گزارشی از نخستین نشست «جایگاه نقد در ادبیات معاصر افغانستان»
نشست «جریانشناسی ادبیات معاصر افغانستان» با عنوان «جایگاه نقد در ادبیات معاصر افغانستان» با سخنرانی محمود جعفری شاعر و نویسنده، خانم داکتر حمیرا قادری نویسنده و سید ضیا قاسمی شاعر، در کابل برگزار شد.
برنامه جریانشناسی ادبیات معاصر افغانستان نخستین جلسه خود را با گردانندگی محمد واعظی شاعر و نویسنده از سوی موسسه فرهنگی در دری با همکاری موسسه تحصیلات عالی کاتب به روز پنجشنبه (۳۰ جدی) در تالار این دانشگاه با حضور تعداد کثیری از نویسندگان، شاعران، فرهنگیان، اهل ادب و قلم، روشنفکران و دانشجویان، آغاز کرد.
محمود جعفری شاعر، پژوهشگر و نویسنده به حیث اولین سخنران با «مقدمه تیوریک در مورد نقد» مقالهاش را با عنوان «از نویسندگی تا نویسایی نقد» به بیان و بررسی گرفت. وی با یک رویکرد تیوریک در مورد خواستگاه نقد گفت: «هر چیز از خودش آغاز میشود. آغاز هر چیز نتیجه خودش است. هر شی محصول تراکم وجود خود است. نقد نیز یکی از اینهاست…» به گفته آقای جعفری نقد اما «هیچگاه از خود فارغ بوده نمیتواند. او در عین حال که دیگری را خوب و بد میکند، ارزش میدهد و ارزش میستاند… زندگیاش را در ستیز با خویشتن و جهان سر میکند… پس وظیفه نقد چیست؟» او با بیان اینکه در این مسیر، نهاد تعیینکننده نقشها چندگانه میشود، گفت نقد «فاعل شناساست. این فاعل وقتی میتواند تبدیل به موضوع شود که دغدغه بودن را نداشته باشد.» به گفته آقای جعفری، در اینجا نخستین نگرانی، خود نقد است. او در بخش استنتاج از مقدمهاش درباره تعریف، خواستگاه و جایگاه نقد گفت: «مشکل عمده منتقدین ما این است که منتقد نیستند. چون به آنچه متهم شدهاند، از آن مبرایند. هیچگاه نقد را در قلمرو ادبیات جای ندادهاند. و از طرفی هم نوشتن نقد را نویسندگی قلمداد نکردهاند. بلکه فهم خود را در جامه دروغین نقد عرضه کردهاند. از نقد چهرهای ساختهاند که نقد از آن متنفر است.»
محمود جعفری با طرح این پرسش که «پس نقد چیست؟» یادآور شد، نقد در طول حیات خود تعاریف گوناگونی را از سر گذرانده است. همانگونه که در ابتدا نقد به «عملیه سره از ناسره و خوب از بد» تلقی میشد؛ اما امروزه نقد تعریف جدیدی به خود گرفته است. آقای جعفری در تعریف و برداشت تازهتر از نقد، به نقل از فوکو گفت: «کار نقد، آشکار ساختن مناسبات اثر با مولف نیست و نیز قصد ندارد تا از راه متون، اندیشه یا تجربهای را بازسازی کند، بلکه میخواهد اثر را در ساختار، معماری، شکل ذاتی و بازی مناسبات درونیاش تحلیل کند…» وی با بیان اینکه نقد امروز معنای تخصصیتری به خود اختیار نموده، اذعان داشت، در طول زمان برداشتها و تفسیرهای زیادی از نقد صورت گرفته است. به گفته آقای جعفری، رولان بارت قدم فراتر از فوکو گذاشته است: «به نظر [بارت] نقد دانش نیست. نقد با معنا سر و کار دارد و دانش، معنا را پدید میآورد. نقد زبانی را در اختیار گفتار نابی که خواندن را انجام میدهد میگذارد و گفتاری (از میان گفتارهای دیگر) به زبان اسطورهای که سازنده اثر است میبخشد. مناسبت نقد با اثر همان مناسبت یک معنا با یک فرم است… نقد خود یک زبان است.» به باور آقای جعفری، «… نقد امروزه تبدیل به متن مستقل شده است. و وظیفه جدید برای خود انتخاب کرده است. در این زمانه کار نقد، نویسندگی است. منتقد پیش از هر چیز یک نویسنده است.»
جعفری با اشاره به اینکه «نویسنده در زبان خود شامل است و این زبان است که به نویسنده شخصیت و هویت میبخشد…» در رابطه به وضعیت نقد در ادبیات معاصر افغانستان گفت: «منتقدان ما نویسنده نیستند، نویسایند… نویسایی اینها هیچ مبنای معرفتی ندارد. سر رشته آن بیمبالاتی در سوداهایشان است.» به باور آقای جعفری «غایت کار این نویسایان، دادن رونق به تجارت میباشد و نه چیز دیگر؛ در صورتی که غایت یک منتقد آگاه، نویسندگی است.»
