیحاتی از امریکا دریافت کرده است.
این ارقام تصادفی نیستند. عامل مشترک همه این قراردادها، ایران است. بدون ایران، نه چنین حجم عظیمی از فروش سلاح ممکن بود و نه چنین وابستهگی امنیتی شدیدی به امریکا شکل میگرفت. بهبیان ساده، جمهوری اسلامی به موتور دائمی اقتصاد تسلیحاتی و نفوذ راهبردی امریکا در خاور میانه تبدیل شده است.
دوم، امریکا از «ایران دشمن اما کنترلشده» سود میبرد؛ نه از ایران فروپاشیده و نه از ایران دموکراتیک و مستقل. سقوط کامل رژیم ایران میتواند پیامدهایی بهمراتب پرهزینهتر برای واشنگتن داشته باشد: فروپاشی نظم داخلی، جنگ داخلی، موج گسترده مهاجرت یا حتا شکلگیری نظامی که الزاماً همسو با منافع امریکا نباشد. در مقابل، یک رژیم خصمانه اما قابل پیشبینی، برای مدیریت منطقه گزینهای بسیار کارآمدتر است.
سوم، تهدید دائمی ایران، به امریکا اجازه داده است حضور نظامی خود در خاور میانه را دائماً توجیه کند؛ از پایگاههای نظامی و ناوهای جنگی گرفته تا ائتلافهای امنیتی و قراردادهای دفاعی. این حضور نهفقط برای مهار ایران، بلکه برای کنترل کلی منطقه و مهار نفوذ قدرتهایی مانند چین و روسیه نیز کارکرد دارد.
در نتیجه، تهدیدهای نظامی امریکا علیه ایران را باید نه نشانه اراده واقعی برای جنگ، بلکه ابزار مدیریت بحران، تنظیم موازنه قوا و حداکثرسازی منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی دانست. امریکا با حفظ ایران در سطحی از تهدید ــ نه بیش از حد قوی و نه فروپاشیده ــ بیشترین سود را میبرد.
جمعبندی نخست
امریکا نه خواهان ایران قدرتمند است و نه ایران نابودشده؛ بلکه ایران تهدیدکننده اما پابرجا، بهترین سناریو برای سیاست خاور میانهای واشنگتن است. در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران بهطور متناقض نهتنها دشمن امریکا، بلکه یکی از عوامل اصلی تأمین منافع آن در منطقه محسوب میشود.
چرا امریکا در هفتههای اخیر از اعتراضات مردم ایران حمایت میکند؟
در هفتههای اخیر، همزمان با افزایش اعتراضات مردمی در ایران، امریکا مواضع آشکارتری در حمایت لفظی از معترضان اتخاذ کرده است. این رفتار در نگاه نخست ممکن است بهعنوان دفاع از «حقوق بشر» یا «آزادی مردم ایران» تعبیر شود، اما از منظر راهبردی، این حمایت را باید بخشی از بازی حسابشده امریکا دانست، نه یک موضع اخلاقی یا انسانی.
امریکا از اعتراضات مردم ایران حمایت میکند، نه برای سرنگونی فوری رژیم، بلکه برای اعمال فشار کنترلشده. هدف، نگه داشتن رژیم ایران در وضعیت فرسایش، ضعف و بحران مشروعیت است؛ بدون آنکه این بحران به فروپاشی کامل منجر شود.
از نگاه واشنگتن، اعتراضات داخلی در ایران چند کارکرد همزمان دارد:
- تضعیف رژیم ایران بدون هزینه نظامی مستقیم. امریکا با حمایت رسانهای و سیاسی، حکومت را درگیر مسائل داخلی میکند و توان تمرکز آن بر سیاست منطقهای، برنامه موشکی و پرونده هستهای را کاهش میدهد.
- اعتراضات فعال، تصویر ایران بهعنوان یک تهدید ناپایدار را زنده نگه میدارد. رژیمی که هم در داخل ناآرام است و هم در خارج رفتار تهاجمی دارد، دقیقاً همان تصویری است که امریکا برای توجیه حضور نظامی و فروش تسلیحات در منطقه به آن نیاز دارد.
- این اعتراضات به اهرم چانهزنی امریکا در مذاکرات پشت پرده تبدیل میشود؛ چه در پرونده هستهای، چه در تبادل زندانیان و چه در محدودسازی نفوذ منطقهای ایران. پیام ضمنی روشن است: ثبات داخلی ایران نیز بخشی از معادله فشار امریکاست.
- حمایت لفظی از اعتراضات، برای امریکا هزینهای اندک و سودی تبلیغاتی بالا دارد. واشنگتن میتواند خود را «حامی مردم» نشان دهد، بدون آنکه مسوولیت پیامدهای واقعی تغییر رژیم را بپذیرد.
جمعبندی نهایی
در چارچوب این تحلیل، حمایت امریکا از اعتراضات مردم ایران نه نشانه همدلی، بلکه بخشی از یک بازی راهبردی است. بازیای که هدف آن نه آزادی ایران، بلکه حفظ ایران در وضعیت بحران دائمی و قابل مدیریت است؛ وضعیتی که همچنان منافع سیاسی، امنیتی و اقتصادی امریکا را تأمین میکند.






