با وضع ممنوعیتهای گسترده طالبان علیه زنان و دختران در افغانستان، هزاران زن خانهنشین و بیکار شدهاند. به دلیل محدودیتهای طالبانی، زنان تنها در بخشهای معدود تجارتهای کوچک و دستفروشی مصروف کارند. این زنان در مکانهای محدود حق کار و فعالیت دارند. برخی از زنان دستفروش در بلخ میگویند که مجبورند روزانه ۳۰ تا ۵۰ افغانی به جنگجویان طالبان باج بدهند تا بتوانند در کنار خیابان لباسهای دستدوم و کهنه را خرید و فروش کنند.
برخی از زنان تجارتپیشه بلخی با سرمایه اندک، دکانی در مرکز تجاری نور (خدیجهالکبرا) به کرایه گرفتهاند، اما بسیاری از زنان به دلیل فقر گسترده، توان مالی اجاره مکان در این مرکز را ندارند و ناچارند در کنار جادهها دستفروشی کنند.
زینب (مستعار) یکی از زنانی است که فقر بار زندهگیاش را سنگینتر کرده است. او پس از درگذشت شوهرش و پذیرش مسوولیت خانوادهای پنجنفره، میگوید که چرخاندن چرخ روزگار او را بهشدت خسته کرده است، اما برای تامین هزینه زندهگی فرزندانش ناچار به ادامه تلاش است.
بانو زینب میگوید که هر روز ساعت ۶:۰۰ بامداد برای تامین لقمهای نان برای فرزندانش از خانه خارج میشود و حدود ساعت ۶:۰۰ عصر به خانه برمیگردد. او اضافه میکند: «چهار سال پیش شوهرم فوت کرد و سختیهای زندهگیام آغاز شد. در روزهای اول نمیدانستم چه باید بکنم. به این قوم و به آن قوم مراجعه میکردم که برایم قرض بدهند. بالاخره به این رقم زندهگی پیش نمیرفت و مجبور شدم راهی پیدا کنم که اولادهایم گرسنه نمانند.»
این بانو تصریح میکند: «یک روز چند جوره از لباسهای خودم، شوهرم و اولادهایم را گرفتم و برای فروش آوردم؛ چون در خانه چیزی برای خوردن نداشتیم. وقتی اینجا [کنار جادهای در بلخ] آمدم، چند زنی که لباس خرید و فروش میکردند، لباسهای ما را بسیار ارزان میخریدند و پولش هیچ چیزی نمیشد. بعداً تصمیم گرفتم که خودم در یک گوشه بنشینم و لباسها را بفروشم. کارم از همان زمان آغاز شد و حالا شغلم کهنهفروشی شده است.»
خانم زینب که اکنون تنها نانآور خانه است، میگوید که تمام دغدغههای زندهگیاش به تامین مایحتاج فرزندانش خلاصه شده و از زنانهگی خود دور شده است. او با اشاره به اینکه سه دختر و یک پسر دارد، بیان میکند که مجبور است علاوه بر نقش مادری، نقش پدر را نیز برای فرزندانش ایفا کند.
این زن با حسرت به گذشتهاش میافزاید: «شوهرم کار میکرد و نان پیدا میکرد و از گرم و سرد زندهگی خبر نداشتیم. یادم رفته که زندهگی زنانه در خانه داشتم و مصروف کار خانه، مهمانی و خوشی بودم. حالا زندهگیام شبیه به زندهگی یک مرد است. از ۶:۰۰ صبح بیرون میروم تا جایم را کسی نگیرد و ۶:۰۰ شام چند تا نان میگیرم و پس خانه میروم.»
در کنار دهها چالش اجتماعی، طالبان نیز درد سر بزرگی برای زنان دستفروش ایجاد کردهاند. زینب میگوید: «گرمی و خنکی مزار را خودتان میدانید که چهطور است؛ در زمستان یخ میزند و در تابستان میسوزاند. اما ما مجبور هستیم تحمل میکنیم و به همین راضی هستیم. برای اینکه اولادهایم گرسنه نمانند، مجبورم به [طالبان] باج بدهم که در روی سرک اجازه نشستن بدهند. هر صبح که میآیم، باید اول حق مجاهد صاحبان [جنگجویان طالبان] را بپردازم، اگر نی میگویند که جمع کن اجازه نیست. روزانه از ۳۰ تا ۵۰ افغانی از هر نفر میگیرند.»
تنها زینب نیست که در کنار جاده سرما و گرمای طاقتفرسای مزار شریف را تحمل میکند، بلکه چندین زن دیگر نیز در کنارش نشستهاند و از صبح تا شام برای پیدا کردن لقمهای نان لباسهای دستدوم را خرید و فروش میکنند.
طالبان در سه سال گذشته با اعمال ممنوعیتهای گسترده، زنان و دختران را از حق آموزش، تحصیل و کار محروم کردهاند. در حال حاضر، زنان در افغانستان با مشکلات گستردهای دستوپنجه نرم میکنند و دختران در معرض خطر ازدواجهای اجباری و زیر سن قرار دارند. بسیاری از آنها مجبور شدهاند همسر دوم، سوم یا چهارم مردان پولدار به شمول جنگجویان طالبان شوند.






