عتیق رحیمی به تاریخ ۶ حوت ۱۳۴۰ خورشیدی برابر با ۲۶ فبروری1962 در شهر کابل به دنیا آمد، طوری که خودش در مصاحبه های خود گفته است. پدرش اهل مطالعه بوده و در خانه شان کتابخانه داشته اند.
عتیق رحیمی با استفاده از این کتابخانه با آثار نویسندگان زبان فارسی- دری و بعضی نویسندگان غربی آشنا می شود.
صنف دوازده را در لیسه استقلال به پایان رسانده، سپس در دانشگاه کابل در رشته زبان و ادبیات فرانسوی به تحصیل ادامه می دهد. درس خواندن در لیسه استقلال و همچنان تحصیل در رشته زبان فرانسوی به عتیق رحیمی مجال می دهد تا با نویسندگان فرانسوی و اروپایی آشنا گردد.
وقتی که کودتای خونین کمونیستی به پیروزی می رسد، عتیق رحیمی بعد از پیمودن نه شبانه روز راه، با عده ای از دوستانش به شهر اسلام آباد پاکستان می رسد. به سفارت فرانسه درخواست پناهندگی می دهد. این درخواست از طرف سفارت قبول می شود و او همراه دوستانش راهی پاریس می گردند.
در فرانسه به تحصیل در رشته سینما ادامه می دهد و از دانشگاه سوربن در رشته سینما به درجه دکترا فارغ می گردد.
متاسفانه در سایت ها و وبلاک ها، عتیق رحیمی آن گونه که باید، معرفی نشده است. عتیق رحیمی خودش را هیچ وقت به یک قوم و یا یک گروه متعلق ندانسته و در هر جا خود را به عنوان نویسنده ای که از افغانستان است، مطرح کرده است. در آثار او نیز چنین چیزی دیده می شود. تا اکنون چهار کتاب عتیق رحیمی در سطح بین المللی منتشر شده: “خاک و خاکستر”، “بازگشت تصوری”، “هزار خانه خواب و اختناق” و “سنگ صبور”. در “خاک و خاکستر” ما یک انسان جنگ زده هم وطن خود را می بینیم که تصویری از سرنوشت جمعی ما است. هر کس از هر قومی که باشد با دیدن شخصیت های داستان “خاک و خاکستر” هیچ گاه فکر نخواهد کرد که این شخصیت ها بیرون از خودشان کس دیگری باشند. در این داستان ما شاهد فضای جنگی هستیم. ولی جنگ را هیچ گاه نمی بینیم. ما قبل از جنگ و بعد از جنگ را می بینیم اما خود جنگ را هرگز دیده نمی توانیم. پس معلوم می شود که عتیق رحیمی نمی رود که جنگ خلق کند و نشان بدهد که مرمی و راکت چگونه شلیک می شوند؛ بلکه می خواهد بگوید که بعد از شلیک چه اتفاق افتاده است. در واقع عتیق رحیمی در صدد نشان دادن تبعات و اثرات جنگ است که به صورت طبیعی پس از جنگ قابل رویت اند. آن هم در هیات یک پیرمرد و نواسه اش. “خاک و خاکستر” اولین اثر عتیق رحیمی است که به زبان فارسی نوشته شده است. این اثر در سال ۲۰۰۰ در فرانسه ترجمه و منتشر شد که به تعقیب آن به بیست زبان دنیا ترجمه گردید. این اثر بود که عتیق رحیمی را به عنوان یک نویسنده به دنیا معرفی کرد.
بدبختانه که کتاب “بازگشت تصوری” را به دلیل این که به صورت گسترده به زبان فارسی چاپ و نشر نشد، نخوانده ام، گرچه “بازگشت تصوری” مثل “خاک و خاکستر” از شهرت زیاد برخوردار نیست.
