عسکر حکیم چهل وهفت سال پیش در شهر خجند متولد شد. تا دوره ثانوی در همان جا ماند و سپس در دانشگاه تاجیکستان تحصیلات دانشگاهی خود را دنبال کرد.
دوره داکتری را در دانشگاه دولتی مسکو به سر رساند. گلچین شعر پارسی از رودکی تا بیدل، شعر زمان ما در قلمرو سخن، رهنمود، ترازوی آفتاب، روز امید، نواسازان، جهان در میزان شعر، برجسته ترین آثار او محسوب می شوند. او در باب نشر اشعارش به زبان پارسی می گوید: جانم به فدای دوستی که نوشته های مرا برای اولین بار با خط نیاکانم به خوانندگان می رساند.
شعر عسکر حکیم
شعر عسکر حکیم بدون شک از شعرهای قابل توجه در شعر معاصر تاجیکستان است. در میان شاعران معاصر تاجیک، شعر او به لحاظ زبانی و کار برد وزن وقوافی، سالم ترین شعر است؛ زبان هموار و نزدیک به زبان معیار و عاری از کلمات سنگین و ثقیل به لحاظ آوایی، استفاده خوب از وزن بدون هرگونه عدول یا سستی که در کار سایر شاعران به دلیل نزدیکی شعر شان به لهجه بومی دیده می شود، همه و همه امتیازات شعر عسکر حکیم اند. با نگاه به شعر های او می توان دریافت که بیش از هر شاعر دیگر تاجیک، او با شعر معاصر فارسی دری در سایر حوزه های فارسی زبان، انس و آشنایی بیشتر داشته است. این مساله را می توان از روی کاربرد زبان معیاری که در شعر تاجیکستان یک استثناست، دانست و هم از روی تکنیک هایی که در شعرهایش به کار می برد. در شعر های نیمایی او تاثیرات نیما، اخوان، شاملو، آتشی و واصف باختری را می توان دید به همین گونه در چارپاره هایش اثرات سیمین بهبهانی، نادرپور و فروغ فرخزاد را می توان یافت. از سوی دیگر اهتمام او به روی کرد سمبلیک، فرم و ساختار به معنای متعارف کلمه، نکته تمایز دیگری است میان شعر او و سایر شاعران تاجیکستان.
نکته دیگری که در شعر عسکر حکیم قابل یادکرد است کمبود شعرهای میهنی یا پرداختن به مسایل ملی- تاریخی تاجیکستان است که در نسل پیشتر از او محتوای بخش اعظم شعر های شاعران تاجیک را می ساخت و در بسا موارد شعر شاعران پیشین را دچار شعارزدگی مزمن کرده بود، هرچند شعر او از این مسایل به کلی خالی نیست ولی حضور این عناصر با کار شاعران پیش از او قابل مقایسه نیستند. عسکر حکیم اگر از سیاست هم حرف می زند به شیوه شعر سیاسی اجتماعی ایران و افغانستان به مسایلی چون فراموشی اسطوره رسالت و تعهد، تفاوت مردان کارزار و برج عاج نشین، آن هم به صورت نمادین می پردازد؛ مثل شعرهای “درود دلخواه” ص ۳ گزیده اشعار، “اسپ کشن بند” ص5 که شعر اسب سفید وحشی آتشی را به یاد می آورد، “برگ پیوند” ص ۹ و… که این روحیه حتا در چارپاره های او نیز تداوم یافته است. جلوه دیگر شعر عسکر حکیم جلوه طبیعی شعر او است که شعرش را با شعر پیش از خودش یگانه می سازد. خلاصه او از تمام فن های ممکن برای رسیدن به ساختار در شعرهایش استفاده می کند که همه این ها دست به دست هم داده صورت شعری کامل و منسجم او را می سازند. اتفاقا بهترین شعرهای عسکر حکیم شعر های نیمایی و چار پاره های اویند.
شاعر تاجیک نمی تواند از طبیعت زیبای وطن اش به آسانی بگذرد. شعر عسکر نیز مشحون از کوه و دریا و درخت و پرنده است و حتا شعر های درون گرایش را نیز عناصر طبیعت به پیش می برند:
غبار نیلی شب ها بپیچاند مرا در خویش
قبای سبز برگم را بسوزد تفت تابستان
و در ریگ روان جز ریز کوچاکوچ گردان نیست
در این دوزخ که پا در خاک سوزد بال در افلاک
(برگ پیوند ص10)
تواند گر به یادت سبز ماند کیست یا خود چیست؟
کنون من ریشه هایم را به دست خود کنم از قعر
و با آن خاک کاندر بون من باقی است
کشانم خویش را از بحر و بر سوی زمین تو (همان شعر همان صفحه)
یا این تکه زیبای شعر ” چه احسانی” که از شعرهای خوب اوست:
چو می بارد شباشب برف بی استاد
که می پوشد ره و پی راهی تنگ کهستان را
و بام کلبه ها را، تا پگاهی می کند گور!
