روزنامه ۸صبح در یک گزارش میدانی دریافته است که زنان و دختران در برخی مدرسههای دینی، در فضای بهشدت بسته، آمیخته با ترس و سکوت، آموزههای دینی را فرا میگیرند. استفاده از تلفن همراه در این مراکز ممنوع است و تدابیر امنیتی شدید، از جمله بازرسی کامل هنگام ورود و الزام به پوشش کامل (برقع و ماسک)، اعمال میشود. به همه دختران تاکید شده است که باید صورت خود را بپوشانند، ساکت باشند، سوال نکنند، آرام راه بروند، نخندند و مطیع و فرمانبردار باشند. برخی از دانشآموزان این مدرسهها، محدودیتهای اعمالشده از سوی طالبان علیه زنان را «اقدام ارزشمند» میدانند. برخی از این دانشآموزان مدرسههای دینی حجاب اجباری را برای زنان «الماس» توصیف میکنند. همچنان استادان این مدرسهها به دختران آموزش میدهند که زنان بدون اجازه «ولی» حق ازدواج ندارند و اگر دختری در کودکی از سوی پدر یا پدرکلانش به عقد کسی درآید، پس از رسیدن به سن بلوغ نیز حق فسخ آن ازدواج را نخواهد داشت. یکی از ملاهای مدرسههایی که روزنامه ۸صبح آن را بررسی کرده، گفته است: «اگر مردی به شوخی به دوستش بگوید که دخترت زن من شد و طرف مقابل نیز بپذیرد، ایجاب و قبول صورت گرفته و آن کودک خردسال شرعاً همسر آن مرد محسوب میشود.»
پس از بسته شدن دروازههای مکتبها و دانشگاهها بهروی دختران، بسیاری از آنها به مدرسههای دینی روی آوردهاند. شماری از دخترانی که به این مدرسهها مراجعه کردهاند، میگویند در شرایطی که همه درها بهرویشان بسته شده، ناچار به انتخاب مدرسههای دینی شدهاند.
این گزارش براساس یافتههای میدانی و گفتوگو با دختران دو مدرسه دینی در کابل تهیه شده است. این دختران معتقدند در شرایطی که همه درها بهروی آنان بسته شده، باید از فرصت باز بودن دروازههای مدرسههای دینی بهره بگیرند و درباره مذهب و اسلام آگاهی بیشتری کسب کنند.
یافتههای این تحقیق نشان میدهد که دانشآموزان دختر در این مدرسهها از اقشار مختلف اجتماعی هستند، اما بیشتر آنها از خانوادههایی با وضعیت اقتصادی بهتر میباشند. این دختران تایید کردند که اغلب در خانه دلتنگ میشوند و به همین دلیل به مدرسههای دینی روی آوردهاند. آنان تایید کردند که بیشتر خانوادههایشان اجازه نمیدادند که آنها به مکتب یا دانشگاه بروند، اما اکنون بهطور آزادانه در مدرسههای دینی حضور مییابند.
این دختران برای رهایی از دلتنگی و فشارهای زندهگی در خانه تلاش میکنند پس از پایان درسها نیز در صنفهای خود بمانند، اما مدیران مدرسهها آنان را مجبور به ترک صنف کرده و اجازه نمیدهند کسی پس از ختم درسها در آنجا بماند. در میان این دختران، کسانی نیز حضور دارند که مجردند و بالای ۳۰ سال سن دارند و ترجیح میدهند برای فرار از فضای خانه، ساعتهای بیشتری را در مدرسه دینی سپری کنند. در این دو مدرسه دینی استادانی از پاکستان نیز حضور دارند.
شماری از دخترانی که در این مدرسهها درس میخوانند، از حضور در مدرسههای دینی ابراز رضایت کرده و میگویند که بهطور کامل به انسانهای متفاوت نسبت به گذشته تبدیل شدهاند. آنها معتقدند شخصیتشان از نظر اخلاقی و فردی دستخوش تغییر شده است، اما در عین حال آرزو دارند که مکتبها و دانشگاهها هرچه زودتر بازگشایی شوند.
