خشونت خانهگی یکی از رایجترین انواع خشونت علیه زنان است که اغلب در جامعه بهعنوان یک رفتار معمولی و پذیرفتهشده دیده میشود. قدمت این نوع خشونت به قدمت تاریخ بشر و نهاد خانواده باز میگردد. در کشور ما، خشونت خانهگی به وفور دیده میشود و این پدیده در تمام شهرها و روستاهای افغانستان به شکلهای مختلف وجود دارد. با این حال، شدت و عمق این خشونتها در روستاها بیشتر از دیگر مناطق است. زنان روستایی علاوه بر تحمل انواع خشونتهای دیگر، با خشونت خانهگی نیز دست به گریبان هستند. این زنان در شرایطی زندهگی میکنند که نهتنها از حقوق خود آگاهی کافی ندارند، بلکه از خدمات اولیه و امکاناتی مانند آموزش، بهداشت و برق نیز محروم هستند. هنجارهای اجتماعی و عرفهای نادرست موجب شده است که زنان روستایی خشونتهای داخل خانه را بهعنوان جزوی از روند زندهگی تحمل کرده و از روی ترس یا اجبار زیر سایه خشونت به زندهگی ادامه دهند. با این حال، این زنان از طریق تجربیات زیسته خویش به آگاهی جنسیتیای دست یافتهاند که خشونتهای وارده بر خویش را نادرست و ظلم میدانند.
با توجه به این آمار نگرانکننده و شرایط کنونی که خشونت ساختاری از هر سو زنان افغانستان را محاصره کرده است، مسوولیت ما در ایجاد همدلی و همدردی از طریق بازتاب و به اشتراکگذاری تجربیات زنان تحت ستم بهویژه، حایز اهمیت است. بازگو کردن این تجربیات میتواند شباهتها و تفاوتهای انواع ستم را در مناطق مختلف آشکار کند و لایههای پنهان این پدیده را نمایان سازد. این فرایند نهتنها فرصتی برای بازاندیشی در وضعیت موجود فراهم میآورد، بلکه میتواند راهکارهای مؤثری برای مقابله با ستم ایجاد کرده و افقهای جدیدی برای رهایی از این وضعیت دشوار ترسیم نماید.
روزنامه ۸صبح به مناسبت ۱۶ روز نارنجی مبارزه با خشونت علیه زنان، گزارش تصویری درباره خشونت خانهگی منتشر کرده است. به دنبال آن، در این گزارش به جزییات بیشتر این معضل اجتماعی پرداخته میشود که سالهای متمادی سبب رنج و آزار زنان، بهویژه زنان روستانشین شده است. این گزارش در ادامه گزارش تصویری است که پیشتر توسط روزنامه 8صبح برای نخستین بار درباره مواجهه زنان روستانشین با قاعدهگی منتشر شده است.
ازدواج اجباری
یکی از خشونتهای پرتکرار و رایج که در بسیاری از روستاها به امری عادی تبدبل شده، ازدواج اجباری است. در این نوع ازدواجها یا دختران زیر سن قربانی ازدواج زودهنگام میشوند و یا هیچگونه حق تصمیمگیری درباره زندهگی خود ندارند. معمولاً مردان خانواده بدون در نظر گرفتن نظر دختر، او را به اجبار و بدون رضایت و حتا آگاهی او، به شوهر میدهند. سلیمه (نام مستعار) یکی از زنان قربانی این پدیده، میگوید: «در بین همین قسم رواج بود، هر کسی را پدر و مادرش میدادند. خودم را هم که آتهام داد، من دیگر چیزی گفته نتوانستم.» او ادامه میدهد که آنها کوچک بودند و از مسایل ازدواج بیخبر. همچنان او از زنان دیگری یاد میکند که توسط پدرانشان به شوهر داده شدهاند، با ضرب و شتم و بدون رضایت و بدون آگاهی.
