برایم جالب است که در گوشه ای دور از آسیا، با مختار مایی رو به رو شوم. چند لحظه پیشتر در مرکز شهر اسلو، با یک خبرنگار نارویژنی در همایش «اسلو فریدم فورم»۱ صحبت می کردم که برایم در مورد حضور مختار مایی گفت. تنها بعد از چند دقیقه جستجو توانستم او را بیابم. شاید لباس متفاوتش برایم کمک کرد که او را زودتر شناسایی کنم. او لباس پنجابی خاکی رنگ به تن دارد و چادر بزرگ همرنگ با لباسش را به دور صورتش کشیده است. سبزه چهره و لاغر است با ابروان تیره و پر پشت. لبانش رنگ عجیبی دارد. نخست فکر می کنم که رنگی بر لبانش مالیده است اما بعد از کمی دقت می بینم که رنگ لبانش طبیعی است. این رنگ برایم همیشه نماد رنج و درد بوده است. چیزی میان کبود و جگری.
به سویش می روم. قبل از هر حرفی دستانش را می فشارم. خودم را برایش معرفی می کنم. لبخند می زند. می بینم که یکی از چشمانش کج است؛ اما چیزی از ملاحتش نمی کاهد. در می یابم که انگلیسی بلد نیست. به ذهنم فشار می آورم تا با اردو با او حرف بزنم. واژه ها از ذهنم می گریزند. اما حرف هایی می گویم و حس می کنم که او منظورم را می داند. برایش می گویم که ده ها گزارش و خبر را در موردش خوانده ام؛ می گویم که حس همبستگی خیلی قوی نسبت به او دارم و …. بعد هم تمام. می دانم که دانش زبان اردو من همین قدر بود. مختار هیچ چیزی نمی گوید. تنها لبخند می زند و به آهستگی از مرد جوانی که در کنارش ایستاده است، می خواهد که برای مان ترجمانی کند. چیزی مثل حس شرمندگی دارم که چرا نتوانستم به اردو ادامه بدهم. مرد جوان خود را ترجمان مختار مایی معرفی می کند.
مختار به ترجمان می گوید: ” از معرفی شما خوشحال استم. می دانم که همه زنان در جهان نسبت به من همدردی دارند و از من حمایت می کنند” . به این ترتیب من و مختار به کمک ترجمان با هم صحبت را آغاز کردیم.
*
زندگی مختار مایی ۳۳ ساله در سال ۲۰۰۲ تغییر کرد. این تغییر زندگی او را که زن ساده، بیسواد و آرام دهاتی بود، به مسیر دیگر کشاند. در یک روز آتش بار تابستان ۲۰۰۲، چهار مرد مفتخر! داوطلب به مختار مایی در مقابل صد ها چشم بی آزرم مردان خشمگین و بی شرم قبیله تجاوز کردند و بدن جوان و پاک او را با گند شهوت تن و جهالت بزرگان قبیله در هم آلودند. این همه کافی نبود! حتا می خواستند که او را با بدن برهنه پر از خون و زخم در چارسوی دهکده بگردانند تا شهوات قدرت نمایی و خشونت خود را بیشتر ارضا نمایند. هیچ کسی نمی داند وقتی پدر پیر و درهم شکسته مایی از شرم و خجالت با چادر خود تن برهنه دخترش را پوشاند، چگونه سرداران نام و ننگ بیشتر از این رسوایی را ادامه ندادند. پدر پیر، دختر خاموش و برهنه را به کلبه برد و دروازه را بست. تجاوز گران، تماشاچیان بی آزرم و مردم خاموش و هراسان همه فکر کردند که در طلوع فردا پدر جنازه مختار را از خانه بیرون می کند؛ اما پدر و دختر در سپیدای صبا به سوی مرکز شهر حرکت کردند و در اداره پولیس از هول خاموشی خود را رهاندند و اعتراض کردند؛ در جایی مانند دهکده میروالا در جنوب پنجاب که اعتراض و واکنش نسبت به داوری های بزرگان، حیرت آورتر از تجاوز دسته جمعی است.
*
ماجرا از آنجا شروع شد، که عبدالشکور برادر مختار، با دختر یکی از خانواده های روستا که خود را نسبت به دیگران برتر می دانستند، یکجا دیده شده بود. برادران دختر این حادثه! را بر نتافته و به ریش سپیدان محل که گویا نقش محکمه محلی را نیز بازی می کردند، شکایت کردند. ریش سپیدان بزرگوار! که دانش شان به اندازه درازی ریش شان عرض می برد، در یک نشست قومی حکم تجاوز چهار مرد را بر خواهر ۳۳ ساله عبدالشکور صادر کردند، تا برادران دختر که غیرت شان با مسایل از کمر به پایین گره خورده بود، عزت از دست رفته خود را جبیره کنند. و طنز تلخ ماجرا هم این بود که عبدالشکور فقط ۱۲ سال داشت.
