رویدادها و اتفاقات چهل و هفت سال گذشته درس بزرگی برای افغانها شمرده میشود تا در روشنی تجارب بهدستآمده از این بحران طولانیمدت، آینده بهتری را برای کشورشان رقم بزنند. جای شک نیست که سقوط یا فروپاشی پیهم نظامهای سیاسی بهشمول نظام جمهوریت، اسباب و عوامل خارجی نیز دارد؛ ولی اگر ارزیابی صادقانه و بدون ریا از عموم عوامل اثرگذار در فروپاشی نظامهای مذکور صورت گیرد، درخواهیم یافت که ریشههای اصلی دربهدریهای سالیان گذشته که چندین نسل ما عواقب ناگوار آن را بر دوش میکشند، در زیر پای خود افغانها بوده و در حقیقت امر رفتار غیرمسوولانه و حرص بیش از حد قشر سیاسی کشور برای باقی ماندن در اریکه قدرت، فرصت را برای مداخله دیگران فراهم کرده است. این حقیقت تلخ تاریخی را هرگز نمیتوان تغییر داد و انکار آن، بهمعنای فریب دادن خود و سایرین خواهد بود.
بنابراین، یگانه راه حل معضل افغانستان این است که افغانها مسیر و افکار خود را در قبال عموم موضوعات و مسایل مهم ملی اصلاح کنند. با اندک نگاه به جریانات چند سال گذشته میبینیم که جرقههای اول توفان جاری که همه هستوبود ما را با نابودی مواجه کرده است، از خصومتها و عقدههای شخصی آغاز شده و بهتدریج سایر رفتارهای غیرمدنی مانند توطیهگری برای حذف یکدیگر از قدرت، انتقامجوییها، تنگ ساختن ساحه فعالیت سیاسی و مدنی بهروی مخالفان سیاسی، نادیده گرفتن دیدگاهها و نظریات مخالفان به آن افزوده شد. علاوه بر این، نداشتن بصیرت و درایت سیاسی کافی برای پرداختن به خواستهای مشروع سایر گروههای سیاسی و عموم مردم افغانستان، حس عمیق خودخواهی و خودپرستی، جنون قدرتپرستی و ترجیح دادن به منافع شخصی و گروهی نسبت به منافع ملی، باعث عمیقترشدن بیش از حد بحران مذکور شده است.
به همین دلیل، نظامهای گذشته با این که تمام نیروی خود را برای بسیج قدرتهای قومی، حزبی و زبانی بهمنظور بقای قدرت و نظام سیاسی خود صرف کردند و حتا آنانی که علاوه بر ابزارهای سنتی داخل، به حمایت قدرتهای بیرونی چشم دوخته بودند، سرانجام در بنبست سیاسی از درون فرو پاشیدند. طالبان نیز تا کنون به تعهدات خویش مبنی بر ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی بر معیارها و قواعد پذیرفته شده که در آن قدرت مردم افغانستان بهعنوان محور اصلی حاکمیت شناخته شده باشد، عمل نکردهاند. در روزهای نخست تصرف کابل، طالبان تشکیل دولت فراگیر را بهعنوان یگانه محور پذیرش جمعی و همبستهگی ملی به مردم افغانستان و جهان وعده داد که تا کنون عملی نشده است و افغانستان بار دیگر با بنبست سیاسی مواجه شده است.
در حال حاضر چنددستهگی در دیدگاههای طالبان راجع به تشکیل دولت فراگیر دیده میشود. اکثریت رهبران این گروه حکومت کنونی را فراگیر میدانند و آغاز گفتوگو را در این زمینه، یک امر غیرضروری و عاری از مفید وانمود میکنند، در حالی که تعداد دیگری از آنها، بحث ایجاد چنین حکومتی را از ریشه رد کرده و سعی دارند نظام امارتی کنونی را به هر قیمتی که شده، در افغانستان نهادینه سازند. اما هستند کسانی که بر ضرورت ایجاد چنین یک حکومتی تاکید دارند.
همزمان با این، در سطح سایر سیاستمداران نیز راجع به ایجاد حکومت فراگیر دیدگاهها و نظریات متعددی وجود دارد. همچنان کشورهای منطقه و جهان نیز با این که ایجاد حکومت فراگیر را یک گزینه موثر برای حل بحران افغانستان میدانند، ولی هر کدام از این کشورها راجع به شکل و ماهیت این حکومت دیدگاههای متفاوتی دارند. مهم این که تا کنون هیچ یک از طرفهای داخلی و خارجی کدام مدل مشخصی از این حکومت را پیشنهاد نداده و کدام تعریف واحد نیز از این حکومت ارایه نکرده است.
