صندلی از میراثهای کهن افغانستان است که همه ساله با فرا رسیدن سرمای زمستان، خانوادهها را گرد هم میآورد تا شبهای سرد را با چای داغ، نقل و قصههای خانوادهگی سپری کنند. شماری از شهروندان میگویند که از این وسیله گرمایشی نهتنها برای گرم کردن خانه، بلکه برای نگهداری فرهنگ و تجربههای بزرگان استفاده میکنند.
آنان میافزایند که با به اشتراک گذاشتن قصهها و حکایتهای بزرگان گرد صندلی، کودکان از تجربههای آنان میآموزند و سنتهای شفاهی زنده میماند. به گفته آنان، کتابها و اشعار حافظ و مولانا که بزرگترها کنار صندلی میخوانند، راهی است برای انتقال دانش، ادب و فرهنگ به نسلهای بعد.
اما برخی دیگر از شهروندان در گفتوگو با روزنامه ۸صبح میگویند که بهدلیل مشکلات اقتصادی و نبود امکانات لازم برای گرم کردن خانهها، ناچار به استفاده از صندلی و زغال هستند. آنان میافزایند که این وسیله گرمایشی هرچند ساده و کمهزینه است، اما دمای خانه را بهطور کامل تغییر نمیدهد و خطرات خاص خود را دارد. به گفته آنان در شرایط کنونی حتا تهیه زغال نیز دشوار است و به همین دلیل استفاده از صندلی تنها محدود به شبها و برای چند ساعت ممکن است.
هاشمه، یکی از باشندهگان شهر کهنه کابل، میگوید که از گذشتههای دور به اینسو از صندلی برای گرم کردن خانه خود استفاده میکند. او میافزاید که این وسیله نهتنها خانه را گرم میکند، بلکه صمیمت و نزدیکی میان اعضای خانواده را نیز برقرار میسازد. به گفته هاشمه، او و شوهرش با نشستن کنار صندلی و خواندن کتاب تلاش میکنند ادب و دانش را به کودکان خانواده منتقل کنند؛ همانگونه که در گذشته مادر بزرگ و پدربزرگش، از طریق قصهها و تجربههای زندهگی، دانش و فرهنگ را به نسلهای بعد منتقل میکردند.
هاشمه میگوید: «ما خاطرات بسیار خوشی با صندلی داریم. شبهای زمستان همه کنار هم مینشستیم؛ بزرگان خانواده در قسمت بالای صندلی و کودکان در پایین. خانوادههایی که توان مالی داشتند، رادیو داشتند و قصههای دنبالهدار رادیو را گوش میکردند و رادیو را روی صندلی میگذاشتند. خانوادههایی که رادیو نداشتند، یکی از بزرگترها قصه میگفت و همه با دقت پای قصههای جالب و افسانههای خانواده مینشستند.»
شکیب، یکی از باشندهگان هرات، میگوید که شب گذشته را با دوستانش کنار صندلی گذرانده است. او نیز تأکید میکند که صندلی در انتقال دانش و تجربه بزرگان به کودکان بسیار مفید است. او میافزاید: «روی صندلی نشستیم و از رسوم و رواجهای گذشته گفتیم، دربارهٔ ارتباطات، محبتها و صمیمیتهای خانوادهگی صحبت کردیم و از معایب موبایلها و مشغولیتهای انفرادی سخن گفتیم. افسانههایی از حافظه و دل پدربزرگها و مادربزرگها تعریف کردیم و نصایح پدرانه را مرور کردیم. قبلاً کتابها خوانده میشد و از هر کتاب پندی میآموختیم و آن را در زندگی به کار میبردیم.»
عاطف علی، یکی از باشندهگان بغلان، میگوید که استفاده از صندلی هنوز در میان آنان یک رسم است. او میافزاید که در گذشته صندلی نه تنها وسیلهای برای گرم شدن، بلکه محلی برای گردهمایی خانوادهها و انتقال سنتها و قصههای نسلها بود.
عاطف علی میگوید: «در سنتهای قدیم، استفاده از صندلی حتا در میان اشراف رایج بود. بزرگان فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دور هم مینشستند و زمستان خود را با صندلی گرم میکردند. آهسته آهسته در دنیای مدرن، صندلی جای خود را به بخاریهای مختلف چوبی، گازی و برقی داد و استفاده از این سنت کاهش یافته است.»
