در مدت بیشتر از سه سال که از رجعت طالبان میگذرد، قطعاً هرازگاهی این پرسش در ذهن بسیاری از مردم افغانستان که با طالبان سر ناسازگاری دارند خلجان کرده که چرا اینطور شد و چه عواملی وضع کنونی را به وجود آورد و کشور را در دام هیولای بنیادگرایی دینی و جزمیت مذهبی و قومی گرفتار کرد. هر کس به فراخور فهم و درک و همچنین به تناسب موقعیت اجتماعی و سیاسیاش پاسخی در چنته دارد. یکی بازی بزرگان را عامل اصلی میشمارد و محاسبات قدرتهای بزرگ منطقهای و جهانی را سببساز میداند و دیگری جامعه دینخوی و مذهبزده افغانستان را مقصر تلقی میکند و سومی فساد گسترده و ناکارآمدی حکومت پیشین را زمینهساز پیروزی طالبان به حساب میآورد و الخ. ممکن است همه این پاسخها درست باشد و هر یک از این عوامل و دهها عامل دیگر دخیل در قضیه باشند. با وجود این، در کنار سایر عوامل اگر به مساله پدید آمدن فاصله میان مردم معمولی و نخبهگان و رهبران سیاسی توجه نکنیم در واقع حق مطلب را ادا نکردهایم. تردیدی نیست که به وجود آمدن شکاف میان تودهها و نخبهگان سیاسی و فکری یکی از اسباب قوت گرفتن دوباره طالبان بود و به این گروه فرصت داد تا دوباره سکان قدرت را در دست بگیرد و یکهتازی کند. اسفبار است که رهبران و مقامهای حکومتی به حدی غرق دنیای خود بودند که حتا پس از فراری شدن از کشور نیز از آن دنیای خیالی خود بیرون نشدند و به چیزی جز منافع حقیر شخصی خود نیندیشند. یکی از مقامهای حکومت پیشین، فقط دو هفته بعد از سقوط پنجشیر به دست طالبان و در حالی که مردم این منطقه با عالمی از سرگردانی و مشکلات طاقتفرسا روز و شبشان را سپری میکردند، به یکی از فرماندهان محلی طالبان در پنجشیر زنگ زده بود و اولین و مهمترین خواستش از آن فرمانده این بود که مواظب فیلمرغهایش باشد تا مبادا لاغر شوند. این مقام سابق حکومتی در آن گفتوگوی تلفنی حتا یک کلمه در مورد مردم و سرنوشت تراژیکشان با آن فرمانده طالب صحبت نکرده بود.
بعضیها میگویند که انگشت نهادن بر ناشایستهگیهای حاکمان سابق، تبر طالبان را دسته میکند و به سود این گروه تمام میشود. احتمالاً شماری از افراد به این بهانه میکوشند دهن منتقدان را ببندند و بر رسواییها و ندانمکاریهای مقامهای سابق پرده بیندازند. حقیقت داستان این است که برای رهایی از وضع موجود، نپرداختن به عوامل پدیدآورنده این وضعیت نه تنها گرهی از کار فروبسته ما نمیگشاید، بلکه تصویر مخدوش از آنچه بر سر این کشور گذشته و اینک میگذرد عرضه میکند و فرصت یافتن راهحلهای معقول و مناسب برای عبور از این تنگنای نفسگیر را از بین میبرد. پرداختن به اشتباهات و ضعفهای حکومت پیشین به منظور عیبجویی محض یا جلب رضایت طالبان، کار غلط است، اما برای جستوجوی راههای برونرفت از وضعیت اسفناک موجود از اوجب واجبات است.
بسیاری از سیاستمداران و مقامهای حکومت پیشین غرق در زندهگی شکوهمند و مرفه شده بودند و ارزشهایی را که روزگاری با استفاده از آنها حمایت مردمی را جلب کرده و به قدرت و مکنت رسیده بودند پاک از یاد برده بودند. زندهگی مرفه و تجملی آهسته آهسته آنان را از مردم بیگانه کرد، مخصوصاً با توجه به اینکه اطراف آنان را افراد متملق پر کرده بودند که روایت نادرست از جامعه به خوردشان میدادند و به منظور دستیابی به امکانات، ارباب نعمتهای خود را هرچه بیشتر از جامعه بیگانه میساختند و وابسته به اطرافیان چاپلوس میکردند. سیاستمداران و مقامهای ارشد حکومتی به حدی از مردم دور شده بودند که برای مردم عادی حتا دیدار ساده آنها به کار دشواری مبدل شده بود.