در این گزارش، بهدلیل نگرانیهای امنیتی، از ذکر جزییات مربوط به هویت این دختران خودداری شده است. این دختران در گفتوگو با روزنامه ۸صبح گفتهاند که پیش از حضور در مدرسههای دینی، آگاهی چندانی از باورها و عقاید طالبان نداشتند، اما پس از حضور در این مدرسهها، حتا شیوه پوشش آنها نیز تغییر کرده است. آنان میگویند که پیشتر لباسهای رنگارنگ میپوشیدند و به ظاهر خود رسیدهگی میکردند، اما اکنون برقع سیاه بر تن میکنند و زیر آن نیز ماسک میزنند، زیرا در مدرسه به آنها چنین آموزش داده شده است. با وجود اینکه این دختران به مذهب حنفی استناد میکنند و میگویند که در این مذهب پوشاندن چهره الزامی نیست، اما به گفته خودشان، بهدلیل ناامن بودن جامعه، ترجیح میدهند چهره خود را نیز بپوشانند.
بیشتر دانشآموزان این مدرسههای دینی گفتهاند که محدودیتهای اعمالشده از سوی طالبان علیه زنان را اقدام بدی نمیدانند، بلکه آن را نشانهای از «ارزشمندی زن» توصیف کردهاند. یکی از دختران این مدرسه که همچنان آرزو دارد دروازههای مکتبها باز شود، میگوید محتسبان امر به معروف و نهی از منکر طالبان ظاهر خود را با اسلام هماهنگ کردهاند، اما مشخص نیست تا چه اندازه دل و باطنشان با آموزههای اسلامی همخوان است. او به خاطرهای اشاره میکند که در آن یکی از دختران عینک به چشم داشت، اما محتسبان طالبان اجازه نمیدادند از آن استفاده کند، موضوعی که برای او بسیار عجیب و تاملبرانگیز بود.
این دختر در حالی که به پوشیدن برقع علاقه نداشت و معتقد بود که طبق مذهب آنها پوشاندن کامل چهره الزامی نیست، بهدلیل آموزههای مدرسه که جامعه را «فاسد» میدانست، ناچار به پوشیدن برقع و ماسک شده است. او باور دارد که در اسلام زنان به خانهنشینی محکوم نشدهاند، اما حالا که شرایط اینگونه رقم خورده، ناچار است آن را بپذیرد.
لباس دختران مدرسه و تدابیر امنیتی
دختران برای حضور در این مدرسههای دینی مجبورند لباس سیاه بپوشند بهگونهای که سر تا پا پوشیده باشند. دانشآموزان مدرسههای دخترانه ملزم به پوشیدن برقع و ماسک زیر برقع هستند و بدون پوشش کامل اجازه ورود به مدرسه داده نمیشود. همچنین، همه کسانی که وارد مدرسه میشوند کارت مخصوص دارند و در ورودی مدرسه تا سرحد امکان بازرسی میشوند.

دانشآموزان دختر در مدرسههای دینی چوکی ندارند و در داخل صنفها روی فرش مینشینند؛ مقابل هر یک از آنها یک چوکی کوچک آبی رنگ قرار داده شده که کتابهای خود را روی آن میگذارند. در یکی از این مدرسهها استفاده از تلفن همراه ممنوع است، اما در تمام صنفها و فضای مدرسه سکوت کامل برقرار است و بخشهای مختلف آن مجهز به دوربینهای امنیتی میباشد.
تجربه حضور در این مدرسهها
مشاهدات عینی روزنامه ۸صبح نشان میدهد که هیچکس نمیخندد و صدایی شنیده نمیشود؛ همه ساکت و آرام هستند و گویی ترس در همهجا پراکنده شده است. فضای مدرسه بسیار غمانگیز، خاموش و بسته است. در مدرسه به همه زنان و دختران گفته شده است که باید صورت خود را بپوشانند، ساکت باشند، آرام راه بروند، نخندند و همیشه مطیع و فرمانبردار باشند. تمام مطالبی که در صنفها تدریس میشود، پایه علمی ندارد و در راستای نفی آزادیهای زنان است. فضای شدیداً مملو از ترس، اجبار و سکوت در این مکانها حاکم است.
