قاعدهگی یک روند طبیعی بدن زنان و واقعیت روزمره زندهگی آنان است که در افغانستان بهمثابه تابو به آن دیده شده و مسکوت نگه داشته شده است. در جامعه ما حرف زدن در مورد قاعدهگی «شرم» و «بیادبی» تلقی میشود. همین تابوانگاری قاعدهگی و حرف نزدن در مورد آن، سبب عدم بهداشت زنان در این دوران و در نتیجه منجر به آسیبهای روانی، جسمانی و اجتماعی بر زنان شده است. همه زنان به درجات مختلف با آسیبهای ناشی از آن درگیرند؛ اما زنان روستانشین به دلیل زن بودن، در حاشیه بودن، عدم دسترسی به امکانات آموزشی و امکانات صحی، سهولتهای مواصلاتی و رسانههای جمعی، در ناآگاهی کامل به سر برده و ستم مضاعف را به دلیل جنسیت و نابرابری موجود تجربه میکنند. آنها نه در گذشته و نه حالا دسترسی به منابع اطلاعاتی نداشتند و بهرهای از فناوری ارتباطی-اطلاعی جدید نبردهاند. زنان روستانشین در مورد قاعدهگی که واقعیت روزمره زندهگیشان است، معلومات لازم و کافی ندارند. افزون بر باورها و هنجارهای غلط فرهنگی، زنان روستایی در فضای خالی از امکانات به سر میبرند. عدم دسترسی به نوار بهداشتی، نبود آب، نبود کلینیک، ناآگاهی از بهداشت قاعدهگی، ناآشنایی داکتران با بیماریهای زنانه و فقر از مواردی است که زنان روستانشین با آن دستوپنجه نرم میکنند.
روزنامه 8صبح به مناسبت روز جهانی بهداشت قاعدهگی در یک مستند تصویری تجربه قاعدهگی در میان زنان روستانشین را بازتاب داده است. به دنبال آن، در این گزارش به جزییات بیشتر به اولین مواجهه مستقیم زنان روستانشین با بدنشان که قاعدهگی است، میپردازیم. این گزارش متمرکز بر دو روستا در ولایتهای هرات و بغلان است و نامهای اصلی مصاحبهشوندهگان به دلیل حفظ امنیتشان ذکر نمیشود.
نبود کلینیک و عدم دسترسی به نوار بهداشتی
عدم دسترسی به امکانات بهداشتی یکی از معضلهایی است که زنان روستانشین با آن مواجهاند. آنها در مناطق دور از شهر و در روستاهایی زندهگی میکنند که فروشگاه و کلینیک صحی وجود ندارد. نبود کلینیک سبب شده است که سلامت جان زنان به خطر بیفتد. ماهجبین، زن میانسالی که در یکی از روستاهای ولایت هرات زندهگی میکند، میگوید: «دکان نیست، فروشگاه نیست، کلینیک نیست. شب مریض شویم یا روز، هیچ جایی رفته نمیتوانیم.» همسایه ماهجبین که سال گذشته هنگام قاعدهگی خون زیادی ضایع کرده، به دلیل دیر رسیدن به شهر وضعیت خودش را اینگونه توصیف میکند: «پارسال مریض (پریود) شدم، خون زیاد ضایع کردم. تا رفتم کلینیک، قریب مرده بودم. چند جا گشتم، گشتم، تا آخر که خون خریدم و تزریق کردم.» او هنوز هم در هنگام قاعدهگی دچار خونریزی شدید میشود که بیش از ۱۱ روز دوام میآورد.
وقتی بیماریهای زنان شدت یافته و بیشتر میشود، مراجعه به داکتر هم علاج دردشان نمیشود. یکی از زنان در این مورد میگوید: «وقتی پیش داکتر میرویم، دیگر فایده ندارد، دوا تاثیر نمیکند.» به نظر میرسد که برخی داکتران از تشخیص بیماریهای زنانه و مربوط به قاعدهگی عاجزند و یا این زنان به داکتران حالت قاعدهگی خود را توضیح نمیدهند. راضیه میگوید: «شش ماه شده که مریض نشدهام. پا و کمرم مدام درد میکند. رفتم به کلینیک، داکتر برم دوای معده داد، مداوا نشدم.»
