علم تاریخ با حضور پررنگ در صحنهی اجتماعی و سیاسی سدهی معاصر، مفهوم بسیار گستردهای یافته است. امروز تاریخ برای به چنگ آوردن رهیافتهای تمدنی و تحولی به مفهوم وسیعی نایل آمده است. تاریخ است که به بررسی احوال اجتماعات گذشته و تطور و نمو آنها و شکوفایی و انحطاط و سقوط آن ها میپردازد. با کسب چنین رسالتی، تاریخنویسان را به دستههای گوناگونی تقسیمبندی مینمایند: تاریخ سیاسی، تاریخ اجتماعی، تاریخ تمدنی و …
با نگاهی گذرا به اکثر کتابهایی که در زمینه تاریخ افغانستان نوشته شده و در دسترس علاقمندان قرار میگیرد، در مییابیم که اساسا حجم زیادی از دادهها و اطلاعات این نوشتارها، در زمینه تاریخ سیاسی و احیانا مسایل اقتصادیی است که تاثیرگذار در روند سیاسی افغانستان است؛ و کمتر مسایل اجتماعی مورد توجه قرار میگیرند. اکثر کتابهای تاریخی در زمینهی افغانستان را گزارش، روایت و احیانا تحلیل رویدادها، عقاید، جنبشها و اعمال و رفتار رهبران بزرگ سیاسی و افراد دخیل در مسایل سیاسی تشکیل میدهد و معمولا حول مفهوم قدرت، سلطه و غلبه در گردش میباشد. گویی در جغرافیای افغانستان جز قدرتمندان، کسان دیگر حضور فیزیکی نداشتهاند. همین نگرش صرفا سیاسی از اهمیت و اعتبار تاریخنگاری افغانستانی کاسته است.
اطلاعات و دادههای موجود عمدتا در زمینه سیاسی است که خود به خود با تاریخ نظامی و دیپلوماتیک در پیوند قرار میگیرد. همانطور هم که روشن است، تاریخ نظامی یا تاریخ جنگها، بخش عظیمی از تاریخ نوشتههای جهان را در همه زبانها تشکیل میدهد؛ از برخورد و منازعه میان دو گروه یا دو قبیله گرفته تا جنگهای تمامعیار میان کشورها که حتا دامنهی این جنگها در دورههای خاصی بخش گستردهای از جهان را فرا گرفت، بحث میکند.
تاریخ دیپلوماتیک نیز از رفتارها، اعمال و تصمیمات دولتمردان، سیاستمداران و مقامات عالیرتبه سخن میگوید و آنان را منبع تحول و نیروی محرکه تحولات تاریخی قلمداد میکند و به مطالعه روابط بین دولتها و قدرتها در طول زمان میپردازد. به واقع میتوان گفت که این دوگونه شیوه، حجم وسیعی از تحقیقات و نوشتههای تاریخی را تشکیل میدهد و آنچه که عموم از کلمه تاریخ میفهمند، عملا ناظر به همین گونههای تاریخنگاری است.
بنابراین، توجه مورخان به تاریخ سیاسی بیانگر این موضوع است که اصولا در تاریخنگاری گذشته، سهمی برای مردمان عادی در شکلگیری رویدادها قایل نبودند؛ در صورتیکه میتوان گفت، در پس بسیاری از رویدادها و مناسبات تاریخی قشر پایین دست جامعه نقش اصلی و اساسی را ایفا کردهاند. و لیکن کمتر به این بخش از جامعه در مناسبات تاریخی توجه نشان داده شده است.
اخیرا نوع نگاه تاریخنگاران تا حد زیادی تغییر یافته است و به مقدار قابل توجهی به زندگی اجتماعی انسان عادی پرداخته شده است. در تاریخنگاری جدید، از بخشهای پایینی هرم به زندگی افراد، گروهها و مناطقی پرداخته میشود که قبلا از لحاظ تاریخی حایز اهمیت تلقی نمیشدند، از جمله زنان، بردگان، طبقات کارگری، مهاجران و مناطقی چون هند و افریقا.