بنابراین، با توجه به موقفها و دیدگاههای مختلفی که در سطح ملی و بینالمللی راجع به حکومت همهشمول وجود دارد، ذکر مطالب و موارد ذیل را حتمی میدانم:
جای شک نیست که خوبترین و حقیقیترین مدل حکومت همهشمول همانا تشکیل حکومت براساس رای معتبر مردم است که طبق شروط از قبل پیشبینی شده در قانون، عرض وجود میکند. اما بهدلیل این که شرایط کنونی افغانستان از هیچ لحاظ برای راهاندازی یک انتخابات شفاف سرتاسری مساعد نیست، ایجاب میکند تا برای فراهمکردن زمینه برگزاری چنین انتخاباتی، حکومت موقت فراگیر تشکیل شود. محور بحث در این طرح، حکومت موقت همهشمول است که نباید با حکومت همهشمول قانونی مغالطه شود.
در این راستا، اولین اقدامی که باید صورت گیرد، آغاز فوری یک گفتمان ملی بینالافغانی است. البته برای پیشبرد منظم و تسهیل پروسهها بهتر شمرده میشود تا این روند تحت نظر سازمان ملل متحد، ولی بدون هر نوع مداخله و فشار بیرونی صورت گیرد. مهم است که موضوع بحث این گفتمان و خطوط قرمز آن از قبل مشخص و تدوین شود. چیزی که موفقیت این گفتمان را تضمین میکند، نیت نیک و عاری از هر نوع تعصب و تبعیض اشتراککنندهگان آن میباشد. تأکید روی موقفهایی که با منافع ملی همخوانی ندارد، این گفتمان را به بیراهه سوق خواهد داد و باعث سرافگندهگی مزید مردم افغانستان در سطح جهانی خواهد شد.
بدون شک مشارکت و شمولیت جوانب سیاسی افغانستان و مشخصاً زنان و تکنوکراتها، دال مرکزی این گفتمان ملی را تشکیل خواهد داد. تشکیل حکومت فراگیر موقت با حضور مؤثر زنان اکنون تبدیل به خواست اصلی زنان و جامعه جهانی شده است.
آیا امکان عملی برای تاسیس حکومت فراگیر در نتیجه گفتمان ملی وجود دارد؟
بهرغم آنچه ذکر شد، بازهم ایجاد دولت همهشمول مطابق مقتضیات افغانستان و انتظارات کشورهای منطقه و جهان، قابلیت و امکان تحقق را دارد. نهایت این امکان، بیشتر متکی بر فشارهای منطقهای و بینالمللی است وگرنه مخالفان سیاسی و نظامی طالبان در شرایط کنونی چندان قدرتی برای تحمیل فشار قوی بر طالبان برای ایجاد حکومت همهشمول ندارند.
کشورهای همسایه افغانستان و منطقه هر یک مطابق منافع مشترک منطقهای و نیز منافع ملی خود، بایستی برای ایجاد حکومت فراگیر در افغانستان بر طالبان فشار وارد کنند. در نگاه استراتژیک برخی از دولتها، ایجاد حکومت فراگیر از جانب طالبان، زمینه مشارکت مؤثر تمام اقوام افغانستان را در تصمیمگیریهای سیاسی کلان فراهم میکنند و باعث صیانت از منافع ملی همسایهها نیز میشود. نگرانی جامعه جهانی نسبت به عدم تشکیل دولت همهشمول در افغانستان، متفاوتتر از کشورهای همسایه است. آنان بیشتر بر حضور زنان، اراده مردم، حق شهروندی و دیگر الزامات پذیرفته شده جهانی تأکید دارند.
هرگاه گفتمان ملی در نهایت منجر به توافق روی تشکیل حکومت فراگیر موقت شود، باید قانون اساسی سال ۱۳۸۲ بهعنوان قانون اساسی موقت مرعیالاجرا قرار داده شود و در محور آن، به استثنای شورای مجلسین اعم از پارلمان و سنا، عموم ادارات و دوایر دولتی بهشمول سکتور عدلی و قضایی طبق تشکیل زمان نظام جمهوریت مجدداً فعال شده و اجراآت خود را طبق روال قبلی انجام دهند. ولی همزمان با این، توجه جدی حکومت موقت باید روی فراهم کردن زمینه برای انتخابات آزاد، سرتاسری و عمومی باشد.
بهصورت خلاصه میتوان این گونه جمعبندی کرد که طالبان بدون فشار مضاعف، به تشکیل حکومت فراگیر رضایت نمیدهند. ابزار فشار فعلاً در داخل افغانستان وجود ندارد و بیشتر در دست کشورهای همسایه و جامعه جهانی است. مساله بهرسمیت شناخته شدن طالبان، حذف نام اعضای این گروه از لیست سیاه سازمان ملل متحد و آزادسازی پولهای بلوکه شده افغانستان، فعلاً بهعنوان سه اهرم فشار مؤثر کشورها بر طالبان میتواند مطرح باشد.






