نگاهی به مجموعه شعر«من گرگ خیالبافی هستم» سروده الیاس علوی
مجموعه شعر «من گرگ خیالبافی هستم»، اثر الیاس علوی که از سوی انتشارات آهنگی دیگر به چاپ دوم رسیده است، در نگاهی کلی مجموعهای است متشکل از آثاری با زبانی ساده و یکدست که شفافیت در ایجاد تصاویر، تخیل و انتقال حس و اندیشه و نیز برخورداری از معیارها و عناصر منطبق بر مصادیق زندگی امروز، از شاخصههای ممتاز این مجموعه به حساب میآیند.
آثار این مجموعه در عین تنوع نگاه مولف و برخورداری از عنصر اندیشه، ثبات خاصی در هویت دارند و عواملی غنادهنده مانند برخورداری از نگاهی نو، ذهنیتی سیال و قابل دستیافت،
نوآوری تصاویر و تخیل در مفاهیم و موضوعات و نیز بهرهگیری از عناصری مربوط به زندگی انسان امروز باعث شدهاند طراوت خاصی در آن به وجود آید و آن را به یکی از مجموعههای موفق سالهای اخیر تبدیل کند.
در کلیت آثار آن چیزی که مسلم است، توجه به وجود رنجها در زندگی انسان معاصر و به خصوص تجربه مولف از وضعیت خاص زیستگاهیاش منجر به تحریک ذهن وی در کاوش نابهسامانیهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی شده است و تمایل به عدالتخواهی و آرمانگرایی، فلسفه نوشتارش را برخوردار از ویژگیهای اومانیستی کرده است.
(زندگی روی زمین سختتر از آن است که فکرش را میکردیم/ ما باید سیاره دیگری را انتخاب میکردیم/ ….) (ص ۶۷)
(…/ وانسان پرنده ناگزیری است/ که باید چهل وهفت سال زندگی کند.) (ص41)
(ای قهرمان کاغذی روزنامهها/ ای آدم دوپا/ به یاد بیاور/ زمانی که چهارپا داشتی/ ومهربانتر بودی) (ص76)
پرداختن به مفهوم عشق در آثار این مجموعه در معنای رومانتیک صرف به کار گرفته نشده و تغزل درآثار با دیدگاهی فلسفی و اندیشمند عجین میباشد.
(…/ این قانون است/ من تو را سر میکشم/ تو مرا سر میبری/ من ـ زیبایی تو را غارت میکنم/ تو جوانی مرا میدزدی/ …) (ص60)
پس از نگاه کلی بالا، در مطالب زیر سعی خواهد شد سازهها و عواملی که زمینه موفق دانستن این مجموعه شدند، به صورت جز و با اشاره به آثار موجود مورد واکاوی قرار گیرند.
1
زبان، در مجموعه (من گرگ خیالبافی هستم) زبانی ساده، به دور از حاشیه و با نحوی سالم میباشد. در این جا سادگی زبان به معنای سادهانگاری نیست بلکه دقیقا نقطه مخالف آن یعنی تجربهای عمیق در نگرش، به مولف توانایی برخورداری از زبانی قابل فهم و یکدست برای ارایه آثاری محکم و ژرف در اندیشه، تصویر و خیال را داده است و این ویژگی ممتازی است که یک اثر میتواند ازآن برخوردار باشد.
تنوع محتوا و فراوری اندیشه در آثار که به آنها اشاره خواهد شد، باعث شده مولف دایره گسترده و متنوع واژگانی را در اختیار داشته باشد و قابل توجه است که این گستردگی متناسب با موجودیت زندگی و دنیای امروز میباشد و خواننده امروز با عناصر نزدیک به عینیت در زندگی روزمرهاش ارتباط صمیمی-تری برقرار میکند تا با حل معماهای زبانی یا اکتشافات ذهنی.