چهار مرد از خود گذر که تاریخ غیرت انسانی فراوان نمونه هایی از آنان را با خود داشته است، داوطلبانه به اجرای حکم می پردازند تا با رفتن به صواب، ثواب به دست بیاورند و عزت دخترک روستایی را که خودش حتا در تنهایی هم جرات نگاه کردن به زیبایی های تنش را نداشت، و آفتاب و مهتاب هم شاهد برهنگی اش نبودند، به باد وحشت و نفرین در مقابل صد ها چشم تماشاگر بسپارند.
*
مختار مایی همرایم صحبت می کند. متوجه می شوم که مختار به زبانی که به اردو شبیه است، اما اردو نیست گپ می زند. حالا می دانم که در آغاز چرا مختار به گفته های من تنها لبخند می زد.
او فروتن و آرام است. شور و حرارت در گفته هایش نیست؛ اما در عوض متانت و آرامش از آن می بارد. یک بار دیگر برایش آغوش باز می کنم. ازش می پرسم که خانواده اش کماکان از او حمایت می کنند؟ با اطمینان می گوید: بلی. می خواهم در مورد شوهرش چیز هایی بپرسم؛ اما فورا به صرافت می افتم: “نه لازم نیست! نباید او را آزرد”.
از بلند گو اعلام می کنند که وقفه تمام شده است و باید همه به جاهای خود برگردند. هر دو می رویم.
*
اما آیا مختار در همان نقطه باقی ماند؟ بدون شک پاسخ منفی است. او حرکت کرد، اعتراض کرد و صدا کرد. این تفاوت او با هزاران زن قربانی دیگر است. کسانی که در مقابل فرهنگ قبیله و سنت ها خاموش باقی ماندند، کسانی که ظلام و بیداد را چونان سرنوشت ابدی خود پذیرفتند، کسانی که خاموشانه تحمل کردند و خاموشانه خون خود را ریختند و یا خاکستر سلول های خود را به باد دادند، به نقطه پایان رسیدند بدون این که تغییر بیاورند؛ چون پذیرفتن سرنوشت تحمیل شده پر از بیداد، شجاعت و عزت نیست بلکه مبارزه و مقابله با وحشت و اعلام وجود نماد پیروزی است.
پیوستگی مردانه و نظام پدر سالار، پولیس روستا را در آغاز واداشت تا چشمان خود را بر واقعه ببندد اما مختار به رسانه ها مراجعه کرد و به زودی قصه عجیب و پر از درد او در رسانه ها ابعاد جهانی کسب کرد و مختار با شدت و جرات به مبارزه خود دوام داد. یک خبرنگار نارویژی پاکستانی الاصل مستندی از زندگی مختار تهیه کرد. این مستند در سطح جهان هنگامه برپا کرد. بالاخره پولیس مجبور شد تا قضیه او را دنبال کند. مجرمان به زندان رفتند؛ مختار به اسلام آباد انتقال داده شد و مقداری پول هم به نام غرامت به او داده شد؛ اما مختار دوباره به منطقه خود برگشت و با پولی که به دست آورده بود مکتبی را برای دختران ایجاد کرد و خود شروع به سواد آموزی کرد.
شناسایی مجرم واقعی در این حادثه شگفت، برای محکمه آسان یاب نبود. کی باید محکوم می شد؟ آنانی که حکم را صادر کردند و یا مردانی که حکم را اجرا کردند و یا آنانی که با خاموشی شاهد فریادهای یک زن ناتوان و ناله های شوق مردان شهوت زده بودند؟! و یا هم برادر ۱۲ ساله که میل صحبت با دختر قوم برتر بر سرش زده بود؟ مختار هم نمی دانست که مجرم واقعی کی است.
مختار اولین و آخرین زنی نیست که به دلیل جنسیت خود مورد خشونت جنسی و ساختار های جاهلانه سنتی قرار گرفته است؛ اما او بدون شک از معدود کسانی است که بعد از سر گذشتاندن چنین واقعه ای به خودکشی دست نزده و یا از سوی خانواده کشته نشده است. در چنین جوامعی، یکی از کلیشه های زن خوب که با چنین حادثه هایی رو به رو می شود، «مرگ خود خواسته و یا اجباری» است. اما مختار در شور زندگی چنان پیش رفت که سال قبل ازدواج هم کرد.
