قدرت یکی از مهمترین عوامل بیگانه کردن انسان با خودش است. بدین معنا که یک فرد صاحب قدرت به صورت طبیعی خود را غیر از آن چیزی می شناسد که هست. فضا و جوی که در اطراف قدرت شکل می گیرد، چنین امری را الزامی می سازد. به خصوص اگر اطرافیان و حاشیه نشینان شخص صاحب قدرت کسانی باشند که بخواهند، در سایه بزرگنمایی های شخص صاحب قدرت، سهمی برای خود بیابند.
تنها پاد زهری که برای مقابله با چنین تهدیدی می شود یافت، حفظ رابطه با اقشار و گروه هایی از مردم است. هیچ یک از اطرافیان شما نمی تواند و بعضا هم نمی خواهد، آن چه را بر مردم می گذرد به عرض شما برساند، زیرا او نیز همچون شما عضوی از اعضای پیکره ی قدرت است. فقر، محرومیت، شاید برای شما مفاهیمی انتزاعی و ناشناخته باشد. شاید شما هیچ گاهی مجبور نشده باشید که برای تداوی همسر یا کودک تان به قرض گرفتن پرداخته باشید و شاید ندانید که گرسنگی خانواده، چه مصیبت دردناکی است. آرزومندم روایت فقر و مرض و بی سرپناهی را از زبان قربانیان اصلی آن بشنوید. تا متوجه شوید که با رای چه کسانی روی کار آمده اید وآنان از شما چه انتظارهایی دارند. هر سال در همین روزها، تراژیدی المناک کوچی گری و زخم ناسوری که داغ ننگی جاودانه بر دامن وآستین همه حکمروایان معاصر افغانستان است، از نو سرباز می کند. اگر حکومت های گذشته به سود خود می دیدند تا این غده ی چرکین را که نفاق و استخوان شکنی ناشی از آن، تضمینی برای بقای امارت شان بود، حفاظت می کردند، شما شاید نیازی نداشته باشید، زیرا می توانید بقا و دوام خویش را نه در نفاق و چند دستگی مردم، بلکه در همدلی و همسویی و هم آوایی آنان بیابید. بی شرمی و بی رحمی، بیشتر از این نمی شود که خون و گوشت مردمی، استوانه بقای حکومت باشد و پراکندن نفاق وسیله ای برای دوام و استمرار آن. مشکلات، موانع و دشواری ها زیادتر از آن است که در این جا فهرست شود، ولی با اطمینان می توان گفت که شما اگر بخواهید به نیروی همین مردم می توانید بر تمام آنان چیره گردید. عزم و اراده ی شما از یک سو و توانمندی و ظرفیت مردم از جانب دیگر، می تواند، ضامنی برای تحقق این هدف بزرگ باشد. کافی است مردم حضور شما را در کنار خویش باور کنند و نه بالای سر شان و یا فقط فرمان و دستورتان را بشنوند. در آن صورت حتا اگر موفق هم نشوید، مردم شما را مقصر نمی دانند. تجربه نمایید که در دوستی مردم و نگاه های شکر آمیز و سپاس گزارانه ی آنان در ستردن اشک غم از سیمای یک کودک معصوم، نیز لذتی پایان ناپذیر وجود دارد. لذتی بالاتر از لذت ستایش های چاپلوسانه و تملق آمیز و اغلبا ریاکارانه حاشیه نشینانی که غلام و برده و فرمان بردار منافع خویش هستند و جز از روی منافقت سخن نمی گویند و لذتی خیلی بالاتر از تمامی اطعمه ها و اشربه ها و حلویات و تنقلاتی که در قصر شما پیدا می شود.
آقای رییس !
لابد اگر نخوانده باشید، شنیده اید که بنیاد و اساس ستم در جهان و در آغاز خیلی اندک بوده است و پس از شخص اول، هر کسی به نوبه ی خود چیزکی برآن افزوده است، تا درخت تن آوری شده است که کسی را یارای برکندن آن نباشد. اما خوب توجه داشته باشید که گناه آن، وبال گردن همان شخص اول است. نزدیکان و اطرافیان شما یا از روی ترس یا طمع یا دشمنی با شما، هیچ گاهی شما را به خطایا و اشتباهات تان متوجه نخواهند ساخت. دهان مردم را باز بگذارید تا متوجه نواقص خود گردید. مباد آن روزی که تراکم عقده ها و سرخوردگی ها، به صورت نفرین و نفرت از حنجره ی تاریخ فوران کند.