در رمان “هزار خانه خواب و اختناق” رحیمی را با همان اندیشه خاکستریش می بینیم. “هزار خانه خواب و اختناق” رسوا کننده همان دوران سیاه و سرکوب ها و بردن و بستن های حفیظ الله امین است. عتیق رحیمی در این داستان جنایتی را نشان می دهد که توسط حکومت آن وقت بالای مردم اعمال شده بود. پسر جوانی که بعد از زخمی شدن توسط ماموران دولت، خودش را در مرز میان خواب و بیداری که همان اختناق است می یابد. همچنان مادری را نشان می دهد که از شروع شب الی صبح منتظر پسرش روی لخک دروازه نشسته است، زنی را که شوهرش را از دست داده است و به تنهایی خودش از برادر مریض و پسر بی پدرش مواظبت می کند. پسرکی را که منتظر برگشت پدرش از پلچرخی است و امیدوار است روزی پل خواهد چرخید و پدرش خواهد آمد. اما به خاطر برآورده ساختن آرزوی پسرک پل هیچ گاه نمی چرخد. در آخر داستان ما دوباره به شروع بر می گردیم. برداشت من از ساختار دورانی این اثر این است که ما پی در پی در هر دوره شاهد بدبختی هستیم. این بدبختی ها در دایره ای در رفت و آمد اند و این روند ویرانی و فاجعه پایانی ندارد. سفر این داستان از یک اختناق و برگشت به آن اختناق است. مثل سرنوشت مردم افغانستان.
در مورد “سنگ صبور” نمی توانم نظری بدهم چون تا هنوز به فارسی ترجمه نشده و به دسترس ما قرار ندارد. برخی از دوست ها در مقالات شان از عتیق رحیمی می پرسند که چرا نشان نمی دهد که بر مردم افغانستان چه گذشته؛ من از باب نمونه دو مورد را با شما شریک می سازم.
عتیق رحیمی، یک نویسنده خلاق و خوش ذوق است. تاریخ افغانستان تاریخ رنج و مرارت است، رنج و مرارتی که نه او در لانه گرم کابلی اش توانست درک کند و نه هم از برج عاج پاریسی اش توانست ببیند. عینک اشرافیت و سمعک سلطنت، تیره تر و ضعیف تر از آن است که چهره اشک آلود کودکی و یا صدای ناله مادری را ببیند و بشنود… (مقاله علی کریمی). وبلاگ www.doshanbehablogspotcom/۲۰۰۹/۰۲/blog-post.html
اگر صادقانه و بدون حسادت به رمان های عتیق رحیمی دیده شود، هم چهره اشک آلود کودکان افغانستان به نظر می خورد و هم صدای ناله مادران به وضوح شنیده می شود. علی کریمی نگاه های عتیق رحیمی را به رنج و دردهای مردم و هموطنانش یک جانبه می بیند و او را متهم می سازد که از یک قوم خاصی پشتیبانی می کند و او را مشاطه گر سلطنت ظاهر شاه و «خاینان جهادی» می داند. در حالی که این دید یک جانبه از خود نویسنده است و از باور ها و دریافت های شخصی اش.
“حسینی و رحیمی نویسندگان افغان هستند اما نویسندگان افغانی که نمیخواهند قلم طلایی شان، قلب و جگر تبهکاران دینی و اربابان ایرانی، امریکایی، پاکستانی و عرب شان را بدرد و بدین گونه در پیشاپیش جنبش برای افغانستانی آزاد، دموکراتیک و پاک از جرثومه بنیادگرایی سهم خود را ادا کنند. نکته همین جاست. اگر این دو به مبارزه استقلالطلبانه، دموکراسیخواهانه و ضد بنیادگرایی نپیوندند، غبار نویسندگان و هنرمندان خاین و معاملهگر و عافیتطلب انجمنی به روی آنان هم خواهد نشست.( هنر خالد حسینی و عتیق رحیمی، خنجری بر گلوی دژخیمان یا پری بر سر آنان؟ “پیام زن شماره مسلسل ۶۸ و ۶۹”)
چطور باید این گفته را قبول کرد. در حالی که چه در رمان بادبادک باز خالد حسینی است و یا در رمان های عتیق رحیمی، هر دو با وجود ملامت نمودن جنگ، علت هایش را نیز برملا کرده اند. عتیق رحیمی و خالد حسینی در رمان های شان به زمان های خاصی اشاره نموده اند و آن را مشخص ساخته اند. پس وقتی که زمان مشخصی مورد اشاره قرار می گیرد، نظر به تاریخ اشخاص ملامت آن زمان نیز مشخص هستند.