به نظر میرسد دستکم شماری از آن نخبهگان سیاسیای که در حال حاضر در تبعید به سر میبرند و قسمتی از آنها در خرابیهای نظام سابق سهم داشتند، اکنون نیز دوست دارند به همان منوال گذشته پیش بروند. طرحها و پیشنهادهایی که هرازگاهی از زبان آنها در مورد نجات از طالبان شنیده میشود، بیانگر کمال بیگانهگی آنها از واقعیتهای زمینی است. یکی از نتایج زندهگی در تبعید این است که فاصله میان حقایق عینی و افکار شخص تبعیدشده را عمیقتر میسازد. با آنکه فناوری اطلاعاتی فاصلهها را از بین برده و آگاهی از جریانات داخل افغانستان را برای خارجنشینان آسان ساخته، اما این موضوع را نباید از یاد برد که رسانهها فقط بخشی از واقعیتها را بازتاب میدهند و نیز بسیاری از واقعیتها را مطابق میل تمویلکنندهگان خود تحریف میکنند. ازاینرو، اتکای بیش از حد به آنچه در رسانهها و فضای مجازی پخش میشود، گمراهکننده است. باید بهطور روزمره با واقعیتهای عینی افغانستان مواجه باشید تا تصویر جامع از آنچه بر سر این کشور میگذرد به دست آورید و این کار فقط در صورتی امکانپذیر است که فرصت زیستن در زیر چتر طالبان را داشته باشید.
اگر با سختگیری به مساله برخورد کنیم، باید اذعان کنیم با آنکه بیشتر از سه سال از قدرتگیری مجدد طالبان میگذرد، اما تا کنون مخالفان خارجنشین این گروه موفق به شکلدهی یک روایت بدیل در برابر طالبان نشده و فقط به شوهای رسانهای اکتفا کردهاند. لازم است این نخبهگان با عبرتگیری از شکست بزرگی که در مقابل طالبان خوردهاند، سعی کنند خود را هرچه بیشتر با جریانات جامعه افغانستان و نیز معادلات منطقهای و بینالمللی آشنا بسازند. چهل و پنج سال است که اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران بر ضد نظام ولایت فقیه مبارزه میکند، اما قادر نشده آن را با چالش جدی مواجه کند. نخبهگان سیاسی افغانستان باید از اشتباهات اپوزیسیون دولت ایران درس بگیرند و آن اشتباهات را تکرار نکنند. اتکا به کمک کشورهای خارجی برای براندازی و بیاعتنایی به ظرفیتسازی درونی و برقراری ارتباط با آحاد مردم، یکی از ضعفهای جدی مخالفان در تبعید حکومتها میتواند باشد. در مورد افغانستان باید از یاد نبرد که پیروزی طالبان خود محصول سیاستهای کشورهایی است که مخالفان طالبان توقع دارند آن کشورها از آنها حمایت کنند. فعلاً مناسبات منطقهای و معادلات جهانی به سود طالبان به نظر میخورد. البته ممکن است هر لحظه این مناسبات به هم بخورد.
بزرگترین مشکلی که در حال حاضر فعالان سیاسی مخالف طالبان با آن مواجه هستند این است که حضور فزیکی در افغانستان ندارند و توان ارتباط با مردم کوچه و بازار را از دست دادهاند. در جامعه عقبمانده افغانستان، عدم حضور فزیکی فعالان سیاسی در جامعه، رابطه آنان با مردم را با مشکل جدی روبهرو میسازد. البته در هیچ جای دنیا سیاستورزی بدون مردم امکانپذیر نیست. طالبان نیز تا آنجا شرایط خفقانآلود را بر کشور تحمیل کردهاند که کوچکترین کنش سیاسی را با شدت عمل سرکوب میکنند. طالبان به صراحت مخالفت خود با حضور احزاب در کشور را بیان کردهاند. به نظر آنان، در نظام امارت جایی برای احزاب و نظرات و سلیقههای متفاوت وجود ندارد و همه موظفند از «امیر» بهطور مطلق اطاعت کنند و بدون چون و چرا دستورهای وی را به اجرا بگذارند.
اکنون که هیچ بخشی از جغرافیای کشور در دست مخالفان طالبان قرار ندارد، مخالفان طالبان باید از متخصصان و کارشناسان بخواهند تا راههای بدیل برقراری ارتباط با مردم را جستوجو کنند. باید سیاستمداران مخالف طالبان از اشتباهات گذشته درس بگیرند و راههای موثر و مفید برای برقراری ارتباط عاطفی عمیق با تودهها را پیدا کنند. طالبان آسیبپذیر هستند و به علت برخورد تبعیضآمیز با زنان و نقض گسترده حقوق بشر پیوسته از سوی مجامع بینالمللی مورد انتقاد قرار گرفتهاند. اینکه طی این مدت مخالفان این گروه قادر نشدهاند چالش مهم فراراه این گروه ایجاد کنند و حاکمیت آن را زیر فشار قرار دهند، حاکی از ضعفها و بیکفایتیهای مخالفان است نه قوت حاکمیت طالبان.