(…/ نگرانم میکند/ نگران چون دزدی که پایش به میز میخورد/ …) (ص14)
(…/ ما میمیریم/ تا عکاس تایمز جایزه بگیرد) (ص18)
(دیروز خواهرم را دزدیدند/ امروز خانهام را ویران کردند/ فردا آواره میشوم/ …) (ص72)
(…/ وقتی نفس میکشی/ زیباییات تمام اتاق را میگیرد/ …) (ص88)
(…/ زندگی قانعت نمیکند/ و تو به اندکی مرگ احتیاج داری.) (ص96)
2
ویژگی قابل توجه دیگری که میتوان به عنوان شاخصهای برتر درآثار مجموعه به حساب آورد، وجود اندیشهای نو در رویارویی با اتفاقات بیرونی و کنشهای درونی مولف میباشد که این شاخصه به دلیل حوزه تجربی مولف، گسترهای خاص و گاهی ثقیل دارد، اما تجربه و توجه به نوآوری برای وی این امکان را ایجاد نموده که به کارگیری این گستره، در خدمت شعر قرار گیرد.
مولف در این مجموعه با قابلیت پنداری که به نظر میرسد در او به صورت نهادینه وجود داشته و بر اساس عوامل موثری به باروری رسیده است، نگرش خاصی به واقعیتهای بیرونی و اتفاقات درونی خود دارد. دامنه این نگرش باز، گاهی به رنجهای مستولی بر وضعیت انسان معاصر اشاره میکند که در وی، موقعیت زیستگاهیاش (و مهاجرتهای اجباری که در مجموعه، آن را آوارگی نامیده) آن را به دیدگاهی خاص مبدل کرده است. اما این دیدگاه که در بافت خود رنجهای بومی و تجربههای عینی مولف را تحمل میکند و در آثارش بازتاب یافتهاند، منجر به تحمیل نگاهی شخصی و یکسویه به خواننده نشده است.
مولف با شناخت و بهرهگیری از قابلیتهای شعر و پردازش مناسب موضوع آثار توانسته خواننده غیربومی را نیز به تاویل و همذاتپنداری ترغیب کند.
(…/ شعرمن تو نیز گرسنهای / چون بکوا/ که لبان خشکش را به مسافران نشان میدهد/ ….) (ص11)
(…/ درافغانستان پرندهها از ارتفاعی عمیق پرواز میکنند/ مینها بچهها را دوست دارند/ بچهها مینها را دوست دارند/ در افغانستان/ پرندهها در ارتفاعی عمیق پرواز می کنند/ ….) (ص49)
رنجهای مستولی در موجودیت بومی و زادگاهی مولف در زمینه نابسامانیهای موجود و نیز حس عدالتخواهی وآرمانگرایی وی علیرغم رخ نمودن در آثار، به دلیل حل شدن در شناسههای شعری و در کلیت آثار باعث نشده که شاعر به هدایتگری و شعار مبتلا شود. ریز کردن مفاهیم و تمایلات آرمانی در قالب عناصر صمیمی در عین برخورداری از نگرشی اندیشمند دارای مایههای فلسفی، لذتبری و ایجاد کنش و واکنش را در ذهن خواننده تحریک میکنند.
منظور از ثبات هویت در آثار این مجموعه همان خط فکری ریزاندیش و وجود نگاه نافذ به دنیای پر از کشمکش امروز و اتفاقات موجود در آن میباشد.
(…/ چون شهناز که گیسهایش را میفروشد/ به نانی سرد/ چون مردان قبیله که ما را میفروشند/ به نانی گرم/ …) (ص12)
(…/ از من گذشته است/ به اصولی پایبند باشم/ در کشور من/ قانونی وجود ندارد/ ….) (ص58)
(…/ ویران شدهام/ شبیه مادرم کابل/ پدرم بودا/ به پیشانیام نگاه کنید/ …) (ص64)
(…/ و ما میترسیم/ وآذوقهمان تمام شده است/ هر روز صبح/ پوتین میپوشم/ تفنگ کوچک برادرم را برمیدارم/ و به کوچه میروم/ …) (ص86)
(دیروز تل سیاه/ امروز تل اسمر/ تا چشم به هم زدیم/ زیباترین پسرانمان در اتاقهای پنج دری بنگ میکشند/ و از دخترانمان فاحشههای ده دیناری ساختهاند/ …) (ص52)
گاهی دامنه ذهن و تفکر مولف درآثارش به ایجاد تغزل کشیده شده، اما نگرشی که برآمده از اندیشههای اوست باعث شده گرایش تغزلی آثارش نیز به حسآمیزی و رومانتیسم صرف معطوف نشوند و حتا عناصر به کارگرفته شده برای ارایه آنها، عناصری خیالی یا رومانتیک نیستند، تجربه بیرونی و درونی نسبت به این موضوع به او امکان داده است ماهیت عشق را در وضعیت انسان امروز و واقعیات موجود به تصویری عینی اما لذتآفرین بکشاند و درعین حال، مفهوم عمیق و فلسفی عشق را دور از نظر نداشته است.
