شماری از جوانان از ناتوانی اقتصادی برای اقدام به نامزدی و ازدواج شکایت دارند. آنان میگویند بیکاری، پایین بودن درآمد و افزایش هزینههای زندهگی، تشکیل خانواده را به آرزویی دور از دسترس تبدیل کرده است. به گفته این جوانان، با وجود تجربه کردن مشاغل مختلف، هرگز نتوانستهاند سرمایهای برای ازدواج پسانداز کنند و آینده بسیاری از آنان در هالهای از ابهام قرار دارد. این جوانان میافزایند که افزایش مداوم قیمتها، پایین بودن دستمزدها و بالا رفتن هزینههای ازدواج و توقعات خانوادهها، موانع ازدواج را بیش از پیش افزایش داده است. در همین حال، شماری از خانوادهها نیز از ناتوانی در فراهم کردن هزینههای نامزدی و ازدواج فرزندانشان سخن میگویند. آنان تاکید میکنند که مشکلات اقتصادی، بیکاری و افزایش هزینههای زندهگی سبب شده است بسیاری از خانوادهها نتوانند زمینه ازدواج فرزندان خود را فراهم کنند.
حشمت، ۳۰ ساله، از تاخیر در ازدواج و ناتوانی در تشکیل خانواده نگران است. او میگوید با وجود آنکه برای بهدست آوردن درآمد بهتر، کارهای مختلفی را تجربه کرده، اما هرگز نتوانسته سرمایهای برای ازدواج پسانداز کند. او میگوید: «از دستفروشی گرفته تا موچیگری، پلاستیکفروشی، دکانداری، مزدوری و کراچیوانی؛ هر کاری که فکرش را کنید انجام دادهام، اما هنوز نتوانستهام پولی بیشتر از هزینههای روزمره خانواده به دست بیاورم. درآمدی که دارم، بهسختی خرج خانه را تامین میکند.» به گفته او، آینده بسیاری از جوانان افغانستان نامعلوم است. «نه فرصت درس خواندن دارند و نه چشمانداز روشنی برای زندهگی و کار. همه در یک مسیر نامطمین و دشوار گرفتار شدهاند.»
حشمت میافزاید: «نه از پدرکلان چیزی برای ما باقی مانده و نه از پدر. در کشوری زندهگی میکنیم که حتا داشتن سرپناه و نان شب، که ابتداییترین حق هر انسان است، برای بسیاری فراهم نیست.»
او با حسرت از سالهای از دسترفته جوانیاش یاد میکند و میگوید: «تمام نوجوانی و جوانیام در کار و زحمت گذشت. نمیدانم چه زمانی بتوانم ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم. میترسم وقتی فرزندانم هنوز کوچک باشند، خودم پیر شده باشم و دیگر توان بزرگ کردن و به ثمر رساندن آنها را نداشته باشم. ما هیچوقت طعم واقعی زندهگی را نچشیدیم.»
قیوم، ۳۱ ساله، نیز میگوید که بهدلیل شرایط دشوار اقتصادی هنوز نتوانسته خانواده تشکیل دهد. او معتقد است که افزایش هزینههای زندهگی و مخارج ازدواج، این آرزو را برای بسیاری از جوانان دستنیافتنی کرده است. او میگوید: «قیمتها هر روز بالاتر میرود، توقعات خانوادهها هم بیشتر شده است. از نظر اقتصادی وضع خانوادهام بد نیست، اما مشکل این است که اگر یک روز کار پیدا کنم، پنج روز دیگر بیکار میمانم.»
به گفته او، خانوادهاش بهدلیل بالا رفتن سنش اصرار دارند که ازدواج کند، اما خودش باور دارد بدون توانایی تأمین هزینههای زندهگی مشترک، ازدواج نهتنها خوشبختی به همراه نمیآورد، بلکه میتواند آغاز مشکلات بیشتری باشد.
