زنان نیمی از جامعه بشری هستند که در کنار مردان، آزادیهایی شامل حق انتخابکردن، انتخابشدن، کار، تحصیل و ایفای نقش در مناسبات مختلف اجتماعی را دارند. اما در بسا موارد دیده شده که از زنان بهعنوان «جنس دوم» یاد شده است. بهاستثنای مصر، که زنان به حق مالکیت و مدیریت اقتصادی بهگونه نسبی دسترسی داشتند، در سایر جوامع باستانی مانند ایران، رم و یونان دسترسی زنان به حقوق مادی و معنویشان محدود بود. در کنار این، در قرون وسطی، بهویژه در اروپا، نقش مردان نسبت به زنان برجسته بود و زنان زیر تاثیر کلیسا بودند که در کنار سایر حقوق، از حق مشارکت اجتماعی، مالکیت و آموزش نیز محروم بودند.
اما با مطرحشدن حقوق زنان در کتابی از «مری ولستون کرافت» بهنام «دفاع از حقوق زنان»، بحثهایی پیرامون حقوق زنان و نقش آنان در جامعه آغاز شد. بالاخره در اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، موج نخست فمینیسم شکل گرفت و هدف اصلی آن، دسترسی زنان به حقوق قانونی و سیاسی آنان، بهویژه حق رای بود. جنبش حق رای زنان به رهبری سوزان بی، آنتونی و امیلین پنکهرست در ایالات متحده امریکا و بریتانیا آغاز شد که در نتیجه، قانون حق رای برای زنان در بسیاری از کشورها به تصویب رسید. در ۱۹۱۸ بریتانیا حق رای زنان را بهرسمیت شناخت و در ۱۹۲۰ اصلاحیه قانونی اساسی امریکا بهتصویب رسید که همه نتایجی از آغاز موج نخست جنبش فمینیستی بود.
موج دوم فمینیسم در سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ بود. تمرکز این موج بر داشتن حقوق برابر در کار، تحصیلات و آزادیهای اجتماعی بود. این موج نیز به موفقیتهایی نایل شد که میتوان از تصویب قانون دستمزد برابر در امریکا و بیشترشدن حضور و نقش زنان در محیط کارهای دانشگاهی نام برد. در کنار این، زنان بازهم از برخی حقوقشان در بسیاری از نقاط جهان محروم بودند که ضرورت ظهور موج سوم میرفت.
با این حال، موج سوم فمینیسم از ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ را در برگرفت. این موج بر تنوعگرایی و شمولیت تاکید داشت تا در کنار سایر حقوق، خواهان به رسمیتشناختن مواردی مانند نژاد، قومیت، طبقه اجتماعی و حقوق گروههای مختلف زنان بودند. ریچل واکر، از پیشکسوتان این موج بود که از حقوق زنان رنگینپوست دفاع میکرد و خواهان دسترسی مهاجران و اقلیتها به حقوقشان بود. اما موج چهارم فمینیسم، از ۲۰۱۰ آغاز شد و تا اکنون جریان دارد. این موجی از فمینیسم، در کنار حقوق زنان که در سه موج مطرح شده است، خواهان مبارزه با آزار و اذیت جنسی، ازبینبردن نابرابریهای ساختاری و تبعیضهای جنسیتی بوده است.
وضعیت زنان در افغانستان
جامعه افغانستان در طول تاریخ، حداقل یک قرن بوده که با فراز و نشیب همراه بوده است. اگر یک نگاهی به مسیر صدسال گذشته انداخته شود، ارزشهای مختلفی در جامعه روی کار آمده است که هرکدام آن موافقان و مخالفان خود را داشته است. شاه امانالله بیشتر در زمینه آزادیهای زنان و فراهمکردن زمینه تحصیلات برای آنان معروف است. او از شاهان افغانستان بود که با آغاز دوره اصلاحات، خواهان سهیمکردن زنان در جامعه بود. او با الگویی که از کشورهای اروپایی گرفته بود، خواهان دسترسی زنان به حقوقشان بود. اما دیری نگذشت که این ارزشی که او نهادینه میکرد، با مخالفت گروه تندرو آن زمان روبهرو شد. با به قدرترسیدن حبیبالله کلکانی، زنان یک بار دیگر تا سالهای زیادی از حقوقشان محروم بودند. اما در زمان محمد ظاهرشاه، بحث حقوق زنان و دسترسی آنان به حق کار، تحصیلات و مشارکت در جامعه مطرح شد. در آن دوران، زنان حق داشتند که در کنار مردان، تحصیل و کار کنند. این حق اما، بیشتر به شهرهای بزرگ و مرکز ولایتها محدود بود. در خارج از شهرها، زنان کمتر بهحق تحصیل و کار، که ابتداییترین حقوق انسانی آنان است، دسترسی داشتند.
این وضعیت تا سقوط نظام شاهی محمد ظاهرخان و آغاز جمهوریت محمد داوودخان نیز ادامه یافت. بارویکارآمدن حزب دموکراتیک خلق، باز هم برای زنان زمینه تحصیل، کار و مشارکت سیاسی و اجتماعی میسر بود. اما باز هم این زمینه در مرکزهای شهرها محدود میشد و همواره مخالفانی نیز داشت.
