تعدادی از دختران و زنان نقاش میگویند که تلاش میکنند با هنر نقاشی، صدای اعتراض و روایتگر درد و مقاومت زنان باشند. آنان میافزایند که با هر رنگ و خطی، داستان زنانی را به تصویر میکشند که در دل تاریکی و زیر سایه محدودیتهای روزافزون طالبان، برای روشنایی میجنگند. این نقاشان تاکید میکنند که هرچند یک تابلو بهتنهایی نمیتواند سیاست طالبان را تغییر دهد، اما هر رنگ آن گامی برای زنده نگهداشتن صدای زنان است.
برخی از این نقاشان میگویند که بیشتر آثار خود را با هدف افزایش آگاهی جهانی نسبت به وضعیت زنان افغانستان از طریق شبکههای اجتماعی به نمایش میگذارند. این هنرمندان جوان امیدوارند که با به اشتراک گذاشتن آثارشان در فضای مجازی، فضایی برای همگرایی و مقاومت در مسیر احیای حقوق زنان ایجاد شود.
امنا یوسفی، یکی از نقاشان، میگوید مسیر حرفهایاش زمانی معنا پیدا کرد که طالبان بر افغانستان مسلط شدند و وضعیت سیاسی و اجتماعی کشور وخیمتر شد. او میافزاید: «هنر مرز نمیشناسد؛ از افغانستان تا امریکا میتواند مخاطب را جذب، تکان دهد و همدلی و حمایت برانگیزد. هنر میتواند درد یک مادر، سکوت یک دختر و مقاومت یک زن را در ذهن بیننده حک کند. گاهی یک تصویر، بهاندازه هزار جمله فریاد میزند.»

مروارید بهار، نقاش دیگری است که با بهرهگیری از شبکههای اجتماعی و هنر دیجیتال، تلاش دارد فریاد خاموش میلیونها زن را که حقوقشان نادیده گرفته شده، به گوش جهان برساند. آثار او که موضوعاتی چون ازدواجهای اجباری، محدودیتهای تحمیلی بر آموزش، کار، رفتوآمد و حتا نوع پوشش زنان را بازتاب میدهند، تا کنون در نمایشگاههایی در دانمارک، دانشگاه یورک کانادا، فرانسه و شورای ملی پاکستان به نمایش گذاشته شدهاند.

این نقاش میگوید: «امروز در افغانستان هنر بهگونه رسمی ممنوع شده است. حاکمان فعلی [طالبان] هر نوع فعالیت هنری بهویژه نقاشی، تصویرسازی و به تصویر کشیدن چهره را جرم میدانند. اگر کسی در چارچوب این نظام چهرهای را نقاشی کند یا آثار هنری خلق نماید، با خطر زندانیشدن، مجازات و حتا مرگ روبهرو میشود.»

مروارید میکوشد که در آثارش فرهنگ افغانستان، هنر اقوام مختلف مانند پشتون، هزاره و تاجیک، کودکان و زیباییهای طبیعی کشور را نیز به تصویر بکشد. به گفتهی مروارید هدفش از این کار، زنده نگهداشتن هویت فرهنگی افغانستان بهویژه در زمانی که بسیاری از ارزشها در خطر فراموشی قرار دارند است.
دیبا نیز با گرفتن قلم و رنگ در دست، در دل محدودیتهای سرکوبگرانه طالبان، روایتگر درد و رنج زنان شده است. او میگوید که نقاشیهایش تنها بازتاب رنج و ستم نیستند، بلکه تبلوری از مقاومت، زیبایی و امید است که زنان و دختران افغانستان، با وجود فشارها، هنوز در دل خود زنده نگه داشتهاند.

این نقاش میگوید: «وقتی به محدودیتهای طالبان نگاه میکنم، گاهی با خودم فکر میکنم آیا واقعاً میتوان اینهمه ظلم را بیان کرد؟ حتا هنر هم گاهی در برابر این حجم از رنج، این تراکم از خاموشی و تحقیر، احساس ناتوانی میکند. اما با اینحال، درست از همانجا قدرت واقعی هنر آغاز میشود، آنجا که واژهها خاموش میشوند، اما رنگها هنوز میتوانند فریاد بزنند.» او که تجربه تلخ تهدید از سوی طالبان را دارد، میگوید که هنر مرهمی بر زخمهای افغانستان است.
پس از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان، که اکنون نزدیک به چهار سال از آن میگذرد، زنان از آموزش، تحصیل، کار، سفر، تفریح، ورزش و از ابتداییترین حقوق خود محروم شدهاند. با این حال، در دل فضای خفقان و سرکوب، شماری از زنان ایستادهاند؛ زنانی که با وجود فشارها و محدودیتهای طاقتفرسا، تلاش میکنند راهی برای مقاومت، تداوم زندهگی و احیای هویت فردی و جمعی خود بیابند.
این زنان و دختران در حالی به نقاشی روی آوردهاند که طالبان عکاسی و نقاشی از موجودات زنده را در کشور ممنوع اعلام کردهاند. براساس قانون امر به معروف و نهی از منکر طالبان، هرگونه تصویرپردازی از موجودات زنده ممنوع است.
طالبان برای اجرای این قانون شان، به سرکوب گسترده هنرمندان، مصادره آثار و تهدید و بازداشت آنان روی مبادرت ورزیدهاند. در چنین فضای خفقانآلودی، قلمزدن بر بوم برای این زنان نهتنها یک فعالیت هنری، بلکه اقدامی شجاعانه برای بیان هویت، اعتراض و زندهنگهداشتن صدای خاموششدهگان تلقی میشود.