مشاهدات عینی نشان میدهد که دختران سکوت پیشه کرده و گوشهگیرند؛ بهنظر میرسد به آنان دستور داده شده است که با کسی صحبت نکنند. یافتههای تحقیق حاکی از آن است که حتا اگر با دانشآموزان این دو مدرسه برخورد صمیمی صورت میگرفت، آنها مهربان نبودند و با نگاههای عمیق و کنجکاوانه فرد را زیر نظر میگرفتند و میپرسیدند: «چرا ساکت نیستی و حرف میزنی یا سوال میپرسی.» پاسخهای آنها معمولاً کوتاه و مختصر بود و فراتر نمیرفت.
وقتی از این دختران درباره آزادی، تصمیمگیری و آینده پرسیده میشود، اغلب سکوت میکنند. برخی تنها با لبخند و نگاههای کوتاه پاسخ میدهند؛ گویی از بیان آنچه در دل دارند، میترسند. مشاهدات عینی نشان میدهد که برای بسیاری از دانشآموزان این مدرسهها، حتا فکر کردن به «آزادی» نیز به یک تابو تبدیل شده است. در جریان مشاهدات هر بار که از آنان پرسیده میشد: «اگر انتخاب با خودت بود، باز هم به اینجا میآمدی؟» نگاههایشان سنگینتر میشد. برخی سرشان را پایین میانداختند، برخی با تردید میگفتند: «نمیدانم» و یکی از آنها زیر لب زمزمه کرد: «ما اجازه انتخاب نداریم، پس این سوال هم بیفایده است.»
یافتههای گزارش نشان میدهد که سکوت در آن فضا امر عادی و پذیرفتهشده است. دختران دانشآموز مدرسه گاهی حتا از حضور دختر دیگری که مانند خودشان بود و فقط میپرسید یا گفتوگو میکرد، احساس نگرانی میکردند؛ گویی تنها جسمشان در مدرسه حضور داشت و ذهنشان در حال فرار از چیز نامرئی بود. آنها تلاش میکردند که از فکر کردن، انتخاب کردن و حتا شنیدن صدای خود در یک گفتوگوی ساده دوری کنند. برخی از آنان نگاههای معصومانه داشتند، در حالی که نگاه شماری دیگر با ترس و اضطراب آمیخته بود. باور بسیاری از این دختران درباره ازدواج با افراد طالبان کاملاً «مثبت» بود. آنان میگفتند: «اگر خوب باشی، شوهر خوب نصیبت میشود؛ حتا اگر طالب هم باشد، فرقی نمیکند.»

محتوای آموزشی
فقه، اصول فقه، اصول عقاید، حفظ قرآن، تفسیر، روخوانی، صرف و نحو از جمله مضامینی هستند که در این دو مدرسه تدریس میشوند. در این گزارش، بهعنوان نمونه به یکی از درسهایی که درباره نکاح برای زنان ارایه میشود نیز اشاره شده است؛ درسی که به موضوع «حق انتخاب فردی» زنان میپردازد. عنوان این درس «ولایت مردان برای زنان» است و محتوای آن نهتنها در صنفها تدریس میشود، بلکه در گروههای وتسپی مدرسه نیز منتشر میگردد.
در این درس، ملایی که برای دختران تدریس میکند، پرسشی مطرح میسازد: «آیا یک زن بیوه یا مطلقه میتواند بدون اجازه پدر، برادر یا ولی خود ازدواج کند؟ اگر کسی بدون اجازه ولی ازدواج کند، آیا ازدواجش صحیح است یا خیر؟» سپس خودش به این پرسش پاسخ میدهد و میگوید: «اکثر مذاهب غیرحنفی بر این باورند که زن بدون اجازه ولی نمیتواند ازدواج کند. اگر کسی چنین ازدواجی انجام دهد، ازدواجش ناقص است و شرعاً پذیرفته نمیشود.» او این دیدگاه را به روایتی نسبت میدهد که به پیامبر اسلام منسوب است و براساس آن، تاکید میکند که دختر بدون اجازه ولی، حق ازدواج ندارد.