جعفری با اتکا به تعریف جدیدی که از نقد صورت میگیرد، کار منتقدین ادبیات معاصر کشور را مورد سنجش قرار داد. به عقیده وی «عمل [منتقدین ما] نه در چارچوب اندیشه بل در قالب سلیقه و یا ذوق نقد شکل میگیرد. ذوق نقد هم معمولا در نقدهای دانشگاهی امکان حضور مییابد… نقدهایی که در نشریات به چاپ میرسند [نیز] در همین دایره میرقصند.»
محمود جعفری با تبیین و بحث تیوریک از پدیده نقد در ادبیات معاصر کشور، وضعیت کنونی نقد را با طرح سوالاتی «چرا ما دور از محیط خود زندگی میکنیم؟ چرا به منتقد به عنوان خصم خونخوار مینگریم؟ چرا نقد نمیتواند ادبیات به حساب آید؟ چرا نقدنگاری نویسندگی نیست؟ چرا نقد زبان به شمار نمیآید؟» به بررسی گرفت. وی از دو عامل در خلق و پیدایش چنین مسالهای، یادآوری کرد. به باور آقای جعفری، «عامل محیطی» و به دنبال آن «عامل فرهنگی» زاییده تمامی پاسخهای این سوالات است. او با بیان اینکه فرهنگ، باورها و ارزشهای مختلفی را خلق میکند و «هر قدر سطح فرهنگ افزایش یابد، میزان برخوردهای عقلانی با یک پدیده نیز افزایش مییابد» گفت، جوامعی که به توسعه فرهنگی دست یافتهاند، فرهنگ نقد و نقدپذیری به گونه بایسته و شایسته خود در آنها نهادینه شده است. آقای جفعری گفت، اما «افغانستان در دسته دوم جوامع قرار دارد. بنابراین هر گونه پدیدهای که با باورهای سنتی سر ناسازگاری داشته باشد، نمیتواند جایی در حیات فرهنگی ما برای خود احراز نماید. به همین سبب هر پدیده فرهنگی با تلقی «تهاجم فرهنگی» از میان رانده میشود.» جعفری در کنار عدم موجودیت توسعه فرهنگی در مساله نقد ادبی، گفت: «از سوی دیگر منتقدین نیز خصلتهای بومی را ترک نکردهاند و با سو برداشت از نقد، به نقد میپردازند. زبان برای منتقدین ما مساله نشده است. نقد هم نویسندگی نیست. چنین است که رفتار یک منتقد به رفتار بیگانهای میماند… بدینسان نقد منطق خود را از دست میدهد. تبدیل به نوشتهای بیخاصیت میگردد که از سر سلیقه و غرض پدید آمده است.» بنابراین، هویت و جایگاه واقعی نقد در ادبیات معاصر ما، در میان رشته تارهای موهوم و سطحنگریها و کمعمقبینیها، گیر کرده و از تعریف بازمانده است.
خانم حمیرا قادری، به حیث دومین سخنران نشست جریانشناسی ادبیات معاصر افغانستان، سخنرانیاش را با عنوان «جایگاه نقد در داستان معاصر افغانستان» سر گرفت.
خانم قادری با بیان اینکه قصهگویی و داستانسرایی از ابتدای زندگی انسان رشد و نمو کرده است، گفت، نخستین قصههای ساخته و پرداخته توسط انسانها، «مظهر زندگی» بودند. به گفته وی، داستان و قصه از ابتدای پیدایش خود، به نقد، بحث و نظر در مورد زندگی انسان با تمام کم و کیف آن مربوط میگردید. خانم قادری گفت: «اما داستانها و قصههای اولیه و نخستین بشر، در طول زمان همانند یک ارگانیسم زنده- همگام با رشد زندگی بشر- رشده نمودند و به بلوغ رسیدند.» وی با رویکرد تاریخی از سرگذشت و تاریخ قصهگویی انسانها و جوامع انسانی، گفت اما در افغانستان قصهگویی و داستانسرایی خیلی دیرتر از سایر جوامع بسط و رواج یافت و هنوز نیز به دوران بلوغ نرسیده است. به گفته خانم قادری، روند رشد قصهگویی و داستاننویسی در کشور ما به گونهای بوده است که اکنون« ما با خلق و آفرینش اولین رمان، ۳۷۰ سال فاصله داشتهایم.»
داکتر حمیرا قادری با دید نظری در مورد اینکه چرا ادبیات داستانی و جریان داستاننویسی در کشور ما کند بوده و تاکنون نیز ضعیف باقی مانده است، گفت، عواملی در کار بوده است که سبب شده ادبیات داستانی در کشور ما به جایگاه واقعی خود نرسد. وی سیاست را اولین پدیده در راه عقبمانی ادبیات توصیف نمود. به گفته خانم قادری، سیاستزدگی ادبیات در کشور ما، نخستین چالش و مانع در راه رشد و شگوفایی ادبیات داستانی بوده است. او گفت، ادبیات در افغانستان در طول زمان تحت تاثیر واقعیات و حوادث روز بوده است؛ بدین لحاظ گروههای جهادی در طول زمان فعالیتهای نظامیشان، هم از سلاح استفاده کردهاند و هم از قلم (ادبیات).
