طالبان بهعنوان یک نیروی سیاسی و تحریک قبیلهای، نگاه غیرانسانی نسبت به زنان دارد. این گروه از زمان بنیانگذاری تا امروز، هرگز در هیچیک از دیدگاههایش، از جمله نگاه به زنان، تجدید نظر نکرده است. هرچند ادعا میکنند که دیدگاهشان نسبت به زنان ریشه در متون دینی دارد، اما نشانهها و نوشتههای دینی با ادعای طالبان سازگاری ندارد. طالبان برای آنکه دیدگاه خود را بر جامعه تحمیل کنند، میگویند که شریعت را در جامعه پیاده میسازند، در حالی که دید، رسم و رواجها، خانواده، نوع برخورد و همه امور دیگرشان قبیلهای و مخصوص جغرافیای خاص است. بنابراین، گروه طالبان برچسب مذهب و دین را بر دستورهای قبیلهای چسپانده و برای مردم تجویز میکند. دیدگاه آنها نسبت به زنان نیز جزئی از همین نسخه است. در زیر چند مورد را یاد میکنم که دیدگاه طالبان را نسبت به زنان روشن میسازد:
یک. طالبان زنان را مال مردان میپندارند. طبق این دیدگاه، شخصیت و فردیت زن از او گرفته میشود؛ زن نمیتواند در امور زندهگی فردی و اجتماعیاش تصمیم بگیرد؛ اختیار و سرنوشت او در دست مردان خانواده است. برای آنکه بتوانند زنان را خوب کنترل کنند، مساله حجاب و برقع را پیش میکشند تا بر بدن آنها نیز تسلط داشته باشند. مردان هرگونه که نیازشان اقتضا کند با سرنوشت زنان معامله میکنند و زن خوب از نظر طالب، همان زن سنگشده است که نه حرف بزند و نه اعتراض کند.
دو. زنان در بینش طالبانی محدود به چهار دیواری خانهاند. طبق این دیدگاه، بیرون شدن زن از خانه نشانه بیغیرتی مردان خانواده است و به باور آنان، چنین مردانی از ناموس خود پاسداری نمیتوانند. ظرفیت فرهنگ طالبانی اجازه نمیدهد دختران به مکتب و دانشگاه بروند یا زنان به فعالیت اقتصادی، سیاسی و آموزشی بپردازند. طالبان بیرون رفتن زنان را تحمل کرده نمیتوانند و در نهایت، زنان از فضای عمومی حذف میشوند.
سه. در فرهنگ طالبانی، زنان فقط دو وظیفه اصلی دارند: تولید مثل و خدمت به شوهر. زن در نگاه آنان فراتر از این تعریف نشده است. زن خوب آن است که خوب تولید مثل کند و به شوهر و فرزندانش خدمت نماید. نقش انسانی و اجتماعی زن از او گرفته شده است. رابطه زن و مرد، رابطه دو انسان نیست، بلکه رابطه مالک و مملوک است. عاطفه و صمیمیت در خانواده وجود ندارد و برخوردها کاملاً یکطرفه است.
چهار. طالبان برای تحمیل دیدگاههای خود بر زنان، از تفسیرهای تبعیضآمیز دینی استفاده میکنند. آنها از قرآن و متون دینی تفسیری ارائه میکنند که زنان را محدود میسازد و از این ابزار برای بستن راه هرگونه اعتراض بهره میگیرند. چون این تفسیرها مطابق نورمها و رسوم قبیلهای است، از سوی مردم بیسواد و بیخبر پذیرفته میشود. با این نیرنگ و استفاده ابزاری از دین، طالبان توانستهاند نیمی از جمعیت افغانستان را فلج سازند.
پنج. از نظر این ایدیولوژی، دختران باید هرچه زودتر ازدواج کنند؛ به همین دلیل، کودکهمسری در فرهنگ قبیلهای رواج دارد. در زمانی که دختران باید مکتب و دانشگاه بروند، در سایه رژیم طالبان مجبور به ازدواج میشوند. طبق رسم قبیله، همینکه ازدواج کردند باید فرزند بیاورند؛ بهجای درس خواندن، فرزند به دنیا بیاورند و از آنها پاسبانی کنند. این یکی از تاکتیکهایی است که فرهنگ قبیله برای جلوگیری از رشد و ترقی دختران به کار میبرد.
شش. برای ایجاد ترس و جلوگیری از سرپیچی زنان از قوانین قبیلهای، طالبان روشهای وحشتناک کنترل را بهکار میگیرند. در صورت تخطی، آنها را بهشکل غیرانسانی و وحشیانه مجازات میکنند؛ از تحقیر و توهین گرفته تا شلاق و سنگسار. زنانی که همیشه سرکوب و تحقیر شدهاند و خود را ملک مردان میدانند، دیگر توان اعتراض ندارند. طالبان با این روشها، زنان را میترسانند و روحیهشان را خرد میکنند.
رویهمرفته، طالبان گروهی عقبگرا و تاریکاندیش است. دیدگاه و نظرشان قبیلهای است. این گروه از سوراخ قبیله به دین و مسایل دیگر مینگرد و دیدش نسبت به زنان نیز از همین زاویه است. آنها باور دارند که زنان مستقل و آزاد نیستند و مال مردانند؛ در زندهگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جای ندارند. در قرن بیستویکم، در بیشتر کشورها زنان از حقوق انسانی برخوردارند، حتا در کشورهای عربی، زنان از حق تحصیل و کار محروم نیستند. اما در سایه رژیم طالبان، زنان از هیچ حق و حقوقی برخوردار نیستند.