این ملا در ادامه میگوید که بدون اجازه ولی، به دختر نابالغ اجازه ازدواج داده نمیشود و اگر چنین ازدواجی صورت گیرد، آن ازدواج صحیح نیست. او سپس میافزاید: «در نظر بگیرید یک دختر در سن خردسالی ازدواج کرده باشد که در اطراف بسیار رایج است؛ حتا در سن شیرخواری نیز دختر را شوهر میدهند. اگر کسی دختر خود را در کودکی به شوهر دهد یا برای پسر خود در همان سن زن بگیرد، این ازدواج از نظر شرعی درست است.»
این مدرس مدرسه دینی در ادامه میگوید: «در سن خردسالی، کسی نمیداند که کار درست انجام داده یا نه؛ به همین دلیل، شریعت برای دختری که در سن پایین ازدواج میکند، یک اختیار خاص تعیین کرده است. اگر دختری در خردسالی بدون اجازه ولی شرعی خود یعنی بدون اجازه پدر یا پدربزرگ بلکه با اجازه برادر ازدواج کرده باشد، در آینده این حق را دارد که آن ازدواج را لغو کند.»
این ملا در ادامه میگوید: «مثلاً اگر دختری را در کودکی برادرش شوهر دهد و وقتی آن دختر بزرگ شد و دید که خانواده شوهر یا خود شوهر مناسب نیستند و از ازدواج راضی نبود، میتواند بدون آنکه شوهرش او را طلاق دهد، به محکمه مراجعه کرده و درخواست لغو ازدواج بدهد. البته این در صورتی است که ازدواج توسط کسی غیر از پدر یا پدربزرگ، مانند برادر یا کاکا انجام شده باشد. در این حالت، نکاح قابل فسخ است. همچنین، پسر نیز در چنین مواردی حق طلاق دارد.»
ولایت اجباری
در درسهای تفسیر، این ملا توضیح میدهد که اگر ازدواج دختر خردسال توسط پدر یا پدرکلانش انجام شده باشد، دختر پس از رسیدن به سن بلوغ حق رد یا فسخ این ازدواج را ندارد. او این نوع ازدواج را «ولایت اجباری» مینامد؛ یعنی ولی شرعی (پدر یا پدرکلان) حق کامل دارد که بدون رضایت دختر در سن خردسالی برای او تصمیم بگیرد و این تصمیم حتا پس از بزرگ شدن دختر نیز قابل تغییر نیست.
ولایت استحبابی
در یکی از درسهای تفسیر که در این مدرسههای دینی تدریس میشود، موضوع «ولایت استحبابی» مطرح میگردد. ملای این مدرسه توضیح میدهد که در چارچوب ولایت استحبابی، زن یا دختر میتواند بدون اجازه پدر، کاکا یا برادر خود ازدواج کند و این ازدواج از نظر شرعی صحیح است. او میافزاید: «هرچند شرعاً بهتر است که زن برای ازدواج ولی داشته باشد، اما اگر نداشته باشد یا بدون اجازه ولی ازدواج کند، ازدواجش باطل نیست.»
نکاح و طلاق در تفسیر این مدرسهها
ملای این مدرسه دینی در یکی از درسهایش به دختران میگوید که مسایل مربوط به نکاح و طلاق «بسیار باریک و حساس» هستند. به گفته این ملا، گاهی تنها با یک «لفظ»، دو نفر زن و شوهر میشوند. او میگوید که حتا اگر به شوخی به یک دختر نوزاد گفته شود «این دختر زنم شد» و ولی او نیز این سخن را تایید کند و بگوید «درست است»، از نظر شرعی آن دختر به نکاح آن مرد درآمده است.