در بسیار موارد، دختران بدون اینکه بدانند چه اتفاقی در انتظارشان است، از سوی پدرانشان به شوهر داده میشوند. منیژه قصه خواهر کوچکش را میکند که قربانی ازدواج اجباری شده است. او میگوید: «یک خواهر کوچک داشتم، مکتب میخواند. یک روز از مکتب آمد و دید که خانه رونق گرفته. پرسید که چه گپ است. مادرم گفت که عروسیات است، بیا. به زور عروسش کردند. او ریزه بود، شوهرش اما بسیار کلان. وقتی خانه شوهر رفت، بسیار اذیت شد. بسیار از دست شوهرش آزارواذیت دید. شوهرش او را لتوکوب میکرد. سه اولاد به دنیا آورد، باز هم شوهرش او را میزد. همانقدر او را لتوکوب کرده بود که یک از خانه شوهرش فرار کرد و آمد خانه ما.» بعد از آن اتفاق خانوادهاش تصمیم میگیرد که طلاقش را بگیرد، اما با توجه به اینکه با طلاق گرفتن، اولادش را شوهرش میگرفت، قبول نمیکند. منیژه میگوید: «خواهرم هنوز با آن مرد است و همان ظلم و ستم ادامه دارد.»
ازدواج اجباری علاوه بر اینکه ناشی از عوامل اجتماعی است، عامل اقتصادی هم دارد. برخی پدران برای اینکه با ازدواج دخترانشان سرمایهای به دست بیاورند، دخترانشان را در بدل یک مقدار پول به اجبار به شوهر میدهند، بدون اینکه آینده دخترانشان را در نظر داشته باشند. راضیه میگوید: «من ۱۶ ساله بودم، آتهام کار نمیکرد و مرا به زور بالای امباق داد. شادی و خیر هیچ ندیدهام، از دست اولاد، از دست امباق و از دست روز بدی و خونجگری خانه. روزگارم خوب نیست و روز خوش ندیدهام.» او ادامه میدهد: «در تمام زندهگیام دلم خوش نشده است.» خواهرخوانده راضیه نیز میگوید که «ظلم و ستم بر ما زیاد شده، شادی ره در زندهگی خود هیچ ندیدهایم.»
ضربوشتم زنان
خشونت فزیکی یکی از آشکارترین و شناختهشدهترین نوع خشونت مردان علیه زنان است. بسیاری از روستاییان تجربه خشونت فزیکی از سوی شوهر یا پدر را داشتهاند. اقسامه، از مادرش، زنی که بارها توسط شوهرش لتوکوب شده است، یاد میکند: «پدر خدابیامرزم، زیاد ستمگر بود، مادرم را همیشه میزد. اگه خانه ناجاروب بود، میزد. اگر غذا آماده نبود، مادرم را میزد. اگر اولادها سروصدا میکردند، هم مادرم ره میزد. مادرم نه غر (بدکاره) بود و نه دزد بود، فقط اگر یک کار خانه پس میماند، مادرم را میزد.»
خشونت فزیکی چنان در میان خانوادهها جاافتاده است که نهتنها شوهر و پدر که تمام مردان خانواده به خود این حق را میدهند که زن خانواده را مورد ضربوشتم قرار دهند. گلچهره یکی از زنانی است که در خانواده شوهرش بارها مورد ستم قرار گرفته است. او نهتنها توسط شوهرش لتوکوب شده، که خسرش نیز او را لتوکوب کرده است. میگوید: «خرد بودم و مرا بدون خواست خودم به شوهر دادند. هفت هشت سال زیر ظلم و ستم خانه خسر بودم. خسرم آنقدر مرا زد که تمام جانم کبود شد.»