برجستگی آثاری از این دست در مجموعه به لحاظ عدم وجود من یا توی مسلط و احاطهگر در آنهاست و این قابلیت همذاتپنداری و لذتبری خواننده را افزایش داده است و تنوع موضوعات باعث خروج خواننده از حس کسالت و یکنواختی در مجموعه شده است.
( چشمهای زیبایی داشت/ که پیرمردهای محله آرزو میکردند/ کاش دیرتر به دنیا میآمدند/ …)(ص26)
(نفس/ نفس بکش/ میخواهم جهنم را تجربه کنم/ آن قدرها هم جای بدی نیست/ شعلههایش نفسهای توست/ مارهایش بوسههای تو/ …) (ص58)
( از بهار تقویم میماند/ از من/ استخوانهایی که تو را دوست داشتند.) (ص45)
(…/ چند صد سال است، گونههایت را نبوسیده زنی/ چند صد سال است آغوشی نچشیده، شانههایت/ دلم برای هوسهای نامشروعت میسوزد/ …) (ص67)
(تو میمیری/ و روی صورت من خاک میریزند.) (ص80)
(…/ نمیشود موهایت را دید/ و به باد حسودی نکرد/ گونههایت را دید/ و به گناه نیاندیشید/ …/ تنها میتوان/ لابهلای همین حروف هوسباز/ کوچه را قرق کرد/ به اخمت بیاعتنا شد/ و با بیشرمی لبانت را بوسید) (ص74)
3
آنچه به عنوان نگاهی نو دراین مجموعه از آن یاد شد، در واقع همان نگرش مولف به نزدیکترین وقایع و مسایل دنیای پیرامونش است و اگر هم خواسته به مفاهیم یا موارد کلیشه اشارهای داشته باشد، با استفاده از عناصر نو، معیارها و مصداقهای امروزی، تصاویر تازه ایجاد کرده. آنچه واقعیت است و مولف در ارایه این مجموعه به آن پی برده، این است که در دنیای امروز به اندازه کافی دغدغه، پارادوکس، زشتی و زیبایی و معیار و مصداق نو وجود دارد که شاعر نیازی به تحمل رنج نگاه تکراری و کهنه حتا به مفاهیم و مضامین تکراری را نداشته باشد.
(…/ فرق میکند/ لذت خنجری در سینه/ که تا اعماق کودکی به پیش میرود/ …) (ص39)
(نه چون دیگر مردگان/ که به خاک برمیگردند/ باتشریفاتی درخور/ اول چشمهاشان را فراموش میکنند/ بعد لبها/ دستها/ …) (ص38)
(…/ پروانهای راکه بالهایش مرده باشد/ هیچ کس نخواهد خرید/ …) (ص42)
(../ محمد/ مرگ به سراغمان آمده/ وتو این را نمیفهمی) (ص44)
(…/ من اگر خدا بودم/ سکوت را به شب میدادم/ غم را به انسان/ موسی را به بنیاسراییل/ و تو را برای خودم نگه میداشتم/ …) (ص65)
(…/ تو به سلامت به خانه خواهی رسید/ و من/ لبهایم را در سکوت آتش خواهم زد) (ص82)
4
ذهنیت سیال و قابل دستیافت مولف منجر به ارایه آثاری شده است که قابلیت عینی شدن آنها بدون ایجاد توهم و کسالت برای خواننده ممکن میباشد. هرچند ذهن مولف در این مجموعه گاهی به فضاهای انتزاعی نیز کشیده شده است:
(…/ مادرم دست در گردن ایوان انداخت/ …) (ص16)
اما برخورداری سطرها و فضاهای ایجاد شده از عناصر نزدیک به ذهن خواننده، با قابلیت عینی شدن، به او امکان تصویر کردن آنها را در ذهن خود داده است.