با وجود نقدهای منفی و حسودانه باز هم عتیق رحیمی برای مردم افغانستان معرفی نگردیده است. قسمی که پرتو نادری در یک مقاله خود راجع به عتیق رحیمی می نویسد:” شیوه نویسندگی عتیق رحیمی با شیوه داستان نگاری نویسندگان دیگر کشور تفاوت هایی دارد. در نگاه نخست شیوه نا آشنا به نظر می آید. با این همه در پیوند به چگونگی و ویژگی های آثار عتیق رحیمی هنوز در افغانستان کاری شایسته ای انجام نشده است. حتا می توان گفت که هیچ کاری صورت نگرفته است. این در حالی است که جامعه فرهنگی افغانستان، نسل جوان افغانستان و مردم افغانستان نیاز دارند تا عتیق رحیمی را با تمام گستردگی ابعاد شخصیت فرهنگی او بشناسند.
استقبال جهانیان از کارهای عتیق رحیمی چه در زمینه فلم و چه در زمینه نویسندگی بود که او را به ما معرفی کرد، نه جامعه فرهنگی کشور. هیچ به خاطر ندارم که تا هنوز کدام یک از نهاد های فرهنگی دولتی یا غیردولتی و یا هم کدام یک از نهادهای مدنی استقبالی از کار های او به عمل آورده باشد. با دریغ تا هنوز منتقدان ما (اگر منتقدی داشته باشیم) در پیوند به آثار او چیز قابل توجهی ننوشته اند. از این نقطه نظر عتیق رحیمی، این نویسنده جهانی هنوز در زادگاه و در سرزمینش ناشناخته به نظر می آید”.
به امید روزی که جامعه فرهنگی ما در کنار بزرگداشت از مرده ها، بزرگداشت از زنده ها را نیز یاد بگیرد. در آخر می خواهم به جوایزی اشاره کنم که عتیق رحیمی از سال ۲۰۰۰ به این سو در رشته ادبیات و سینما به دست آورده است:
رمان خاک و خاکستر- برنده جایزه ادبی یلدا در بخش نویسندگان غیر ایرانی. ۱۳۸۲
رمان سنگ صبور- برنده جایزه گنکور فرانسه ۲۰۰۸
فلم خاک و خاکستر- برنده جایزه نوع نگاه جشنواره فلم کن- ۲۰۰۴
برنده جایزه بهترین کارگردان جشنواره فلم براتسلاو- ۲۰۰۴
برنده جایزه هیات داوران جشنواره فلم براتسلاو- ۲۰۰۴
برنده جایزه بهترین- جشنواره فلم سینفن “سینمای آسیا و عرب”- ۲۰۰۴
برنده جایزه بهترین کارگردان- جشنواره بین المللی فلندرز- ۲۰۰۴
برنده جایزه منتقدین- جشنواره فلم اسلو- ۲۰۰۴
برنده جایزه کشتی طلایی- جشنواره فلم زنزیبا- ۲۰۰۵
همچنان نامزد دریافت دو جایزه دیگر در رشته های دیگر جشنواره های فوق.
منابع:
)www.doshanbeha.blogspot.com/2009/02/blog-post.html
http://pz.rawa.org/۶۸/68khalid.htmا
http://www.imdb.com/name/nm1680298/