دومین عنصر مانع در راه رشد و بلاغت ادبیات داستانی، مشکلات اقتصادی بوده است. به گفته داکتر حمیرا قادری، نبود اقتصاد مناسب مخصوصا برای طیف نویسندگان کشور، باعث شده است علایق و سلایق آنها نه در راه خلق و آفرینش آثار ادبی، بلکه در راه تامین اقتصاد خانوادگی به مصرف برسد.
خانم حمیرا قادری سومین عامل مانع در راه شگوفایی و رشد ادبیات داستانی در کشور را پدیده مهاجرت عنوان نمود. به گفته وی، تاریخ پر از فرود کشور، جنگ و آشوبهای داخلی، چالشهای زندگی سیاسی و بسا مشکلات فراگیر، باعث شده است که مردم کشور ما به مهاجرت مبادرت ورزند و به این ترتیب توان و مایه آنها صرف زندگی در عالم مهاجرت گردیده است. اما آنچه را که خانم قادری به عنوان مهمترین مانع در راه رشد ادبیات داستانی کشور عنوان نبود، عدم موجودیت یک حوزه خاص «نقد ادبی» است. وی با این پرسش که «آیا ما تا هنوز منتقد داریم و داشتهایم؟» گفت، بدیهی است در کشوری که ادبیات و آفرینشهای ادبیاش ضعیف باشد، نقد نیز وجود ندارد؛ «زیرا نقد همیشه بعد از آفرینش اثر ادبی به وجود میآید.»
خانم قادری گفت، نقد یک حوزه خاص در ادبیات است؛ بنابراین «منتقدان افغانستان منتقد نیستند؛ بلکه نویسندگانی هستند که نقد میکنند.» به باور خانم قادری، ذاتا حوزه کار نقد و آفرینش از هم جدا و متفاوت است: «منتقد ذهن پرسشگر دارد و نویسنده ذهن خلاق.» وی پایان گفتههایش را در چند نکته خلاصه نمود: «پس مشکل اساسی ما این است که هنوز مرز بین نویسنده و منتقد مشخص نشده است. داستان خوب، حفظ سیاست، مدنیت و حفظ اجتماع یک کشور است.»
سید ضیا قاسمی به حیث سومین سخنران جریانشناسی ادبیات معاصر افغانستان، سخنرانیاش را تحت عنوان «جایگاه نقد در شعر معاصر افغانستان» پی گرفت. وی گفت: «مهمترین معضل در نقد ادبی معاصر ما، نبود یک جریان مستقل به نام نقد در حوزه ادبیات است.» آقای قاسمی با بیان اینکه «نقد و خلقت از هم جدا و متفاوتاند» گفت، کار منتقد تثبیت و تیوریزه کردن آفرینشهای ادبی و هنری است.
قاسمی در بخشی از سخنانش، کمکاری و سهلانگاریهای دانشگاههای کشور در راستای گسترش فرهنگ نقد به صورت تخصصی را مورد انتقاد قرار داد و اذعان داشت: «نقش غیرفعال دانشگاههای افغانستان و استادان ادبیات در راه رشد نقد و تیوریزه کردن آثار و آفرینشهای نو ادبی باعث به میان آمدن فاصله میان ادبا و نویسندگان با مخاطبان ادبیات شده است.»
آقای قاسمی فقدان انتشارات حرفهای در راستای نشر آثار ادبی را یکی دیگر از دلایل شکل نگرفتن یک کانون مستقل نقد ادبی ذکر کرد که در نتیجه در گسترش فرهنگ نقد در ادبیات معاصر کشور تعلیق پیش آمده است. او گفت: «بنا بر دلایل ذکر شده، نویسندگان ما خود منتقد نیز شدند.» آقای قاسمی به این مساله اشاره کرد که وجود چنین جماعت منتقدی، باعث به میان آمدن یک سری چالشها در راه نقد آثار ادبی نیز گردیده است. به عنوان مثال، سوتفاهم، بحث و مشاجرههای لفظی و جوابگوییهای متقابل نقاد و نویسنده، همه برآمده از همین واقعیت است. به باور آقای قاسمی، وجود چنین نقدها، در موارد زیادی حتا فراتر از آثار و آفرینش ادبی رفته و به نقد و نقادی اشخاص نیز رسیده است. آقای قاسمی گفت، ما زمانی میتوانیم جایگاه واقعی نقد را در ادبیات معاصر افغانستان تثبیت نماییم که بتوانیم نقد و نویسندگی را از هم جدا و متمایز نماییم.





