مقدمه:
شعر به عنوان عالیترین صورت زبان، آفرینشی است که نمیتوانش از شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی زمان سرودن آن جدا کرد، در واقع شعر به صورتهای متفاوتی برتابی از اوضاع-احوال روزگاری است که در آن خلق میشود. طبیعتا هرگونه تغیر در شرایط خلق اثر، دگرگونی در بافت شعر را در پی خواهد داشت.
حرکت ذهن خلاق شاعر با افزایش تجربههای او، دگردیسی مفهوم، زبان و ساختار شعر را در پی خواهد داشت. شکل گیری بسیاری از جریانهای شعری که پسانترها تحت عنوان «مکتب» در متون
تاریخ ادبیات نبشته شد، نتیجه تغییرات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتا سرزمینی در بازههای زمانی متفاوت است. شکلگیری مکتب خراسانی با شرایط فرهنگی بلخ، سمرقند و خراسان قدیم، مکتب عراقی با شرایط مشابه عراق عجم، شیراز و همچنین مکتب هندی نیز رابطه مستقیمی با شرایط سیاسی، اجتماعی هند و حکومتهای محلی این دوره دارد.
طرح مساله:
اما انچه در شرایط ادبی معاصر افغانستان اتفاق افتاده تفاوت چشمگیری با دورههای گذشته دارد. مهمتریناش، کاهش دامنه نفوذ زبان دری است، عصر غزنویان، سامانیان، صفویه، تیموریان و …. دورههایی طلایی برای ادبیات دری به حساب میآیند، استفاده از زبان دری به عنوان زبان قدرت و نقش دربار و قدرت در خلق بسیاری از آثار، با گسترش حوزه نفوذ و کارکرد زبان دری رابطه مستقیم دارد.
دومین عامل، دگرگونی در جغرافیای فرهنگی-سیاسی زبان دری است که با شکل-گیری دولت-ملت و مرزبندیهای سیاسی جدید به وجود آمد، قسمت عمدهای از جغرافیای فرهنگی زبان دری، امروزه در آسیای مرکزی، شبهقاره و خاورمیانه کشورهایی مستقلاند که زبانی غیر از دری را رسمیت بخشیدهاند، تنها ایران، افغانستان و تاجیکستان میراث داران رسمی این تمدناند.
شعر معاصر افغانستان در طول چند دهه اخیر متاثر از شرایط نابسامان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن بوده، جنگ، بیثباتی، مهاجرت و…عوامل مهمی هستند که این جریان را به سمت و سوهای نامکشوف دیگر هدایت کردند. تغیر در ساحت آفرینش شعر، از درون مرز به سمت دنیاهای دیگری پرتاب شد که به زبان و گویشی غیر از دری سخن میگفتند. مهاجرت بسیاری از شاعران به کشورهای دور و نزدیک، تاثیری خاص بر آثار ادبیشان داشته است. مساله اصلی در این نبشته این هست: مهاجرت چه تاثیراتی بر جریان شعر معاصر دری داشته است؟
نگاهی روندشناسانه به شعر مهاجرت:
از مهمترین مراکزی که شاعران افغان مهاجر در آن به صورت متمرکز فعالیت داشتند، میتوان ایران، پاکستان و تا حدی بسیار کمتر کشورهای اروپایی را نام برد. در این نوشته بیشتر بر فعالیت ادبی شاعران مهاجر در ایران متمرکز خواهیم شد و نقش مهاجرت را بر روند خلاقیت ادبی آنها مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهیم داد.
ایران: کار ادبی به صورت تخصصی و حرفهای در ایران در سه شهر، مشهد، تهران و قم متمرکز بود. مشهد به خاطر اشتراکات خراسانیاش از دیر باز محل رفتوآمد افغانها بوده، اما گستردگی حضور مهاجران در طول سالهای ۱۳۸۹-۱۳۶۱ بسیار متمایز و خاص است که مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
مشهد: جریان شعر در مشهد در ابتدا به صورت نشستهای دوستانه در خانه شاعران و پسانتر در مرکز فرهنگی ارشاد و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ایران ادامه پیدا کرد، محمد کاظم کاظمی، سید ابوطالب مظفری، فریدون نقاش زاده، حسن حسین-زاده و حسین حسینزاده از افرادی بودند که در این دوره گرد آمده بودند، البته کسانی مثل مرحوم سعادت الملوک تابش و سید فضلالله قدسی به صورت فردی به مراتب زودتر کار حرفهای خود را در حوزه شعر آغاز کرده بودند. در سال ۱۳۷۸ با شکل-گیری مرکز نویسندگان افغانستان و همچنین مرکز فرهنگی «دردری» در مشهد، روند جریان شعر در مشهد تخصصی و متمرکزتر گردید. چاپ فصلنامه «دردری» در این سالها نقش مهمی در شناخت شعر معاصر مهاجرت افغانستان ایفا کرد. در کنار جلسات شعر در مرکز فرهنگی دردری، جلسات دیگری در مرکز حوزه هنری مشهد و همچنین در انجمن شاعران جوان افغانستان فعالیت میکردند و به صورت تخصصی آموزش و نقد و بررسی شعر صورت میگرفت.
