وفاداری آنان به خود رهبر در واقع دروغی بیش نیست. آنان تا آخرین لحظهای که رهبر قدرت را در دست دارد در کنار او خواهند ماند و برای حفظ این قدرت در دست رهبر هرکاری خواهند کرد اما بعد از سرنگونی رهبر، دیگر وفاداری موضوعیت نخواهد داشت. این افراد عاشق قدرت رهبر خوداند نه شخصیت و خود رهبر.
این افراد همواره نوعی احساس حقارت آزاردهنده را در وجود خود درک میکنند و برای انکار آن در وجود خود، خود را به کانون قدرت متصل نگه میدارند. فلیس دزیرژینسکی همین نقش را برای استالین بازی میکرد. او کمونیستی وفادار به استالین بود که به عنوان رییس چکا کارنامهای با حداقل دو هزار مورد اعدام و جنایت علیه ضدانقلابیون از خود به یادگار گذاشت. هاینریش هیملر، نیز این نقش را برای هتلر ایفا میکرد. او که به «سگ خونخوار اروپا» معروف بود به همراه هتلر مسوول کشتار پانزده میلیون روسی، لهستانی و یهودی غیرمسلح و بیتوان بود. برکهارت نماینده جامعه ملل در مورد هیملر مینویسد: اثری که همیلر بر انسان میگذاشت به مانند افسری جز، غیرطبیعی، کوتهبین، وظیفهشناس، با انضباط غیرانسانی، آمیخته با عنصری از آدم آهنی بود. هیملر نماد واقعی یک فرمانبر فرودست، وظیفهشناسی دیوانسالار و غیرانسانی بود که در عین حال بسیار کینهجو و دیگرآزار بود. توصیف هاینس گودریان از هیملر اینگونه است: ماتترین پیروان هتلر، هاینرش هیملر بود. مردی کوچک، با همه نشانههای پستی نژادی، که رفتاری ساده داشت. قضاوتش را در باره دشمنان باید فقط کودکانه خواند. بارها فرصت یافتم تا شاهد نبود اعتماد به نفس و بیشهامتی او در حضور هتلر باشم.
انسانهای توجهطلب – ضد قدرت همواره تشویش و نگرانی از دست دادن پست خود را دارند. توجه، حمایت و قدرتی که او از رییس خود دریافت میکند به نوعی مایه حیات او خواهد بود و او همیشه نگران دو چیز است. اول این که رییس پست خود را از دست بدهد و دوم این که کسی جای خود او را به عنوان معاون اول رییس بگیرد. این دو موضوع همیشه او را در مقام تقلا و دست و پا زدن برای حفظ قدرت خود و رییس نگه میدارد؛ تلاشی همراه با ترس و تشویش. چیزی که نهایتا به اختلالات شدید شخصیتی، پرخاشگری، سوظن، عاشق پیشه و حقارت نفس منجر خواهد شد.
یکی از روشهای معمول آنها برای از بین بردن رقیبان، پروندهسازی و تهمتزدن است. آنها از اتهامهای کلی، بزرگ و سنگین، بدون اشاره به جزییات و با شدت عمل در فرایند دستگیری، محاکمه و مجازات استفاده میکنند. اتهامهایی همچون خاینین به ملت، مخالفان رهبری، براندازان حکومت، جاسوس و خرابکار و یا تجزیهطلب. آنان تمام این کارها را برای حفظ قدرت رییس خود انجام میدهند و به لحاظهایی قابلیت آن را دارند که بسیار شدیدتر و خشنتر از خود رییس عمل کنند. آنان میتوانند کارخود را به نحو خاصی ارزشسازی کنند. ارزشی به نام وفاداری و تعهد به رییس. در ضمن این که صرف دستور گرفتن از رییس میتواند مسوولیت جنبههای منفی این اقدامات را به گردن او بیاندازد. مانند سربازی که مسوولیت کشتارش را به گردن فرمانده میاندازد.
حال اگر فرد توجهطلب- ضد قدرت، منبع قدرت خود را کاملا از دست بدهد و در صورتی که بتواند بر برخی ضعفها و ترسهایش غلبه کند ترجیح خواهد داد جای رییس خود را بگیرد. او در واقع خود را تنها فرد شایسته و لایق این مقام میداند. با این کار خواهد توانست با حفظ اصول و اهداف رییس مرده و از دسترفته، در عالم ذهن و خیال همچنان پیرو وفادار و عاشق بماند. او نه میخواهد و نه میپذیرد که فرد دیگری به جز خودش جای رییس و رهبر را بگیرد و برای بدست آوردن جایگاه قدرت پس از مرگ رییس نقشه خواهد کشید. این کار تنها نیازمند جسارت و اقتداری است که ممکن است تمامی توجهطلبان ضد قدرت، قادر به بکار گرفتن آن نباشند. آنان در واقع باید بتواند با یکی از ویژگیهای منفی خود مقابله کنند: ضد قدرت بودن. وابستگی و مهرطلبی. استالین کسی بود که توانست به این نقطه برسد و جایگاه لنین را بگیرد. او از زمانی که از تبعید جانفرسا، کشنده و رخوتکننده سایبریا جان سالم بدر برد تصمیم گرفت دیگر انسان درجه دو نباشد و تلاش کند خود حداکثر قدرت را بدست گیرد. به همین دلیل ابتدا سعی کرد خود را با هر تزویری در صدر انقلابیون جا بزند. سپس سایر رقیبان مانند تروتسکی را از بین ببرد و در نهایت خود را آماده جانشینی بلامنازع لنین کند.
توجهطلبان- ضد قدرت بسیار خطرناکتر از دیکتاتورها خواهند بود. چرا که آنها به دلیل ترس مضاعفی که دارند انگیزهای مضاعف نیز برای سرکوب، انحصارگرایی و خشونت خواهند داشت. انگیزهای که یکسویش را حفظ قدرت رییس و سوی دیگرش را حفظ معاونت خویش شکل میدهد. دیکتاتورها نیز بیشتر اوقات از سوی همین معاونان توجهطلب و تملقگوی خویش به سمت توهم اقتدار، خودشیفتگی و فاصله گرفتن از واقعیت سوق داده میشود. استعداد اولیه دیکتاتورها شاید در خودشان نهفته باشد اما همیشه معاونان، دستیاران و مشاوران متملق و وابستهاند که آنها را در استبداد خویش عمق و تداوم میبخشند. آنها کاملا مکمل هماند.






