۱۵ آگست ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۶؛ پنج سالی که در محرومیت گذشت. آن زمان سیزدهساله بودی، ولی اکنون هجدهساله هستی. امروز درباره «دینا»ی پنج سال پیش نامه نمینویسی؛ بلکه برای دینای پنج سال بعد مینویسی!
دینا! تو برای یافتن استعداد و علاقه خود، از هفتسالهگی که وارد مکتب شدی تا کنون، همواره در جستوجوی علاقه و رویای خود بودهای. بهخصوص در این پنج سال اخیر، این دوره برایت سرنوشتساز بود؛ چون بهخاطر رویاهایت، حتا بدون دسترسی به مکتب، دانشگاه، آزمون کانکور و فرصتهای کاری، دنباله رویاهایت را رها نکردی.
از دینای ۲۰۲۶ به دینای ۲۰۳۱ نامه مینویسم. امیدوارم آگست ۲۰۳۱، وقتی این نامه را خواندی، یک داستاننویس و روایتگر حرفهای باشی؛ فراتر از امروز که دختری هجدهساله هستی و سه سال است مینویسی. امیدوارم راوی حرفهای زنان و دختران کشورت باشی. نه تنها صدای زنان کشورت باشی، بلکه با انتشار داستانها و روایتهای حقیقی از زندهگی آنها، نشان دهی که صدایشان شنیده میشود.
وقتی در ۲۰۳۱ داستان و روایت مینویسی، مهارتی داشته باشی که خودت را صدای زنان بدانی. با قلمت، جهان احساس کند که دختران و زنان افغانستان هم در این گوشه از دنیا هستند؛ حداقل وظیفه انسانیات را انجام بدهی. هرچند این گامها خیلی کوچک باشند، اما مسوولیت خود را انجام بده!
در طی پنج سال اخیر، با زنان آشنایت، دوستانت و همسایههایت صحبت کردی و مشاهداتی داشتی. زنانی بودند که از تو میخواستند داستانشان را بنویسی.
زنی به اسم مستعار «لیلا» بود؛ او در ۲۱سالهگی با مرد پیری که نواسه داشت، ازدواج کرد؛ چون کاکا و مادراندرش مجبورش کردند که در عقد او مرد دربیاید. او که حالا ۴۰ ساله است، مجبور است از مرد پیر ۸۰ساله مراقبت کند. درخواستش برای نوشتن داستانش را به یاد داری؟ میخواست داستان زندهگیاش را بنویسی؛ چون نمیخواست این ستم بزرگ ناگفته بماند…
اشک در چشمانش موج میزد. همان وقتها بود که خودت را مسوول میدانستی که داستانش را باید بنویسی! او به تو اعتماد کرده است. حتا میخواست داستانش به زبان فارسی و انگلیسی نوشته شود تا مردمان بیشتری از او باخبر شوند.
دینای ۲۳ساله! تو مسوولی که با نوشتن و قلمت صدای زنان افغانستان باشی. نباید ستمهای بزرگ و غیرانسانی ناگفته بماند. آری، تو از خواندن رشته دانشگاهی، آزمون کانکور و رفتن به مکتب محروم شدی؛ اما نویسندهگی را به صدا و مهارت خود تبدیل کردی.
اما داستان زندهگی زنان اطرافم را روایت خواهم کرد؛ این قول من به زنان کشورم است.
امیدوارم پنج سال بعد که این نامه را میخوانی، بتوانی با آرامش بگویی: «به قولم وفادار ماندم.»