قم: یکی از مراکز مهم فرهنگی مهاجرین در ایران شهر قم بود، با توجه به حضور گسترده قشر تحصیلکرده دینی در این شهر، کم کم شرایط شکلگیری نشستهای ادبی فراهم شد. جلسات در این شهر نیز در اغاز در منزل شاعران برگزار میشد، حضور محمد شریف سعیدی به عنوان مدیر جلسات شعر ارشاد و حوزه هنری، سازمان تبلیغات اسلامی ایران نقش مهمی در گردآمدن شاعران مهاجر این شهر و شناخته شدن آن ایفا کرد. میر حسین مهدوی، محمد بشیر رحیمی، محسن سعیدی، شکریه عرفانی، جز افرادی بودند که کار ادبی خود را از این شهر آغاز کردند، هرچند بعدا حضور بعضی از آنها از قم فراتر رفت و در تهران ادامه پیدا کرد.
تهران: بر خلاف اینکه تهران از امکانات و فرصتهای بیشتری برای مهاجرین برخوردار بود، برنامههای ادبی بسیار دیرتر در این شهر آغاز شد، جلسات ادبی این شهر بیشتر ریشه در فعالیتهای شاعرانی داشت که از قم، اصفهان و مشهد به این شهر برای زندگی و تحصیل آمده بودند.
نشستهای ادبی مهاجرین در مرکز حوزه هنری با تلاشهای علی یعقوبی، سیدضیا قاسمی، محبوبه ابرهیمی، سید رضا محمدی، محمد حسین محمدی و سرور رجایی آغاز شد. شکلگیری «خانه ادبیات افغانستان» در این شهر با گردآمدن شاعران و نویسندگان جوان مهاجر نقطه عطفی در فعالیتهای ادبی افغانها در ایران به حساب میآمد. برگزاری «جشنواره ادبی قندپارسی» و انتشار مجله ادبی «فرخار» از فعالیتهای مهم فرهنگی مهاجرین تهران به حساب میآید.
تحلیل و ارزیابی:
شکلگیری نسل اول شاعران تا حدودی متاثر از فضای ادبی افغانستان و ایران بود، زبان و مفهوم آثارشان بیشتر متوجه تحولات افغانستان بود، نشانههای فرهنگی بومی افغانی در آثارشان به وضوح مشاهده میشود. از طرفی دیگر فضا و تحولات ادبی در ایران نقش تعیین کنندهای بر جریانهای شعر مهاجرین داشت. تاثیر فضای شعر مقاومت ایران بر شعر مقاومت افغانستان در استفاده از زبان، مفهوم و حتا قالب بسیار پر رنگ است. موفقیت شاعران افغانی در جشنوارههای رقابتی شعر در ایران باعث شکلگیری روندی شد که نشان از تاثیرگذاری شعر مهاجرت بر آثار شاعران ایرانی داشت.
نسلهای پسین شاعران افغانی که تجربههایشان کمتر به شرایط ادبی داخل افغانستان بر میگشت، ویژگیهای خاص خود را داشتند که آنها را از نسل قبلی متمایز میکرد. نزدیکشدن فضاهای شعرشان به فضاهای مسلط شعر جوان ایران و حرکت کردن در جریانهای شعری این کشور، نشان از فاصله زیاد میان فرهنگ بومی افغانی و فضاهای شعریشان داشت.
این روند به حلشدگی کامل این نسل از شاعران در فضای ادبی ایران نیانجامید و اندک اندک فضاهایی که این نسل از شاعران با تجربه سفر به داخل کشور و تجربه مستقیم از تحولات داخل افغانستان به دست آوردند، به تغیرات زیادی در ساختار شعرشان انجامید که در شرایط ادبی ایران کاملا تازه و بکر به نظر میرسید. تجربه فضاهای متفاوت در شعر شاعران نوپرداز مهاجر باعث موفقیت آنها در میان همنسلان ایرانیشان شد. شاعرانی مانند زهرا حسینزاده،ضیا قاسمی، الیاس علوی، غلامرضا ابراهیمی، مارال طاهری، فاطمه روشن، سید رضا محمدی، محمد صادق دهقان، محبوبه ابراهیمی و… توانستند به ترکیبهای تازهای در شعرشان با ادغام فضاهای متفاوت ایرانی-افغانی دست یابند.