مرا نه در سپیدی
در سیاهی می کند گور!( ص13)
نیمایی ها
عسکر حکیم در تمام قالب ها و به خصوص نیمایی هایش همان گونه که یاد کردم شاعری است سمبولیست و ساختارگرا؛ او اصول نیما را خوب دانسته است و آن را به تمامی به کار بسته است. شاعران پیش از او بیشتر به هم زدن تساوی طولی مصراع را در نظر داشتند و اگر ساختاری هم در شعرشان بود بیشتر به سبب خصوصیت روایی و داستانی شعرها بود ولی ساختار شعر عسکر حکیم سنجیده شده و برخاسته از ذهنی تربیت یافته و آگاهی عمیق او از ماهیت حرکت نیما است. ساختار در شعر او به چندین گونه لحاظ شده است. اول، به طریق قصه پردازی که در شعر نیمایی بسیار معمول است؛ در این شیوه شاعر قصه ای می پردازد یا تمثیلی را سامان می دهد؛ چه از طریق بر انگیختن عاطفه مخاطب با پردازش های داستانی-عاطفی و چه از طریق بیان سمبولیک که شگفتی مخاطبان جدی شعر را بر می انگیزد، قصه در شعر عسکر حکیم از نوع دوم است. همچنان عسکر حکیم به ساختار درونی که عبارت از هارمونی درونی تصاویر در طول یک شعر است خوب وقوف دارد مثلا، شعر کوتاه عروسی خورشید او که به گونه طرح شاملو است:
بیگه.
شگفته صد چمن لاله در افق
خورشید را به دل نبود خواهش سفر
شاه سپهر گر نرود در کنار شام
آیا شود عروس شب آبستن سحر؟ ص ۳۳
یا شعر “اسب کشن بند” او که قصه اسبی است که در بند مانده است برای این که سواری نیست که او را به تاخت در آورد.
اسپی در مرغ زار خرم و سر سبز
چون هیکل ایستاده و خاموش است
او به علف ها نمی زند دهنی هیچ
سربالا کرده و سراپا گوش است
گرچه به سر دارد او هوای دویدن
لیک کجا چاره ای، دوپایش بند است
یابد از بند اگر رهایی روزی
سنب وی و دشت آسمان بلند است
او بیشتر به توصیف اوضاع این اسپ می پردازد:
یال شفق گون او به زیر آویزان
پرشده چشمش ز آب حسرت و اندوه
گشته چو صندوق غصه سینه پهنش
بار به پایش بود گرانی صد کوه
و در آخر این چاره پاره قصه به صورت غم انگیزی پایان می یابد:
غصه دل را فزاید اسپ کشن بند
کاسپ نتازد شود خر پرواری
دامن این دشت پایگاه امید است
اسپ به بند است نیست مرد سواری! ص ۵-۶
یا شعر دریا مرا بگیر او که یکی از کار های ماندگار اوست، در این شعر دریا هم مادر است و هم گور و شاعر از فرط غم های بی پایان زندگی میخواهد دریا او را چون مادر پذیرا شود که می تواند تلویحا توجیه مرگ باشد به ویژه آن گاهی که این مرگ در حیات دریای، شاعر را در کامش فروکشد. این شعر او که دارای ساختاری محکم و استوار است، تکه های درخشان فراوانی دارد. این شعر این گونه آغاز می شود:
من می روم ز ساحل دریای موج خیز
در سنگ بند ساحل خود لال و بی صدا
دریا پر از سخن
دریا پر از نوا
***
موج از برش گریزد و چو طفل شوخ سر
با جست و خیز پای مرا بی خبر کشد
دریا ولی چو مادر دل سوز مهربان بازش به بر کشد
***
گر زندگی است مادر غم خوار من چرا
هر لحظه ام زخویشتن آن طرد می کند
جانم به صد عذاب گرفتار می کند
هم لاف می زند که مرا مرد می کند( ص ۳۷)
…
نکته دیگری که او به کار می برد، رسیدن به محور عمودی شعر از طریق تکرار یک سطر در طول شعر است.
در شعر” در راه” سطر ” طفلکی افتان و خیزان می گذارد پا” که بیانگر تنهایی انسان در راه تکامل او است. تکرار این سطر در آغاز هر بند، شعر را به لحاظ موضوعی وحدت و یک پارچگی بخشیده است:
طفلکی افتان و خیزان می گذارد پا
لیک شاهین می رود آزاد در گردون
لیک ماهی می رود چالاک در دریا
لیک حتا مار پیچان می رود در ریگ ( ص53)
در شعرهای عسکر حکیم، به اضافه نیمایی های زیبایش که سرشار از تصاویر بکر این چنینی اند؛ می توان از چارپاره هایش نیز نام برد که اکثرا از اول تا آخر قصه یا موضوع مشخصی را با زبانی نمادین بیان می کنند! مثل چارپاره “مرغکان سفری”. او که مفهوم عشق وطن را به صورت بسیار زیبا و هنری و غیرمستقیم بیان کرده است پس از این که مرغکان وطن شان را به اساس تغییر اقلیم در کوچ می بینند، حفظ پیوند این مرغکان را و اشتیاق شان را به باز گشت این گونه نشان می دهد:
شامگه یا سحری چون برسند
به دیار دگر تازه بهار
برسد بوی بهشت از همه جا
بلبلان مست نوا در گل زار
***
مرغکان وطنم در آن جا
خوانش و چهچه و آوا نکنند
در دیار دگران هیچ گهی
جوجه و لانه و ماوا نکنند(ص57)
هرچند شمار زیادی غزل و دوبیتی و رباعی در گزیده اشعار عسکر حکیم آمده است ولی در کلیت، رویکرد او در این قالب ها با وجود سلاست زبان یا نو نیست یا هم کار چشم گیری در این قالب ها دیده نمی شود به استثنای تک و توک بیت های خوب و نو در غزل های او و همچنان برخی از رباعی ها و دوبیتی های او، ولی در کل غزل های او و دوبیتی ها و رباعی هایش با نیمایی ها و چارپاره هایش قابل مقایسه نیستند.
منبع: گزیده اشعار عسکر حکیم، نشر انتشارات بین المللی الهدای