به واقع از آغاز قرن بیستم توجه ویژهای به تاریخ اجتماعی صورت گرفت و موسسهای در زمینه تاریخ اجتماعی تاسیس گردید. پژوهشکدهی بینالمللی تاریخ اجتماعی رسما در 25نوامبر ۱۹۳۵ گشایش یافت و فعالیت رسمی آن به سالهای نخست دهه دوم سده بیستم بر میگردد. نخستین سالهای دهه ۱۹۳۰، اروپا شاهد ظهور و گسترش اندیشههای کمونیسم، فاشیسم، ناسیونال سوسیالیسم بود. بنیانگذاران این پژوهشکده با درک وخامت اوضاع و خطری که متوجه جنبشهای کارگری بود، برای حفظ و رهانیدن از خطر نابودی مجموعه اسناد و نشریات این جنبشها، تلاشهای همهجانبهای را آغاز نمودند. ایشان دریافته بودند که اگر نتوانند، اسناد را گردآورند و در جایی محفوظ بدارند، تنها یک سرنوشت در انتظارشان خواهد بود؛ نابود خواهند شد و یا در بهترین حالت برای سالیان درازی از دسترس پژوهندگان به دور خواهند ماند.
از سالهای ۱۹۷۰، با توجه به اینکه بسیاری از کشورهای اروپایی، خود میل و امکان بازیابی و حفظ و نگهداری از اسناد جنبشهای اجتماعیشان را داشتند، پژوهشکده امکانات خود را بهسمت کشورهایی متوجه ساخت که حکومتهای خودکامه و استبدادی زمام قدرت آن را در اختیار داشتند و یا بنابر عوامل دیگر، احتمال از بین رفتن اسناد و مدارک مرتبط با جنبشهای اجتماعی این کشورها میرفت. این کشورها عمدتا در آسیای جنوبشرقی، امریکای لاتین، شمال افریقا و خاورمیانه قرار داشتند. اندونزی، ترکیه، چین، ژاپن، پاکستان، هند، کره، فیلیپین، سنگاپور، مالزی، سریلانکا، کامبوج، بنکلادش، برمه، افغانستان، ایران، عراق، اسراییل، اردن و چند کشور دیگر از جمله این کشورها بودند. بههر صورت امروز نگاه به زندگی اجتماعی بشر در فرآیند زمان مورد توجه قرار گرفته است، چیزی که از آن میتوان تحت عنوان تاریخ اجتماعی یاد کرد.
اگر بخواهیم از تاریخ اجتماعی تعریفی دقیق ارایه دهیم، میبایست به طرح مولفههای حوزه تاریخ اجتماعی پرداخته شود. میتوان گفت که یکی از مولفههای تاریخ اجتماعی، تاریخ گروهها و طبقات فرودست جامعه است. زندگانی آنها، جنبشهای اجتماعیشان و نقششان در فرآیند شکوفایی جامعهشان. بر این اساس، تاریخ اجتماعی بیشتر به بررسی اعتراضات گروههای فرودست میپردازد و به نتایج حاصل از آن توجه نشان خواهد داد.
مولفه دیگر که میتوان از آن نام برد، فعالیت اجتماعی همه انسانهاست و لزوما به گروههای فرودست محدود نمیشود؛ بلکه حوزههای وسیعتری را از تمامی مردم شامل میشود. این حوزه بیشتر به زندگانی مردم میپردازد و در آن کمتر صحبت از سیاست هست و بههمین دلیل از تاریخ سیاسی فاصله میگیرد.
مولفه دیگر اوضاع اقتصادی است. اقتصاد حوزهای است که در آن تاریخ اجتماعی با تاریخ اقتصادی پیوند میخورد. در نگاه تاریخ اجتماعی – اقتصادی معیشت مردمان است که مورد توجه قرار میگیرد و تطور و تحول وجوه تولیدی در حاشیه این موضوع مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
بنابراین تاریخ اجتماعی با هریک از این مولفهها ارتباط تنگاتنگ دارد، گرچه با حوزههای دیگر هم مرتبط است. با تاریخ اندیشه و حوزه تاریخ سیاسی، اما نه تاریخ سیاسی است و نه تاریخ اندیشه. با توجه به این موارد میتوان در تعریف تاریخ اجتماعی چنین گفت که تاریخ اجتماعی مطالعه جامعه شناسانه بشر در بستر تاریخ است. بنابراین تاریخ اجتماعی بسترهایی چون فرهنگ، سیاست و اقتصاد را نیز در خود نهفته دارد و در بررسی تاریخ اجتماعی باید به این سه مقوله توجه جدی مبذول داشت. با توجه به مطالبی که مطرح گردید، تاریخ اجتماعی، عمدتا رفتارها و شیوههای زندگی و انگیزهها و خواستهای مردمان عادی را مورد توجه قرار میدهد. تاریخ اجتماعی با تاکید بر نقش شهروندان عادی، مطالعه نقش رهبران را کمرنگتر میسازد. هرچند بیشتر نوشتههای تاریخی موجود تا قرن بیستم را باید در شمار تاریخ سیاسی بهحساب آورد؛ ولی امروزه توجه به تاریخ اجتماعی توانسته بسیاری از نقطههای تاریک را در تاریخنگاری معاصر جوامع مختلف روشنتر سازد.
