یکی از موضوعاتی که معیار سنجش پویایی فرهنگ یک جامعه است، وضعیت چاپ و نشر کتاب و میزان بازخورد آن در جامعه است. هرچه در یک جامعه آمار چاپ و نشر بیشتر باشد و هرچه کتابهایی که چاپ میشوند، بیشتر مورد توجه قرار بگیرند و در محافل و جراید به آنها پرداخته شود، نشان از رونق فرهنگی و بالابودن سطح فرهنگ آن جامعه اند.
موضوع کتاب و کتابت در رشد حیات اجتماعی تاثیر بهسزایی دارد. روح یک جامعه در پرتو این مهم بارور میشود و به همین دلیل میراث فرهنگی بشریت همیشه مملو از کتابهای بزرگانی است که افتخار جامعه بشری بوده است.
کتاب از دیرباز، حافظ و احیاکننده تفکر و اندیشههای والا و منبع عظیمی بوده که طالبان علم، اندیشه و حقیقت را سیراب نموده، ارزیابی شرایط و امکانات موجود فرهنگی مبین این نکته است که امروزه کتاب میتواند به عنوان یک وسیله مطمین و کارآمد در توسعه فضای فرهنگی جامعه مورد استفاده قرار گیرد.
تجربه جهانی نشان میدهد که رشد و توسعه تمدنها، ریشه در رشد فکری و فرهنگی هر جامعه دارد و بدون رشد فرهنگ کتابخوانی در جوامع، نمیتوان به رشد هیچ تمدنی دل خوش کرد. باید تاکید کرد که علیرغم رشد رسانههای گوناگون جمعی تاکنون هیچ رسانهای نتوانسته نقشی را که کتاب در رشد تمدنها داشته، ایفا کند.
کتاب و کتابخوانی و میزان گرایش به مطالعه، امروزه یکی از شاخصهای توسعه به شمار میرود. گرچه کشورهای درحال توسعه نزدیک به ۸۰ درصد جمعیت جهان را تشکیل میدهند، اما کمتر از ۳۰ درصد کتابهای جهان را تولید میکنند و کمتر از این نسبت نیز به کتابخوانی مشغول هستند، این در شرایطی است که کشورهای پیشرفته یا توسعهیافته که حدود ۲۰ درصد جمعیت جهان را تشکیل میدهند، ۷۰ درصد کتابهای مصرفی جهان را تولید میکنند. اروپا در سال ۱۹۹۱ به ازای هریک میلیون نفر جمعیت خود، ۸۰۲ عنوان کتاب منتشر کرده است، اما در قاره آسیا در همین سال به ازای هر یک میلیون نفر آسیایی 70عنوان و در قاره افریقا به ازای هر یک میلیون نفر افریقایی فقط 20عنوان کتاب منتشر شده است. مشکل کتاب در جهان سوم، تنها به کمبود تولید و نشر کتاب محدود نمیشود، مشکل اساسی این است که حتا اگر کتابهای زیادی هم در این کشورها منتشر شود، میزان افراد استفادهکننده از این کتابها یعنی کتابخوانها بسیار پایین است.
اما کشور ما افغانستان در کجای این جریان، جایگاه دارد؟ آیا ما آماری از میزان چاپ و نشر کتاب در جامعهمان داریم؟ جراید و رسانههای ما چقدر به کتاب میپردازند و چند محفل با موضوع کتاب و برای کتاب به صورت هفتگی نه، به صورت ماهانه و فصلانه هم نه، بلکه به صورت سالانه در شهرهای ما برگزار میشود؟
فکر کردن به این سوالها و یافتن پاسخ حقیقی و صحیح برای آنها بسیار تلخ و دردناک است. اما تلختر از آن فضای بیتفاوتی است که در میان فرهنگیان نسبت به کتابها و آثار منتشره وجود دارد. در این بازار قحط، چاپ و نشر اندک کتابهایی هم که چاپ میشوند، کسی بهخود زحمت نمیدهد که در نقد یا معرفی آنها کاری کند. قلمی بزند، محفلی برگزار کند و در رسانهای برنامهای بسازد.
مثلا چندی میشود که محمد حسین محمدی داستاننویس توانا و پرتلاش ما با تاسیس “نشر تاک” چند کتاب پرارزش از بعضی از نویسندگان و شاعران را در حوزه ادبیات منتشر کرده است که این کار اهمیت بسیار بالا و ارزندهای دارد. اما تا حالا که مدت مدیدی از تاسیس این انتشارات و چاپ کتابهای آن میگذرد، در هیچ رسانهای این کتابها معرفی و نقد نشده و در جایی از آنها یاد نشده است. این بیتفاوتی از سوی فرهنگیان، در چنین مواردی ظلم به فرهنگ و ادبیات ملی و ظلم به ناشری است که با هزار خون دل دست به یک کار فرهنگی زده است. وقتی این کتابها معرفی نمیشوند و هیجانی برای انتشار آنها ایجاد نمیشود، طبیعتا مخاطبان عادی از آن بیخبر مانده و نمیتوانند جذب آنها شوند. اینگونه است که ادبیات ما صورت ادبیات عمومی و ملی به خود نگرفته و آثار ادبی از چنبره و حلقه اهالی ادبیات بیرون نمیرود و اینگونه است که پیشرفت، رشد و توسعه ادبیات ما بسیار کند بوده و حتا در حد ایستا مانده است.