مهاجرت به ایران باعث شکلگیری نسلی از شاعرانی شد که فضاهای متفاوت زبانی و فرهنگی را در شعرشان تجربه کردند. ویژگیهای مشترک زبانی و پویایی زبان دری در این بستر اجتماعی-فرهنگی، فرصت ویژهای در اختیار شاعران مهاجر داد و آنها را در فضاهای متفاوت شعری این کشور مورد پذیرش و حتا به همین مرتبه تاثیرگذاری رساند. همزبانی مهاجرین با محیطی که در آن زندگی میکردند نه تنها مانع پویایی و رشد زبان شعرشان نشد که خود نقش مهمی در خلق زبان متفاوت و مشترک شعریشان داشت.
نسلی از شاعرانی که در ایران رشد کرده بودند، بنا به دلایلی به تغیر محیط زندگی خود با مهاجرت از این کشور به کشورهای دیگر در اروپا، کانادا، استرالیاو…روی آوردند. مهاجرت باعث دگرگونی محیط فرهنگی-اجتماعیشان شد و این تغیر در روند آفرینششان نیز به راحتی قابل پیگیری است.
بررسی تطبیقی برونداد ادبی آنها در طول چند سال از مهاجرتشان، با آنچه در محیط بومی و همزبان سابقشان آفریده بودند، نشان از عدم موفقیت این آثار دارد. شاید به لحاظ کمی این آثار گاه چشمگیر به نظر اید، اما به لحاظ کیفی در مرتبهای به مراتب پایینتر از سرودهایی دارد که در محیط فرهنگی-اجتماعی همزبانشان خلق شده بود.
نتیجهگیری
مهمترین منابع آفرینش شعر با تمام تجربههای جهانی شدن توسط اینترنت و رسانه-های جهانی، بستر زبانی-فرهنگی است که شاعر در آن حضور دارد و به صورت مستقیم با آن مواجه میشود. تاثیر آگاهانه و ناخودآگاه این مواجهه باعث تقویت و رشد زبان شعر میشود.
رابطه مستقیم زبانی که روزمره با آن برخورد میشود و زبان آفرینش ادبی؛ باعث رشد و دگردیسی زبان شعر میشود. پتانسیلهایی که در واژه واژه زبان روزمره از قبیل اصطلاحات، پشتوانه فرهنگی، رسانهها و هر رخدادی که در زندگی معمول در یک بستر زبانی وجود دارد، باعث پویایی و خلاقیت زبان شعر میشود.
مهاجرت اول از افغانستان به ایران، مرحله دیگری از دگردیسی زبان ادبی شاعران را در پی داشت، این دگردیسی در بستر زبانی مشترک ایران به موفقیتهایی در آثار افریده شده رسید و حتا نشانه بارزی در هویت فرهنگی آنها میان شاعران ایرانی گردید. ارتباط مستمر میان زبان شعر و زبان زندگی در این محیط باعث پویایی و موفقیت این آثار شد. هرچند جدایی از محیط بومی افغانستان و مواجه با تجربه جدید زبانی در محیط فرهنگی ایران، باعث ایجاد فاصله بوم-زیست شاعر و زبان اثر او شد، اما این تفاوت با توجه به اشتراکات زبانی-فرهنگی و یگانگی تمدنی، بسیار ناچیز و اندگ بوده است. برقراری ارتباط موفق میان آثار خلق شده در این محیط با محیط فرهنگی-ادبی داخل افغانستان گواه درستی آن است.
مهاجرت دوم این نسل از شاعران باعث جدایی مجددشان از محیطی شد که در آن به زبان مشترک آفرینشان زندگی میکردند. مهاجرت دوم شاعران از محیط ادبی ایران به کشورهای غیر همزبان باعث جدایی آنها از زادبوم یعنی مهمترین منبع زبانیشان شد، خلاقیت شعر بیش از هر هنر ادبی دیگر مرهون شرایط فرهنگی-زبانی است که شاعر در آن قرار دارد. این جدایی مهمترین عامل پایین امدن سطح کیفی این آثار به حساب میآید.






