مساله زن و هویت او در صد سال گذشته، یعنی از زمان امانالله خان تا امروز همیشه یکی از موضوعات اصلی جامعه افغانستان بوده و قوام و دوام دولتها را تعیین کرده است. این که زنان از چه حقوقی برخوردارند و یا سطح حضور آنان در جامعه باید در چه حدی باشد، همیشه یکی از موضوعاتی بوده که در دستور کار حکومتها قرار داشته است و زنان نیز متاثر از سیاستگذاری دولتها در سطحی که دولتمردان و جامعه مردسالار برایشان در نظر میگرفت، زندهگی میکردند و نقش چندانی نداشتند. اما در دو سال گذشته برای نخستین بار زنان نهتنها حاضر نشدند به تصمیم حاکمان تن دهند، بلکه زنستیزترین حاکمیت روی زمین را با جدیت تمام به چالش کشیدند. این بار زنان خشونت عریان طالبانی را تجربه کردند، زندانی و شکنجه شدند و حتا به قتل رسیدند. با این حال، زنان بهصورت بیسابقهای در برابر طالبان ایستادهگی کرده و رژیم آپارتاید جنسیتی را به چالش کشیدند. زنان افغانستان با شجاعت و پیگیری مثالزدنی توانستند صدایشان را به بالاترین مقامها در نهادهای تصمیمگیرنده جهانی برسانند. زنان افغانستان توانستند سختترین چالش زمانشان را به فرصت تبدیل کنند؛ فرصتی که اگر درست درک شود، میتواند مبنای یک تغییر واقعی و امیدبخش باشد.
ایستادهگی زنان در برابر طالبان، تنها بخشی از مبارزات زنان است که همه روزه در مورد آن حرف میزنیم. در حالی که این تنها سنگر زنان نیست، بلکه آنها در هزارپیچ سنت و عرف جامعه مردسالار افغانستان همزمان در چند جبهه دیگر نیز درگیرند. با یک مثال روشن اگر بیان کنم، یک زن برای این که به رژیم طالبان اعتراض کند و یا در فعالیتهایی سهم بگیرد، باید اول برای داشتن حق اعتراض در درون خانواده بجنگد. اگر در این نبرد پیروز شد، آنگاه تازه نوبت به شرکت در اعتراض علیه طالبان میرسد. اشاره به این نکته به این دلیل ضروری است که درک کنیم اگر زنان دستوبال آزادتری برای مبارزه علیه طالبان داشتند، شک نکنیم که اکنون وضعیت بهمراتب متفاوت بود. اما با همه این محدودیتها، زنان در ظرف دو سال گذشته توانستند خود را بهعنوان نیروی تاثیرگذار و عامل تغییر در جامعه تثبیت کنند.
به باور من، علت اصلی انزوای سیاسیای که در این دو سال رژیم طالبان را بهشدت آزار داده و این گروه نتوانسته به آرزوی نهاییاش که بهرسمیت شناختهشدن بهعنوان یک نظام مشروع و قانونی در سطح بینالمللی است، برسد، مبارزات و پایداری زنان بوده است. هرچند طالبان و حتا بخشی از جامعه مردانه حوزه سیاست افغانستان هنوز حاضر نیستند به این موضوع اعتراف کنند، اما بهخوبی از نقش تاثیرگذار زنان در این مرحله از تاریخ افغانستان آگاه هستند. اگر زنان به این نقش موثر خود ادامه داده و آن را پررنگتر و برجستهتر کنند، نهتنها در کوتاهمدت برای کوتاهکردن عمر طالبان موثر است، بلکه در درازمدت نیز میتواند افغانستان را از شر کلانتر و اساسیتری که همان نگاه جنسیتزده جامعه افغانستان است، نیز نجات دهد. چون بدون عبور افغانستان از این نگاه و نگرش، بدون شک حتا اگر طالبان بروند، بیعدالتی در حق زنان افغانستان همچنان ادامه خواهد یافت.
به همین دلیل، تا جایی که ممکن است باید در مورد زنان، چالشها و فرصتهای آنان بنویسیم و از هر راهی که ممکن است کمک کنیم تا جنبش زنان برای اولین بار در تاریخ افغانستان بهصورت جدی ریشه بگیرد، عمیق شود و تنها در فریادهای دادخواهانه خیابانی خلاصه نشود؛ بلکه با طرح مطالبات درست، مردان جامعه را نیز به تامل جدی و در نهایت همراهی واقعی وا دارد. این در صورتی ممکن است که زنان گامهای فراتر و بلندتری بردارند و من مطمئنم که چنین ظرفیتی در زنان افغانستان وجود دارد و این گامها مرحله به مرحله برداشته خواهد شد.
انگیزه اصلی این یادداشت هم در واقع صدای درست و به موقع، اما هنوز ضعیف شماری از زنان برای دعوت به برداشتن گام بلند دیگری است که مرا واداشت تا به سهم خود این صدا را بلندتر کنم و این صدا چیزی نیست جز کمپاینی که علیه بهرسمیت شناخته شدن رژیم آپارتاید جنسیتی از سوی سازمان ملل متحد به راه انداخته شده و بسیار بهموقع و مهم است. رژیم طالبان باید بهعنوان رژیم آپارتاید از سوی سازمان ملل شناخته شده و کنوانسیونی برای منع و رفع آن تصویب شود. زیرا رژیم طالبان تمام معیارها و مشخصات آپارتاید جنسیتی را دارا میباشد.
