سه کشور اسلامی (عربستان، پاکستان و ترکیه) با هم پیمان دفاعی مشترک امضا کردند و نامش را هم «پیمان مکه» گذاشتند. مهمترین بند این پیمان این است که حمله بر یکی از این سه کشور، در حکم حمله بر کلیه اعضای پیمان است. خبرسازشدن پیمان مکه هم بیشتر ناشی از مفاد همین بند است؛ درحالیکه پیمانهای متعددی بین این سه کشور در گذشته منعقد شده، ولی درباره آنها کمتر بگومگو راه افتاده است. درباب پیمان تازه و حاضر، توجه به چند نکته حایز اهمیت است:
۱- کشورهای امضاکننده پیمان مکه در دنیای اسلام از جایگاه رفیعی برخوردارند. برای نمونه، عربستان ضمن آنکه خود را قبله جهان اسلام میداند، در حوزههای اقتصاد، دیپلماسی چندجانبه و فناوری مدرن در خاور میانه نیز یکهتازی و رقیبناشناسی میکند. درباب قوت دیپلماسیاش همین بس که بهترین دوست قدرت اول دنیاست: امریکا. درعینحال بهترین دوست قویترین رقیب قدرت اول دنیا نیز است: چین. ترکیه هم خود را یک سروگردن بالاتر از بقیه کشورهای اسلامی میداند. مهمتر از آن، تنها کشور اسلامیِ عضو ناتو است و سودای شمولیت در اتحادیه اروپا را هم در سر دارد. پاکستان اگرچند در حوزههایی در جا زده است، ولی در زمینه نظامی کمتر کسی را در منطقه رقیب میشمارد. البته که مسلحبودنش به سلاح هستهای به آن امتیاز ویژهای بخشیده است؛ بهگونهای که خیلی از ضعفها و کاستیهایش را پوشانده است. وقتی بین چنین کشورهایی، پیمانی با ماهیت دفاعی، آن هم در منطقه بحرانزده خاور میانه، امضا میشود، فینفسه حایز اهمیت و واجد دلالتهای خاصی است.
۲- اگر پیمان مکه کاری به کار ایران نداشته باشد، باز هم نمیتوان آن را بیمناسبت به وضعیت برحال جمهوری اسلامی دانست. همین که جمهوری اسلامی از کوران نبرد با اسرائیل و امریکا بهسلامت بیرون شده، برای دولتهای عربی خبر خوشی نیست؛ به این خاطر که هراس دارند زینپس بیشازپیش گردنفرازی و در مناطق پیرامونیاش با استفاده از نیروهای شبهنظامی دخالت خواهد کرد. به زبان دیگر، دولتهای عربی به خود تلقین خواهند کرد که وقتی جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل و امریکا کم نیاورده است، آنها را که دیگر به هیچ میگیرد. این تلقی اعراب از جمهوری اسلامی تا جایی صائب هم است. برای نمونه، چندی قبل یک هواپیمای مسافربری ایران بیاعتنا به هشدار امنیتی سعودیها، با فرود در میدان هوایی صنعا، پایتخت یمن، و انتقال نمایندهگان حوثیها به تهران، خط محاصره را رسماً شکست. پس از ده سال وقفه، این اولین فرود هواپیمای ایرانی در میدان هوایی صنعا بود. این بیپروایی و نادیدهانگاری از نظر سعودیها، حاصل سختجانی و جان بهدربردن جمهوری اسلامی از رویارویی چهل روزه با امریکا و اسرائیل است. وقتی این جسارت جمهوری اسلامی را در کنار حملههای موشکی و پهپادی آن بر خاک عربستان قرار دهیم، نگرانی ریاض قابل درک مینماید. ازاینرو، سعی میکند چتر دفاعیاش را پهنتر کند، آن هم با استفاده از کشورهایی که جمهوری اسلامی در مواجهه با آنها با احتیاط گام برمیدارد: ترکیه و پاکستان.
۳- ریاض بهظاهر هم که شده برای فصل خصومت میان امریکا و ایران تلاش کرده است. بارها از زبان رسانههای معتبر غربی شنیدهایم که محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، حاکمان امریکا را در مواجهه با جمهوری اسلامی، دعوت به احتیاط و خویشتنداری کرده است. مشخص است که صدای بن سلمان هم برای حاکمان کاخ سفید گوشنواز است. حالا که بن سلمان با عجله و نه با طمأنینه، میخواهد اتحاد دفاعی شکل دهد، میتوان گفت که خاور میانه شاهد تنشهای خطرناکتری خواهد بود. ازاینرو، اقدامات اینروزهای او را میتوان تلاشی برای مصونماندن از گزند تنشهای بعدی دانست؛ یعنی اینکه جمهوری اسلامی و حوثیها دیگر با خیال راحت بهسمت عربستان شلیک نکنند.
