محمود درویش/ فلسطین
«هر وقت که من به خیمه گاه های پناهندگان فلسطینی بروم، و یا تلویزیون را روشن کنم، فقط یک تصویر می بینم. همیشه. همیشه فقط همین یک تصویر را: یک زن، که بچه اش را و اثاثیه اش را با خودش حمل می کند تا به خیمه گاهی در رفح، در غزه، یا در لبنان، فرار کند.
این زن، قبل تر ها، مادر من بود؛ بعد، خواهر من بود؛ و شاید حالا، دختر من است…»
«بهیاد دارم که شش ساله بودم. در دهکدهای آرام و زیبا زندگی میکردیم. خوب به یاد دارم. در یکی از شبهای تابستان که معمولا عادت اهل ده این است که روی پشت بام بخوابند. مادرم ناگهان مرا از خواب بیدار کرد و دیدم که داریم با صدها تن از مردم دهکده در میان بیشهها فرار میکنیم. گلولههای سربی از روی سر ما میگذشت و من از ماجرا هیچ سر در نیاورده بودم. پس از یک شب سرگردانى و گریز، به روستایى ناشناس رسیدم که کودکانى دیگر داشت. ساده دلانه پرسیدم؛ من کجایم؟ و براى نخستین بار کلمه لبنان را شنیدم!…»
این دو نقل قول از محمود درویش شاعر فقید و نامدار فلسطینی تمام ذهنیت او را آشکار می کند. شاعری که عمرش را در مبارزه و آوارگی و تبعید گذراند. عمده ترین موضوعات اشعار درویش نیز حول همین محورها می چرخد. شاید اگر شعرهای درویش را کلمه به کلمه تلخیص کنیم در نهایت به کلمه ای با سه حرف برسیم که بیشترین بسامد را در دایره واژگانی او دارد و کلمه کلیدی اغلب شعرهایش است و آن کلمه «وطن» است.
محمود درویش در سال ۱۹۴۱ میلادى در روستاى بروه- نزدیک شهر عکا- به دنیا آمد. در خانواده اى فقیر و پرجمعیت و با هشت فرزند. کودکى اش سرشار از خاطره هاى مرارت بار چون جنگ و آوارگی است.
محمود درویش سرودن شعر را از دوازده سالگى آغاز مى کند. تجربه چاپ شعر براى بار نخست در چهارده سالگى به سراغش مى آید. جالب این که نخستین تجربه زندان نیز در چهارده سالگى اش اتفاق مى افتد. این تجربه- یعنى تجربه زندان- چند بار دیگر نیز دست مى دهد و طبیعى است که پى آمدِ نخست چنین تجربه اى براى شاعر، سرودن در قفس است و سرودن از قفس، برخى از معروف ترین سروده هاى محمود درویش شعرهاى زندان او است.
کتاب نخست محمود درویش در نوزده سالگى شاعر با نام گنجشکان بى بال به چاپ رسید که تجربه هاى شتابزده او با تاثیر پذیرى وسیع از شعر شاعران انقلابى جهان بود و بالطبع با ارزش گذارى در حد سیاه مشق هاى اولیه یک شاعر جوان طبقه بندى مى شود. اما این کتاب برگ هاى زیتون بود که محمود درویش را به عنوان استعدادى درخشان در پهنه شعر عربى معرفى کرد. این کتاب چهار سال پس از مجموعه نخست در سال ۱۹۶۷ به چاپ رسید و چند شعر از معروف ترین شعرهاى محمود درویش را در این مجموعه مى توان سراغ گرفت. از جمله شعر مشهور کارت شناسایى با این آغاز؛ سَجِّل! / اَنَاعربِیٌّ
«بنویس !
من یک عرب ام
وشماره کارت من پنجاه هزار است
هشت فرزند دارم
و فرزند نهم در تابستان آینده به دنیا خواهد آمد
آیا خشمگینى؟»
به شهادت بیست و چند مجموعه شعر، محمود درویش به عنوان شاعرى پویا شعر به شعر و کتاب به کتاب مسیرى رو به کمال دارد. هم در حوزه درونمایه ها و نگره هاى محتوایى به ژرفا مى گراید و هم در عرصه زبان و بیان شاعرانه، به پختگى و درخشش فزون تر دست مى یابد، و البته همانقدر که این پختگی در صورت نمود پیدا می کند، در سیرت نیز آرمان خواهی او عمیق تر می شود و بی آن که از بیان آرمان های فلسطین دست بردارد به منظری عام از آرمان های انسانی می پردازد. البته همچنان و همیشه دغدغه اصلی او وطن است و فلسطین. نزار قبانى شاعر شهیر سوری که دو هفته قبل در همین ستون به او پرداخته شد، در گفتگویى از جایگاه محمود درویش و ربط او با آرمان مقاومت فلسطین چنین مى گوید: «مقاومت فلسطین موضوعى مناسبتى نیست…. محمود درویش شاعر مناسبتى فلسطین نیست، او تمام فلسطین است با باغ هاى انگور و زیتون اش، با دریا یش…. دستاورد او براى فلسطین بسیار فراتر از نصیبى است که از فلسطین به او رسیده و او آن را در تمام سیاره ها منتشر ساخته است و از آن جا که شاعرى بزرگ و تواناست، فلسطین در دستان او بزرگ شده، حال آن که به دست دیگران کوچک شده است.»
شعرهای درویش با زبان و بیانی بدیع در همه جای جهان معرفی شده و به تمام زبان های مهم دنیا ترجمه شده است و به قول قبانی او فلسطین را سیاره به سیاره معرفی کرده است.






