خروج روسها از افغانستان در زمان خود، بزرگترین دستآورد برای افغانها محسوب میشد. این مهم از آن جهت دستآورد کلان محسوب میشد که نشاندهنده پیروزی یکی از فقیرترین ملتها در برابر یکی از مجهزترین و مدرنترین ارتشهای ورزیده جهان بود. از سویی هم این خروج نشاندهنده تسلیمناپذیری مردم افغانستان در برابر تجاوز بود. اما از این دستآورد بزرگ، بهدلیل حوادث تلخی که بعد از آن در تاریخ کشور رقم خورد، هرگز طعم شیرین نصیب مردم نشد. حال اگر قرار شود، بسیاری از افغانها به حافظه خود رجوع کنند و در مورد بیست و ششم دلو به مطالعه بپردازند، پیش از اینکه خروج نیروهای ارتش سرخ شوروی سابق از افغانستان به ذهنشان برسد، آتشباریهای دوامدار داخلی و کشمکشهای خونبار داخلی تحت رهبری رهبران سیاسی کشور به ذهنشان متبادر میشود و حیف این را میبرند که از این پیروزی بزرگ، چیزی نصیب ملت دردمند افغانستان نشد. افتخارات آن را امروزه مدعیان رهبری در دادوستدهای سیاسیشان به مبادله میگیرند و چیزی نصیب مردم شده تحمل رنج و مشقت بوده است.
از آنجاییکه افغانستان بعد از 22سال شاهد شرایط مشابه با زمان خروج نیروهای روسی از کشور میباشد، بسیار خوب است که وضعیت بعد از خروج نیروهای روسی از افغانستان بهعنوان یک تجربه در مسیر گریز از مواجهه با بحران تکراری مورد استفاده قرار گیرد. افغانستان اکنون نیز با یک پروسه خروج روبهرو است. بر اساس پیشبینیهایی که صورت گرفته، قرار است نیروهای بینالمللی مستقر در افغانستان در سال ۲۰۱۴ میلادی از افغانستان خارج شوند و یا نقش خود را در ماموریتهای نظامی و امنیتی به حداقل برسانند.
پرسش این است که آیا بعد از این خروج هم افغانستان شاهد فرورفتن در بحران داخلی خواهد بود. چیزی که باعث میگردد تا نگرانی در مورد خروج نیروهای بینالمللی در آینده از افغانستان ایجاد شود، این است که دیده میشود نگرش بهسمت و سوی دولت موجود در افغانستان دقیقا شباهت زیادی به دولتی دارد که در دوره خروج نیروهای روسی از افغانستان در کابل حاکمیت داشت.
در آن دوره، داکتر نجیبالله، به این دلیل که وارث یک حکومت کودتایی و غیرمشروع بود، از مقبولیت مردمی محروم بود و اکنون رییسجمهور کرزی به این دلیل که نتوانسته است، مدیریت موثری بر یک دولت مشروع و منتخب داشته باشد و امکانات وسیع بینالمللی و داخلی را با اجرای حکومتداری خوب به نفع ثبات اقتصادی و اجتماعی و امنیتی جامعه بهکار بگیرد، با چالش عدم مقبولیت مواجه میباشد. این عدم مقبولیت باعث شده است تا وضعیت کنونی شباهت زیادی به دوره خروج روسها از افغانستان پیدا کند. اجرای پروسه آشتی با مخالفان نیز از شباهتهایی است که دولت آقای کرزی با دولت وقت نجیب دارد. همانگونه که داکترنجیب تلاش داشت، همزمان با خروج روسها، پروسه آشتی را به اجرا گذارد، دولت آقای کرزی نیز بر همان سیاست تاکید دارد. این شباهتها باعث شده است تا نگرانیهایی در این خصوص ایجاد شود که افغانستان بعد از خروج نیروهای خارجی به کدام سمت و سوی کشانیده خواهد شد.
یکی از عواملی که باعث شد، افغانستان بعد از خروج روسها به کام بحران فرو برد، این بود که رهبران وقت افغانستان که اکثرا در شرایط کنونی نیز در سمتهای رهبری جامعه قرار دارند، بهصورت روزمرگی با مسایل برخورد میکردند. آنان پیش از اینکه به کابل وارد شوند و دولت را در دست بگیرند، هیچ تدابیری برای مقابله با چالشهای مفروض و احتمالی نداشتند. اکنون نیز همین سیاست روزمرگی بر ذهنیت رهبران کشور حاکم میباشد.
خروج نیروهای خارجی از افغانستان موضوعی است که باید روزی انجام شود. نیروهای خارجی تا ابد نمیتوانند در افغانستان حضور داشته باشند. بحران اقتصادی که گریبانگیر جهان شده، سبب میشود تا هزینه حضور نظامی در افغانستان برای بسیاری از کشورهای دارای نیروی نظامی در افغانستان غیرقابل تحمل باشد. از اینرو، باید دولت افغانستان پیش از اینکه در سال ۲۰۱۴ با یک امر انجامشده روبهرو شود، برنامهریزیهایی را در جهت تحقیق در رابطه به چالشهای احتمالی بعد از خروج نیروهای خارجی، از جمله از جمله طالبان و دستاندازیهای همسایگان، رویدست گیرد و در جهت راهکارها برای مقابله با این چالشهای مفروض و احتمالی نیز مطالعه کند.
بسیاری از کارشناسان به این باورند که طالبان، با تلاش در جهت وارد شدن به متن تحرکات صلح، به دنبال این میباشند که زمان را برایشان تلف کنند. تلف کردن زمان و عدم استفاده از زمان از سوی دولت افغانستان سبب میگردد تا با نزدیک شدن به وقت خروج نیروهای خارجی از افغانستان، دولت کابل با چالشهای جدی روبهرو شود. اگر تدابیری برای آن زمان اتخاذ نشود، در آن وقت پاکستان، با تمام قوت، در حمایت از طالبان قرار خواهند گرفت تا این گروه بتواند یکبار دیگر به تمام قدرت دسترسی پیدا کند.