این ملا در یکی از درسهایش ادعا میکند: «یکی از همصنفیهای ما متاهل بود و یک دخترک خردسال داشت؛ نوزاد بود و شاید یک یا دو ماه از تولدش گذشته بود. این صنفی ما با یکی دیگر شوخی میکردند. صنفی دوم به او گفت که دخترت مبارک باشد، همین دخترت را به من نمیدهی؟ او هم در پاسخ گفت که برو، دادم. اینجا ایجاب و قبول صورت گرفت. ایجاب و قبول از شرایط نکاح است. حالا اگر دختر نابالغ باشد، ما قبلاً شرایطش را گفتیم، چون ولی طفل حاضر بوده، پس ازدواج اینها شرعاً بسته شد. اینها هرچند شوخی میکردند، اما در بحث نکاح، شوخی معنا ندارد. وقتی گفتی، چه از روی شوخی باشد چه از روی جدیت، پذیرفته میشود.»
این ملا درباره طلاق نیز تفسیر مشابه ارایه میدهد و میگوید: «اگر حتا به شوخی و خنده به همسرت بگویی که تو را طلاق میدهم، طلاق صورت گرفته است. شوخی در نکاح معنا ندارد و باید جدی گرفته شود.»
این ملای مدرسه میگوید به کسانی که مسلمان نیستند، حق اجازه ازدواج داده نمیشود و خداوند دستور داده است که مسلمانان دختران و پسران خود را به غیرمسلمانان ندهند. او تفسیر میکند که ازدواج، بهویژه تصمیم درباره آن، در اختیار اولیاست، حتا اگر خود فرزند رضایت نداشته باشد. او میگوید که ازدواج یک «دختر مومن با یک کنیز مومن بهتر و برتر از ازدواج دختر مسلمان با مرد آزاد مشرک است.» براساس ادعای او، «بهتر است دختر مسلمان با مرد غلام مسلمان ازدواج کند تا با مرد آزاد مشرک، چرا که بحث ایمان و باور دینی در اینجا اهمیت بیشتری دارد.»
این ملا مدعی است که قبل از اسلام، نحوه ارتباط مردان با زنان در دوران قاعدهگی متفاوت بود. طبق ادعای او، برخی اقوام مانند نصرانیها اصلاً تفاوتی میان دوران قاعدهگی و غیر آن قایل نبودند و بدون هیچ فاصلهای با زنان در این دوران رابطه جنسی برقرار میکردند. در مقابل، گروهی مانند یهودیان بهشدت سختگیر بودند؛ به حدی که در دوران قاعدهگی نه با زنان غذا میخوردند، نه در یک اتاق با آنها زندهگی میکردند و حتا «غلامی» را تعیین میکردند تا غذاهای مخصوصی برای آنها تهیه کند. به این ترتیب، در میان غیرمسلمانان عرب نیز تعاملات با زنان در زمان قاعدهگی بسیار محدود و سختگیرانه بود.
استفاده از شبکههای اجتماعی و تبلیغ حجاب
برخی از این مدرسههای دینی از شبکه اجتماعی فیسبوک بهعنوان ابزار تبلیغاتی استفاده میکنند. در یکی از ویدیوهایی که در صفحه فیسبوک یکی از این مدرسهها منتشر شده، دختر خردسالی دیده میشود که با لحن انتقادی به یکی از دانشآموزان میگوید: «فرشته جان، تو هنوز هم خودت را اینطوری میپوشانی؟ دنیا عوض شده!» در پاسخ، دختری که ظاهراً «فرشته» نام دارد، با لحن قاطع میگوید: «من هم عوض شدهام؛ نه برای خوشحالی چشمها، بلکه برای رضایت دل خودم و خدایم.»

در ادامه این ویدیوی تبلیغاتی، شخص سومی وارد گفتوگو میشود و میگوید: «من بهخاطر طرز فکرهای شما در دو راهی قرار دارم که باحجاب باشم یا بیحجاب؟» در پاسخ، دختر اول، با لحن قانعکننده خطاب به او میگوید: «تو یک الماسی زهرا جان. الماس را همیشه در ویترین نمیگذارند، نگهش میدارند، میپوشانند، چون باارزش است. حجاب تنها پوشش نیست، بلکه نشانه عزت است.»
طالبان پس از تسلط بر افغانستان، دختران بالاتر از صنف ششم را از رفتن به مکتب و دانشگاه منع کرده و دهها فرمان محدودکننده دیگر علیه زنان و دختران صادر کردهاند.