امروز از نظر پژوهشگر تاریخ، دیگر اراده قهرمانان و مردان بزرگ بهعنوان یگانه راهکار برای تبیین رویدادهای تاریخی ملاک قرار نمیگیرد، وی تلاش میکند در تبیینهای خود، به دیگر علل و عوامل دخیل همچون عوامل اقتصادی، اجتماعی، محیطی نیز توجه نشان دهد. هرچند متاسفانه در تاریخنگاری افغانستان، از گذشته تا به امروز چندان به تاریخ اجتماعی توجه نشده و صرفا تاریخ سیاسی محتوای کتابهای تاریخی افغانستان را تشکیل میدهد. امروز تاریخ عرصه اراده، تفکر و اندیشه گردیده است و در این تفکر، این انسان است که تاریخ را میسازد و انسان حاکم بر سرنوشت خویش است. در گذشته تاریخ را مجموعه کنشها و رفتارهای انسانی میدانستند، و در دنیای امروز جای این تعریف، تعریف دیگری آوردند و تاریخ را به معنای مجموعه فرهنگ و تمدن انسانی گرفتند؛ چراکه تمدن و فرهنگ انسانی معلول ذهن و دست و اراده اوست.
به واقع مورخ معاصر، تاریخ اجتماعی را برای پرداختن روشنتر و چند وجهی به زندگی روزانه مردم، با تاریخنگاریهای جدیدتری همچون تاریخ فرهنگی، قومشناسی و غیره پیوند داده که در این میان سهم تاریخ فرهنگی بسیار متمایز و برجسته است. در این نگرش، مطالعه زندگی روزانه مردم میتواند بخش بزرگ آنچه تاریخ اجتماعی در پی آن است فراهم سازد. زندگی روزانه، بارزترین جلوهگاه ظهور و بروز خواستها، سلیقهها، انگیزهها و رفتارهای مردمان عادی و معمولی جامعه یعنی همان کسانی است که بنابر تعریف قرار بوده است تاریخ اجتماعی، تاریخ زندگی آنها باشد. این دیدگاه تاریخ اجتماعی را در ذیل تاریخ سیاسی قرار نمیدهد؛ بلکه بر عکس بر عناصری از تاریخ سیاسی تمرکز میکند که بتوان آن را در ساختار تاریخ اجتماعی جذب کرد.
متاسفانه در تاریخنگاری افغانستان، نگاه کمتری به مقوله اجتماعی و آنچه که ما امروز تاریخ اجتماعی میخوانیم، شده و میشود و نوع نگاه مورخ افغان بیشتر سیاسی است تا اجتماعی. البته نباید این نکته را از نظر دور داشت که اصولا جریانات سیاسی و تحولات مختلف که سبب تغییر مکرر رهبران سیاسی و نظامات سیاسی میشد، سبب گردیده تا اصولا مورخ افغان فرصت پرداختن به تاریخ اجتماعی را نداشته باشد. بنابراین میتوان گفت که تاریخنگاری افغانستان فاقد جنبههای اجتماعی بوده و در کل ناقص بهنظر میرسد. چراکه هیچگاه چندان به زندگانی اکثریت جامعه نپرداخته و تنها از یک منظر خاص، حوادث چند سدهی اخیر افغانستان را مورد توجه قرار داده است. این طرز نگاه آنچنان قدرتمند است که گاها احساس میگردد، جز شاهان و رهبران سیاسی کسان دیگری در این سرزمین زیست نمیکردهاند. بنابراین نیاز است تا در نگاه جدید تاریخنویسی، در زمینه مسایل اجتماعی و نگاه به طبقه پایین دست جامعه تلاش شود. چراکه این نوع نگاه خواهد توانست برخی از نقاط تاریک تاریخ معاصر افغانستان را روشن کند.






