از نخستین گامها برای راهاندازی آموزش آکادمیک و مکتبی موسیقی در افغانستان پنجاه سال میگذرد. اما تازه پنج سال است که کارهای بنیادین در این عرصه در حال انجام شدن است. کارهایی که با معیارهای پذیرفتهشده جهانی انجام میشود. اما این بار نه در «دورههای کوتاهمدت اتریشیها»، نه در «مکتب موسیقی» و نه در «لیسه مسلکی موزیک»، بلکه در «انستیتوت ملی موسیقی افغانستان.»
موسسهای که در آن نزدیک به ۲۰ مربی آکادمیک داخلی و خارجی برای آموزش و تحصیلات اکادمیک موسیقی در افغانستان، دست به دست هم دادهاند.
تاسیس این موسسه ایده داکتر احمد ناصر سرمست بودهاست؛ ایدهای که در آغاز هدفش بازسازی موسیقی بود. اما زمانی که سرمست تحصیلات دوره دکترای خود را در عرصه موسیقی در دانشگاه موناش استرالیا تمام کرد، خواست کار را در سطح بازسازی پیش ببرد و موسسهای ایجاد کند تا شاگردان موسیقی در افغانستان بتوانند بخش اساسی تحصیلات آکادمیکشان را آنجا انجام دهند و بهجای گواهینامه، مدرک دانشگاهی بهدست آورند.
اما قصه به این خلاصه نمیشود. وقتی در افغانستان حرفی از هنر، به ویژه هنر موسیقی، در میان است، ماجراهای گوناگونی در پیرامون سرنوشت نامتعارفش هست. شاید در هر جای دیگر نامتعارف بودن، بخشی از فلسفه هنر است و به قول سعدی، همه دانند که در صحبت گل خاری هست.
پیشینه تاریخی استفاده از ابزار موسیقی در افغانستان شاید به درازای پیشینه شعر و ادب در این مرز و بوم برسد، اما نخستین بار در سال ۱۹۶۱ بر اساس یک توافقنامه بین حکومتهای افغانستان و اتریش، شماری از آموزگاران موسیقی از اتریش به افغانستان آمدند و در چارچوب یک دوره آموزشی به نوازندگان آماتور، موسیقی را به صورت مکتبی یا نتنگاریشده آموزش دادند.
اما این دوره ۱۰ سال بیشتر طول نکشید که «قطار سیاست» افغانستان به سوی بحران روی آورد و آموزگاران اتریشی برای حفظ جان خود از خیر آموزش «دو، ر، می، فا» به افغانها گذشتند و به گفته داکتر سرمست، با رفتن آنها برنامههای آموزش موسیقی نیز متوقف شد. «اتریشیها از افغانستان رفتند، اما وسایل و سامانآلات موسیقی که با خود آورده بودند، در افغانستان ماند. بالاخره، ده سال بعد وزارت معارف افغانستان تصمیم گرفت، سامان و ابزار جامانده از اتریشیها را به کار بگیرد. و این گونه بود که اولین مکتب موسیقی زیر نام «لیسه مسلکی موزیک» در سال ۱۹۷۳ به صورت رسمی در چارچوب وزارت معارف در افغانستان ایجاد شد.»
لیسه مسلکی موزیک، شاگردانش را از میان دانشآموزان که کلاس هفتم را سپری میکردند، برمیگزید و برای چهار سال تحت آموزش میگرفت. اما فعالیت این مکتب تا اواسط دهه ۱۹۸۰ ادامه یافت. زمانی که بخش موسیقی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه کابل بازگشایی شد، برای ایجاد همکاری بیشتر بین نهادهای فعال در عرصه هنر، مکتب صنایع وقت با لیسه مسلکی موزیک یکی شد و به نام «لیسه مسلکی هنرها» رسمیت یافت؛ کاری که به باور آقای سرمست، آسیب جدی به رشد موسیقی در افغانستان وارد کرد.
لیسه مسلکی هنرها تا سال ۱۹۹۲ فعالیت داشت و در رشتههای گوناگون هنرمند تربیت میکرد. اما وقتی کابل دستخوش جنگهای داخلی شد، به جای «رباب» و «تنبور» بر دیوارهایش کلاشینکف آویخته شد و جای طبله و هارمونیه را صندوقهای مـَرمی اشغال کرد. در این دوره فقط بر تابلوی سردرش ننوشتند: «سنگر مسلکی.» و بگذریم از این که چه صداهای دردناکی در دل دهلیزهایش پیچیدهاست.
وقتی طالبان از راه رسیدند، ناگفته معلوم است وضعیت هنر و موسیقی در افغانستان از چه قرار بوده. در این زمان اگر دستی به ابزار موسیقی میبردی، باید از دستت دست میشستی.
سرانجام با رفتن طالبان پرونده ماجراهای سرگردان آموزش و تحصیلات موسیقی در افغانستان بسته شد و دروازه رحمت و نشاط به رخش، گشوده. نخستین بار پس از طالبان حکومت لهستان به سراغ بازسازی لیسه مسلکی هنرها آمد و چند سال بعد داکتر احمد ناصر سرمست به پشتوانه دکترای موسیقیاش سر رسید و افغانستان برای نخستین بار صاحب انستیتوت ملی موسیقی شد؛ انستیتوتی که به قول آقای سرمست، نصاب و مواد آموزشیاش در کالج ملی موسیقی لندن تهیه شدهاست و اکنون با معیارهای پذیرفتهشده جهانی، موسیقیدان تربیت میکند. تفاوت مهم دیگر این است که این بار شاگردان موسیقی به جای چهار سال، ۱۰ سال زیر نظر مربیان آکادمیک داخلی و خارجی درس موسیقی میگیرند.
و آنگونه که احمد ناصر سرمست میگوید: «یکی از مهمترین هدفهای این انستیتوت، تلاش برای ایجاد ارکستر سمفونی ملی افغانستان است؛ کاری دشوار اما شدنی. ولی باید گفت که برای ایجاد یک ارکستر سمفونی ملی در افغانستان حداقل به ۱۰ سال زمان نیاز است.»
در حال حاضر از مجموع شاگردان انستیتوت ملی موسیقی، ۵۰ درصدشان از طریق مکاتب به انستیتوت راه یافتهاند و نیم دیگرشان از میان کودکان خیابانی که توسط موسسه خیریه «آشیانه» از خیابانها جمعآوری شدهاند، انتخاب شدهاند.
منبع: جدید آنلاین