در کنار این، زنان در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز به برخی موارد از حقوقشان دسترسی داشتند. زنان میتوانستند تحصیل، کار و در اجتماع مشارکت داشته باشند. ولی با رویکارآمدن دولت اسلامی مجاهدین، زنان باز هم خانهنشین و از حقوقشان محروم شدند. البته این دوره با جنگهای داخلی همراه بود که تمامی ارزشهای جامعه، حتا حقوق انسانی در امان نبود، چه برسد به حقوق زنان.
پس از آن نیز طالبان به قدرت رسیدند و زنان را از تمام حقوقشان محروم کردند. زنان اجازه نداشتند بدون یک همراه مرد به بیرون از خانه بروند. در کنار این، زنان در معرض خطر جدی قرار داشتند. در این دوران، زنان با سرنوشت نامعلومی روبهرو بودند.
وضعیت زنان در دو دهه جمهوریت
با رویکارآمدن نظم نوین و حضور ایالات متحده امریکا در افغانستان، در کنار سایر موارد، در وضعیت زنان نیز تغییرات ژرفی رونما شد. زنان توانستند به کابینه حکومت افغانستان راه یابند. زنان در «کنفرانس بن» که برای افغانستان سرنوشتساز بود، نقش داشتند. یکی از معاونان رییس دولت موقت، زن بود. پس از آن، زنان توانستند در بخشهای مختلف ادارههای دولتی راه یابند. در دستگاه قضایی، قانونگذاری و دیپلماسی نقش اساسی داشتند. در انتخابات نخست ریاست جمهوری، یک زن بهعنوان نامزد بود.
در کنار اینها، زمینه برای دسترسی زنان به حقوقشان بیشتر از هر زمان دیگر فراهم بود. زنان میتوانستند تا مقطع دکترا در خارج از کشور تحصیل کنند. حق انتخابکردن، انتخابشدن و مشارکت در اجتماع و سیاست داشتند. اما در مقابل این ارزشها، تبلیغات وسیعی در بیرون از شهرها جریان داشت که گروه تندرو و بنیادگرا، حضور زنان را خلاف شرع میدانستند و همواره حکومت را به ترویج ارزشهای غربی متهم میکردند. ارزشهای سنتی که بستر آن در مناطق بیرون از شهرها و دوردست افغانستان بود، از دیرزمانی در جامعه افغانستان با ارزشهای نوین در تقابل قرار دارد که این خود زمینه را برای فروپاشی ارزشهای مدرن و حکومتهایی که بر بنیاد این ارزشها، رویکار آمدهاند، فراهم کرده است. نوع نگاه اکثر مردم نسبت به زنان بهعنوان «جنس دوم» بوده است. تبعیض با زنان و حضور آنان در جامعه، تحصیل و کار، در تمام مناطق افغانستان یک امر معمول بوده است. حقوق زنان از تمام اقوام ساکن در افغانستان با تهدیدات جدی روبهرو بوده که در برخی موارد میزان آن کم و زیاد داشته است. اما اصل مساله سرجایش بوده است.
دولت قبلی افغانستان در تلاش فراهمکردن زمینه بهتر برای زنان بود که در این راستا موفقیتهایی نیز داشت. اما در مقابل، مردم به موضوع زیاد اهمیت نمیدادند. تقابل ارزشهای مدرن و سنتی، زمینهساز به قدرترسیدن گروههای افراطی و بنیادگرا بوده است. به قدرترسیدن دوباره طالبان، یکی از نمونههایی است که در راستای سربازگیری گروه طالبان از مناطق دوردست کمک کرده است. طالبان ساکنان شهرها را به ترویج ارزشهای غربی متهم میکردند و در تلاش افزایش سربازان خود بودند. طالبان پس از به قدرترسیدن، زنان را از تمامی حقوق ابتداییشان محروم کردند. این گروه برای خانهنشینکردن و محرومکردن زنان از تحصیل، کار و مشارکت در اجتماع، همواره توجیه شرعی دارند. در حالیکه اکثر کشورهای اسلامی، زمینه تحصیل و کار را منع نکردهاند و یک تعداد کشورهای اسلامی به زنان حق مشارکت در اجتماع و سیاست را نیز فراهم کردهاند.
در نهایت، بحث حقوق زنان در افغانستان به یک مسالهای مبدل شده که هر از گاهی با فراز و نشیبهایی روبهرو بوده است. حتا در مناسبترین شرایط هم زنان به تمام حقوقشان دسترسی نداشتهاند. محرومکردن زنان از حضور در جامعه بهگونهای برابر با مردان، ریشه در ارزشهای نهادینهشده جامعه افغانستان دارد. تا زمانی که افکار مخالف با حقوق و نقش زنان در جامعه از ریشه خشکانده نشود، تبعیض سامانمند با زنان در افغانستان هرازگاهی در راس هرم قرارگرفته و نیمی از پیکر جامعه را به حاشیه میکشاند.