همین جا میتوان به ویژگی مهم دیگری در آثار این مجموعه که منتج از سیالیت ذهن مولف بوده اشاره کرد، منظور ایجاد تصاویر و ورود تخیل شاعرانه در آنهاست که از طراوت و تازگی خاصی حتا در پرداختن به مفاهیم کلی مانند برخوردارند.
(بخند ممنوع من/ که با هر بوسه، هزار تازیانه مینویسند/ …) (ص40)
(…/ بهشتی وجود ندارد/ شرابترین انگور را نوشیدهام/ شیرینترین گیلاسها را چشیدهام/ حوریان عروسکی را نیز در خواب دیدهام/ …) (ص59)
(نورهای حسود بر پیشانیت تو را پیر نشان میدهند/ نفسهایت آواز غریبی است/ که کشاورزان خسته میفهمند/ هنگامی که سرما به خشخاشها میزند/ …) (ص24)
(…/ دریا دل ملوان عاشق است/ وقتی به تو فکر میکند/ کشتیها به اسکله نزدیک میشوند/ موهایت را بباف شهناز/ …) (ص22)
(…/ مورچههای سرباز، چشمهایت را برای ملکه میبرند/ …) (ص14)
( درخوابهایم زنی غمگین است/ موهایش را در سوزن میکند/ و ژاکت میبافد/ …) (ص89)
(…/ تو اما پرندهای هستی / با سبدی از انگورهای سیاه / سیبهای سرخ) (ص92)
(…/ دریا شراب شیرینی است/ وقتی گندمهای تو نوبهارند/ …) (ص21)
(…/ به تاریکی عادت کن/ خورشید دوزخ است که چشمهایت را میزند/ …) (ص41)
(هزار شیطانک معصوم/ میان پلکهات/ گندمهای بافته را تعارف میکنند/ …) (ص77)
در پایان باز هم از وجود عناصر و ابزاری که در برخوردهای روزمره، تکلم معمولی و نگاههای عادی وجود دارند و در این مجموعه به شعر کشیده شدهاند، به عنوان ویژگی ممتاز نام برده میشود و ذکر این نکته هم لازم مینماید که پرداختن به موضوعات اجتماعی و به چالش کشیدن آنها در دنیایی که وضعیت زندگی انسان معاصر در شرایطی خاص و آکنده از روح معترض میباشد، میتواند یکی از دغدغههای شعر امروز باشد. اما باید توجه داشت به دلیل ثقیل بودن چنین موضوعاتی، ورودشان با عناصر روزمره به شعر نیاز به شناخت کافی و آگاهی کامل از شاخصههای شعر دارد.
شاید بتوان یکی از نقاط آسیبپذیر در آثار این مجموعه را وجود اشارهها یا ارجاعات بیرونی دانست که به نوعی قابلیت جایگزینی دارند، اگرچه مولف در استفاده از اکثر آنها تیزبینی خاصی به خرج داده و تا حدود زیادی از عهده حل کردن آنها در کلیت شعر برآمده، اما به دلیل استفاده زیاد از ارجاعات و به خصوص اشارههای بیرونی که نیاز به پینوشت هم داشتهاند، گاهی تصور غالب شدن نگرانیهای مولف در رنجهای بومیاش بر شاخصههای شعر به وجود میآید که در همین حال اگر خواننده به پینوشتهای آثاری که در آنها از اشارات بیرونی و به خصوص بومی و منطقهای استفاده شده، توجه کند درمییابد که حتا آنها نیز از ذهنی منطبق بر رعایت شناسههای شعری در کنار هم برمیآید و کارکرد آنها در هر اثری در خدمت شعر میباشد.