همه ما میدانیم که در آفریقای جنوبی سالهای سال بیش از هفتاد درصد شهروندانش بهدلیل رنگ پوست خود، از حقوق شهروندی محروم بودند و این محرومیت سیستماتیک، هدفمند و فراگیر بود. سرانجام جهان علیه آن ایستاد و با تصویب کنوانسیون منع و مجازات آپارتاید نژادی در سال ۱۹۷۳ عرصه را بر رژیم آپارتاید روزبهروز تنگ کرد. زیرا کنوانسیون منع آپارتاید نژادی تمام دولتها را از برقراری هر نوع رابطه با رژیمی که متهم به اعمال آپارتاید باشد، منع میکند و بدون شک تصویب این کنوانسیون هرچند تاثیر آنی و فوری نخواهد داشت، اما در نهایت تاثیر جدی و بهسزایی در پایان بخشیدن به آپارتاید در آفریقای جنوبی داشت؛ زیرا تلاشهای بینالمللی را هماهنگ کرد و افزون بر آن سبب شد تا دولتها برای حمایت از عدالت و انسانیت زیر فشار افکار عمومی قرار بگیرند و دیگر نتوانند در قبال پدیده آپارتاید بیتفاوت بمانند.
با تجربه و یادگیری، اکنون زمان درست و دقیقی برای این است که همه نیروهای ضدطالبانی در سطوح مختلف بسیج شوند و با حمایت و هماهنگی همدیگر رژیم طالبان را بهعنوان رژیم آپارتاید جنسیتی در سازمان ملل ثبت کرده و از سازمان ملل بخواهند تا کنوانسیونی را در این مورد تصویب کنند. تصویب کمیسیون منع و مجازات آپارتاید جنسیتی به این دلیل اهمیت دارد که دیگر دولتها نمیتوانند بهسادهگی زیر نام تعامل با طالبان به آنها کمک کنند.
رژیم طالبان تمام مشخصات یک رژیم آپارتاید را دارد. زیرا در تعریف آپارتاید تصریح شده است که اعمال تبعیض سیستماتیک، هدفمند و فراگیر به دلیل تعلق نژادی، آپارتاید است و دقیقاً به همین قیاس میتوان گفت که اعمال تبعیض سیستماتیک، هدفمند و فراگیر به دلیل جنسیت نیز آپارتاید است. مستندات فراوانی وجود دارد که در دو سال گذشته طالبان ۵۰ فرمان را از سوی رهبر خود و یا هم از سوی نهادها و چهرههای امارت طالبان نشر کردهاند که با هدف اعمال محدودیت بر زنان صادر شده است.
این هدف، یعنی ثبت طالبان بهعنوان رژیم آپارتاید در سازمان ملل متحد، میتواند اتحادبخش نیز باشد؛ چون در دو سال گذشته یکی از انتقادهایی که گاهی به زنان معترض در داخل افغانستان و یا در کل بر زنان وارد شده این بوده که فعالیتهای زنان بسیار پراکنده است. اگرچه من خودم چنین انتقادی را با توجه به فشاری که بر زنان افغانستان در داخل کشور وجود دارد و همچنان مشکلات فراوانی که زنان در عالم مهاجرت با آن روبهرو هستند خیلی وارد نمیدانم و باید واقعبین بود؛ اما فهم من از همراه بودن بیشتر بهمعنای تلاش برای هدف واحد است تا داشتن مثلاً نام واحد یا سمبول و پرچم واحد. این هدف بهعنوان یک هدف کلان و بزرگ میتواند به فعالیت تمام زنان در داخل و خارج سمتوسو دهد و تلاشها را معنادارتر و میزان آن را بیشتر کند.
اهمیت دیگر آن این است که چنین خواستی زنان زیادی را از سراسر جهان در کنار مردم افغانستان قرار میدهد. در حال حاضر نیز زنان زیادی از فعالان حقوق بشر گرفته تا هنرمند و سیاستمدار در کنار زنان افغانستان هستند. آنها گاهی برای زنان افغانستان پیام میفرستند، گاهی برایشان نامه مینویسند و گاهی در استیجهای مهم و تاثیرگذار بینالمللی از زنان و در کل مردم افغانستان حمایت میکنند، ولی بسیاری از آنها دقیقاً نمیدانند که چگونه میشود جدیتر و تاثیرگذارتر به مبارزات زنان افغانستان کمک کرد. بنابراین، تعیین این هدف نیرو و حمایت وسیعی را در سطح ملی و بینالمللی جلب میکند و مبارزات زنان افغانستان را از مرحله صرفاً درخواست کمک و یا بهرسمیت نشناختن طالبان، وارد مرحله اثباتی یا به اصطلاح تهاجمی میکند و این بسیار یک قدم بلند و جدی است.