*
امروز مختار چهره جهانی است و به نام یک قهرمان شناخته می شود؛ او در کنفرانس ها و همایش های بین المللی شرکت و سخنرانی می کند، در مورد نا به هنجاری های جامعه و ساختار های ضد زن صحبت می کند و زنان را به سواد آموزی تشویق می کند. آموختن سواد و آگاهی دهی برای زنان در اولویت های کاری مختار قرار دارند. سالیان زیادی گذشته است. مختار بلد شده است که بخواند، بنویسد و به وضعیت زندگی زنان و به چونی ها و چرایی ها بیندیشد. حالا او مجرمان واقعی را می شناسد و برای مقابله با چنین دشمنانی بلند رفتن سطح آگاهی مردم، محو جهل، شکستن ساختار های قبیله، رد کردن قوانین عرفی و نفی محکمه های محلی را الزامی می داند.
ده ها مستند در مورد زندگی مختار مایی تهیه شده است؛ یکی از این مستند ها به نام «زمین، طلا و زن» با علاقه مندی شمار زیاد بینندگان مواجه شده است. کتاب خاطرات او که در سال ۲۰۰۶ به نشر رسید تا حال به ۲۳ زبان برگردان شده است. او در سال ۲۰۰۷ جایزه «شمال- جنوب» شورای اروپا را به دست آورد.
“نهاد زنان مختار مایی (ام ام دبلیو او) امروز یکی از فعال ترین و مثمرترین نهادهای غیردولتی است. او این نهاد را در سال ۲۰۰۴ تاسیس کرده که دفتر مرکزی آن در دهکده میروالا است و در ملتان و لاهور هم نمایندگی دارد. چندین نهاد داخلی و بین المللی از شرکای این نهاد استند. نهاد زنان مختار مایی بخش های مختلفی چون خانه های امن برای زنان، خدمت رسانی برای قربانیان خشونت ها و مرکز تحقیقاتی را دارا می باشد. این نهاد همچنان در نواحی دور افتاده جنوب پنجاب، جایی که بدترین نمونه ها از خشونت علیه زنان مانند تجاوز های جنسی، اختطاف، به قتل رساندن به دلیل مسایل غیرتی، خشونت های خانوادگی، ازدواج های اجباری و تحمیل شده، بدل کردن و ازدواج اطفال در آن به اتفاق می افتد، مراکز سواد آموزی را برای زنان راه اندازی کرده است.
مرکز تحقیقاتی نهاد، از شمار فعال ترین بخش هاست که در آن سالانه از ۴۰۰ تا ۵۰۰ قضیه بررسی می گردد. در این مرکز برای مراجعه کنندگان خدمات حقوقی ارایه گردیده و ارتباط سریع با پولیس و محاکم فراهم می شود.
خانه امن برای زنان، که در دهکده میروالا، فعال است، تا حال برای صد ها زنی که سوژه خشونت بوده اند، پناه داده است و با فراهم آوری تسهیلاتی چون تعلیم و سواد آموزی و برنامه های آموزش مسلکی و معالجه روانی زنان را قادر می سازد تا دوباره به زندگی اجتماعی برگردند و با اعتماد به نفس و مطمین از حمایت قوی زنان دیگر در نهاد، به کار و فعالیت آغاز کنند. همچنان امکان دسترسی به رسانه ها همواره در این خانه مساعد است.
برنامه های حمایت های حقوقی، آگاهی دهی برای زنان با برگزاری سمینار ها، کنفرانس ها، ورکشاپ ها و بسیج ساختن ایشان در همکاری و باهمی نیز گوشه دیگری از فعالیت های نهاد زنان مختار مایی است.
•
در وقفه بعدی باز هم مختار را می بینم. لبخند می زند، رنگ لبانش همچنان به نظرم عجیب می آید. به سویم لبخند می زند؛ چند عکسی با هم می گیریم و برایم ورق های تبلیغاتی نهاد خود را می دهد. دستانش را می فشارم و از هم جدا می شویم. یاد او را با خود می برم ولی از ازدواج عجیبش هنوز هم سر در نمی آورم.
۱- همایش بین المللی که به شرکت صد ها فعال حقوق بشر از کشور های مختلف به روز های ۲۶ – ۲۹ اپریل ۲۰۱۰ در شهر اسلو برگزار شد. موضوع محوری این سمینار را صحبت پیرامون حقوق بشر، جنایات بشری، نسل کشی و در میان گذاشتن تجربه های شخصی چهره هایی که امروز بیشترینه به نام قهرمانان در سطح بین المللی شناخته می شوند، تشکیل می داد.