اما شمار دیگری از شهروندان کشور میگویند که بهدلیل فقر و صرفهجویی، از صندلی استفاده میکنند.
بیبی سکینه، یکی از باشندهگان بدخشان، میگوید که در شرایط کنونی کشور استفاده از بخاری چوبی و زغالی برای آن سنگین تمام میشود از این رو آنان از صندلی استفاده میکنند. او میافزاید: «صندلی علاوه بر بعد فرهنگی، از نظر اقتصادی نیز مزایای قابل توجهی دارد. این وسیله کمهزینه، مناسب و در دسترس همه است و از هزینههای بالای انرژی و آلودهگی هوا جلوگیری میکند. وقتی هوا سرد میشود، داشتن صندلی ضروری است و گرمای آن خوشایند است.»
عزت، یکی از باشندهگان کابل، میگوید که استفاده از صندلی در کابل بسیار کم شده است و تنها برخی از اقارب آنها هنوز از آن استفاده میکنند. او میگوید: «امروزه مردم برای صندلی از گاز استفاده میکنند که بسیار خطرناک است. قبلاً زغال مخصوص صندلی داشتند و چوب را میسوزاندند. یک روز برادرم زیر صندلی بخاری برقی گذاشته بود و نزدیک بود آتشسوزی رخ دهد.»
در همین حال، شماری از آگاهان فرهنگی میگویند که گذاشتن صندلی از دیرزمان در بین مردم افغانستان رواج داشته و یکی از فرهنگهای بومی کشور است. آنان میافزایند که استفاده از این وسیله نه تنها حفظ فرهنگ است، بلکه با گذاشتن صندلی در بین مردم، فرهنگها تقویت میشود و از مهمانان پذیرایی میشود.
کتاب خان فیضی، یکی از آگاهان فرهنگی، میگوید: «گذاشتن صندلی در حفظ خاطرهها و فرهنگ شفاهی مردم، بهویژه در ولایتهای کابل، شمال کابل، پروان، پنجشیر و کاپیسا نقش بهسزایی داشته است. خانوادهها در شبهای زمستان دور صندلی جمع میشدند و با خوردن توت، چهار مغز، کشمش، نخود و نقل به قصههای قدیم میپرداختند و هنوز هم میپردازند.»
نجیبالله احرار، آگاه فرهنگی دیگر، میگوید: «از دیدگاه تاریخی، پیشینه استفاده از صندلی به دوران کهن، از جمله دوران آریاییها و خراسان قدیم بازمیگردد. در آن زمان نیز صندلی وسیلهای کارآمد برای گرم نگهداشتن خانهها بود. از نگاه اقتصادی، صندلی برای بسیاری از خانوادهها مقرونبهصرفه است و حتی امروز نیز با افزایش جمعیت و مشکلات اقتصادی، گزینهای کمهزینه باقی مانده است.»
صندلی معمولاً از چوب ساخته میشود و شکل آن مربع یا مستطیل است. خانوادههای کوچک بیشتر از صندلیهای چهارکنج و خانوادههای پرجمعیت از صندلیهای دراز استفاده میکنند. با سرد شدن هوا، خانوادهها اطراف صندلی را با لحافهای ضخیم میپوشانند و در زیر آن یک منقل آهنی قرار میدهند که با زغال تازه پر میشود.
پدربزرگها هنگام شب، کنار صندلی، با طرح معما و چیستان، تعریف داستانهای افسانهای، روایت پیامبران یا یادآوری ظلم و ستمهای گذشته، اعضای خانواده را سرگرم میکردند و همه با دقت گوش میدادند.
گرم کردن صندلی با زغال برای بسیاری یک روش نسبتاً ارزان و در دسترس است، اما این شیوه خالی از خطر نیست. برای بسیاری از مردم افغانستان، شبنشینی در طول شبهای بلند و سرد زمستان هنوز هم یکی از سنتهای پسندیده و دیرینه است، زیرا خاطرههای فراوان و ارزشمندی از این دورهمیهای ساده و صمیمی دارند.