۴- پهنترشدن چتر پیمان مکه هم منوط به بازدهی آن است. از حالا به بعد، اگر جمهوری اسلامی و همینطور حوثیها در مواجهه با عربستان احتیاط لازم به خرج دهند، به احتمال زیاد که سایر کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس هم عضویت پیمان را حاصل کنند. سه کشور اصلی هم اعلام کردهاند که پیمان مکه علیه هیچ کشوری نیست و دروازه آن بهروی دیگران باز است. شمولیتیافتن پیمان مکه هم در حکم تلاش بهقصد راندن ایران و متحدان منطقهایاش از صحنه است. ازاینرو، طرف ایرانی هم کاری خواهد کرد که پیمان مکه «منطقهشمول» نشود و محدود به همین سه کشور بماند.
۵- در لحظهای که تلاش امریکا برای پیوستن عربستان به «پیمان ابراهیم» شدت گرفته است، ایجاد پیمان دفاعی مشترک از سوی ریاض با کشورهایی که با اسرائیل زاویه دارند، بهنحوی پاسخ رد به واشنگتن است. اخیراً دونالد ترمپ، رییس جمهور امریکا، مدعی شد که کشورش عربستان را از «انرژی هستهای با ماهیت غیرنظامی» مستفید خواهد کرد، البته مشروط به پیوستن ریاض به پیمان ابراهیم. حالا ریاض با پاکستان و ترکیه پیمان بسته است؛ اولی اسرائیل را بهرسمیت نمیشناسد و دومی هم موضع ضداسرائیلی دارد، تا آنجا که کسانی از احتمال وقوع جنگ میان دوطرف دم میزنند. اگر هدف عربستان کسب مصونیت در برابر ایران باشد، این مهم با ماندن در کنار پاکستان و ترکیه خوبتر میسر است تا افتادن به دامن اسرائیل. ماندن در کنار اسرائیل از وزن عربستان در دنیای اسلام میکاهد و بر وزن جمهوری اسلامی میافزاید و نیروهای همسو با ایران نیز بیشازپیش بر ضدریاض تحریک میشوند.
۶- عربستان میخواهد نشان دهد آنگونه که تصور میشود امنیتش وابسته به قدرتهای بزرگ نیست و با توسل به سازوکارها و ابتکارهای منطقهای هم میتواند رقیبانش را مهار و نگرانیهای امنیتیاش را برطرف کند. پس چه بهتر که یک عضو ناتو و یک کشور دارنده سلاح هستهای را یار خود سازد و با آنها پیمان دفاعی امضا کند. ازاین حیث، این بهمعنای استقبال ریاض از ترتیبات منطقهای و دلکندنش از ترتیبات خارجی است که تا کنون درباب تامین امنیتش چندان کارآمد نبوده است.
۷- در وهله اول اینگونه فهم میشود که گویا پاکستان و ترکیه به آستان عربستان پناه بردهاند و غرضشان هم فقط منتفعشدن از ثروت سرشار ریاض است. اگر دقت شود پیمان مکه برپایه نیازهای متقابل هر سه کشور امضا شده است. برای نمونه، ریاض برای لگامزدن رقیبان منطقهایاش به پیمانی نیاز دارد که یک عضو ناتو و یک کشور هستهای اعضایش باشند. همینطور ترکیه هم برای چنگودندان تیزکردن بهسوی اسرائیل میخواهد خاطرنشان سازد که در دنیای اسلام تنها نیست و متحدانی از جنس عربستان دارد که گفتارورفتارش برای غالب کشورهای اسلامی مسموع است. پاکستان هم برای حفظ اعتبار بینالمللی و مواجهه موثر با هند و طالبان نیاز به حمایت ریاض و انقره دارد. پس نیازها متقابل است. اینکه پیمان در مکه امضا شده است، دلیل روشن دارد: معنا و اعتباربخشیدن به پیمان بهقصد وفای اعضا به مفاد آن.