زنان روستانشین نه از مراقبت هنگام بهداشت قاعدهگی آگاهی دارند و نه حتا میدانند که نوار بهداشتی چیست. نوار بهداشتی یک اسم غریب و ناآشنا برای زنان روستانشین است. در میان این زنان، استفاده از پارچههای کهنه و غیرعفونی معمول است. راضیه، زن کهنسالی که در یکی از روستاهای ولایت هرات زندهگی میکند، میگوید: «ما در یک جای دورافتاده هستیم، دکان نیست، فروشگاه نیست، چیزی نیست که بهداشت کنیم. از تکه (پارچه) استفاده میکنیم که میکروب را میداریم.» زن میانسال دیگری که در یک روستای بغلان زندهگی میکند، نیز میگوید: «ما لته (پارچه) کهنه را در مریضی میگیرم و دو سه روز استفاده میکنیم.» این زنان پارچهای را که هنگام قاعدهگی استفاده میکنند، نه برای یک بار که آن را چندین بار استفاده میکنند. در حالی که استفاده مکرر از یک پارچه هنگام قاعدهگی، غیربهداشتی بوده و سبب بیمارهای عفونی میگردد.
بیماریهای عفونی ناشی از عدم بهداشت
عدم مراقبت و بهداشت در هنگام قاعدهگی، منجر به اختلالات و بیماریهای عفونی زنان میشود. این بیماریها، سلامت زنان را تهدید کرده و حتا سبب ناباروری در آنها میشود. اغلب زنانی که با آنها مصاحبه شده است، مبتلا به فقر کلسیم، آهن و ویتامین در بدنشان هستند. عدهای هم به دلیل ابتلا به بیماریهای عفونی، نازا شدهاند. حماسه، زن جوانی است که عدم بهداشت، مکروبی شدن و بیماریهای عفونی به رحمش آسیب رسانده است و آن را دلیلی بر ناباروریاش میداند. او میگوید: «بهداشتی، چیزی، نبود. از همین، میکروبی شدم. ۱۱ سال شده که اولاددار نشدهام. گاهی خوبم و گاهی خراب. دسترسی هم به داکتر ندارم.» راضیه نیز در ادامه حرفهایش از میکروبی بودن پارچهای که هنگام قاعدهگی استفاده میکنند، در مورد وضعیت دخترش میگوید که به دلیل بیماریهای عفونی و برداشتن میکروب تا هنوز قادر به حمل گرفتن نشده است.
نبود آب کافی
نداشتن آب یکی از چالشهای دیگر فراراه عدهای از زنان روستانشین است. زنان در طول دوران قاعدهگی نیاز به آب و تمیز ساختن خود دارند. این نظافت در جاهایی که آب به مقدار کافی وجود ندارد، تبدیل به چالشی بزرگ شده است. یکی از زنان روستانشین در بغلان میگوید: «از آب بیخی به عذاب هستیم. در یک ملک بیآب افتادهگی هستیم.» این زن در روستایی زندهگی میکند که در آن نه آب آشامیدنی است و نه هم آبی که از آن برای شستوشو و سیراب کردن مواشیشان استفاده کنند. تنها چاهی که این روستا از آن استفاده میکرد، با آمدن سیلاب غیرقابل استفاده شده است. او میگوید: «آب اضافه نیست که نظافت کنیم. کمکم از آب استفاده میکنیم. موهایمان از چرک میجولد و آب پیدا نمیشود.» آنها در شرایطی به سر میبرند که آب برای خورد و خوراکشان به قدر کافی وجود ندارد، بنابراین در هنگام قاعدهگی توجهی به بهداشت و مراقبت از خود با پاک نگهداشتن بدنشان نمیکنند.
