روز پنجشنبه در شهری که معمولا چندان اتفاقات فرهنگی و ادبی نمیافتد؛ یک محفل ادبی در موسسهی فرهنگی و هنری در دری از سوی این موسسه و انجمن قلم افغانستان برگزار شد. این محفل برای گرامیداشت حضور دو شاعر مهمان در کابل تشکیل شده بود. سالها است که بعد از شکلگیری شعر مهاجرت افغانستان در ایران، آشنایی و تعامل نزدیکی میان شاعران و نویسندگان دو کشور شکل گرفته است. بعدتر هم که با گسترش ارتباطات و مراودات اینترنتی این آشنایی و تعامل عملا از قید مکان فرا جسته و بیشتر از هر زمانی شده است. حق امر هم همین است. دو کشوری که سال-های سال در پویه تاریخ لااقل در جغرافیای فرهنگی و ادبی از یگانگی برخوردار بوده و هیچ حد و مرزی بین اقلیمهایشان نبوده است؛ همچنان از ظرفیتها و زمینههای فرهنگی و ادبی فراوانی برای آشنایی و تعامل برخوردار است.
تعدادی از جامعهشناسان مدرن، زبان را معیار شکلگیری محیط و محاطهای جغرافیایی میدانند و معتقدند که جغرافیا در زبان شکل میگیرد و بدین ترتیب حوزه اشتراک و کاربرد یک زبان را مهمترین عنصر شکلگیری یک هویت یا واحد جغرافیایی میدانند. اگر نه به طور مطلق بلکه لااقل به نسبت هم حدی از این نظریه را به عنوان حقیقت بپذیریم؛ دو ملت همزبان ایران و افغانستان زمینههای این یگانگی و این تعامل را دارند. در این دهههای پرفراز و نشیب اخیر و در سایه تالمات و جزر و مدهای بازار سیاست و روابط سیاسی دو کشور، آنچه بیشترین آسیب را دیده است؛ همین تعاملات و مشترکات فرهنگی و ادبی میان دو ملت بوده است. در حالی که اینگونه نباید میشد. اما حالا همانگونه که ذکر شد، بعد از شکلگیری فعالیتهای فرهنگی مهاجرین افغانستانی در ایران و بهخصوص جریان شعر مهاجرت و همچنین گسترش ارتباطات اینترنتی گامهای مثبتی در این زمینه برداشته شده و زمینههایی برای جبران این نقایص و غفلتهای چندساله ایجاد شده است.
در هفته گذشته دو تن ار بانوان شاعر ایرانی در قالب هفته دوستی زنان افغانستان و ایران به کابل آمده بودند و مهمان شهر آیینه و ارغوان کابل بودند. خانمها فریبا یوسفی و شراره کامرانی از شاعران توانا و به نام ایران مهمانان ادب و ادبیات ما بودند. این دو شاعر برگزیدگان چهارمین جشنواره شعر زنان پروین اعتصامی در ایران هستند و هر دو دارای فعالیتها، تالیفات و آثاری فراوان.
روز پنجشنبه هم محفلی به پاس حضور آنان در افغانستان و برای آشنایی آنها با شاعران ما از سوی در دری و انجمن قلم برگزار شد. در این محفل ابتدا تعدادی از شاعران خوب و جوان افغانستان به خوانش شعر پرداختند. شاعرانی مثل عبدالشکور نظری، امان پویامک، کاوه جبران، عارف جعفری، علی شریفی، فاطمه روشن، محمد واعظی و… و در ادامه دو مهمان برنامه ابتدا از احساسشان در باره دیدار از افغانستان گفتند و از آشناییشان با ادبیات افغانستان و اشتیاق سالیانشان برای دیدن افغانستان که به تعبیر یکی از آنها نیمه گمشدهشان بوده است. و در ادامه از شعرهایشان برای میزبانانشان خواندند.
در این نوشته به احترام حضور این شاعران توانا با هم از هرکدام این شاعران یک شعر میخوانیم:
فریبا یوسفی
از روح تنهای تنها تا روح تنهای تنها
متن سفرنامه این بود خواندیم اگر بر کفنها
«هو» بود، او بود و رو بود، پنهانعیانی که از بس،
از خود ضمیر آفریدیم گم شد در انبوه «من»ها
آتش اگر بود او بود، بت بود و نمرود او بود
باد و گل و رود او بود، یک تن در این پیرهنها
دارم از او مینویسم، بادم که «هو» مینویسم
سنگم، سبو مینویسم، میترسم از این سخنها
یک التفات از تو کافیست، بیپردهپیدای بیتن!
روح از تو خواهد گرفتن، یاحضرت روح تنها!
از قیدش اول جدا کن! پروانه را پیله وا کن!
آنگاه او را رها کن از بند این تارتنها!
شراره کامرانی
1)
دلشان میخواهد دستمزدها را بالا ببرند
دلشان میخواهد مزایای بیشتری بدهند
اعضای کمیته تعیین دستمزد را میگویم
که دلشان میخواهد زندگی کنیم.
قانون کار اما
حرف دل را
پیش نمیبرد.
2)
پسرم ادارهام را دوست دارد
با هر پستی که به من بدهند
پسرم با نان اداره بزرگ شده
و از هر زاویه
به هرگوشه پرتاب شوم
برای آقای رییس
هورا میکشد.