ازدواجهای فامیلی و فشارهای اجتماعی
در بسیاری از موارد، ازدواجهای فامیلی بهویژه ازدواجهای بینخویشاوندان در روستاها یکی از بایدهای اجتماعی است. خانوادهها دختران خود را برای تقویت روابط خانوادهگی و حفظ پیوندها به اجبار به ازدواج پسران اقوام درمیآورند. ملالی، یکی از زنان قربانی این نوع ازدواج، میگوید: «کسی از من نپرسید. دلم از افسردهگی پر شده بود که یک بار نگوید که دخترم را میدهم.» او به مجلسی که میان خانوادهاش مبنی بر ازداج او شکل میگیرد، چندین بار میخواهد وارد شود و بگوید که نمیخواهد ازدواج کند، اما پدرش میگوید: «یک دختر داشتم و به روی برادرم دادم.» اینگونه ازدواجهای فامیلی که به دلیل آبروداری در مواقعی صورت میگیرد، سبب میشود که راه طلاق را برای همیشه به روی زن ببندد. به دلیل اینکه شوهر زن پسرکاکایش است، جامعه از او انتظار دارد که در آن رابطه بسوزد، اما بسازد.
چرخه تکرار ستم مردسالاری
یکی از جنبههای مهم خشونت علیه زنان در جوامع روستایی افغانستان، همدستی و همراهی مادران است. بسیاری از زنان که خود قربانی خشونت هستند، به نوعی در تدوام این سیستم مردسالارانه مشارکت دارند. سیستم مردسالاری که طی هزاران سال فضایی را به وجود آورده است که در آن زن و مرد فارغ از جنسیت در خدمت این نظام هستند. زنان چون خود در دامان نظام مردسالاری پرورش یافتهاند و طی اجتماعی شدن عادتوارههای این نظام را درونی کردهاند، در همراهی با این نظام همدست ستمگر میشوند. پروانه یکی از زنان روستایی است که داستان زندهگیاش را اینگونه بیان میکند: «مادر دلسوز دخترش میباشد، اما برای مه ایقسم نبود. در قریه همه کار ره سرم انجام میداد. نان میپختم، مالداری میکردم، دهقانی میکردم. کاری نبود که نکرده باشم. هر خواستگاری که برم میآمد، میگفت دخترم مریض است. وقتی میپرسیدم چرا اینطور میگویی، میگفت تو بروی کار خانه را کی میکند؟»
پروانه را مادرش بالاخره به مردی میدهد که در خانواده او حتا امنیت جانش به خطر میافتد. داستان ازدواج او مشابه دیگر زنان روستایی است. میگوید: «از خشویم (مادر شوهرم) زیاد میترسیدم. چون در زمان بارداری زن اول شوهرم، خشویم چند خوراکی به او خورانده بود و بعد آنقدر گرسنه نگاهش کرده بود که بیحال از دنیا رفته بود. نمیدانم که به آن زن بیچاره چه چیزی را داده بود که هر سه طفلش کمهوش به دنیا آمدهاند. در آخر حین تولد فرزند سومیاش کاملا سبز شده بوده و مادر شوهرم از پاهایش گرفته چند بار تکانش میدهد، در همان حال میمیرد.» زن دیگری که خود قربانی ازدواج اجباری شده است، میگوید: «مادر و پدرم هر دو دست را یکی کرده بودند تا من را به شوهر بدهند. گپ زدن من فایده نداشت.» او میافزاید که هیچگاه فراموش نخواهد کرد که مادرش چهگونه او را مجبور کرد تا تن به ازدواج دهد.
خشونت خانهگی از دیرپاترین نوع خشونت و مروجترین آن در خانوادههای روستاییان در افغانستان است. این چرخه خشونت به دلیل وجود هنجارها و عرفهای ناپسند در جامعه قوام و دوام یافته است. نبود منابع آگاهیرسان نیز سبب شده است که مناطق روستایی به زمین حاصلخیز خشونت بر زن تبدیل شود و این چرخه مدوام تکرار شود. همچنان آن عده زنان روستایی که خود عهدهدار نانآوری خانه و مسوول کشاورزی و مالداری هستند، مجبور به کار مضاعف خانهگی هستند و در کنار آن ستم و خشونت شوهر نیز را نیز تحمل میکنند. در حال حاضر که رژیم مردسالار و ضد زن طالبان در افغانستان حاکم است، امید به تغییر روستاها، جغرافیایی که مردم آن محروم از آموزش و امکانات تغییر هستند، بسیار اندک است. دوام این رژم سبب تقویت، تولید و بازتولید ستم بر زنان شده است.