باورهای رایج
زنان روستانشین علاوه بر عدم دسترسی به امکانات لازم برای بهداشت، با باورها و سنتهای رایج دستوپاگیر مواجهاند. بنابراین، دختران پس از بلوغ و تجربه قاعدهگی با ممنوعیتها و گرفتاریهای بسیاری دچار میشوند. یکی از آنها وضع قیدوبندهایی است که مانع بیرون رفتن دختران از خانه میشود، بهگونهای که پس از تجربه قاعدهگی به دختران دیکته میشود که حالا «زن شدهاند» و کودک نیستند. همین مرحله آغاز مرزبندیهاست.
یکی از باورهای رایج و غلط دیگر «ناپاک» تلقی کردن زنان در هنگام قاعدهگی است. زنان در این زمان حق پا گذاشتن به مکانهای مقدسی چون مسجد را ندارند و در بسیاری از خانوادهها به آنها اجازه خمیر کردن و نان پختن داده نمیشود. یکی از زنان روستانشین که جز خودش شخص دیگری در خانهشان نیست تا به کارهای خانه رسیدهگی کند، میگوید: «پا و دستهای خود را میشویم، بعد خمیر میکنم.»
از باورهای اشتباه دیگر همانا تابو پنداشتن قاعدهگی است که سبب شده زنان و مردان جامعه روستایی در مورد آن حرف نزنند و صحبت کردن در مورد آن را «شرم» بپندارند. یکی از زنان که خودش مادر چند دختر است، میگوید: «دختران ما مریض شوند یا نشوند، به ما نمیگویند.» این در حالی است که در روستایی که این خانواده زندهگی میکند، هیچ مرکز آموزشی نیست تا دختران با تغییرات فزیولوژیک بدنشان، قاعدهگی و بهداشت آن آشنا شوند. همین تابوانگاری و حرف نزدن در مورد قاعدهگی، منجر به در خطر افتادن سلامت روان و جسم زنان شده است. یکی از زنان که مبتلا به بیماریها عفونی ناشی از عدم بهداشت در دوران قاعدهگی است، میگوید: «خجالت میکشیم که به خاطر بهداشت خود به دیگران بگوییم.»
بار کار خانه
زنان در هنگام قاعدهگی نیاز به استراحت دارند. در این دوران با توجه به آنچه داکتران میگویند، زنان میبایستی از انجام کار زیاد و بلند کردن وسایل سنگین خودداری کنند. همچنان استراحت در این دوران را به زنان توصیه میکنند. اما در مناطق روستانشین که درک درستی از قاعدهگی وجود ندارد، زنان در این دوران همچنان به کارهای خانه رسیدهگی میکنند. البته کارهای خانه که این زنان در آن مشغولند، ساده و سبک هم نیست. آنان مجبورند که به جمع و جارو، پختوپز، مالداری و زمینداری رسیده کنند. همچنان مجبورند که صبح وقت بشکههای پر از آب را از مسیری طولانی با دستانشان به خانه بیاورند؛ در حالی که در این دوران زنان درد شدید ناشی از قاعدهگی را هم تحمل میکنند. زنان روستایی میگویند که باید کار خود را هم بکنند و رنج خود را هم بکشند.
زنان روستانشین از گذشته تا اکنون زیر فشار فضایی که در آن گفتمان مردسالاری به شدیدترین شکل آن موجود و ساختارهای محرومیتساز اجتماعی-سیاسی فعال بوده است، زندهگی میکنند. در زمان جمهوریت به دلیل ناامنی و بیتوجهی دولت و سمتگیری نخبهگرایانه فعالان حقوق زن و نیز نگاه دوگانه شهری-روستایی و از بالا به پایین به دلیل موقعیت جغرافیاییشان، توجهی به نیازهای آنان صورت نگرفته است. آموزش که یکی مهمترین عوامل برای آگاهیدهی در این زمینه است، در افغانستان خصوصا در روستاها غایب بوده و نادیده گرفته شده است. خانوادهها هم به دلیل عرف و باورهای غلط فرهنگی به این مهم اهمیت نداده و در مورد آن حرف نمیزنند. بنابراین، زنان روستانشین به دلیل زن بودن و در حاشیه بودنشان مجبور به تحمل ستم مضاعف هستند. این وضعیت در شرایط سیاسی حاضر با وجود رژیم آپارتاید طالبان، تشدید شده است.