قیوم میگوید: «پدر و برادرم هم کارگر روزمزد هستند. آنها میگویند ازدواج کن، خدا روزیاش را میرساند؛ اما وقتی مشکلات اقتصادی وجود دارد، آدم نهتنها خوشبخت نمیشود، بلکه ممکن است بدبختتر هم شود. همسرم لباس خواهد خواست، نان میخواهد، شاید بخواهد جایی تفریح برود یا اگر بیمار شد، باید هزینه درمانش را بپردازم. چگونه هر بار دست نیاز به سوی پدرم دراز کنم و از او پول بخواهم؟»
زکریا (مستعار)، ۲۹ ساله، میگوید هفت سال است که نامزد مانده، اما بهدلیل نبود فرصتهای شغلی و پایین بودن دستمزدها، هنوز نتوانسته هزینههای ازدواجش را فراهم کند. او میگوید: «هفت سال است نامزد هستم. هنوز باید دو صد هزار افغانی طویانه، هزینه طلا و مخارج عروسی را تهیه کنم، اما تا امروز نتوانستهام این پول را جمع کنم. کار پیدا نمیشود و اگر هم کاری باشد، معاش آنقدر کم است که فقط میتوان با آن زنده ماند.» به گفته او، برای یافتن کار دو بار به ایران رفته، اما هر دو بار بازداشت و از آن کشور اخراج شده است. او میگوید تمام سرمایه و وسایلش در ایران از دست رفته و هیچگاه دستمزدی را که برایش کار کرده بود، دریافت نکرد.
زکریا میافزاید: «بار اول که به ایران رفتم، صاحبکارم معاشم را نداد. بعد هم بازداشت شدم و دیپورتم کردند. تمام سرمایه و وسایلم همانجا ماند و دست خالی برگشتم. بار دوم هم همین سرنوشت تکرار شد.» او در پایان با حسرت میگوید: «اگر در کشور خودمان امنیت و فرصت کار وجود داشته باشد، چرا به کشورهای دیگر برویم؟ دوست داریم در وطن خود کار کنیم، زندهگی آبرومندی داشته باشیم و در آبادانی کشور خود سهم بگیریم.»
در همین حال، سردار، پدر که دوپسر جوان دارد، میگوید بهدلیل مشکلات اقتصادی توانایی فراهم کردن مقدمات نامزدی و ازدواج دو پسرش را ندارد. او میگوید: «دو پسرم ۲۹ و ۲۷ ساله هستند، اما با کدام توان اقتصادی برای نامزدی و ازدواجشان اقدام کنم؟ پسر کوچکترم هم هنوز نوجوان است. هر دو پسر بزرگم بیکار هستند و خودم دکاندارم. درآمدم فقط به اندازهای است که هزینههای روزانه خانواده را تأمین کند. حالا هم قیمتها بالا رفته و توقعات خانوادهها برای ازدواج بیشتر شده است. فعلاً فقط امیدواریم ببینیم چه میشود.»
این در حالی است که چندی پیش شماری از مسوولان تالارهای عروسی از کاهش رونق کسبوکارشان ابراز نگرانی کرده بودند. آنان گفته بودند که برگزاری مراسم عروسی در تالارها نسبت به سالهای گذشته بهطور قابل ملاحظهای کاهش یافته و بسیاری از خانوادهها بهدلیل دشواریهای اقتصادی، توان برگزاری محافلشان در تالارها را ندارند.
مسوولان این تالارها افزوده بودند که در حال حاضر بخش عمده مشتریان تالارهای مجلل را طالبان و افراد وابسته به آنان تشکیل میدهند. به گفته آنان، این افراد برای برگزاری مراسمهای خود معمولاً تالارهای مجلل را انتخاب کرده و گرانترین بستههای خدماتی و کاملترین منوهای پذیرایی را سفارش میدهند.
شماری از باشندهگان کابل نیز گفته بودند که مشکل تنها به هزینه تالار محدود نمیشود، بلکه افزایش بهای تویانه، طلا، لباس و سایر مصارف مربوط به مراسم عروسی نیز فشار مالی سنگینی بر خانوادهها وارد کرده و برگزاری عروسی را برای بسیاری به یک آرزوی دشوار تبدیل کرده است.






